به گزارش خبرنگار دفاعپرس از البرز، در دل استان البرز و شهر کرج، جایی که کوههای بلند و مردمان صبورش، سالهاست روایتگر تاریخ پر فراز و نشیب ایرانزمین هستند، میان هیاهوی روزمره و عبور بیتفاوت لحظهها، از کنار آرامگاه شهیدی عبور میکنم که با تمام گمنامیاش، نام و نشانی از رشادت و شجاعت دارد.
مزار شهیدی بینام، اما نه بینشان؛ نامش، فرزند روحالله و نشانش، رد خون پاکی است که بر خاک این وطن جاودانه شد و یادمانی ساده اما باشکوه بر فراز مزارش بنا شده است. ستونهایی دارد که گویی به آسمان دست دراز کردهاند و سقفی که همچون دستان مادر، بر سر فرزند شهیدش سایه افکنده است.
در سکوتی روحنواز، کنار بیت الاحزان، یک قدمی پارک نبوت ایستادهام و به این مکان زیبا و پر از آرامش نگاه میکنم. نسیمی میوزد که گویی نجواهای خاموش این شهید را با خود دارد و زائران، بیآنکه نام این سرباز وطن را بدانند، با چشمانی خیس، کنارش میایستند، با او درد دل میکنند و به دنیایی سرشار از معنویت و آرامش وارد میشوند.
این یادمان بهمثابه قلب تپندهای است که بهتازگی در قلب این منطقه بنا شده است و ازآنجاییکه مکان معنوی و مذهبی بیت الاحزان کرج، همهساله و در مناسبتهای مختلف، میزبان عاشقان و دلسوختگان اهلبیت (ع) میشود، این شهید گمنام نیز از دعای خیر مادران دلشکسته بینصیب نمیماند.
این یادمان در این منطقه از شهر کرج همچون نگینی درخشان میدرخشد و به محفلی برای آرامش دلها تبدیل شده است. از دور که به این محل نزدیک میشوی، ناخودآگاه نگاهت به این مکان مثلثی شکل دوخته و دلت آرام اما بیقرار میشود و گامهایت را بهسوی خود میکشد.
در دل این خاک، دلاوری آرمیده که روزی جوانیاش را به میدان مین سپرد، لبخندش را زیر باران گلوله جا گذاشت و آرزوهایش را در لحظهای فریاد زد که شاید کسی نشنید. اما اکنون، صدای خاموشش در جان هر رهگذری طنین میافکند. او نه برای نشان جنگید، نه برای عنوان، بلکه برای خدا، میهن و مردمانی به نبرد ادامه داد که شاید هیچگاه ندید.
به سنگ زیبای مزار که خیره میشوی، خودبهخود با چشمانت میبینی و با زبانت زمزمه میکنی: فرزند روحالله، سن: 22 سال، محل شهادت: عملیات والفجر 8، جزیره بوارین و دقیقاً همینجاست که به یاد مادرش میفتی و فکر میکنی که این مادر چقدر چشم انتظار بوده؟ آیا چشمانش به در خشک شده یا به فرزند شهیدش پیوسته است؟
این شهید بارها و بارها میزبان و مأمن مادرانی است که روزی جوانان عزیز خود را با بدرقهای از جنس آب و آیینه به میدانهای نبرد فرستادهاند و برخی از آنها پس از گذشت اینهمه سال حتی پاره استخوان هم از فرزندشان در آغوش نگرفتهاند و اینجا در کنار این شهید مینشینند و به جای فرزندشان با او درد دل میکنند.
این یادمان شهید گمنام، تنها یک مکان نیست؛ اینجا دلدادگی و ایستادگی مردانی روایت میشود که با دستان خالی اما ایمانی سرشار در برابر دشمن ایستادند و حتی نامشان را فدای وطن کردند و در مناسبتهای ملی و مذهبی، حال و هوای دیگری پیدا میکند.
از ایام محرم و صفر گرفته تا هفته دفاع مقدس و سالروز شهادت سردار دلها، حاج قاسم سلیمانی؛ از شبهای قدر تا سالروز فتح خرمشهر، همه و همه در کنار بیت الاحزان و این یادمان رنگ و بویی معنویتری به خود میگیرد. این برنامهها نهتنها فرصتی برای زنده نگهداشتن یاد شهداست، بلکه بستری برای انتقال فرهنگ ایثار و شهادت به نسلهای جدید به شمار میرود.
مادران شهدا، این فرشتگان زمینی، در کنار دلتنگیهایشان با چهرههای صبور، کنار یادمان مینشینند و نگاهشان به مزار این شهید گمنام گره میخورد و گویی در دل با فرزندشان که نام و نشانی ندارد، نجوا میکنند. اشکهایی که آرام بر گونههایشان میلغزد، نه از سر اندوه، بلکه نشانهای از غرور و افتخار است؛ افتخار به فرزندانی که راه رهایی این سرزمین را با خون خود نوشتند.
در کنارش که مینشینی، حس میکنی اینجا فقط یک مزار نیست، یک کلاس درس است؛ درسی از ایثار، مردانگی و بیادعایی. حتی در روزهای عادی سال هم، اگر گذرت به میدان نبوت و یادمان این شهید گمنام بیفتد، آرامشی عجیب در دلوجانت مینشیند، گویی این شهید گمنام، پناه همه دلهای خسته و ناامید است.
البرز با وجود چنین یادمانهایی، نهتنها تاریخ پرافتخارش را زنده نگه داشته، بلکه پلی میان گذشته و آینده ساخته است. جوانانی که امروز در سایه امنیت این سرزمین درس میخوانند و زندگی میکنند، باید بدانند این آرامش و امنیت مرهون کسانی است که حتی نامشان را هم در این دنیا نخواستند.
این یادمان نه فقط یک مکان مذهبی، بلکه تابلوی زندهای از عشق و ایثار است که در قلب البرز میتپد؛ تابلویی که هرگز غبار فراموشی بر آن نمینشیند، چراکه با خون شهیدان رنگ گرفته است و چه زیباست اینجا؛ جایی که حتی سنگ مزار، قامت خم میکند از عظمت کسی که در گمنامی، ماندگار شد.
انتهای پیام/