تشکیل ستاد فرماندهی ولیعهد، خیانت رضاخان به ایران بود
به گزارش خبرنگار فرهنگ دفاعپرس، رژیم پهلوی تنها سلسله دست نشاندهای بود که توسط بیگانگان روی کار آمد و از حمایت همه جانبه آنها برخوردار بود به همین دلیل با سلسلههای پیش از خود تفاوتهای اساسی داشت. شناخت این سلسله به نحوی به شناخت ماهیت انقلاب اسلامی کمک میکند. چرا که این انقلاب نجات بخش نه فقط با یک رژیم دست نشانده که با همه جهان استعمار و استکبار در جنگ بود. یکی از راههای شناخت رژیم پهلوی مطالعه و خوانش کتابهایی است که توسط عمال شاه به نگارش درآمدهاند و از همین رو نگاهی جانبدارانه به انقلاب اسلامی ندارند.

کتاب «ظهور و سقوط سلطنت پهلوی» که بخشهایی از آن را در ادامه میخوانید به قلم «حسین فردوست» نوشته شده است پرده از حقایقی برمیدارد که میتواند تصویری واقعی از حکومت دیکتاتوری رژیم پهلوی بر مردم ایران ارائه دهد.
در ستاد خصوصی ولیعهد
چند ساعت پس از اطلاع از ورود ارتش متفقین رضاخان مسئولیت ارتش و فرماندهی كل قوا و بخصوص دفاع از تهران را به ولیعهد محول کرد. روز ۴ شهریور، محمدرضا به سرتیپ محمود امینی که قبلاً در دانشکده افسری فرمانده گروهان محمدرضا و من بود) دستور تشکیل يک ستاد خصوصی داد. او هم همان روز حدود ۱۵ سرلشکر و سرتیپ و سرهنگ را دعوت کرد و مرا نیز با درجه ستوان یکمی دعوت کرد و در ساختمانی در کاخ سعد آباد مستقر شدیم. همان روز امینی دو هیئت برای بازرسی از خطوط استقرار لشکرهای يک و دو تعیین کرد. مرا به اتفاق سرهنگ مزین ۳۲ برای بازرسی از خطوط دفاعی لشکر يک فرستادند تا شخصاً وضع را ببینم و محمدرضا را مطلع کنم.
از کلیه نقاط «جبهه و خطوط دوم احتیاط) بازدید بهعمل آمد. واحدها در دشت و نزديک شهر مستقر شده بودند در حالی که در کرج به علت نزدیک بودن ارتفاعات به جاده اصلی، بهتر میشد دفاع کرد واحدی که در مهرآباد بود روی زمین صاف مستقر شده بود و نه سنگری داشت و نه خاکریزی من پرسیدم که چرا اینطور است؟ يك فرمانده دسته گفت: «چه سنگری چه خاکریزی؟! وضع تفنگ ما اینطور است تفنگش را گرفتم و نگاه کردم، دیدم تفنگ مشقی است که برای پیش فنگ و پافنگ در سربازخانهها درست میکردند تا برنوهای جنگی مستعمل نشود. این حادثه ظاهراً به حساب اشتباه اسلحه خانه گذاشته شد! اما اوضاع چنان تغییر کرده بود و روحیهها چنان نازل بود که این بازرسیها فایدهای هم نداشت.
چرا رضاخان در آن روزهای حساس فرماندهی کل قوا را به محمدرضا محول کرد؟! به نظر من عامل اصلی همان است که قبلا گفتم یعنی او که برکناری خود را حتمی میدانست و در عین حال میدانست که این مقاومت صوری و نمایشی است و جنگ واقعی در کار نیست می خواست زمینهای فراهم کند تا اولاً قدرت به ولیعهد منتقل شود، ثانیاً برای خودش و ولیعهد وجههای درست کند و تاریخ سازی نماید. علل دیگری نیز در این تصمیم مؤثر بوده است: رضا خودش خوب میدانست که از مسائل نظامی به فرم جدید اطلاعی ندارد و پسرش لااقل دانشکده افسری را طی کرده است و مقداری مسائل تاکتیکی را فرا گرفته است.
رضاخان برای حفظ پرستیژ خودش که دستورات اشتباه ندهد خود را کنار کشید در مقابل، محمدرضا جوان بود و کسی از او توقع نداشت و اگر دستور اشتباهی میداد اعضای ستاد خصوصی، که افسران عالی رتبه بودند او را راهنمایی میکردند و راهنمایی آنها برای ولیعهد سرشکستگی نداشت. بهعلاوه، رضا سخت دچار ضعف روحی شده بود و آن ابهت و یال و کوپال فرو ریخته بود و نمیخواست بیش از این در تصمیمگیریها که به خونسردی و قاطعیت نیاز داشت، ضعف خود را در مقابل امرایش نشان دهد. پیشخدمت مخصوص رضاخان میگفت که او شبها نمیخوابد و دائماً در اتاقش قدم میزند و فکر میکند حق هم داشت زیرا میدانست که آینده ناگواری در انتظارش است.
وضع ستاد خصوصی ولیعهد بخوبی نشان میداد که «مقاومت» نمایشی است. اگر رضا واقعاً میخواست مقاومت کند باید يک ستاد قوی تشکیل میداد و افسران باصلاحیتی که مطمئن بود سر سپرده انگلیس نیستند در آن میگماشت. در حالی که خود او به خوبی میدانست که افسران عضو ستاد خصوصی محمدرضا کسانی نیستند که در مقابل انگلیس ایستادگی کنند.
ورود متفقین و نمایش «مقاومت»
خاطراتی که درباره «مقاومت» در مقابل ورود ارتش متفقین دارم، دیدهها و شنیدههایی است که از همان روزها در ذهنم نقش بسته است. در ستاد، خصوصی من همیشه در کنار محمدرضا بودم و دستورا و دستوراتش را انجام میدادم مثلاً میگفت: به رئیس ستاد تلفن کن و بپرس وضع از چه قرار است یا با فلان شهر تماس بگیر و وضعیت را بپرس!». هرگاه محمدرضا با رضاخان قدم میزد (فاصله کاخ محمدرضا با کاخ رضاخان در حدود صد قدم بود)، من کمی پشت سر ولیعهد می@ایستادم و گاه مرا احضار میکردند و دستوراتی میدادند. لذا ممکن است این اطلاعات حتی کمی هم اغراقآمیز باشد چون امرای لشکرها در تماس تلفنی طبعاً مقداری خودنمایی میکردند ولی به هر حال حوادث شهریور ۲۰ تا حدودی روشن است و اسناد و مدارک و خاطرات زیادی انتشار یافته است.
در جنوب کشور فرمانده نیروی دریایی به نام سرتیپ بایندر که مقاومت را جدی گرفته بود در مقابل ناوهای آمریکایی ایستادگی کرد آمریکاییها ناو او را به توپ بستند و غرق کردند و بایندر شهید شد. این تنها مورد مقاومت جدی بود که به روحیات مرحوم بایندر بستگی داشت و اگر نمیخواست خطری متوجهش نمیشد آمریکاییها در خرمشهر پیاده شدند و لشکری که در خوزستان بود تعدادی از آنها در دو سه محل تیراندازی@های مختصری به سوی آمریکایی@ها کرده بود ولی در مجموع میتوان گفت که نیروهای آمریکایی براحتی در محور دزفول پیشروی میکرد و از مقاومت» خبری نبود.
در منطقه آذربایجان در مقابل شوروی@ها پس از چند مقاومت جزیی و غیر مهم لشكرها از پایینترین تا بالاترین رده تفنگها را زمین ریختند تا سبکبارتر شوند و به کوه@ها گریختند! لشکر گیلان به فرماندهی سرتیپ قدر چند گلوله توپ به روی روسها شليک كرد و قدر بهخاطر همین بعدها به عنوان افسر شجاع شهرت یافت. هنگی که در مرزنآباد مستقر بود چون جزء واحدهای لشكر يك به فرماندهی بوذرجمهری بود در مقابل روسها به کوه زد و خود را به لشكر يک رساند.
لشكر مشهد وضع نمونهای از نظر افتضاح داشت آنها با وسایل موتوری که داشتند گریختند و بدون هیچ نظم و ترتیبی خود را به کویر زدند سرعت فرار آنها به نحوی بود که واحدهای جلودارشان حتی به بندرعباس رسیدند و ما مطلع شدیم که تعدادی از واحدهای لشکر خراسان در بندرعباس پیدا شدهاند!! این علاوه بر جبن فرماندهان آن ناشی از ترس و وحشت بود که در واحدهای نظامی نسبت به روسها و قساوت آنها پیدا شده بود! در مقابل انگلیسیها هم مقاومتی نشد تنها در یکی از گردنه های منطقه چند تیر توپ به روی واحدهای زرهی انگلیسی شلیک شد و انگلیسیها پس از ۳۲ ساعت توقف مجددا پیشروی کردند. ما وقع نیز از این قرار بود که لشکر کردستان به فرماندهی سرلشکر مقدم همه فرار کرده بودند و تنها يک آتشبار در محل مانده بود آنها به ابتکار خود تیراندازی کردند و وقتی دیدند وضع وخیم است آتشبار را رها کردند و گریختند.
همانطور که گفتم دفاع از تهران را دو لشکر که قویترین لشکرهای ایران بودند، به عهده داشت. لشكر يک در غرب و قسمتی از شمال و جنوب تهران موضع گرفته بود و لشکر دو در شرق و قسمتی از شمال و جنوب تهران البته فاصلهشان از تهران زیاد نبود و در قسمت غرب چنان که مشاهده کردم واحدهای جلودار تا حدود کرج پیشروی کرده بودند، ولی خود خط در حدود طرشت و مهرآباد که در آن زمان بیابان بود قرار داشت.
انتهای پیام/ 161


