روایت پدری که کار را زمین نگذاشت
به گزارش خبرنگار دفاعپرس از اصفهان، پدر همیشه در فکر کار است؛ حتی اگر دستش ترکش خورده باشد و نفسش بوی شیمیایی بدهد. بعضی پدرها، فقط پدرِ خانه خودشان نیستند. دلشان بزرگتر از چهاردیواری خانه است. آنها به فکر خانوادههایی هستند که نانآورشان باید با دست پُر به خانه برگردد، به فکر مردانی که دوست دارند سرشان مقابل زن و بچهشان بالا باشد. اینجاست که «پدر»، میشود پدرِ کارآفرین و اگر زخم جنگ هم بر تن داشته باشد، میشود پدر جانباز کارآفرین. محمد شاهسنایی از همان پدرهاست؛ مردی که جنگ، او را از پا نینداخت و سازندگی، ادامه طبیعی رزمندگیاش شد.

مردی با نیمقرن سازندگی
محمد شاهسنایی، متولد سال ۱۳۳۳، رشته تحصیلی و کاریاش عمران است. بازنشسته سپاه، جانباز ۴۰ درصد و رزمندهای با ۱۰۰ ماه سابقه حضور در جبهه.خودش میگوید: «باسابقهترین نیرویی هستم که مانده است.» او از همان روزهای اول انقلاب، مسیرش را میان جهاد، سپاه و سازندگی پیدا کرد؛ مسیری که هیچوقت از آن جدا نشد.
از جهاد سازندگی تا جانشینی لجستیک لشکر امام حسین (ع)
فعالیتش را از جهاد سازندگی آغاز کرد و بعد به سپاه پیوست. کردستان، نخستین میدان مأموریتش بود؛ در واحدهای مهندسی و طراحی تجهیزات. پس از آن در سال ۶۱، راهی جنوب شد و به لشکر امام حسین (ع) پیوست. تخصص عمران، مسیرش را مشخص کرد؛ از خدمات مهندسی تا ساختوساز مقرها و سرانجام جانشین لجستیک لشکر شد؛ کسی که در دل جنگ، نقش یک «شهردار» را داشت؛ از ساخت مسجد و حمام و انبار گرفته تا تأمین آب، غذا، مهمات و جابهجایی نیروها در عملیاتها.
در همه عملیاتها حضور داشت
شاهسنایی میگوید؛ در همه عملیاتهایی که سپاه لشکر امام حسین (ع) اصفهان انجام داد، حضور داشته است؛ محرم، والفجرهای مقدماتی، یک، سه، هشت و کربلاهای سه، چهار، پنج و بیتالمقدس. در عملیات والفجر ۴، عصبهای دستش قطع و دستش فلج میشود. در کربلای ۴ هم برای بار دوم مجروح شده و در کربلای ۵ شیمیایی میشود. اما بیماری، هیچوقت او را متوقف نکرد. هنوز هم روزش را از ساعت ۶ صبح شروع و تا ۱۰ شب کار میکند.
بازنشستگی برایش آغاز یک راه تازه بود
بعد از اینکه از لشکر امام حسین (ع) به اصفهان میآید، هماهنگکننده لشکر میشود و بعد به مهندسی سپاه تهران میرود. چند سال مسئول مراکز فرهنگی آنجا میشود و سرانجام بازنشسته، امابرای محمد شاهسنایی، بازنشستگی پایان نبود. آغاز فصل تازهای از سازندگی بود. او پس از بازنشستگی، کارخانه سازههای فلزی راهاندازی کرد؛ خانههایی با سازه پیچ و مهره که در کوتاهترین زمان نصب میشوند؛ خانههایی برای روزهای بحران، برای زلزله، سیل و حوادث غیرمترقبه. همان نگاهی که در جنگ، پشتیبان رزمندهها بود، اینجا هم پشتیبان مردم شده است.
کارآفرینی برای محله و مردم
شاهسنایی فقط برای خودش نساخت. برای محله جنیران، برای جوانها و برای آینده هم تلاش کرد. از ساخت مسجد، باشگاه ورزشی و خیابان تا پروژهای برای ازدواج آسان کارهای دیگرش برای اهالی محله بود. یکی دیگر از کارهایش ساخت ۱۰ تا ۱۲ واحد مسکونی است که قرار است بعد از اتمام به مدت دو سال به صورت رایگان در اختیار زوجهای جوان محله قرار بگیرد تا زندگیشان را بتوانند با خیال راحت شروع کنند.
خاطرات جبهه هنوز برایش زندهاند
او از خاطراتش میگوید. از خاطرات جبهه که هنوز برایش زندهاند. روزهایی که او مسئولیت اعزام نیروهای محل، به جبهه را بر عهده داشت. از جوانهایی میگوید که با شوق و التماس از او میخواستند خانوادههایشان را راضی کند تا بتوانند به جبهه بروند، از مادری که خجالت میکشید پسرش هنوز جبهه نرفته است و خودش او را راهی جبهه کرد. از علی حاجعباس که برای رفتن به جبهه شرط او برای خواندن کتابهای شهید مطهری را پذیرفت و یک هفتهای، هر پنج جلد کتاب داستان راستان را خواند. توانست او را متقاعد کند تا خانوادهاش را راضی کند. بالاخره به جبهه رفت. اسیر شد و در اسارت به شهادت رسید.
او از فرمانده شهید، شوکتپور یاد میکند که زیر باران و در سرمای فاو کتش را درآورد و خودش دست به کار ساخت مسیری با نخلهای خشک شد تا رزمندهها بدون اینکه توی لجنها فرو بروند بتوانند خودشان را به اسکله برسانند. شهیدی را یاد کرد که با وجود اینکه پدر شش فرزند قد و نیمقد بود بعد از مجروحیتش استراحت نکرد و گفت: «من تازه راهِ چطور زندگیکردن را پیدا کردهام.» دوباره به جبهه رفت و شهید شد.
سازندگی، ادامه همان راه جبهه است
محمد شاهسنایی امروز هم در حال ساختن است؛ از بیمارستان ۶۴ تختخوابی در سیستان تا ساخت مساجد بزرگی در اصفهان و سازههایی که نامش را در عمران این شهر ماندگار کردهاند. او باور دارد اگر آدم، وظیفهاش را درست انجام دهد، راهش، خودش روشن میشود. محمد شاهسنایی، نمونه همان پدرهایی است که حتی با زخم جنگ باز هم به فکر کارند؛ نه فقط برای خانه خودشان بلکه برای خانههای بسیار. پدرهایی که میخواهند مردان این سرزمین با دست پُر به خانه برگردند و سرشان پیش خانوادهشان بالا باشد.
انتهای پیام/


