پدرانه‌های شهید رضی در زندگی مجتبی؛ روایت یک رفاقت آسمانی

سال ۱۳۹۰ وقتی شهید محمد حسینی با دعوت شهید رضی موسوی وارد نیروی قدس شد، هیچ‌کس گمان نمی‌کند این رابطه را به رفاقت و پیوندی پدرانه تبدیل کند. رضی برای او چراغ راه بود و مجتبی، سربازی که تا آخرین لحظه بر عهد شاگردی‌اش ماند.
کد خبر: ۷۹۶۶۹۱
تاریخ انتشار: ۰۹ آذر ۱۴۰۴ - ۱۶:۲۶ - 30November 2025
به گزارش خبرنگار دفاع‌پرس از رشت، هما اکبری- در جنگ ۱۲ روزه، شهرستان رودسر گیلان نیز شهدایی تقدیم کرد؛ پاسدارانی که در خط مقدم دفاع از سرزمین ایستادند.
پدرانه‌های شهید رضی در زندگی مجتبی؛ روایت یک رفاقت آسمانی
در این گزارش، روایت زندگی شهید «مجتبی محمد حسینی» از زبان همسرش سمیرا دلشادی در گفت‌و‌گو با دفاع پرس بازگو می‌شود:
 
از تولد تا نوجوانی
 
سمیرا دلشادی همسر شهید با اشاره به آغاز زندگی او گفت: مجتبی در ۲۷ تیر ۱۳۶۲ در روستای اوشیان چابکسر از شهرستان رودسر متولد شد؛ دومین فرزند خانواده بود و یک خواهر و یک برادر داشت. از همان کودکی آرام، درس‌خوان و مهربان بود. دوستان و همسایگان همیشه از گذشت و اخلاق نیکوی او یاد می‌کردند.
 
دلشادی با بیان اینکه پدرش را در ۱۸ سالگی  از دست داد گفت: با وجود قبولی در رشته دامپزشکی، از تحصیل انصراف داد تا کمک حال خانواده باشد.
 
وی با اشاره به مسیر خدمت و همراهی با شهید رضی موسوی و همچنین ورود او به سپاه پاسداران در سال ۱۳۸۲ گفت: مجتبی در سال ۱۳۹۰ به دعوت شهید سید رضی موسوی به نیروی قدس پیوست و سال‌ها در سوریه و لبنان حضور داشت؛ شهید رضی بار‌ها از پشتکار و انضباط مجتبی یاد می‌کرد و رابطه‌شان فراتر از فرمانده و نیرو بود؛ پیوندی پدر و پسری داشتند.
 
دلشادی با بیان اینکه خبر شهادت شهید رضی قلب همسرش را شکست، گفت: مجتبی با گریه می‌گفت رابطه ما فرمانده و زیردست نبود، رابطه پدر و پسری بود.
 
زندگی خانوادگی؛ همسر، فرزندان و رفاقت
 
همسر شهید با اشاره به ازدواجشان در سال ۱۳۹۲ گفت: ازدواج ما کاملاً سنتی بود و ثمره‌اش سه فرزند شد؛ سپهر، ملیکا و مهنیا.
پدرانه‌های شهید رضی در زندگی مجتبی؛ روایت یک رفاقت آسمانی
وی ادامه داد: مجتبی پدری مهربان و همسری رفیق بود. سپهر پدر را رفیق می‌دانست و دختر‌ها با او خاله‌بازی می‌کردند.
 
دلشادی با بیان اینکه مجتبی باور داشت باید با فرزندانش وقت بگذراند تا در جامعه به هر لبخندی پاسخ ندهند، افزود:در نبود شهید مجتبی، بچه‌ها با بیان جملاتی، چون: «شیطونی نکنید، مامان را اذیت نکنید، بابایی دارد می‌بیند» هنوز صدای پدر را در دل می‌شنوند.
 
خدمت به نیازمندان و آخرین روز‌ها
 
وی با اشاره به روحیه بخشش همسرش گفت: هیچ‌کس از در خانه‌اش دست خالی برنمی‌گشت؛ اگر چیزی نداشت، حداقل با لبخند و رفتار خوب پذیرایی می‌کرد.
 
دلشادی با بیان اینکه در گوشی‌اش شماره تماس مؤسسات خیریه مختلف ذخیره بود افزود:حتی اگر یک تومان داشت، نیمه آن را می‌بخشید. بار‌ها به یتیم‌خانه‌ها و خانواده‌های بی‌سرپرست کمک می‌کرد و می‌گفت خدا خودش می‌رساند.
 
همسر شهید گفت: در همان روز‌های جنگ وقتی نگرانش بودم می‌گفت: «سه فرزند داری، شیرزن باش، قدرت و نترسی را از من یاد بگیر»
 
روز همسر و عهدی عاشقانه 
 
دلشادی با اشاره به خاطره‌ای از روز همسر گفت: یک بار در روز همسر، مجتبی برایم دسته‌گلی سفارش داده بود در غیابش توسط پیک ارسال شد، در پیامی گفت: این هدیه کوچک برای توست، اما اصل هدیه من همیشه محبت و رفاقت است.
 
وی ادامه داد: حتی در همان روز برایم پیام داد که ان‌شاءالله صد سال در این دنیا با هم زندگی کنیم و بعد در آن دنیا نیز کنار هم باشیم.
 
ایثار جاودان 
 
دلشادی با اشاره به روز شهادت گفت: در سومین روز جنگ، مجتبی با وجود جراحات شیمیایی قبلی، هنگام حمله موشکی ابتدا به کمک همکارانش شتافت و آنها را از محل حادثه خارج کرد.
 
وی ادامه داد: همین ایثار و فداکاری باعث شد جان دیگران نجات پیدا کند، اما خودش به دلیل استنشاق گاز‌های ناشی از انفجار به شهادت رسید.
 
همسر شهید افزود: آخرین جمله‌اش به من این بود «مواظب خودت باش». این جمله برای من وصیت‌نامه‌ای شد که با صبر و تربیت فرزندان، راه او را ادامه دهم.
  
وی با اشاره به علاقه خاص همسرش به رهبر انقلاب گفت: وقتی برنامه حضرت آقا پخش می‌شد، مجتبی خانه را ساکت می‌کرد و با دقت گوش می‌داد. با صمیمیت تمام می‌گفت: «پیر ما هرچه گفت همان می‌شود».
 
دلشادی با اشاره به عنایت و برکت حضور شهید در زندگی‌شان گفت: همیشه احساس می‌کنم سایه‌ی مجتبی بر سر ماست و حتی پس از شهادتش، راه را برای فرزندانمان روشن می‌کند.
پدرانه‌های شهید رضی در زندگی مجتبی؛ روایت یک رفاقت آسمانی
وی گفت: یک بار فرزندم پرسید مادر، آیا ممکن است روزی حضرت آقا را از نزدیک ببینیم؟ من گفتم نه عزیزم، ممکن نیست. اما پس از شهادت مجتبی، وقتی به دیدار حضرت آقا مشرف شدیم، به فرزندم گفتم پدر تو شخصیتی بود که با شهادتش چنین دیداری را میسر کرد و تو به آرزویت رسیدی.
 
دلشادی با اشاره به اخلاق نیکوی همسرشهیدش گفت: مجتبی همیشه به بزرگتر‌ها احترام می‌گذاشت و در رفتار با مردم، ادب و فروتنی‌اش زبانزد بود. هیچ‌گاه صدایش را بر کسی بلند نکرد و حتی در کوچک‌ترین مسائل، رعایت حرمت دیگران برایش اصل بود.
 
وی افزود: همین اخلاق و رفتار باعث شد در روز شهادتش، مراسم تشییع و یادبود او تنها به یک گروه خاص محدود نشود؛ از همه قشرها، پیر و جوان، کارگر و دانشجو، بازاری و فرهنگی آمده بودند تا نشان دهند که محبت و احترام او در دل همه جای گرفته بود.
 
جنگ ۱۲ روزه، پیام شهید و آرام گرفتن در کنار شهدا
 
همسر شهید با اشاره به جنگ ۱۲ روزه گفت: این جنگ در شرایطی آغاز شد که مذاکره در جریان بود، اما دشمن با نامردی و بی‌رحمی حتی فرصت دفاع به مردم نداد. 
 
وی ادامه داد: حانه‌ها، مدارس و دانشمندان هدف قرار گرفتند و دختران و پسران دانش‌آموز بی‌گناه به شهادت رسیدند.
 
دشادی افزود: این جنگ نشان داد که دشمن نه با دولت، بلکه با مردم و آرمان‌ها سر جنگ دارد.   
 
وی با بیان اینکه مکتب انقلاب اسلامی پایان‌پذیر  نیست گفت: شهادت مجتبی و دیگر رزمندگان ثابت کرد که شاید جسم شهیدان پرکشیده باشد، اما ایمان، ولایت‌مداری و آرمان‌هایشان در نسل‌های بعدی تکثیر می‌شود.
 
همسر شهید با اشاره به مدت زندگی ۱۲ ساله‌شان افزود: هرچند زندگی مشترکمان ۱۲ سال بود، اما وقتی می‌بینم او در کنار شهیدانی آرمیده که سال‌ها پیش از تولدش راه شهادت را پیموده بودنداین هم‌جواری برای من یادآور پیوستگی نسل‌ها و استمرار راه ایثار است.
 
آری شهید محمدحسینی ۴۲ ساله و از جمله نیرو‌های خدوم و ایثارگر سپاه بود، سال‌ها در مسیر دفاع از امنیت ملی، پاسداری از ارزش‌های انقلاب اسلامی و خدمت بی‌منت به مردم گام برداشت و در نهایت نیز جان خود را در راه مبارزه با جبهه استکبار فدا کرد.
 
انتهای پیام/
نظر شما
پربیننده ها
آخرین اخبار