فرار از تبعید را در شأن خود نمیدانستم
به گزارش خبرنگار فرهنگ دفاعپرس، رهبر معظم انقلاب اسلامی با همه نقش مهمی که در مبارزه با رژیم پهلوی داشت چندان به آن پرداخت نشده است. به مناسبت چهل و هشتمین پیروزی انقلاب اسلامی بخشهایی از زندگی ایشان منتشر میشود که قسمت ششم آن را در ادامه میخوانید:

کشتار هفدهم شهریور
کشتار میدان ژاله در روز ۱۷ شهریور و فاجعه سینما رکس تیر خلاص به حکومت شاه بود. امام خامنهای در خصوص میگوید: «قبل از اینکه این حادثه خونبار در تهران اتفاق بیفتد، سیاست رژیم ستمشاهی به دنبال این بود که مبارزان و به تبع آن ملت ایران را به تندرو و کندرو، افراطی و معتدل تقسیم کند. این، نکته خیلی قابل توجهی است که مثل آیینهای همه عبرتها را به ما درس میدهد. کسی که روزنامههای آن وقت و اظهارات مسئولان رژیم ستمشاهی را مطالعه میکرد، میفهمید که اینها میخواهند کسانی را که در مقابل آنها هستند و مبارزه میکند، از هم جدا کند، عدهای را که طرفداران و علاقهمندان مخلص امام خمینی (ره) بودند و راه امام را علنا اظهار میکردند، به عنوان تندرو و افراطی و متعصب معرفی میکردند. در مقابل اینها هم، بعضی از کسانی را که علاقهمندان به مبارزه بودند، ولی خیلی جدی در آن راه نبودند، یا جدی نبودند، ولی دستگاه آنطور خیال میکرد اینها جدیتی ندارند، به عنوان افرادی که معتدلند و با اینها میشود مذاکره و صحبت کرد، معرفی میکردند.
من در آن روز این احساس خطر را کردم. آن زمان در جیرفت تبعید بودم. شاید روز چهاردهم یا پانزدهم شهریور بود. به یکی از آقایان معروف که در قم بود، نامهای نوشتم و این رژیم را برای آن آقا تشریح کردم و گفتم اینها با این تدبیر خباثتآمیز میخواهند بهانهای برای سختگیری بر مخلصان و عشاق امام بزرگوار به دست آورند و شما بدون این که خودتان بخواهید، در مقابل آنها قرار دهند. این برنامه را نوشته بودم، اما هنوز نفرستاده بودم. روز شنبه هجدهم شهریور بود که رادیو و روزنامهها، خبر کشتار هفدهم شهریور را پخش کردند. فردای آن روز، ما در جیرفت از این قضیه مطلع شدیم. من برداشتم در حاشیه آن نامه آقا نوشتم که باش تا صبح دولتش بدمد/ کاین هنوز از نتایج سحر است. آن نامه را به وسیله مسافر، برای آن آقای محترم فرستادم. آنها شروع کردند سختگیریها را علیه مبارزان و انقلابیون حقیقی راه انداختند که نمونهاش کشتار هفدهم شهریور بود.»
اوضاع از دست حکومت خارج شد. تعدادی زیادی از تبعیدیها از تبعیدگاه را رها کردند و برخی تنها چند روز دستگیر و زندانی شدند. امام خامنهای میتوانست برود، اما ماند. ایشان در این باره میگوید: «ماندم تا مرا متهم به فرار و یا خستگی از تبعید نکنند، دیگر اینکه نمیخواستم مانند شماری از برادران به اتهام فرار، دستگیر شوم، زیرا آن را در شان خود نمیدانستم.»
ایشان از فرصت تبعید استفاده کرد و مردم شهرها و روستاهای اطراف را هم در جریان انقلاب قرار داد. اول مهر دیگر تبعیدی در کار نبود و اغلب تبعیدیها تبعیدگاه را رها کردند. امام خامنهای راهی کرمان شد؛ تعداد زیادی از مردم کرمان گروه گروه به دیدار ایشان آمدند. احتمالا همان شب یا فردای آن بود که رئیس شهربانی جیرفت نزد امام خامنهای آمد و گفت آزادی و منتظر واکنش او شد. نه ابراز تعجب کرد و نه شادی. رئیس شهربانی که حیرتزده بود، شنید که ایشان میخواهند در جیرفت بمانند.
امتم خامنهای در این خصوص میگوید: «من از این موضعگیری هدفی داشتم، زیرا احتمال میدادم که در خصوص آزادی من ممکن است توطئهای در کار باشد و این که مرا در بین راه از بین ببرند. زیرا شنیده بودم که بعضی از تبعیدیها را در راه بازگشت، در یک سانحه تصادف ساختگی تصفیه کردهاند.»
پس از قرارداد الجزایر رابطه ایران و عراق بهبود یافته بود و ایران از عراق خواست تا آیتالله را محدودتر کنند و تحت فشار قرار دهند، امام خمینی (ره) گفت از عراق میرود. کشورهای اسلامی ایشان را نمیپذیرفتند. به همین دلیل امام راهی پاریس شد. امام خامنهای در کرمان خبر محاصره خانه امام در نجف را شنید و وقتی از کرمان به یزد رفت و با آیتالله صدوقی دیدار کرد خبر ورود امام خمینی (ره) به پاریس را شنید.
منبع: روایتی از زندگی و زمانه حضرت آیتالله سید علی خامنهای/ جعفرعلی شیرنیا
انتهای پیام/ 161


