روایت یک خلبان از تل آتش در آسمان
نیروی هوایی یکی از راهبردی ترین نیروهای دوران 8 سال دفاع مقدس است.
آن روز 9 ساعت پرواز عملیاتی داشتیم و از نظر پروازی رکورد جدیدی زده بودیم. برای آنکه زمان را از دست ندهیم حتی هلیکوپتر را بدون آنکه خاموش کنیم، سوخت میزدیم و بلافاصله به پرواز در میآمدیم.
من لیدر تیم بودم و سرهنگ ربیع همدانی همراه من بود. مأموریتمان نجات خلبان ساقط شده بود و در ضمن هلی کوپترهای کبرا را نیز هدایت میکردیم. همه پروازهای ما مؤثر بود چرا که دشمن در منطقه فتح المبین در دشت باز قرار گرفته بود و ما در هر سورتی پرواز تعدادی از ادوات و تجهیزات آنها را منهدم میکردیم و افراد دشمن را به کام مرگ میفرستادیم.
چیزی به غروب خورشید نمانده بود، عملاً آخرین پرواز روز را انجام میدادیم. از منطقه «مولاب» به پرواز در آمدیم و مسیری را که صبح، در چهار دقیقه طی کرده بودیم، به علت عقب نشینی دشمن ده دقیقه طول کشید. یکی از هلی کوپترهای کبرا که حامل موشک «تاو» بود همراه ما بود و توسط سرهنگ بابایی و سرهنگ فضلالله مشهدی هدایت میشد.
ما در حین درگیری از دو طرف مورد هجوم دشمن بودیم. از طرفی پدافند وسیع زمینی عراق به ما تیراندازی میکرد و از آسمان هم هواپیماهای عراقی تلاش میکردند ما را از حرکت باز دارند. در چنین شرایطی، در حین اجرای عملیات هردو طرف را زیر نظر داشتیم که مورد هجوم ناگهانی دشمن قرار نگیریم. بابایی و مشهدی مشغول شکار تانکها بودند که ناگهان رادیو به صدا درآمد . این حرکت معنایی جز این نداشت که ما پس از انجام عملیات و در حال برگشت از پشت مورد اصابت آنها قرارخواهیم گرفت. بلافاصله با هلی کوپتر موشک انداز هماهنگ کرده و قرار شد که همزمان با شکار تانکها به سوی هلیکوپترهای عراقی نیز یورش ببریم.
در آن هنگام هلیکوپتر مشهدی و بابایی فقط دو فروند موشک «تاو» داشت و باید خیلی دقت میکردند تا موشکها هدر نرود. بابایی با هماهنگی مشهدی اولین موشک را به سوی یکی از هلیکوپترهای عراقی شلیک کرد.
موشک از هلیکوپتر جدا شد و من با نگاهم مسیر موشک را به دقت دنبال میکردم. موشک رفت و رفت و در وسط هلی کوپتر عراقی به هدف نشست و تلی از آتش از آسمان به زمان افتاد.
در آن لحظه آرزو کردم ای کاش یک تیم فیلمبرداری در هلی کوپتر ما حضور داشت و از این صحنه افتخار آفرین فیلم میگرفت.
هلی کوپتر دومی با دیدن این وضع در امتداد خاکریز شروع به فرار کرد. بابایی و مشهدی به دنبال آن پرواز کردند. خدمه تانکها و ضدهوایی با دیدن هلی کوپتر از پشت سلاحهای خود بیرون پریده و شروع به دویدن کردند.
ما با دیدن این وضعیت ازروی تانکهای عراقی عبور کرده و به دنبال هلی کوپتر بابایی و مشهدی پررواز کردم.
برای آنکه بتوانم صحنه درگیری هلی کوپتر کبرا با هلی کوپتر عراقی را به خوبی تماشا کنم کمی اوج گرفتم . هلی کوپتر کبرا خودش را به پشت سر هلی کوپتر (غزال) رساند.
هلی کوپتر عراقی به صورت مارپیچ پررواز میکرد تا مورد هدف قرار نگیرد. هلی کوپتر کبرا با حوصله و صبر زیاد بدون اعتنا به نیروهای عراقی که در زیر پایمان بودند خود را به هلی کوپتر غزال نزدیکتر کرده و موشک را رها کرد.
موشک پس از شکافتن هوا به بدنه هلی کوپتر غزال خورد و آن را نیز به تلی از آتش تبدیل کرد . پس از انجام این عملیات از روی نیروهای عراقی دور زدیم و به طرف پایگاه خود(مولاب) به پرواز درآمدیم.
آفتاب آخرین تشعشع خود را به روی زمین میپاشید و تاریکی با اصرار خود را به زمین تحمیل میکرد.
از لحظهای که ما هلی کوپترهای عراقی را زده بودیم تا آن هنگام که درحال فرود درپایگاه مولاب بودیم بیش از بیست دقیقه میگذشت. با خود گفتم فردا باید برای رسیدن به نیروهای عراقی زمان بیشتری را صرف کنیم چون حتماً تا آن موقع نیروهای عراقی بازهم عقب نشینی کرده و از ما دورتر خواهند شد.
راوی:خلبان حسن فرحی خواه
آن روز 9 ساعت پرواز عملیاتی داشتیم و از نظر پروازی رکورد جدیدی زده بودیم. برای آنکه زمان را از دست ندهیم حتی هلیکوپتر را بدون آنکه خاموش کنیم، سوخت میزدیم و بلافاصله به پرواز در میآمدیم.
من لیدر تیم بودم و سرهنگ ربیع همدانی همراه من بود. مأموریتمان نجات خلبان ساقط شده بود و در ضمن هلی کوپترهای کبرا را نیز هدایت میکردیم. همه پروازهای ما مؤثر بود چرا که دشمن در منطقه فتح المبین در دشت باز قرار گرفته بود و ما در هر سورتی پرواز تعدادی از ادوات و تجهیزات آنها را منهدم میکردیم و افراد دشمن را به کام مرگ میفرستادیم.
چیزی به غروب خورشید نمانده بود، عملاً آخرین پرواز روز را انجام میدادیم. از منطقه «مولاب» به پرواز در آمدیم و مسیری را که صبح، در چهار دقیقه طی کرده بودیم، به علت عقب نشینی دشمن ده دقیقه طول کشید. یکی از هلی کوپترهای کبرا که حامل موشک «تاو» بود همراه ما بود و توسط سرهنگ بابایی و سرهنگ فضلالله مشهدی هدایت میشد.
ما در حین درگیری از دو طرف مورد هجوم دشمن بودیم. از طرفی پدافند وسیع زمینی عراق به ما تیراندازی میکرد و از آسمان هم هواپیماهای عراقی تلاش میکردند ما را از حرکت باز دارند. در چنین شرایطی، در حین اجرای عملیات هردو طرف را زیر نظر داشتیم که مورد هجوم ناگهانی دشمن قرار نگیریم. بابایی و مشهدی مشغول شکار تانکها بودند که ناگهان رادیو به صدا درآمد . این حرکت معنایی جز این نداشت که ما پس از انجام عملیات و در حال برگشت از پشت مورد اصابت آنها قرارخواهیم گرفت. بلافاصله با هلی کوپتر موشک انداز هماهنگ کرده و قرار شد که همزمان با شکار تانکها به سوی هلیکوپترهای عراقی نیز یورش ببریم.
در آن هنگام هلیکوپتر مشهدی و بابایی فقط دو فروند موشک «تاو» داشت و باید خیلی دقت میکردند تا موشکها هدر نرود. بابایی با هماهنگی مشهدی اولین موشک را به سوی یکی از هلیکوپترهای عراقی شلیک کرد.
موشک از هلیکوپتر جدا شد و من با نگاهم مسیر موشک را به دقت دنبال میکردم. موشک رفت و رفت و در وسط هلی کوپتر عراقی به هدف نشست و تلی از آتش از آسمان به زمان افتاد.
در آن لحظه آرزو کردم ای کاش یک تیم فیلمبرداری در هلی کوپتر ما حضور داشت و از این صحنه افتخار آفرین فیلم میگرفت.
هلی کوپتر دومی با دیدن این وضع در امتداد خاکریز شروع به فرار کرد. بابایی و مشهدی به دنبال آن پرواز کردند. خدمه تانکها و ضدهوایی با دیدن هلی کوپتر از پشت سلاحهای خود بیرون پریده و شروع به دویدن کردند.
ما با دیدن این وضعیت ازروی تانکهای عراقی عبور کرده و به دنبال هلی کوپتر بابایی و مشهدی پررواز کردم.
برای آنکه بتوانم صحنه درگیری هلی کوپتر کبرا با هلی کوپتر عراقی را به خوبی تماشا کنم کمی اوج گرفتم . هلی کوپتر کبرا خودش را به پشت سر هلی کوپتر (غزال) رساند.
هلی کوپتر عراقی به صورت مارپیچ پررواز میکرد تا مورد هدف قرار نگیرد. هلی کوپتر کبرا با حوصله و صبر زیاد بدون اعتنا به نیروهای عراقی که در زیر پایمان بودند خود را به هلی کوپتر غزال نزدیکتر کرده و موشک را رها کرد.
موشک پس از شکافتن هوا به بدنه هلی کوپتر غزال خورد و آن را نیز به تلی از آتش تبدیل کرد . پس از انجام این عملیات از روی نیروهای عراقی دور زدیم و به طرف پایگاه خود(مولاب) به پرواز درآمدیم.
آفتاب آخرین تشعشع خود را به روی زمین میپاشید و تاریکی با اصرار خود را به زمین تحمیل میکرد.
از لحظهای که ما هلی کوپترهای عراقی را زده بودیم تا آن هنگام که درحال فرود درپایگاه مولاب بودیم بیش از بیست دقیقه میگذشت. با خود گفتم فردا باید برای رسیدن به نیروهای عراقی زمان بیشتری را صرف کنیم چون حتماً تا آن موقع نیروهای عراقی بازهم عقب نشینی کرده و از ما دورتر خواهند شد.
راوی:خلبان حسن فرحی خواه
لینک کپی شد
نظر شما
