سیدالشهدا (ع)؛ میراث‌دار شجاعت و جود پیامبر (ص)

ابن شهرآشوب در مناقب امام حسین (ع) روایت کرده است که رسول خدا (ص) شجاعت وجود خود را به امام حسین (ع) عطا فرموده است. 
کد خبر: ۸۰۷۳۰۵
تاریخ انتشار: ۰۳ بهمن ۱۴۰۴ - ۰۳:۵۸ - 23January 2026

به گزارش خبرنگار فرهنگ دفاع‌پرس، سوم شعبان به دلیل میلاد مبارک امام حسین (ع) یکی از اعیاد بزرگ شیعیان است، آن امام همام دومین فرزند امام علی (ع) و حضرت زهرا (س) است که نام مبارکشان از سوی خداوند انتخاب شده است. با همه جلات شان و عظمت امام حسین (ع) روایات اندکی از زندگی ایشان در دست است و عمده مطالبی که از زندگی آن امام به دست ما رسیده مربوط به واقعه عاشورا است که آن نیز در برخی موارد دچار تحریف شده است.

سیدالشهدا (ع)؛ میراث‌دار شجاعت و جود پیامبر (ص)
به مناسبت میلاد امام حسین (ع) روایاتی از مناقب آن حضرت منتشر شده که در ادامه می‌خوانید:

شفیع دنیا و عقبی

ابن شهرآشوب روایت کرده که مردی در زمان رسول خدا (ص) گناهی کرد و از بیم پنهان شد تا هنگامی که حسنین را تنها یافت، پس ایشان را برگرفت و بر دوش خود سوار کرد و به نزد حضرت رسول (ص) آورد و عرض کرد: من پناه آورده‌ام به خدا و به این دو فرزند تو از آن گناه که کرده‌ام، رسول خدا (ص) فرمود بر او که آزادی و حسنین را فرمود که شفاعت شما را قبول کردم در حق او، پس این آیه نازل شد.

 ابن شهرآشوب از سلمان فارسی روایت کرده که آن حضرت، حسین (ع) را می‌بوسید و می‌فرمود: تو سیّد پسر سیّد و پدر ساداتی و امام و پسر امام و پدر امامانی وحجت پسر حجت و پدر حجت‌های خدایی، از صُلب تو نُه تن امام پدید آیند و نُهم ایشان قائم آل محمد (ص) است.

شیخ طوسی به سند صحیح روایت کرده است که حضرت امام حسین (ع) دیر به سخن آمد روزی حضرت رسول (ص) آن حضرت را به مسجد برد در پهلوی خویش بازداشت و تکبیر نماز گفت، امام حسین (ع) خواست پاسخ گوید، اما درست نگفت، حضرت برای او بار دیگر تکبیر گفت و او نتوانست، باز حضرت تکرار کرد تا آنکه در مرتبه هفتم درست گفت به این سبب هفت تکبیر در افتتاح نماز سنّت شد. 

ابن شهرآشوب روایت کرده است که روزی جبرئیل به خدمت حضرت رسول (ص) و نزد آن حضرت نشسته بود که ناگاه حسنین (ع) داخل شدند و، چون جبرئیل را گمان دحیه می‌کردند به نزدیک او آمدند و از او هدیه می‌طلبیدند، جبرئیل دستی به سوی آسمان بلند کرد سیبی و بهی و اناری برای ایشان فرود آورد و به ایشان داد. چون آن میوه‌ها را دیدند شاد شدند و نزدیک حضرت رسول (ص) بردند حضرت از ایشان گرفت و بویید و به ایشان پس داد؛ و فرمود که به نزد پدر و مادر خویش ببرید و اگر اول به نزد پدر خود ببرید بهتر است پس آنچه آن حضرت فرموده بود به عمل آوردند و در نزد پدر و مادر خویش ماندند تا رسول خدا (ص) نزد ایشان رفت و همگی از آن میوه‌ها تناول کردند و هر چه می‌خوردند به حال اول برمی‌گشت و چیزی ازآن کم نمی‌شد و آن میوه‌ها به حال خود بود تاهنگامی که حضرت رسول (ص) از دنیا رفت و باز آنها نزد اهل بیت بود و تغییری در آنها به هم نرسید تا آنکه حضرت فاطمه (س) رحلت فرمود پس انار بر طرف شد و، چون حضرت امیرالمؤمنین (ع) شهید شد بِهْ برطرف شد و سیب ماند، آن سیب را حضرت امام حسن (ع) داشت تا آنکه به زهر شهید شد و آسیبی به آن نرسید، بعد از آن نزد امام حسین (ع) بود.

حضرت امام زین‌العابدین (ع) فرمود: وقتی که پدرم در صحرای کربلا محصور اهل جور و جفا بود آن سیب را در دست داشت و هرگاه که تشنگی بر او غالب میشد آن را می‌بویید تا تشنگی آن حضرت کم شود. چون تشنگی بسیار بر آن حضرت غالب شد و دست ازحیات خود برداشت دندان بر آن سیب فرو برد، چون شهید شد هر چند آن سیب را طلب کردند نیافتند، پس آن حضرت فرمود که من بوی آن سیب را از مرقد مطهر پدرم می‌شنوم هنگامی که به زیارت او می‌روم و هر که از شیعیان مخلص ما در وقت سحر به زیارت آن مرقد معطر برود بوی سیب را ازآن ضریح منور می‌شنود.

عیاشی و غیر او روایت کرده‌اند که روزی امام حسین (ع) به جمعی از مساکین گذشت که عبا‌های خود را افکنده بودند و نان خشکی در پیش داشتند و می‌خوردند، چون حضرت را دیدند او را دعوت کردند، حضرت ازاسب خویش فرود آمد و فرمود: خداوند متکبران را دوست ندارد و نزد ایشان نشست و با ایشان از آن نان‌ها میل فرمود، پس به ایشان فرمود که من، چون دعوت شمارا اجابت کردم شما نیز اجابت من کنید و ایشان را به خانه برد و به اهل خانه خویش فرمود که هر چه برای مهمانان عزیز ذخیره کرده‌ای حاضر ساز و ایشان را ضیافت کرد و انعامات و نوازش کرده و روانه فرمود. 

از مقتل خوارزمی و جامع‌الا خبار روایت شده است که مردی اعرابی به خدمت امام حسین (ع) آمد و گفت: یا بن رسول‌اللّه! ضامن شده‌ام ادای قرضم را را و قادر به ادای آن نیستم، لا جرم با خود گفتم که باید سئوال کرد از کریم‌ترین مردم و کسی کریم‌تر از اهل بیت رسالت (ع) گمان ندارم. 

حضرت فرمود:‌ای برادر عرب من سه مسأله از تو می‌پرسم اگر یکی را جواب گفتی ثلث آن مال را به تو عطا می‌کنم و اگر دو سئوال را جواب دادی دو ثُلث مال خواهی گرفت و اگر هر سه را جواب گفتی تمام آن مال را عطا خواهم کرد. 

اعرابی گفت: یابن رسول‌اللّه!

چگونه روا باشد که مثل تو کسی که از اهل علم و شرفی از من که یک عرب بدوی بیش نیستم سؤ ال کند؟ 

حضرت فرمود که از جدم رسول خدا (ص) شنیدم که فرمود: باب معروف و موهبت به اندازه معرفت به روی مردم گشاده باید داشت، اعرابی عرض کرد: هر چه خواهی سئوال کن اگر دانم جواب می‌گویم و اگر نه از حضرت شما فرا می‌گیرم. 

حضرت فرمود: که افضل اعمال چیست؟ 

گفت: ایمان به خداوند تعالی.

فرمود:چه چیز مردم را از مهلکه‌ها نجات می‌دهد؟ 

عرض کرد: توکل و اعتماد بر حق تعالی. 

فرمود: زینت آدمی در چه چیز است؟ 

اعرابی گفت: علمی که به آن عمل باشد. 

فرمود: اگر بدین شرف دست نیابد؟ 

عرض کرد: مالی که با مروت و جوانمردی باشد.

فرمود: اگر این را نداشته باشد؟ 

گفت: فقر و پریشانی که با آن صبر و شکیبایی باشد.

فرمود: اگر این را نداشته باشد؟ 

اعرابی گفت: صاعقه‌ای از آسمان فرود بیاید و او را بسوزاند که او اهلیت غیر این ندارد.

پس حضرت کیسه‌ای که هزار دینار زر سرخ داشت نزد او گذاشت وانگشتری عطا کرد که نگین آن دویست درهم قیمت داشت و فرمود که به این زر‌ها ذمه خود را بری کن و این خاتم را در نفقه خود صرف کن. اعرابی آن زر‌ها را برداشت و گفت: خدا می‌داند رسالتش را کجا قرار دهد.

ابن شهرآشوب روایت کرده حضرت فاطمه (س) حسنین (ع) را به خدمت حضرت رسول (ص) آورد و عرض کرد: یا رسول‌اللّه این دو فرزند را عطایی و میراثی بذل فرما. 

فرمود: هیبت و سیادت خود را برای حسن گذاشتم و شجاعت وجود خود را به حسین عطا کردم. 

منبع: منتهی‌الآمال/ شیخ عباس قمی

انتهای پیام/ 161

نظر شما
پربیننده ها
آخرین اخبار