روایتی از شهید «سيد حسين دوستدار»؛

حواسش بود ذره ای از بیت المال جابه‌جا نشود

به بیت المال خیلی اهمیت می‌داد شهید همیشه می‌گفت نگذارید ذره ای از بیت المال جا به جا شود.
کد خبر: ۲۳۹۱۲۴
تاریخ انتشار: ۲۲ ارديبهشت ۱۳۹۶ - ۱۱:۱۵ - 12May 2017
حواسش بود ذره ای از بیت المال جابه‌جا نشود

به گزارش خبرنگار حماسه و جهاد دفاع پرس، سردار رشيد اسلام، «سيد حسين دوستدار»، برادر شهيد سيد حسن دوستدار، فرزند سيد محمود و فاطمه، در نخستين روزهای بهاری سال 42 در روستای رياب از توابع گناباد ديده به جهان گشود. وی دومين شهيد اين خانواده بود.

با شروع جنگ به عضويت سپاه درآمد و پس از مدتی با خدمت در كردستان جذب يگان تعاون سپاه سوم قدس شد و در معراج شهدا مشغول به فعاليت گردید. وی از بنيانگذاران و مؤسسين پايگاه شهيد هاشمي نژاد رياب بود.
 
در عملياتهايی همچون والفجر 8 و كربلاي 4 شركت فعالی داشت و دو بار دچار مجروحيت شد.  يك بار در عمليات فتح المبين سال 61 از ناحيه پا و يك بار ديگر از ناحيه گردن، اما با علاقه به جبهه و پشتكار فراوان دوباره عازم  خط مقدم شد.

سردار شهيد سيد حسين دوستدار سرانجام  درآخرين مسئوليت خود در لشكر ويژه شهدا به عنوان معاون قرارگاه خاتم پس از چندين سال انتظار براي رسيدن به حضرت دوست ، در عمليات كربلاي 5 منطقه شلمچه بر اثر اصابت تركش خمپاره به سر و صورت در بهمن ماه سال 65 به فيض شهادت نايل آمد. پيكر مطهرش در روستاي رياب به خاك سپرده مي‌شود. 

در ادامه چند خاطره از همرزمان شهید حسین دوستدار را باهم می خوانیم.

همرزم شهید: با توجه به اینکه در مسیر دهلران به گچساران بودیم زمانی که به سپاه گچساران رسیدیم نهار تمام شده بود و بنده برای بچه ها نهار خریدم ولی فاکتور غذا را گم کردم. وقتی که میخواستم هزینه غذا را از شهید بگیرم به من گفت درست است که از یک محله ایم و با هم دوست هستیم ولی تا زمانی که فاکتور نداشته باشی شما را برای گرفتن هزینه به حسابداری معرفی نمی کنم و به همین خاطر مجبور شدم دوباره به آن آشپزخانه مراجعه کنم و فاکتور بگیرم و شهید همیشه می گفت نگذارید ذره ای از بیت المال جا به جا شود.
...

همرزم شهید: معمولا قبل از هر عملیات محل استقرار تعاون هر قرارگاه در پشت جبهه و یا پشت خط پدافندی مشخص می شد. با تحویل شهدایی که از خط می آوردند داخل آن مکان، تعداد زیادی تابوت و وسایل مورد نیاز شناسایی و بسته بندی شهدا آماده می شد. ما با استفاده از تعدادی تابوت و تزیین دیوار و سقف در آن مکان مستقر می شدیم که از دو قسمت تشکیل می شد و به وسیله پرده یا ملحفه ای از هم جدا می شد، یک طرف برای مسئولین و طرف دیگر برای گروه های جمع آوری شهدا و من بارها چه در غرب و چه در جنوب شهیدان دوستدار و ابراهیمی که مسئول تعاون سپاه قدس بودند را در دل شب می دیدم که چه زیبا با خدای خود خلوت کرده و با فانوسی کم نور مشغول نماز شب هستند و اما در حین انجام وظیفه کارهای میدانی بسیاری جدی و قاطع عمل می کردند.

...

همرزم شهید: در آستانه روزهای پایانی عمر شریفش یک روز به همراه یکدیگر در شهر اهواز به حمام رفتیم. داخل حمام یکی از همشهریان را دیدیم و گفتگو شروع شد. در ادامه صحبت ها آن برادر به شهید سید حسین گفت: سید! حاج خانوم قبلی شما تجدید فراش کردند. سید آهی کشید و گفت چقدر بعد از طلاق دادن همسرش ناراحت بودم و حالا خیالم راحت شد و خاطر جمع شدم دیگر شهادتم نزدیک است. به این صحبت ها عمل کرد چرا که رسم بود هر یک از ما که عازم جبهه می شدیم عکسی را آماده و زیر آن اینگونه می نوشتیم:

آنکس که تو را شناخت جان را چه کند؟ فرزند و عیال و خانمان را چه کند؟

دیوانه کنی هر دو جهانش بخشی، دیوانه تو هر دو جهان را چه کند؟

به محض خاطر جمع شدن از بابت مسائل خانوادگی چند روز بعد شربت شهادت را نوشید.

...

همرزم شهید: در ادامه عملیات کربلا5 که هنوز درگیری ادامه داش ما در نزدیکی خرمشهر معراج شهدا داشتیم که با تعدادی از نیروها و امکانات در آنجا بسته بندی و آمارگیری انجام می شد و به اهواز و از آنجا به شهرستان ها اعزام می شدند که در این جمع پدر شهیدان دوستدار و ابراهیمی نیز حضور داشتند. در آن جا تعدادی از رزمندگان هم جز تیم های کار بودند لذا اولین شهیدی را که می آوردند بررسی انجام می شد تا مطمئن شوند که فرزند خودشان است یا نه و یک سنگر کوچک در خط داشتیم که در آن جا مستقر شده و کار شناسایی و جمع آوری شهدای جامانده از یگان ها را انجام می دادیم.

برای این منظور با تعدادی از اسرای عراقی می رفتیم. مرتبا مورد بمباران دشمن قرار می گرفتیم. سید بزرگوار در داخل سنگر به عنوان پیش نماز در حال نماز خواندن بود و حسن ابراهیم هم پشت سرش قرار داشت، سنگر بمباران شد. این دو شهید بزرگوار مظلومانه به شهادت رسیدند.

انتهای پیام/ 141

نظر شما
پربیننده ها
آخرین اخبار