حضرت آقا یارانی مثل شهید تهرانیمقدم میخواهند/ خدا میخواست با صدای انفجار زاغه مهمات همه را بیدار کند

به گزارش خبرگزاری دفاع مقدس، "زینب تهرانی مقدم" دختر سردار شهید حسن تهرانی مقدم در گفتوگو تسنیم، با اشاره به اینکه دو سال پیش بود که تهران و حومه تهران با صدای مهیبی لرزید اظهار داشت برخی گفتند زلزله بود و برخی دیگر پریشان علت این لرزش و صدا را جویا میشدند. طولی نکشید که در همهجا این خبر پخش شد. سردار حسن تهرانی مقدم رئیس سازمان خودکفایی سپاه بههمراه یارانش در پادگان امیرالمؤمنین(ع) و در حال آمادهسازی آزمایش موشکی بر اثر انفجار زاغه مهمات به شهادت رسید.
دختر سردار از این صدای مهیب اینچنین تعبیر میکند: "انگار خدا خودش میخواست با این صدا همه را بیدار کند..." و خیلیها آن روز بیدار شدند. طولی نکشید که حضور رهبری بالای سر تابوت این شهید و اقامه نماز بر پیکرش سؤالی را در ذهنها ایجاد کرد که شهید تهرانی مقدم چهکسی بود؟ دو سال از این واقعه میگذرد و هنوز کسی نمیتواند ادعا کند که این "پارسای بیادعا" را بهطور کامل شناخته است.
گاهی فکر میکنم، میبینم ما اگر کمی مقام و منصب پیدا کنیم دیگر دست پایینها را تحویل نمیگیریم. ولی شهید تهرانی مقدم شبانه روز با بسیجیها بود. در بیابانهایی که درجه سرمایش در شب به منفی و در روز به گرمایی طاقت فرسا میرسید، فعالیت میکرد. طوری که وقتی به خانه میآمد پوست صورتش کاملا سوخته و چشمانش قرمز بود. اما هیچ وقت از سختیهای کارش برای ما نمیگفت.
وقتی پیش حضرت آقا میرفتند و گزارش کارهایشان را میدادند، رهبری خوشحال میشدند. این نشان میدهد که حضرت آقا یارانی مثل ایشان میخواهند و برای ظهور امام زمان(عج) نیاز به انسانهایی مثل شهید تهرانی مقدم با پشتکار بالا و جامع الابعاد است. شهید تهرانی مقدم مطیع رهبر بود. شاید خیلی وقتها ایدههای دیگری داشت اما همین که آقا میفرمودند که فلان موضوع به صلاح نیست یا میگفتند نیاز است در میزان دقت، بیشتر کار شود، به همان عمل میکرد. همکارانشان میگفتند ما میدانستیم بعد از برگشتن از جلسه دیدار با آقا شبانه روز باید کار کنیم. یا باید روش کارمان را تغییر دهیم یا همان روش را سرعت بیشتری بدهیم.
حضرت آقا در مورد شهید تهرانی مقدم اصطلاح پارسای بی ادعا را به کار بردند. پارسای بیادعا یعنی اینکه در آن سرمای بیابان که همه میلرزیدند، ایشان نیمه شب بلند شده و عبادت کند. ما هم به عنوان اعضای خانواده با انس ایشان به عبادت بود که با خدا آشنا میشدیم. اینکه شهید تهرانی مقدم در روز اینقدر قدرت داشت به این دلیل بود که در شب خود را به وسیله عبادتهای شبانه قدرتمند میکرد. گاهی ما فکر میکنیم آنهایی که در شب عبادت میکنند یعنی در روز به اندازه کافی استراحت دارند که قدرت شب بیدار ماندن را پیدا میکنند. اما ما اعضای خانواده شاهد بودیم که پدرم ساعت 12 شب خسته به خانه میرسید و با عشق شبها به عبادت میپرداخت.
گاهی ممکن است بعضیها فکر کنند پارسای بی ادعا به تعبیر جوانان امروز یعنی یک آدم خشک و بدون انعطاف در حالیکه اصلا چنین نبود. امروز هم میبینید عکسی که از ایشان همه جا هست، یک چهره بشاش با لبخندی هست که بر لب دارد.
شهید تهرانی مقدم بسیار شیک پوش بود و به خودش میرسید. همیشه همه چیزش با هم سِت بود و آخرین چهره و تیپی که ما قبل از شهادت از ایشان دیدیم و بعد از آن خداحافظی کرده و از خانه به محل کارش رفت این بود، یک کت خردلی با یک شلوار کرم و یک کفش کرم بود در حالیکه برای کار به بیابان میرفت. به طور کلی بسیار منظم و مرتب بود. کمد ایشان جزو مرتبترین کمدهای خانه بود.
شهید تهرانی مقدم در ورزش هم بسیار فعال بود. در کوهنوردی، صخره نوردی، تیراندازی، والیبال و فوتبال اول بودند. رئیس هیأت مدیره خیلی از این باشگاهها بودند. اینقدر همیشه خوشحال و سرحال بودند که کسی باورش نمیشد 50 ساله باشد. خودش را سالم و سلامت نگه میداشت.
گاهی ما شهدای جنگ را به 30 یا 40 سال پیش ارجاع میدهیم و میگوییم مثلا شهید همت و باکری برای دوران جنگ بودهاند. شرایط آن زمان با الان خیلی فرق داشته. اگر ما هم در جبهه بودیم مثل آنها میشدیم. شرایط امروز ما با آنها خیلی فرق دارد. الان شرایط رفاه و دنیا است. اما شخصیتی مثل شهید تهرانی مقدم عینیتی برای امروز ماست. ایشان کسی بود که مثل ما لباس میپوشید و زندگی میکرد اما در عین حال توانست در چندین جام پیروز شود. اول جام تقوا و ایمان، بعد عزت مند کردن شیعه و بعد اسلام و ایران و در آخر در ورزش و اخلاق پیروز بود.
وقتی میگوییم شهید یعنی شاهد. شاید در روز قیامت کسی مثل شهید تهرانی مقدم را بیاورند و بگویند که او هم در همین دوره زندگی میکرد. و شاخص خوبی برای زمان شما بود. دیگر بهانهها برای چیست؟
پدرم هیچوقت به دل خودش عمل نمیکرد. همیشه گوش به فرمان مقام معظم رهبری بود. در جنگ یک جرقهای زده شد و ایشان مسئول امور موشکی شد و توانست یکسری فعالیتها داشته باشد. اما بعد از آن به این موضوع فکر کرد که تا کی وابسته باشیم و چشم بدوزیم که این را امکانات را به ما میدهند یا نه. میگفت ما نباید جلوی کسی سر خم کنیم و به خاطر کشور خودمان محتاج کس دیگری باشیم.
مطیع امر رهبر بود و وقتی رهبری میفرمود ما عقبیم و باید به لحاظ شبانه روزی تلاش کنیم تا بتوانیم از لحاظ علمی و خودباوری عقب ماندگی چندین ساله را جبران کرده و عزت تشیع را در جهان به وجود بیاوریم. ایشان هم شبانه روز مشغول فعالیت شد. میگفت: دشمنی داریم که شبانه روز فعالیت میکند. هر جوان ما باید اندازه چند جوان دیگر کار انجام دهد.
* از روحیه نخبه گرایی و نخبه پروری شهید تهرانی مقدم بگویید. ایشان به عنوان رئیس جهاد خودکفایی از نبوغ خوبی برخوردار بود. چطور این توانایی خود را به فعلیت رساند؟
ما متاسفانه فکر میکنیم که نخبه کسی است که مدرک دانشگاهی بالایی داشته باشد یا در بهترین دانشگاهها درس خوانده باشد در حالیکه اینگونه نیست. صرف آنکه کسی یک مدرک کلاسیک گرفته باشد نمیتوان به او گفت نخبه. بیشتر از اینکه بگوییم طرف چقدر تحصیلات دارد. این موضوع مطرح است که چقدر توانسته از علمش استفاده کند.
شهید تهرانی مقدم به ما فهماند باید در درجهای از عزتمندی زندگی کنیم که بتوانیم نه تنها خودمان بلکه اطرافیانمان را هم بالا بکشیم. این کاری که خود ایشان هم کرد. یعنی به جوانهایی که یک مهندس معمولی بودند، آنقدر عزتمندی و بزرگی داد که آنها واقعا درک کردند که میتوانند. آنقدر به آنها انرژی مثبت داد که بزرگ شدند و در کنار ایشان به شهادت رسیدند. یعنی همه جوانانی که با شهید تهرانی مقدم شهید شدند کسانی بودند که شاید میانگین سنی آنها به 30 میرسید. شهید تهرانی مقدم یک نیروی اعتماد به نفس شدید و پشتکار و همت فراوان داشت که باعث شده بود راه چندین ساله را یک شبه بپیماید.


