شهید بابازاده اصل: شهادت را از عسل بر وجودم گواراتر می‌دانم

شهید «علی‌اصغر بابازاده اصل» در فرازی از وصیت‌نامه خود آورده است: می‌دانم که از دست دادن من شاید سنگین باشد؛ ولی چون نمی‌توانستم مشاهده کنم که هر روز عده‌ای از بهترین برادرانم شهید می‌شوند و من به کار‌های روزمره مشغول باشم، من نیز با همه التهاب درونیم و برنامه‌های تنظیم شده در آینده زندگیم و با همه وابستگی به خانواده‌ام و همه و همه را در یک جمله و اطاعت از امام را و یک جمله همانند دیگر برادرانم معاوضه کردیم و این مرگ را از عسل بر وجودم گواراتر دانستم.
کد خبر: ۸۰۳۳۴۳
تاریخ انتشار: ۰۲ بهمن ۱۴۰۴ - ۰۱:۱۱ - 22January 2026

گروه ساجد دفاع‌پرس: شهادت هنر مردان خداست؛ همان‌هایی که از تمام تعلقات و وابستگی‌های دنیایی خود گذشته و مسیر وصل الی الله و سعادت ابدی را به زندگی فانی دنیایی ترجیح دادند و همچون نوجوان دشت کربلا، شهادت را شیرین‌تر و گواراتر از عسل بر وجود خود دانستند. آری! یکی از این مردان خدایی شهید «علی‌اصغر بابازاده اصل» از شهدای راه‌آهن جمهوری اسلامی ایران است که با شروع جنگ تحمیلی به‌عنوان بسیجی به جبهه‌های نبرد حق علیه باطل اعزام شد و سرانجام تقدیر او چنین رقم خورد تا همان‌گونه که در وصیت‌نامه‌اش تأکید کرده است، ادامه‌دهنده خط سرخی باشد که ۱۴۰۰ سال قبل آغاز شد و یازدهم اردیبهشت سال ۱۳۶۱ در منطقه رقابیه به شهادت برسد.

شهید بابازاده اصل: شهادت را از عسل بر وجودم گواراتر می‌دانم

متن کامل وصیت‌نامه شهید «علی‌اصغر بابازاده اصل»

بسم الله الرحمن الرحیم

اکنون که شما این نوشته را می‌خوانید، ممکن است من دیگر نباشم و از حالت مادی که دارم، خارج شده باشم؛ چون برای یک مسلمان (که ان‌شاءالله لیاقتش را پیدا بکنم که جزو این دسته از افراد قرار بگیرم) مرگ وجود ندارد؛ این حالت تحولی بیش نیست و چون ما به خودمان تعلق نداریم؛ یعنی خلق نشده‌ایم تا راحت‌طلب باشیم و یا برای آسایش دنیوی باشیم، نه این ارزشی ندارد. ما خلق شده‌ایم تا آزمایش شویم؛ انسان برای گذراندن امتحان در این جهان آفریده شده و تمام کار‌ها و مسائل برای امتحان است و فرزنددار شدن هم جزئی از امتحان می‌باشد.

فرزند امانتی است پیش شما از طرف خداوند که در موقع لزوم آن‌را باید پس بدهید. پدرم درود بر تو که چونان ابراهیم فرزند خویش را به فرمان خدای بزرگ به قربان‌گاه فرستادی، بدان و آگاه باش که اسماعیلت هرگز از فرمان باری‌تعالی سرباز نمی‌زند و مرگ در راه خدا را جز سعادت نمی‌داند و زندگی را جز جهاد در راه عقیده و شهادت را جزو بهترین نعمت‌های خداوند می‌داند. مادرم سلام بر تو که بالاخره بر احساس مادرانه‌ات پیروز شدی و فرزندت را روانه میدان نبرد مسلمین و کفار کردی. گفتی که تو را در راه خدا هدیه به انقلاب اسلامی و رهبر انقلاب اسلامی می‌کنم و من به وجود تو افتخار می‌کنم که مادری از تبار فاطمه زهرا (س) هستی. می‌دانم که از دست دادن من شاید سنگین باشد؛ ولی چون نمی‌توانستم مشاهده کنم که هر روز عده‌ای از بهترین برادرانم شهید می‌شوند و من به کار‌های روزمره مشغول باشم، من نیز با همه التهاب درونیم و برنامه‌های تنظیم شده در آینده زندگیم و با همه وابستگی به خانواده‌ام و همه و همه را در یک جمله و اطاعت از امام را و یک جمله همانند دیگر برادرانم معاوضه کردیم و این مرگ را از عسل بر وجودم گواراتر دانستم.

امام فرموده چشم امید من به شما جوانان است و ما نیز او را تنها نخواهیم گذاشت، یار و یاور او خواهیم بود و خط سرخی که ۱۴۰۰ سال است ادامه دارد، ادامه خواهیم داد. هیهات که بیست سال از عمرم گذشت و هنوز اندر ره یک کوچه‌ام؛ زیرا که از نعمت‌هایی که پروردگار به من داد، سپاسگزاری نکردم و شرمنده‌ام و بیشتر از همه از نعمت بزرگ خداوند ناسپاسی کردم، ندانستم که رهبر و مرجع تقلید، روح خدا خمینی بت‌شکن باشد، توفیق نیافتم تا ایشان را از نزدیک زیارت کنم و توفیق نیافتم آن‌طور که باید، در گفتارش تفکر کنم و توفیق نیافتم که بیشتر بشناسمش. افسوس و صد افسوس که با او هم عصر بودم ولی از ولایتش بهره‌مند نبودم.

پدرجان! راه شهیدان و امام را ادامه بدهید و به فرامین امام گوش فرا دهید و به زیارت او بروید. مادرم! در زندگی رنج فراوان به تو داده‌ام و پسر خوبی برای تو نبوده‌ام؛ امیدوارم که مرا عفو کنی. خواهرم شما نیز زینب زمان باشید و از هر آن‌چه که هوس کردید، بپرهیزید و حجاب و عفت و پاکدامنی را سرلوحه زندگی خودتان قرار دهید و همیشه زینب‌وار زندگی و مبارزه کنید. وصیتی که به شما خانواده عزیزم دارم، این است که پس از شنیدن خبر مرگ من، زیاد بی‌تابی نکنید که این کار از اجر شما می‌کاهد و دشمن سوءاستفاده می‌کند. خوشحال و سرحال باشید تا دشمن ببیند که ما از مردن ترسی نداریم و هرگونه افسردگی و ناراحتی باعث عذاب روح من خواهد شد؛ پس خوشحال باشید. ممکن است اتفاقی بیافتد که جنازه من به دست شما نرسد، آنگاه به یاد شهدای کربلا بیافتید و ناراحت نشوید. هروقت دل‌تان گرفت، به بهشت‌زهرا بروید و به مزار این همه شهید بگریید، آن‌وقت درد خود را فراموش خواهید کرد. اگر خواستید برای من مراسم عزاداری بگیرید، سعی کنید تجملی نباشد و ساده‌ترین و کم‌خرج‌ترین مراسم را برگزار کنید.

دوستان و برادران من! از همه شما می‌خواهم که هرگونه بدرفتاری و تندی و یا... از من دیده‌اید، حلالم کنید و هرکس که چیزی از من می‌خواهد و طلب‌کار است، می‌تواند از خانواده‌ام بگیرد. برادران من! درخت پربار انقلاب اسلامی برای سیراب شدن احتیاج به خون دارد. امام عزیزمان هل من ناصر ینصرنی صدا می‌زند؛ بر ملت مسلمان ایران واجب است که به این پیام لبیک بگوید و این درخت را با خون خود سیراب کنند و پشتیبان امام و یارانش باشند. در آخر از همه می‌خواهم که مرا حلال کنید و امام را دعا کنید و از خدا بخواهید تا ظهور امام زمان (عج)، خمینی را نگه دارد.

والسلام على من التبع الهدى

شهید بابازاده اصل: شهادت را از عسل بر وجودم گواراتر می‌دانم انتهای پیام/ 113
نظر شما
پربیننده ها
آخرین اخبار