سلطنت دینستیزانه رضاخان بر مردم مسلمان ایران
به گزارش خبرنگار فرهنگ دفاعپرس، رژیم پهلوی تنها سلسله دست نشاندهای بود که توسط بیگانگان روی کار آمد و از حمایت همه جانبه آنها برخوردار بود به همین دلیل با سلسلههای پیش از خود تفاوتهای اساسی داشت. شناخت این سلسله به نحوی به شناخت ماهیت انقلاب اسلامی کمک میکند. چرا که این انقلاب نجات بخش نه فقط با یک رژیم دست نشانده که با همه جهان استعمار و استکبار در جنگ بود. یکی از راههای شناخت رژیم پهلوی مطالعه و خوانش کتابهایی است که توسط عمال شاه به نگارش درآمدهاند و از همین رو نگاهی جانبدارانه به انقلاب اسلامی ندارند.

کتاب «ظهور و سقوط سلطنت پهلوی» که بخشهایی از آن را در ادامه میخوانید به قلم «حسین فردوست» نوشته شده است پرده از حقایقی برمیدارد که میتواند تصویری واقعی از حکومت دیکتاتوری رژیم پهلوی بر مردم ایران ارائه دهد.
از کشف حجاب تا ترور نافرجام رضاخان
مادر محمدرضا و شمس و اشرف روزی برای من تعریف کردند که پس از کشف حجاب برای زیارت به قم رفته بودند ولی در آنجا به دستور روحانیون آنها را در اطاقی محبوس کردند و گفتند که حق ندارید وارد حرم مطهر شوید. بلافاصله از طریق شهربانی محل به شاه اطلاع میدهند و او شخصاً با یک واحد نظامی به قم حرکت میکند و آنها را نجات میدهد.
یکی از اقدامات رضاخان مسئله منع لباس روحانیت بود و بساط لباس متحدالشکل و کلاه پهلوی از میان روحانیون عده معدود و معینی جواز لباس داشتند و بقیه اگر با عبا و عمامه به خیابان میرفتند عمامه را از سرشان برمیداشتند و به گردنشان میانداختند و توهین میکردند. افسران حول و حوش کاخ به کرات به من میگفتند که این وظیفه ما است و این کار را میکنیم.
در آن زمان خانه ما در خانیآباد بود و در همسایگیمان دو معمم زندگی میکردند؛ یکی شیخ بود و دیگری سید آنها، چون با خانواده ما رفت و آمد داشتند بین حیاطمان یک دریچه باز کرده بودند. قبلا مدتی من نزد آن سید «آسید محمود» قرآن و شرعیات میخواندم. برایم تعریف کردند که روزی اشتباه کرده بود و به کوچه رفته بود ناگهان یک پاسبان سر میرسد و عمامهاش را بر میدارد و به گردنش میاندازد و او را کشانکشان تا در خانه میآورد.
در مشهد یک روحانی به نام بهلول بشدت با این اقدامات رضاخان مخالفت میکرد و در سخنرانیهایش بشدت به او حمله میکرد. عده زیادی از مردم در حرم حضرت رضا (ع) متحصن میشوند و اعلام میکنند که تا مسئله حجاب رفع نشود از اینجا خارج نمیشویم. فرمانده لشکر مشهد به نام سرتیپ ایرج مطبوعی در این باره به رضاخان گزارش میدهد و رضاخان هم دستور میدهد که سربازان به صحن حرم وارد شوند و تهدید کنند و اگر مردم خارج نشوند تیراندازی کنند.
مطبوعی زمانی که سرلشکر بازنشسته بود برایم تعریف کرد که وقتی دستور رضاخان رسید پاسخ دادم که خوب است کمی سیاست به خرج بدهیم، چون ممکن است در شهر اغتشاش بشود. این پاسخ من باب طبع رضاخان نبود و در جوابی که داد تندی کرد و خواستار خشونت شد. لذا، رضاخان سرتیپ البرز را به مشهد فرستاد به دستور مطبوعی و البرز واحدهای لشکر مشهد وارد صحن شده و مردم را به گلوله بستند.
ترور نافرجام رضاخان
تا آنجا که به خاطر دارم تنها مورد ترور رضاخان طرحی بود که توسط سرهنگ پولادین ریخته شد. سرهنگ پولادین که رئیس گارد رضاخان بود با عدهای دست به تشکیل یک جمعیت مخفی زده بود و تصمیم به ترور رضاخان داشت ماجرا لو میرود و به رضاخان اطلاع میدهند که فلان روز پولادین برای سوء قصد به ملاقات شما میآید. رضاخان نیز چند افسر و درجه دار را پشت شمشادها مخفی میکند و به محض اینکه پولادین نزدیک میشود از پشت او را میگیرند در دست او یک سلاح آماده بود که زیر پروندهها مخفی کرده بود.
روایتی از اساعه ادب رضاخان به حرم حضرت معصومه (س)
در عید نوروز سال ۱۳۰۶ ش برابر با ۲۷ ماه مبارک رمضان ۱۳۴۶ که زوار فراوانی در حرم مطهر حضرت معصومه (س) حضور داشتهاند خانواده پهلوی به زیارت میروند و بدون حجاب کامل در آن زمان هنوز کشف حجاب نشده بود در حرم مطهر حضور بهم میرسانند. این عمل و جسارت به ساحت مقدس حرم مطهر سبب خشم مردم میشود و روحانی به نام سید ناظم واعظ مردم را به امر بهمعروف و نهی از منکر فرا میخواند.
خبر به مرحوم حاج شیخ محمدتقی بافقی از روحانیون معظم قم میرسد و ایشان نخست به خانواده رضاخان پیام میدهد که اگر مسلمان هستید نباید با این وضع در این مکان مقدس حضور یابید و اگر مسلمان نیستید باز هم حق ندارید در این مکان حضور یابید. پیام مؤثر واقع نمیشود و مرحوم حاج شیخ محمدتقی شخصاً به حرم میآید و به خانواده رضاخان شدیدا اخطار میکند.
این حادثه منجر به قیام مردم شد و رضاخان شخصاً با یک واحد موتوریزه به قم رفت و با چکمه وارد صحن مطهر شد و شیخ محمدتقی بافقی را مورد ضرب و شتم قرارداد به نوشته تاریخ بیست ساله ایران (مکی، ج ۴، ص ۲۸۸-۲۸۴): «به اشاره شاه شیخ محمدتقی را دمر خوابانیدند و شاه با عصای ضخیم خود بر پشت او مینواخت و شیخ فقط فریاد میزد یا امام زمان (عج) به فریاد برس» مرحوم شیخ محمدتقی بافقی مدتی زندانی بود و سپس تا پایان عمر تحت نظر یک بازرس اداره آگاهی به عبادت مشغول بود.
فاجعه مسجد گوهرشاد به رروایت عامل تیرباران
ایرج مطبوعی که در زمان کودتای ۱۲۹۹ سروان پیاده نظام بود در خصوص واقعه مسجد گوهرشاد میگوید: باید عرض کنم که بهلول نامی از راه طبس و گناباد به مشهد آمده بود. وی در محوطه آستان قدس رضوی مردم را از به کار بردن کلاه پهلوی منع میکرد، فتح الله پاکروان، پدر سرلشکر حسن پاکروان که استاندار خراسان بود به سرهنگ بیات که رئیس شهربانی بود، دستور داد او را توقیف کند.
رئیس شهربانی برای دستگیری بهلول به آستان محوطه آستان قدس رضوی میرود، لیکن اسدی نامی که نایبالتولیه آستان قدس رضوی بود از سرهنگ میخواهد که وی در این مورد دخالت نکند و خود وی دستور بازداشت بهلول را صادر میکند و وی را در یکی از حجرههای آستان زندانی میکند.
عصر همان روز بر اثر فشار مردم وی از محبس خلاص میشود. من در منزلم بودم که به من اطلاع دادند که استاندار و رئیس شهربانی به دیدن من آمدهاند. آنها از من به عنوان فرمانده لشکر نظر خواستند و از من خواستند که به محل آستان قدس حرباز بفرستم تا شورش مردم را بخوابانند.
در حدود ۸۰۰ نفر در صحن مسجد متحصن شده بودند. من و استاندار و رئیس شهربانی هر کدام جداگانه جریان امر را به تهران گزارش کردیم و از تهران منتظر دستور ماندیم استاندار به من میگفت هنگامی که من سفیر ایران در کشور روسیه بودم در آنجا این قبیل مسائل را فوری با قوای نظامی سرکوب میکردند.
در جواب تلگراف من از دفتر مخصوص شاه جوابی آمد که پر از تغیر و فحاشی بود. به من دستور داده شده بود که فورا عدهای نظامی در اختیار استاندار قرار بدهم. من در حدود ۲۵۰ سرباز در اختیار استاندار گذاشتم. در همین هنگام سرتیپ البرز همراه با دادستان ارتش وارد مشهد شدند و لشکر در اختیار او قرار گرفت و او اسدی نایبالتولیه آستان قدس را اعدام کرد.
سرهنگ قادری وقتی میخواهد وارد صحن بشود از راه پشت بام وارد میشود و با متحصنین گلاویز میشوند. در این جریان حدود ۲۵ نفر کشته میشوند که کلیه کشتهشدگان بر اثر اصابت سرنیزه و قنداق تفنگ کشته شده بودند و ۴۰ نفر نیز مجروح میشوند.
انتهای پیام/ 119


