سیدجواد جانباز و رزمنده :مسئولان وقتی میدانند تشنه هستیم،چرا آب نمیدهند؟

کد خبر: ۱۹۶۳۸۴
تاریخ انتشار: ۰۹ مهر ۱۳۹۱ - ۱۱:۰۹ - 30September 2012

آدرس را اینطور داده بودند: مترو گلبرگ،بیمارستان شهید بهشتی. قدم زنان خیابان جانبازان را از ایستگاه مترو به سمت جنوب طی کردم. سرچهار راه از پیر مرد خوش رویی پرسیدم بیمارستان بهشتی کجاست پدرجان؟ با لبخند و تکیّه خاصی جواب داد: بیمارستان نه! آسایشگاه جانبازان شهید بهشتی.

سیّد جواد یکی ازجانبازان قطع نخاعی آسایشگاه شهید بهشتی بود که برخلاف چند دوست دیگر برای گفتگو سختگیری نکرد و صمیمانه ساعتی کنار ما به صحبت نشست.

صحبت های سیّد جواد را که ترجیح داد نام کامل او ذکر نشود، در چند یادداشت با موضوعات جداگانه، دسته بندی کردیم.

-          گفتم سیّد! از مشکلات جانبازان بگو برایمان. لبخندی زد و گفت: مشکلی نیست.گفتم مگر می شود؟

گفت: به دوستان شما زیاد گفتیم .با بی رغبتی ادامه داد: من گله و شکایتی از بنیاد جانبازان و هیچ نهاد و ارگان دیگری ندارم. راستش اصلا توقعی ندارم. نیازی ندارم. چون شکرخدا وضع من نسبت به بعضی دوستان جانبازم خیلی بهتر است. آنها هم توقعی ندارند، منّتی نیست ولی حتما یک جانباز شیمیایی یا اعصاب و روان که درصد جانبازی کمتری به او داده اند اما درد بیشتر و مشکلات سخت تری دارد، نیازش به توجه و یاری بیشتر است. جانباز شیمیایی از درون می سوزد ولی پزشک، درصد جانبازی او را می گوید 20 درصد، 30 درصد یا جانباز اعصاب و روان ما که وقتی در حال خودش نیست همسرش را می زند و در مواردی می کشد! خب این عزیزان به کمک و توجه بیشتری احتیاج دارند تا من.

از طرفی من اگر احتیاج داشته باشم هم عنوان نمی کنم  چون دوست ندارم اینطور به من کمک کنند. عزت نفس من اجازه نمی دهد که کمک بخواهم. ما که رفتیم جنگ برای این مسائل نرفتیم، هدف داشتیم، شخصیت داشتیم. مسئولین وقتی می دانند جانباز احتیاج به یاری دارد، باید خودشان اقدام کنند. می دانند تشنه هستیم،چرا آب نمی دهند؟ حتما باید بگوییم و بدویم دنبال آب؟ من از 17 سالگی که مجروح شدم تا الان دیده ام که یک گوش مسئولین در است، یکی دروازه! با این حرف ها هم درست نمی شود.

جنبه سوم اینکه شخصا معتقدم طلب یاری و طلب توجه و کمک از مسئولین ،مرا وام دار می کند. می خواهم آزاده باشم. زیر دِین نباشم. دِین ، دست و بالم را برای صراحت درانتقاد، انتقاد دلسوزانه، می بندد.

پرچم ما باید در انتهای افق باشد.

بین صحبت هایش چندین بار این جمله تکرار می شد که ما باید دیدمان بالاتر از این حرف ها باشد. با خودم گفتم الحق که سرباز امام تا آخر عمر سرباز امام است. با همان خط و ربط و با همان دغدغه و ادبیات امام خمینی. بین این همه مشکلات هنوز هم مصمم دستش را بالا می برد، به دور اشاره می کند و می گوید باید افق نگاهمان وسیع باشد.

-گفتم وسیع یعنی تا کجا سیـّد؟

گفت: ببین باید از حد و مرز خودمان و اطرافیان و نزدیکانمان خارج بشویم. دیدمان را باید بالاتر از اینها ببریم . باید از مرز ایران و تهران خارج شویم و فکر ما باید وسعت پیدا کند. نه!  به همین مشکلات پیش پا افتاده و کم و کاستی های روزمره قانع نباشیم. درگیر اینها نشویم. بیایید فکرکنیم چطور می شود به بحرین کمک کرد؟ به برادرانمان در قطیف عربستان کمک کنیم. به فکر روستاهای مسلمان نشین چین باشیم. دید حضرت رسول(ص) هم همین بود.روش انبیا همین بود یعنی دعوت مردم!

ما الان سوریه را از دست بدهیم بعد از سوریه، نوبت حزب الله لبنان است و بعد ایران. دشمن هم دست می گذارد روی تشیّع و تسنن.میخواهد اتحاد ما را کم کند.درحالی که خودشان هم چند شقه وچند مذهب دارند . مسیحیت هم کاتولیک وپروتستان و... دارد ولی با هدف ناپاک میخواهد اتحاد مسلمین را بشکند. ما چه می کنیم؟ مجذوب اشرافیت و پیشرفت ظاهری غرب می شویم . ارزش های خودمان را فراموش می کنیم. استادان غرب زده دانشگاه های ما ، ارزش ها و واقعیت انقلاب و دفاع مقدس را پنهان می کنند و حرف های امام را باز گو نمی کنند. این روند در نهایت باعث می شود که رهبری مظلوم واقع شود ومجبور باشداز خودش خرج کند. اگر مشکلات اقتصادی و اجرائی زیاد می شود ما باید درک کنیم که واقعا این ها ربطی به رهبری کل نظام ندارد. ما حق نداریم در این امور ایشان را مقصر بدانیم.

نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار
پربحث ترین عناوین