ارتش نیرویی برای صیانت از رضاخان و نه حراست از ایران

پایه‌های حکومت رضاخان در آغاز سلطنت پهلوی، تیمورتاش وزیر دربار که فردی با سواد و سریع الانتقال بود، در دربار و کشور می‌درخشید.
کد خبر: ۸۱۱۶۸۷
تاریخ انتشار: ۲۲ بهمن ۱۴۰۴ - ۱۴:۳۵ - 11February 2026

به گزارش خبرنگار فرهنگ دفاع‌پرس، رژیم پهلوی تنها سلسله دست نشانده‌ای بود که توسط بیگانگان روی کار آمد و از حمایت همه جانبه آنها برخوردار بود به همین دلیل با سلسله‌های پیش از خود تفاوت‌های اساسی داشت. شناخت این سلسله به نحوی به شناخت ماهیت انقلاب اسلامی کمک می‌کند. چرا که این انقلاب نجات بخش نه فقط با یک رژیم دست نشانده که با همه جهان استعمار و استکبار در جنگ بود. یکی از راه‌های شناخت رژیم پهلوی مطالعه و خوانش کتاب‌هایی است که توسط عمال شاه به نگارش درآمده‌اند و از همین رو نگاهی جانبدارانه به انقلاب اسلامی ندارند.

ارتش نیرویی برای صیانت از رضاخان و نه حراست از ایران

کتاب «ظهور و سقوط سلطنت پهلوی» که بخش‌هایی از آن را در ادامه می‌خوانید به قلم «حسین فردوست» نوشته شده است پرده از حقایقی برمی‌دارد که می‌تواند تصویری واقعی از حکومت دیکتاتوری رژیم پهلوی بر مردم ایران ارائه دهد.

ارتشی رضاخانی 

پایه‌های حکومت رضاخان در آغاز سلطنت پهلوی، تیمورتاش وزیر دربار که فردی با سواد و سریع الانتقال بود، در دربار و کشور میدرخشید و رضا قلباً از وجود او راضی نبود در آغاز سلطنت، به پیشنهاد تیمورتاش و تأیید رضاخان حزبی به نام حزب ایران نو تأسیس شد و جلساتی هم تشکیل داد. کلیه اعضای این حزب مقامات متنفذ و وزراء و وکلاء بودند و تیمورتاش ریاست آن را به عهده داشت. پس از مدتی رضاخان تشخیص داد که این حزب نه پایه قدرت او، بلکه پایگاه تیمورتاش است و آن را منحل کرد.

رضاخان به حزب و تحزب اعتقادی نداشت و بنا به تربیت قزاقی خود تنها به ارتش متکی بود و از ارتش آنچه برایش مهم بود پادگان تهران بود و تازه همین پادگان را به دو لشکر کاملا هم قوه تقسیم کرده بود لشکر یک به فرماندهی کریم آقاخان بوذرجمهری و لشکر دو به فرماندهی علی آقاخان نقدی به این ترتیب یک فرمانده بیسواد بوذرجمهری در مقابل یک فرمانده با سواد (نقدی) قرار داشت.

رضاخان همیشه بین این دو لشکر اختلاف می‌انداخت، به طوری که عملاً دشمن و رقیب یکدیگر بودند. در نزد افسران لشکر یک لشکر دو را بی عرضه می‌خواند و بر عکس او آتش این اختلاف را تا رفتنش روشن نگه داشت. اگر در این مدت طولانی این دو لشکر به جان هم نیفتادند فقط به خاطر وجود رضاخان بود و پس ضمناً هر دو لشکر را چنان قدرتمند کرد که اگر تمام لشکر‌های ایران هم جمع میشدند قدرت مقابله با آنها را نداشتند.

در زمان رضاشاه ارتش ایران از یکصد هزار نفر تجاوز نمی‌کرد که دو لشکر تهران به تنهایی حدود ۵۰ هزار نفر نیرو داشتند و سایر لشکر‌ها روی هم ۵۰ هزار نفر رضاخان هرچه تجهیزات مدرن از خارج می‌خرید به این دو لشکر می‌داد برای او توپ و تانک گرانقیمت اهمیتی نداشت و اگر داشت برای مرکز بود و نمایش رژه از این دو لشکر هیچگاه به واحد‌های خارج از مرکز کمکی نمیداد، زیرا باید با تمام نیرو در پایتخت می‌ماندند و قدرت او را حفظ می‌کردند. بدین ترتیب تا شهریور ۲۰ مقام او تضمین شده بنظر می‌رسید.

رضاخان کسانی را که در فوجش در کودتای ۱۲۹۹ شرکت جسته بودند، تعدادی گروهبان و تعدادی ستوان و سروان بتدریج تا درجه سرلشکری رسانید و از میان آنها تنها امیر احمدی سپهبد شد کلیه فرماندهان لشکر‌های ایران همین‌ها بودند مانند شاه بختی مطبوعی بوذرجمهری و... در جریان رفع غائله شیخ خزعل در خوزستان سرتیپ فضل الله خان زاهدی سپهبد زاهدی بعدی معروف شد. او واسطه میان شیخ خزعل و رضاخان بود و مسئله خوزستان را به سفارش انگلیسی‌ها به طریق سیاسی حل کرد.

ارتش نیرویی برای صیانت از رضاخان و نه حراست از ایران

رضاخان علیه اقوام ایران

در جریان سرکوب کردستان امیر احمدی به عنوان امیر لشکر نیرو‌های غرب شهرت یافت. او پس از سال‌ها جنگ موفق شد برخی از سران کرد را با «تأمین» فریب دهد. سران شورشی کرد از امیر احمدی خواستند که رضاخان به آنها کاری نداشته باشد و این مطلب را پشت قرآن بنویسد و امضاء کند. به هر تقدیر شورش کرد‌ها پس از ۴ سال جنگ به پایان رسید و امیر احمدی به عنوان فاتح غرب وارد تهران شد و رضا او را سپهبد کرد. او تنها سپهبد دوران رضاخان بود که بلافاصله او را خانه نشین کرد و بعداً شغل بسیار بی اهمیتی به او داده شد.

ولی امیر احمدی که از کردستان طلا آلات زیادی جمع کرده بود، با مقداری از این پول توانست ثروت خود را به پانصد خانه برساند که تماماً در خیابان‌ها و کوچه‌های اطراف چهارراه حسن آباد قرار داشت خانه او هم در همین منطقه بود با فرا رسیدن سقوط رضاخان امیر احمدی وضع بهتری پیدا کرد و در شهریور ۲۰ فرماندار نظامی تهران شد. در دوران محمدرضا شاه او سناتور بود و در همین سمت فوت کرد خانه نشین شدن امیر احمدی پس از فتح غرب فقط به این دلیل بود که در ایران بجز رضاخان نباید هیچ «ستاره» دیگری می‌درخشید ولی رضا به جمع آوری ثروت او از کردستان کاری نداشت.

رضاخان همه فرماندهان نظامی خود را متمول کرد بدون آنکه یک ریال از جیب خود بدهد. فقط به هر یک میگفت املاکی برای خود تهیه کنید و بدین ترتیب دستشان را در چپاول اموال مردم باز می‌گذاشت. آنها هم املاک زیادی بیشتر در اطراف تهران، برای خود تهیه کردند و این اموال برای آنها تقریباً مجانی تمام می‌شد. مثلا یک ملک ۵۰ هزار تومانی آن زمان را به هزار تومان البته با اعمال قدرت و زور سرنیزه میخریدند! استانداران و همه مقامات استان‌ها تابع شخص فرمانده لشکر بودند و با این شرط استاندار و فرماندار می‌شدند. مقامات کشوری استان‌ها فقط نامی بود و بس و همه کاره افسران عالی رتبه بودند.

رضاخان عادت نداشت افسران عالی رتبه خود را عوض کند و لذا در تمام مدت سلطنتش آنها را در مشاغل حساس کشوری و لشکری گمارد هیچ فردی حق نداشت از نظامی‌ها شکایت کند و گرنه شاکی تحت تعقیب و مؤاخذه قرار میگرفت. یکبار شخصی از کریم بوذرجمهری نزد مادر محمدرضا شکایت کرد و او نیز شکایت را به رضاخان داد و تقاضای رسیدگی کرد رضاخان عصبانی شد و با خشونت از اتاق بیرون رفت و گفت: «به هیچ فردی اجازه نمی‌دهم از افسران من نزد من شکایتی بیاورد. آنها اشتباه نمی‌کنند!

لاف‌زن‌های پهلوی

از ژاندارم‌ها خوشش نمی‌آمد، چون قزاق بود و بین قزاق‌ها که به وسیله روس‌ها اداره می‌شدند و ژاندارم‌ها که تحت نفوذ انگلیسی‌ها بودند یک خصومت کهنه وجود داشت. معهذا، سرلشکر ضرغامی را که افسر ژاندارمری بود دوست داشت و او مدت طولانی شاید ۸ سال رئیس ستاد ارتش بود و هرگونه دسیسه‌ای علیه او بی ثمر ماند. در ارتش رضاخان حرکات نمایشی و لاف و بلوف جایگزین تمرین و آمادگی رزمی واقعی بود و همین روحیه امرای رضاخانی ارتش ایران را در شهریور ۲۰ به آن وضع اسفبار انداخت. در سال ۶ ماه برای رژه سوم اسفند تمرین می‌کردیم و علاوه بر آن هر سال یک مانور تشکیل می‌شد و رضاخان لشکر یک و دو را به جان هم می‌انداخت ۶ ماه دیگر سال هم تمرین صحرایی برای اجرای این مانور بود

نمونه‌ای از این لاف‌ها و «چاخان‌ها را ذکر می‌کنم شخصی به نام سرهنگ [عبدالله] هدایت رئیس رکن ۳ ارتش بود. او فرد بسیار خوش بیانی بود و در دورانی که دانشجو بودم استاد دعوتی دانشکده افسری بود و من به عنوان یک شاگرد از بیاناتش لذت می‌بردم و مسحور معلوماتش میشدم یک سال مانور سالانه در حوالی شهریار برگزار شد و من هم به عنوان فرمانده گروهان لشکر یک در آن شرکت داشتم در شهریار ارتفاعات زیاد نیست، ولی به هر حال روی بلندترین تپه برای رضاخان جایگاهی درست کرده بودند و او با دوربین ما را تماشا می‌کرد.

هدایت از طریق سرلشکر ضرغامی رئیس ستاد ارتش به اطلاع رضاخان رسانید که امسال ما یک مانور کوتاه مدت از یک واحد جدید موتوریزه درست کرده‌ایم که اگر اجازه دهید اجرا شود مانور اجرا شد. این واحد باصطلاح جدید عبارت بود از حدود ۱۰۰-۱۵۰ کامیون که یک تیپ سوار آن بودند نه زرهی داشتند و نه تانکی و نه توپخانه بخصوصی؛ تعدادی کامیون بود و یک عده سرباز دیدیم که از دور گرد و خاک بلند شد و این واحد رسید و توقف کرد.

آنها قبلاً زیر نظر هدایت برنامه ریزی و تمرین کرده بودند سرباز‌ها از کامیون‌ها پائین پریدند و بسرعت خود را به ارتفاعات رساندند و باصطلاح تسخیر کردند این مانور که اولین بار اجرا می‌شد برای رضاخان چیز عجیب و غریبی بود و او که سواد نظامی درست و حسابی نداشت و دانشکده ندیده بود تعجب می‌کرد که یک تیپ پیاده ظرف ربع ساعت خود را به موضعی برساند و یک ربع بعد در خط الرأس ارتفاعات حاضر شود و در مقابل دشمن آماده گردد! رضاخان خیلی تحسین کرد و مانور را فوق العاده و عالی خواند و هدایت را تمجید نمود هدایت هم بلافاصله لاف بزرگی زد که واقعاً وقاحت می‌خواهد او به رضاخان گفت: «ما با سه تا از این واحد‌ها می‌توانیم جلوی روس‌ها را بگیریم رضاخان هم باور کرد و گفت: «آفرین، درست کنید!» بدین ترتیب زیر نظر هدایت ۳ تیپ موتوریزه درست شد که البته به لشکر‌های تهران وابسته شدند. این نمونه هم سطح نازل معلومات رضاخان و بی اطلاعی او از تکنولوژی نظامی جهان آن روز را نشان میداد و هم روحیه امرای ارتش رضاخان را.

انتهای پیام/ 261

برچسب ها: ارتش ، رضا خان ، رژیم پهلوی
نظر شما
پربیننده ها
آخرین اخبار