«روزی روزگاری تابستان»؛ روایتی از مظلومیت
به گزارش خبرنگار فرهنگ دفاعپرس، بخش «ایران و جنگ ۱۲روزه» از اتفاقات نوزدهمین جشنواره بینالمللی فیلم مستند ایران، «سینماحقیقت» است که بعد از جنگ تحمیلی رژیم صهیونی علیه کشورمان، به این رویداد مهم سینمایی به دبیری «محمدمهدی حمیدیمقدم» اضافه شده است.
مستند «روزی روزگاری تابستان» یکی از آثار این بخش از جشنواره است که بعد از دفاع مقدس ملت ایران به کارگردانی «احسان آجورلو» تولید شده است و مورد توجه قرار گرفت که گفتوگوی خبرنگار دفاعپرس با این مستندساز جوان را در ادامه میخوانید؛
دفاعپرس: ایده شکلگیری مستند «روزی روزگاری تابستان» از کجا آمد؟
در واقع این فیلم حاصل تلفیق دو دغدغه ذهنی بود که در مقاطع مختلف با من همراه بودند. ایده اول به سالها قبل برمیگردد؛ همیشه برایم سؤال بود که بچههای نسل جدید چه تصویری از «تابستان» دارند. تابستان برای ما معنای روشنی داشت؛ تمام سال منتظرش بودیم، امکانات سرگرمی زیادی نداشتیم و تعطیلات فرصتی بود برای بازی، کشف و نفس کشیدن. اما امروز به نظر میرسد این مفهوم تغییر کرده است. تعطیلیها اغلب ناخواستهاند؛ بهدلیل آلودگی هوا، بحرانها یا مسائل دیگر. بازیها هم به گوشی موبایل محدود شده و آن شوق و انتظار قدیمی کمتر دیده میشود.

تابستان امسال، همزمان با جنگ ۱۲روزه، این ایده قدیمی دوباره به ذهنم برگشت، اما اینبار با لایهای جدیتر و تلختر.
دفاعپرس: ایده دوم چطور شکل گرفت؟
در روزهای آغاز جنگ، مثل خیلیهای دیگر مدام در فضای مجازی بودم. چیزی که واقعاً آزارم میداد، نوع مواجهه برخی کاربران با نیروهای نظامی بود. برچسبهایی که زده میشد نه اخلاقی بود و نه انسانی. اینکه به کسی که از کشورش دفاع میکند، صرفاً بهخاطر شغلش، بگویند «مزدور» واقعاً دردناک است.
میگفتند، چون حقوق میگیرد، مزدور است. خب مگر بقیه مردم حقوق نمیگیرند؟ بعد پای حلال و حرام بودن پول را وسط میکشیدند و حتی به بچههای این افراد هم تعمیم میدادند. این حرفها را بارها دیدم و همانجا بود که ایده دوم شکل گرفت: نگاه جامعه به فرزندان نظامیها.
دفاعپرس: شما در فیلم روی کودکان نظامی تمرکز کردهاید. چرا؟
چون این بچهها بیشترین آسیب را میبینند، بدون اینکه نقشی در ماجرا داشته باشند. در فضای مجازی بارها دیدهام که میگویند بچههای نظامیها با ایدئولوژی خاصی بزرگ میشوند یا امکانات ویژه دارند. در حالی که واقعیت این نیست. این بچهها دقیقاً مثل بقیه بچههای این کشور زندگی میکنند؛ در همان خیابانها، با همان امکانات، همان فیلمها و همان دغدغهها.
خانوادههای نظامی هیچ تفاوتی با بقیه خانوادهها ندارند، اما ما به خودمان اجازه میدهیم آنها را از بالا قضاوت کنیم. پدری که جانش را کف دستش گذاشته و در روزی که خیلیها شهر را ترک کردهاند ایستاده، شایسته چنین نگاههایی نیست.
دفاعپرس: سن کودکانی که در مستند حضور دارند، چه ویژگیای داشت؟
ما عمداً سراغ بچههایی رفتیم که هنوز درک روشنی از مفهوم جنگ ندارند. آنقدر کوچکاند که حتی مفهوم «پدر» برایشان تازه در حال شکلگیری است، چه برسد به جنگ یا شهادت. خیلی از این بچهها هنوز نمیدانند پدر دقیقاً چه کاری انجام میداده یا چرا دیگر کنارشان نیست.

برای من مهم بود که هیچچیز شعاری نباشد. بچهها کاملاً آزاد بودند هرچه دلشان میخواهد بگویند. بعضی سؤالها برایشان هنوز قابل فهم نبود و همین ندانستن، تلخترین بخش ماجراست. آنها بدون اینکه چیزی بفهمند، قربانی جنگ شدهاند.
دفاعپرس: درباره شرایط تولید فیلم هم توضیح بدهید.
از روز اول تصمیم داشتم این فیلم بدون سفارش و بدون بودجه ساخته شود. به دوستان پدافند ارتش هم صریح گفتم که هیچ پولی نمیگیرم. حتی یک ریال. این فیلم با بودجه صفر ساخته شد. اگر کسی بگوید این کار بهخاطر پول یا سفارش بوده، واقعاً بیانصافی است.
من نه بسیجیام و نه خودم را آدمی ایدئولوژیک میدانم. فقط معتقدم اگر جایی درست است باید از آن دفاع کرد و اگر جایی غلط است، باید اعتراض کرد. این را وظیفه انسانی خودم میدانم.
دفاعپرس: با وجود این شرایط، چرا همکاری با ارتش را پذیرفتید؟
چون باور دارم دفاع از کشور ربطی به جناحبندی ندارد. من برای حاکمیت فیلم نساختم، برای ایران ساختم. الان هم در پروژه شهید آبشناسان بهعنوان نویسنده همکاری میکنم. بیش از یک سال است که درگیر پژوهش هستیم و تا امروز حتی یک ریال هم دریافت نکردهایم.
اگر نمیخواستم این مسیر را بروم، از اول قبول نمیکردم. اما وقتی پذیرفتم، باید پای سختیهایش هم بایستم. شاید آخرش فقط بگویند «دستتان درد نکند»، شاید هم نگویند. امید من به تشویق نیست.
دفاعپرس: انتخاب سوژهها چقدر دشوار بود؟
خیلی. تعدادی از شهدای پدافند بچههایی در رنج سنی مدنظر ما داشتند، اما بسیاری از خانوادهها راضی نمیشدند. قبل از ما برخی رسانهها یا نهادها رفته بودند و ناخواسته با سؤالهای نادرست حال روحی بچهها را بدتر کرده بودند. خانوادهها میگفتند دیگر اجازه نمیدهیم.

با گفتوگو، اعتمادسازی و کمک روانشناس کودک، توانستیم حدود ده کودک را از شهرهای مختلف به تهران بیاوریم.
دفاعپرس: فیلمبرداری چطور انجام شد؟
بچهها ۲۶ شهریور به تهران آمدند و فقط ۲۴ ساعت در اختیار ما بودند. از این زمان، عملاً فقط هشت ساعت امکان فیلمبرداری داشتیم. کل فیلم در همان هشت ساعت ضبط شد.
دو روانشناس کودک کنارمان بودند. حتی مدتی دوربین را به خود بچهها دادیم تا با آن دوست شوند. همهچیز با وسواس و احتیاط جلو رفت.
دفاعپرس: این پروژه از نظر شخصی چه تأثیری روی شما گذاشت؟
تجربه عجیبی بود. همیشه فکر میکردم آدم خشکی هستم و نمیتوانم با بچهها ارتباط بگیرم، اما اشتباه میکردم. با این حال، کار خیلی سختی بود. دو بار از پشت دوربین بلند شدم و دیگر نتوانستم ادامه بدهم. صدای لرزانم در فیلم هم مشخص است.
نبود پدر زخمی است که هیچچیز درمانش نمیکند. نه فیلم، نه آدمها. فقط امیدوارم موقع مواجهه با این بچهها، کمی محتاطتر باشیم.
دفاعپرس: چرا پدافند هوایی را محور قرار دادید؟
با احترام به همه نیروهای مسلح، باید بگویم خط اصلی دفاع در جنگ ۱۲روزه پدافند بود. اگر پدافند نبود، احتمالاً تعداد شهدا خیلی بیشتر میشد. ایستادن در آن موقعیت شجاعت فوقالعادهای میخواهد.
پدافند دیده نمیشود، چون خط دفاع است. حمله تصویر دارد، هیجان دارد، اما دفاع مظلوم است. ارتشیها، مخصوصاً پدافندیها، واقعاً مظلوماند.
دفاعپرس: درباره روایت جنگ ۱۲روزه چه نظری دارید؟
هنوز زود است برای قضاوت قطعی. خیلی چیزها ابعاد امنیتی دارد و طبیعی است که دسترسی محدود باشد. به همین دلیل بعضی آثار ناخواسته گزارشی میشوند.

اینکه صرفاً بهخاطر پول یا جشنواره بگوییم «جنگ شده، فیلم بسازیم» بهنظرم ناجوانمردانه است. بعضی سوژهها نیاز به فاصله دارند.
دفاعپرس: چرا سراغ روایت قهرمانانه نرفتید؟
پیشنهادش بود؛ حتی یک سوژه کاملاً قهرمانانه. وسوسه شدم، اما گفتم بماند برای بعد. الان این بچهها مهمتر بودند. آن روایتها را میشود بعداً، با تأمل ساخت.
این فیلم قرار نیست قهرمان بسازد یا شعار بدهد. فقط میخواهد یادآوری کند وقتی قضاوت میکنیم، بدانیم درباره چه کسانی حرف میزنیم. این بچهها قربانی جنگاند. اگر فیلم بتواند حتی برای عدهای کوچک تلنگر باشد، من به هدفم رسیدهام.
انتهای پیام/ 121


