از تأييد تا تقابل

کد خبر: ۲۰۲۷۸۸
تاریخ انتشار: ۲۴ بهمن ۱۳۹۱ - ۱۰:۲۴ - 12February 2013

تا پيش از پيروزي انقلاب اسلامي، بنيانگذار جمهوري اسلامي حضرت امام خميني (ره) و مهندس مهدي بازرگان رهبرنهضت آزادي، رابطه محدود، غيرمستقيم و البته احترام‌آميزي داشتند، اما مواضع امام خميني(ره) نسبت به دولت موقت و شخص بازرگان با گذشت زمان و مشاهده عملكرد دولت، سه مرحله متفاوت است. 

۱ـ حمايت قاطع از دولت
در روزهاي نخست، امام قاطعانه از دولت دفاع مي‌كردند و حتي در برابر برخي تضعيف‌كنندگان غيرمنصف شديداً مي‌ايستادند. دليل اين حمايت آن بود كه هم بازرگان و هم بسياري از وزرا چهره واقعي خود را مخفي كردند و به درياي خروشان مردم پيوسته بودند و امام(ره) هم اميد داشتند كه با راهبرد ايشان دولت موقت در فرصتي كه در اختيار دارد، بيش از پيش به انقلاب خواهد پيوست و در جلو راندن اين كشتي از تجربيات آنها استفاده خواهد شد. 
«... بايد مهلت بدهيم. به اين حرف‌هايي كه زده مي‌شود در اطراف، كه چه شد؟ چه كرديد؟ چه خواهد شد؟ به اينها گوش ندهيد! اينها مي‌خواهند تضعيف كنند دولت را». (۱)
حمايت امام‌خميني(ره) ارزنده‌ترين گوهر و تكيه‌گاهي بود كه دولت موقت مي‌توانست با قوت قلبي بيشتر وظايف خود را به انجام برساند. 
البته امام(ره) نيز به صورتي تلويحي شروط خود را در قبال حمايت‌ها مطرح مي‌كردند:«تضعيف دولت ما، تضعيف اسلام است... تضعيف نكنيد. البته تصفيه مي‌شود تمام ادارات؛ تمام وزارتخانه‌ها تصفيه مي‌شود. دزدها بيرون مي‌روند... ». (۲)

۲ـ مواضع انتقادي
اما براي هيچ‌كس و حتي امام(ره) اين همه ضعف و سستي يك دولت كه در رأس آن فردي مسلمان و متدين كه از پشتوانه جدي امام‌خميني(ره) و مردم بهره مي‌برد، باوركردني نبود. هيچ‌كس جز اين فكر نمي‌كرد كه پس از سال‌ها مبارزه عليه طاغوت اينك كه مردم زمام امور را به دست گرفته‌اند، «تمام وزارتخانه‌ها تصفيه مي‌شود»، اما نشد. اين بود كه پس از رونمايي از چهره واقعي دولت موقت، به انتقاد از آن پرداختند. انتقاداتي كه ميزان شدت آن مسيري صعودي داشت. در اين مقطع زماني، امام‌خميني همچنان به اصلاح دولت اميد داشتند و در مقاطع مختلف وظايف دولت را گوشزد مي‌كردند. حدس موضوعات اين انتقادات چندان دشوار نيست: غرب‌زدگي، ضعف نفس، بي‌اهميتي به اسلام و... 
ضعف دولت آن‌چنان مفرط بود كه تنها پس از چند روز از آغاز به كار آن بروز يافت. امام‌خميني(ره) با دقت در عمق قضايا در تاريخ ۱۰ اسفند ۵۷ اولين بار و به‌نرمي به انتقاد از دولت پرداخت:«من به مصادر امور بگويم... كه اينقدر ضعف نفس به خرج ندهيد. دنبال اين نباشيد كه فرم غربي پيدا كنيم... وزارتخانه‌ها، وزارتخانه‌هاي اسلامي [باشد]... از همه ادارات بايد اين شير و خورشيد منحوس قطع شود (۳) علم اسلام بايد باشد. آثار دعوت بايد برود. اينها آثار طاغوت است. اين تاج آثار طاغوت است، آثار اسلام بايد باشد...». (۴) بازرگان راه خود را مي‌رود، انتقادات شدت مي‌يابد:«دولتي كه مي‌گويد دولت اسلامي است و هستند، نبايد تحت تأثير واقع شود و هر طوري سابق بوده، در زمان محمدرضا شاه خائن بوده است، حالا هم همان فرم باشد. پس شما چه كاره‌ايد؟... ما يكي‌يكي بگوييم؟ دانه‌دانه بشماريم؟ اينها بايد اصلاح شود و شما هم مي‌دانم مسلمانيد. من بعضي‌شان را مي‌شناسم، بعضي‌شان را هم معرفي كرده‌اند به من. اينها همه متعهدند، همه مسلمان‌اند لكن ضعيف‌النفس‌اند». (۵) 
امام(ره) پس از گذشت تنها يكي دوماه از پيروزي انقلاب، اينگونه به جدايي راه دولت از مردم اشاره مي‌كند:«ضعيفيد آقا! وزارتخانه‌ها باز همان صورت زمان طاغوت را دارند. ملت در اين غارها زندگي بكنند و شما در كاخ‌هاي نخست‌وزيري و دادگستري...‌». (۶)
بيشتر اين انتقادات بر «ضعف نفس» بازرگان و وزرايش تكيه دارد، اما كم‌كم انتقادات امام ريشه‌اي‌تر شد و مصاديق جدايي دولت از اسلام ناب را تأكيد كرد:«اگر امروز قوانين اسلام را اجرا نكنيم، كي اجرا كنيم؟ به آقاياني كه مي‌گويند الان نمي‌شود، بگوييد پس كي مي‌شود؟ به اينها بايد گفت: پس بگوييد براي هميشه، اسلام نه!»(۷)
«اين قدر از مجلس خبرگان كناره‌گيري نكنيد. اين عمل كناره‌گيري از ملت است، كناره‌گيري از اسلام است». (۸)

۳ـ تقابل و افشاگري
تغيير مواضع امام(ره) نه از سر عدم اثبات رأي بلكه از بروز و ظهور تصاعدي ضعف‌هاي ايدئولوژيك و اجرايي بازرگان و يارانش نشئت مي‌گرفت. 
پس از پايان كار دولت موقت، بنا به دلايل زير تحليل و آسيب‌شناسي انديشه‌ها و عملكرد آن به گونه‌اي دقيق‌تر امكان‌پذير بود:
۱ـ انتشار اسناد لانه جاسوسي و افشاي چهره آنان. 
۲ـ نمايش ۹ ماهه مواضع و عملكرد دولت. 
پر واضح است كه بررسي مواضع و عملكرد دولت، پس از ۹ ماه، جامع‌تر از بررسي‌هاي پيش از آن خواهد بود، چه بسياري مواضع ـ ‌از جمله در قبال تسخير لانه جاسوسي‌ـ در آخر عمر دولت بروز كرد. 
۳ـ علني شدن مقابله بازرگان و نهضت آزادي با امام و خط امام و تقابل جبهه ملي با اسلام، پس از سقوط دولت موقت. 
از همين‌روي در مواضع امام نسبت به بازرگان اعضاي نهضت آزادي و جبهه ملي، آگاه‌سازي مردم از خطرات انديشه‌هاي انحرافي آنان و افشاگري عليه آنها جاي توصيه‌ها و انتقادات گذشته را مي‌گيرد كه بيشترين آن حول وابستگي بازرگان و نهضت آزادي به غرب و اعتقاد به اسلام انحرافي است. امام‌خميني(ره) در اين موضع‌گيري‌هاي قاطع، خطر انديشه‌هاي التقاطي آنان را به جوانان گوشزد كرد، از فجايعي كه در صورت ادامه حضور آنها بر سر قدرت منتظر انقلاب اسلامي بود، سخن مي‌گفتند. 

مواضع مردم در قبال دولت موقت

تعارضات دروني و عدم بهره‌گيري از بينش عقيدتي‌ـ‌ سياسي جامع، بخش لاينفك انديشه‌هاي بازرگان و نهضت آزادي بود. مشكلي كه جبهه ملي بسيار كمتر از آنان دچار آن بود، چون جبهه ملي تكليف خود را با اسلام روشن كرده بود، اما نهضت آزادي كه مي‌خواست اسلام و غرب و ملي‌گرايي و... را همزمان با هم داشته باشد، طبيعتاً دچار التقاط، تعارضات دروني و برداشت‌هاي عجيب مي‌شد، اما گويي اين تعارضات و برداشت‌هاي عجيب تنها محدود به دين نمي‌شد. 
بازرگان سينه‌چاك دموكراسي بود، ولي به خواست مردم نيز توجهي نمي‌كرد و خود نيز به انزواي خود در ميان مردم اعتراف مي‌كرد!
بازرگان به سمت حكومت ديني يا دموكراتيك حركت نمي‌كرد. او در زمان پيروزي انقلاب اسلامي فردي خوشنام بود و در نظر مردم از فعالان سياسي منتقد شاه بود. همچنين جلسات سخنراني وي حول مسائل ديني، در جامعه بي‌تأثير نبود.
اما خوشنامي وي با عشق عميق و آگاهانه مردم نسبت به امام‌خميني(ره) قابل قياس نبود. در بدو نخست‌وزيري مردم حمايت قاطعي از وي داشتند كه دليل آن به قدري واضح بود كه خود نيز بدان اذعان داشت:(۹) حمايت امام(ره). انزواي بازرگان در ميان مردم پس از، از دست دادن حمايت امام و همچنين پس از اينكه مردم مواضع و عملكرد دولت موقت را با انديشه‌ها و خواسته‌هاي خود ناهمگون يافتند، امري قطعي بود. هر چند شكي نيست كه برخي با تندروي خواسته‌هايي عجولانه يا نامعقول را مطرح مي‌كردند، ولي مردم مسلمان و آگاه ايران كه كمر استبداد و استعمار را شكسته بودند، مردمي نبودند كه آنچه از مواضع و اعمال دشمن شادكن دولت مي‌ديدند بربتابند. مقابله با امام و ولايت فقيه، نوع انتصابات، كندي و مسامحه، جريان كردستان، نحوه تعامل با امريكا و ده‌ها اشتباه ديگر نزد مردم قابل گذشت نبود. 
حضور در صحنه نه‌تنها حق كه وظيفه مردم بود. انقلاب از آن مردم بود و آنان بر اساس حق مسلم خود در برابر اقدامات غيرانقلابي و بعضاً ضد انقلابي دولت موقت ايستادند. پشت كردن مردم به بازرگان امري است كه حاميان بازرگان و حتي شخص وي نيز بارها به آن اذعان كرده‌اند. 
به خاطر گلايه‌هاي وي از انتقادات مردم اين اعتراف در سخنراني‌هاي بازرگان به شكل فراوان تكرار مي‌شد.(۱۰)
بازرگان به تنفر مردم از دولت نيز اعتراف كرد. بازرگان همچنين با بي‌مهري به مردم، اينگونه به بحث انزواي خود مهر صحت مي‌زند:«از يك طرف، زبان‌ها و قلم‌ها باز شد و مردم آنچه در دل دارند مي‌گويند... و از طرف ديگر پديده ملت است كه دست و پا درآورده و به راه افتاده است». (۱۱)
مهندس عزت‌الله سحابي، از اعضاي سابق نهضت آزادي و نيز وزير مشاور بازرگان نيز در خصوص بازرگان اينگونه مي‌گويد: «چون عِدّه و عُدّه نداشت، نمي‌توانست مقاومت كند». (۱۲)

كميته‌ها و نهادهاي انقلابي

در چنين فضايي كه مردم آرمان‌هاي خود را در خطر مي‌ديدند، براي پاسداري از انقلاب فعالانه وارد صحنه شدند. فعاليت‌هاي آنها در دو قالب نمود يافت:
الف) انتقادات كه به صورت شفاهي، رسانه‌اي و تجمعات صورت مي‌گرفت. 
ب) تشكيل كميته‌هاي انقلاب. 
رهبري انقلاب نيز در همين راستا، علاوه بر توصيه‌هاي خود به دولت و همچنين تأكيد بر ضرورت وجود كميته‌ها دستور تشكيل نهادهايي چون سپاه پاسداران انقلاب اسلامي و دادگاه‌هاي انقلاب را صادر كردند. كميته‌ها از ميان ملت برخاسته بودند و وجود آنها با توجه به مقتضيات زمان بسيار ضروري بود. اين بود كه به سرعت، مقبوليت و مشروعيت كسب كردند و با تأكيد امام رسميت يافتند. 
اين كميته‌ها در عرصه‌هاي گوناگوني فعاليت مي‌كردند. آنها با هدف پاسداري از انقلاب اسلامي و براي نيل به آرمان‌هاي آن و با توجه به ضعف عملكرد دولت، در عرصه‌هاي اقتصادي (با هدف كمك به محرومان و تشكيل تعاوني‌ها)، نظامي (به عنوان تكيه‌گاهي مسلح براي انقلاب اسلامي) و انتظامي و قضايي (در قالب برقراري امنيت، مقابله با شورش‌ها و تعرض‌ها و دستگيري جنايتكاران رژيم طاغوت) فعاليت مي‌كردند. سپاه پاسداران نيز تنها ۱۰ روز پس از پيروزي انقلاب به دستور امام‌خميني تشكيل شد و به‌رغم جنايات وحشتناكي كه در كردستان بر آنان روا شد، لحظه‌اي در مسير خود ترديد نكرد. 
تشكيل نشدن دادگاه‌هاي انقلاب، كميته‌ها و سپاه پاسداران سرنوشت نامعلومي را براي انقلاب رقم مي‌زد. اين نهادها در تلاش بودند تا برخي اشتباهات دولت را جبران كنند. اين اشتباهات يا نشئت‌گرفته از بي‌برنامگي و ضعف عملكرد دولت بود يا از عدم اعتقاد دولت به اين تلاش‌ها سرچشمه مي‌گرفت كه عدم برخورد قاطع با عمال رژيم ستمشاهي از آن جمله بود. 
با وجود تمام خدمات ارزنده كميته‌هاي مردمي به انقلاب برخي از اعضاي كميته‌ها و همچنين بعضي از مردم كه عضو اين كميته‌ها نبودند، با گذشتن از خط اعتدال به‌ويژه در برخورد با عمال طاغوت، دچار افراط مي‌شدند. يكي از دلايل مهم اشتباهات كميته‌ها نفوذ افراد غير صالح در آنها بود. جالب اينجاست كه برخي از اعضاي ساواك نيز به دلايلي از جمله فرار از مجازات در كميته‌ها نفوذ كرده بودند. امام‌خميني(ره) نيز با اطلاع از حياتي بودن وجود كميته‌ها و نهادهاي انقلابي از آنها حمايت كرد و البته با توصيه‌ها و دستورالعمل‌هاي خود به دنبال ارتقاي كيفي آنها بودند. 
وجود اقليتي از مردم كه در برخي از موارد پاي را از دايره عدالت و انصاف بيرون مي‌گذاردند، در فضاي انقلابي طبيعي بود. اين نكته را نيز بايد اضافه كرد كه اگر دولت در حد توان خود در پاسخ به خواسته‌هاي بحق و انقلابي مردم تلاش مي‌كرد و تفريط را به اوج نمي‌رساند، قطعاً فضا براي اين خطاها و افراط‌ها تنگ‌تر مي‌شد. (۱۳)

عكس‌العمل دولت در قبال مواضع مردم

بازرگان كه وقتي حرف حركت به سمت آرمان‌هاي انقلاب و اسلامي كردن حكومت به ميان مي‌آمد، خود را «ماشين نازك نارنجي مي‌ناميد» در مقابله با آن به «بولدوزر»ي محكم تبديل شد كه با چشم بستن بر اطراف خود حركتش را ادامه مي‌داد. او كه وقتي حرف مقابله با سفاكان طاغوت مطرح مي‌شد، تلاش مي‌كرد تا با هر سختي كه شده است، رحمت و مهرباني در قبال آنان را به اسلام نسبت بدهد، اما در قبال امام(ره) و مردم آگاه ايران چنان به خشم مي‌آيد كه بارها و بارها مستقيماً به مردم و در مواردي به شخص امام بي‌احترامي كرد و حتي برخي اوقات از استفاده از تعابير زننده نيز خودداري نكرد. 

بازرگان، دموكرات، اما ضد مردم!

بازرگان كه ظاهراً همه تلاش خود را بر تشكيل حكومتي ملي و نه لزوماً اسلامي معطوف كرده بود و در شعار آن‌چنان به مردم اهميت مي‌داد كه در مقابله با جمهوري اسلامي پيشنهادي امام‌خميني(ره) بر اضافه كردن واژه دموكراتيك به آن تأكيد داشت، در مرحله عمل با اعتراف به مخالفت‌ مردم با سياست‌هايش به آنان پاسخ مي‌دهد و مي‌گويد:‌«ملت دست و پا درآورده و به راه افتاده است. ملت كميته‌ها را درست كرده است و كميته‌ها در كار دولت هم دخالت مي‌كنند». 
بازرگان از موضعي با مردم سخن مي‌گفت كه گويي فراموش كرده بود صاحبان اصلي اين انقلاب چه كساني بودند و چه كساني با مبارزات خود جاده را براي عبور ماشين‌هاي نازك نارنجي آسفالت كردند و وي را از انزواي سياسي بيرون كشيدند و وزراي او را از غرب به ميهن بازگردانند. گذشته از نقش كميته‌ها در پاسداري از انقلاب، حضور مردم در صحنه بسياري از ضعف‌هاي دولت را جبران مي‌كرد. حتي بسياري از جنايتكاران ارشد رژيم طاغوت از جمله رئيس ساواك قم، مستقيماً توسط مردم دستگير شدند. 
آري، بازرگان در برخي موارد حق داشت! مردم «در كار دولت دخالت مي‌كردند». مديران دولتي را دستگير مي‌كردند و «چوب لاي چرخ دولت مي‌گذاشتند، اما بسياري از اين دخالت‌ها از سر بي‌نظمي و بي‌قانوني نبود، بلكه مردم و اعضاي نهادهاي انقلابي، به چشم خويش خون‌هاي مظلوماني را كه براي انقلاب ريخته شده بود ديده بودند و ارزش گوهر انقلاب را خوب مي‌دانستند؛ بنابراين هيچ‌گاه نمي‌گذاشتند آرمان‌هايي را كه از چنگال‌هاي برنده رژيم ستمشاهي بيرون كشيده بودند، اينگونه با پنبه و در قالب مهر و صفا و رحمت و...» سر بريده شود. بازرگان از مراكز تصميم‌گيري موازي با دولت گله مي‌كرد و حق نيز با وي بود، چون امام‌خميني(ره) شوراي انقلاب، دادگاه‌هاي انقلاب و سپاه در مقابل توطئه‌ها و مسامحه‌هاي دولت مي‌ايستادند. 

در خط امام، كلافه از امام

عكس‌العمل بازرگان به توصيه‌ها و انتقادات نيز بسان رفتار وي با مردم بود. وي صراحتاً خود را در خط امام مي‌دانست، اما آنچه از عملكرد وي مرور كرديم، گوياترين دليل براي تبيين اشتباه بودن اين ادعا و بي‌توجهي به توصيه‌هاي امام(ره) بود. حتي بازرگان در مقطعي پا را فراتر از بي‌توجهي گذاشت و اينگونه با امام رو در رو مي‌شود:«بعضي‌ها از دولت مي‌روند پيش امام بدگويي و احساسات امام را تحريك مي‌كنند و دست و پاي ما را در پوست گردو مي‌گذارند. رفتيم به امام گفتيم شما هم ما را كلافه كرده‌ايد». 
بازرگان تصور مي‌كرد كه توصيه‌هاي امام به دولت، نشئت گرفته از ضعف اطلاع‌رساني و ارسال اخبار همراه با سوگيري به امام(ره) است. لذا از امام(ره) درخواست كرد با ترك قم و آمدن به تهران مستقيماً در جريان امور قرار بگيرند. 
امام محكم‌تر و شديدتر شدن انتقادات امام به وي در ماه‌هايي كه امام در تهران حضور داشتند، خلاف ادعاي بازرگان را ثابت كرد. بازرگان نيز در عوض اصلاح دولت خود، به گفته مهندس سحابي «به اين شكل مقاومت مي‌كرد كه پشت تلويزيون مي‌آمد و صريح و شفاف سخن مي‌گفت و عليه امام حرف مي‌زد». 
پي‌نوشت‌:
(۱) صحيفه نور، ج ۵، ص ۱۲۹. 
(۲) همان. 
(۳) متأسفانه دولت موقت نه‌تنها در مسئوليت‌هاي خطير، طاقت‌فرسا و مأموريت‌هاي بزرگي چون غائله كردستان، بلكه در سهل‌ترين و سطحي‌ترين مسائل مثل حذف نماد شاهنشاهي ـ‌كه البته خواست طبيعي مردم بود ـ كوتاهي مي‌كرد، جالب آن‌كه وي بعدها در كتاب خود اين چنين در رثاي نشان شاهنشاهي سوگنامه مي‌نويسد:«شير، به اعتبار علي‌(ع) كه اسدالله الغالب است آمده و ذوالفقاري به دست داشته است كه خورشيدي كه از پشت آن پرتو مي‌اندازد، يادآور نور هدايت اسلام و الله نور السموات و الارض بوده است!!» (ر. ك به: مهدي بازرگان: بازيابي ارزش‌ها، ج ۲، نشر دفتر نهضت آزادي، ۱۳۶۴، صص ۱۲۴ـ۱۲۵).
(۴) البته در تاريخ فوق، دولت هنوز هم از حمايت امام بهره‌مند بود. 
(۵) در جستجوي راه... ، دفتر هفتم، صص ۲۴ و ۲۵. 
(۶) خيرالله اسماعيلي، دولت موقت، مركز اسناد انقلاب اسلامي، ۱۳۸۰، ص ۸۳. 
(۷) در جستجوي راه... ، دفتر دهم، ص ۹۸، خرداد ۵۸. 
(۸) صحيفه نور، ج ۱۰، ص ۵۹. 
(۹) وي در آستانه پيروزي انقلاب، براي مذاكره با كاركنان اعتصابي صنعت نفت و از سوي امام به شيراز سفر كرد. بازرگان با مشاهده استقبال پرشور مردم گفت:«استقبال شما از هيئتي بود كه از طرف پيشواي شما، امام‌خميني به مأموريت گسيل شده بود». (روزنامه كيهان، ۵۸/۱۰/۱۸). 
(۱۰) رجوع كنيد به: مسائل و مشكلات... (مجموعه سخنراني‌هاي بازرگان)، صص ۲۲۱، ۲۵۲، ۲۵۳، ۲۸۷ و... 
(۱۱) ‌روزنامه كيهان،۵۸/۲/۶. 
(۱۲) سقوط دولت بازرگان، ص ۲۱۵. 
(۱۳) از جمله ايشان در ديدار با مسئولان كميته در ۵۸/۱/۳۰ تأكيد كردند:«كميته‌ها تا استقرار كامل در دولت بمانند، ولي تصفيه شوند» (ر. ك به: مسعود بهنود، ۲۷۵ روز بازرگان، ص ۵۰۷). 

 

علي احمدي فراهاني

نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار
پربحث ترین عناوین