جا به جایی های دردسرساز
با اینکه صلیب سرخ برای معاینه به اردوگاه آمده بود اما با این ماجرا تعویض اسرای مجروح را ملغی شده انگاشتیم.
روز نهم بهمن درست پنج روز بعد از درگیری تعدادی از اسرا تعویض شدند.
این عمل برای ما بسیار خوشایند بود .زیرا قدرت و عظمت اتحاد برای همه مشخص شد. این درگیری نقطه عطفی در جهت پیوند و اتحاد ما گشت. پس از گذشت یک ماه تعدادی از اسرا را که به عنوان مسئول و هدایت کننده ی شورش شناسایی کرده بودند جدا کردند و به استخبارات بردند. من آنها را دیگر هرگز تا پایان اسارت ندیدم.
اوایل اسفند ۶۲ با آغاز عملیات خیبر اسرای جدیدی به اردوگاه آورده شدند و جابه جایی کلی در اردوگاه صورت گرفت. اسرایی را که از اردوگاه موصل یک آورده بودند اسرای بسیار قدیمی به حساب می آمدند و غالبا عقایدشان با طرز تفکر عموم اسرا فرق داشت .
این جا به جایی تا مدتی همه چیز را به هم زد.بعد از درگیری ,اتحادو ارتباط فراگیری بین اسرای اردوگاه اتفاق افتاده بود. اما جابه جایی این ارتباط را به هم ریخت. تا مدتی عقاید و افکار خود را پنهان می کردیم. زیرا از یکدیگر شناختی نداشتیم و بیم لو رفتن سخنان و برنامه ها می رفت.
حالا جمعیت آسایشگاه ها به بیش از شصت نفر رسیده بود. اسرای موصل در کنار ما احساس ناراحتی می کردند.
آنچه می خواستند با آنچه در اسایشگاه ها حکم فرما بود مغایرت داشت .آنها می خواستند مستقل از ما باشند. پنج، شش روز بعد تعدادی را از رمادیه به اردوگاهمان آوردند. این افراد در آنجا مخالف عراقیها عمل کرده بودند و برای سرکوبیشان به اردوگاه ما آورده شده بودند.
با آمدن این عده اسرای موصل مکرر درخواست جدایی داشتند. عاقبت آنها از ما جدا شدند و به قاطع یک رفتند. یکبار دیگر جو آسایشگاه به همان حالت سابق برگشت. مدتی بعد شاکر به مدت دو سه ماه متوالی شبها به نوبت اسامی ده نفر را می خواند و سپس آانها را به قسمتی از مقر که سالن سینما به حساب می آمد می بردند و کتک می زدند.
راوی: آزاده عباس محرچی
سایت جامع آزادگان
روز نهم بهمن درست پنج روز بعد از درگیری تعدادی از اسرا تعویض شدند.
این عمل برای ما بسیار خوشایند بود .زیرا قدرت و عظمت اتحاد برای همه مشخص شد. این درگیری نقطه عطفی در جهت پیوند و اتحاد ما گشت. پس از گذشت یک ماه تعدادی از اسرا را که به عنوان مسئول و هدایت کننده ی شورش شناسایی کرده بودند جدا کردند و به استخبارات بردند. من آنها را دیگر هرگز تا پایان اسارت ندیدم.
اوایل اسفند ۶۲ با آغاز عملیات خیبر اسرای جدیدی به اردوگاه آورده شدند و جابه جایی کلی در اردوگاه صورت گرفت. اسرایی را که از اردوگاه موصل یک آورده بودند اسرای بسیار قدیمی به حساب می آمدند و غالبا عقایدشان با طرز تفکر عموم اسرا فرق داشت .
این جا به جایی تا مدتی همه چیز را به هم زد.بعد از درگیری ,اتحادو ارتباط فراگیری بین اسرای اردوگاه اتفاق افتاده بود. اما جابه جایی این ارتباط را به هم ریخت. تا مدتی عقاید و افکار خود را پنهان می کردیم. زیرا از یکدیگر شناختی نداشتیم و بیم لو رفتن سخنان و برنامه ها می رفت.
حالا جمعیت آسایشگاه ها به بیش از شصت نفر رسیده بود. اسرای موصل در کنار ما احساس ناراحتی می کردند.
آنچه می خواستند با آنچه در اسایشگاه ها حکم فرما بود مغایرت داشت .آنها می خواستند مستقل از ما باشند. پنج، شش روز بعد تعدادی را از رمادیه به اردوگاهمان آوردند. این افراد در آنجا مخالف عراقیها عمل کرده بودند و برای سرکوبیشان به اردوگاه ما آورده شده بودند.
با آمدن این عده اسرای موصل مکرر درخواست جدایی داشتند. عاقبت آنها از ما جدا شدند و به قاطع یک رفتند. یکبار دیگر جو آسایشگاه به همان حالت سابق برگشت. مدتی بعد شاکر به مدت دو سه ماه متوالی شبها به نوبت اسامی ده نفر را می خواند و سپس آانها را به قسمتی از مقر که سالن سینما به حساب می آمد می بردند و کتک می زدند.
راوی: آزاده عباس محرچی
سایت جامع آزادگان
لینک کپی شد
نظر شما
