وداع زیر باران با پرستوی خلیج فارس
باران نمنم میبارید و پرستوهای مهاجر به آشیانه برمیگشتند، اما در میان آن هوای ابری، تابوتی پیچیده در پرچم سهرنگ ایران در آغوش خانوادهای داغدار آرام گرفته بود؛ پیکر شهید مصطفی اسدی که سفرش از خاک به افلاک آغاز شده بود.
به گزارش خبرنگار دفاعپرس از رشت، «سیده معصومه موسوی» نویسنده بنیاد حفظ آثار دفاع مقدس به روایتی از شهید ناوسالار دوم پاسدار مصطفی اسدی که در حمله ددمنشانه رژیم غاصب صهیونیستی و آمریکای جنایتکار در خلیج فارس به شهادت رسید، پرداخت.

در این متن آمده است.
سرم نمیکشید، چشمم، دستانم، هیچکدام.. آنقدر که همه حجم اشکهایم را فشرده کرده بودم در مغزم.. اما باید مینوشتم، باید قلم دست میگرفتم و به رنج آن راه رفته و آمده و اشکهایی که نریختم و بغض بغض قورتشان دادم و هی زورکی و یواشکی با کنارههای انگشتانم اشکانم را پاک کردم تا مبادا قطرهای از چشمم بچکد و کسی ببیند و چشمهایم تار شود و لحظهای را از قلم بیندازم، قلم میزدم.
اصلا رفته بودم تا دستهایم راوی دیدههای چشمانم باشند. هوا ابری بود، باران نم نم میبارید، جوانهها به جان درختان نشسته بود و پرستوهای مهاجر برگشته بودند و من نمیدانستم این مسیر چند کیلومتری، هجرتی خواهد بود. از من به خدا
از همه آدمهای معمولی تا روح یک شهید، از ناسوت انسان تا ملکوت متعالی او، تا جان خشکیده گرفتار دنیایمان به تبرک شهید جوانه بزند و حیات یابد.
یک تابوت پیچیده در پرچم سه رنگ، همه چیزی بود که قرار بود مرا و همه آنان را که حق را در مدار این عالم میجویند، به همه حقیقت برساند. در راه رفتن قدمهایم را نذر کردم، نذر خون شهید
و در راه بازگشت، عزم پیاده آمدن کردم تا سبز شدن خون شهید را روی خاک خیس میهن تماشا کنم و به خودم دلداری دهم که مثلا تو اگر هیچ کاری برای خاکت، برای وطنت نکردی. لااقل این چند قدم را بردار...
هر چه به آن اتاق پیچیده در پارچههای سبز نزدیکتر میشدم، انتظار عجیبتر بر قلبم میکوبید، قرار بود چه ببینم؟! اصلا میشد درب تابوت را گشود و پیکر را تماشا کرد. اصلا قرار است مادر و پدر و برادرش چه بکشند تا برسند؟! اصلا همسرش، یا آن پسر ۹ سالهاش که ماه به ماه پدر را میدید و پدر که میرفت تب میکرد، چه باید میکشید؟!
رسیدم و تا قبل از رسیدنشان، دستهایم را روی همان پرچم سه رنگ کشیدم و گفتم. آقا مصطفای شهید، خودت یارای ایستادن به من بده و ایستاده به انتظار نشستم.
رسیدند، پدر بیقرار خود را روی تابوت انداخت
بیتوجه به همه زنان آن جمع، بیتوجه به هر نگاهی
فرزند رشید را در آغوش کشید، مادر غرق در اشک و نگاه، مقابل پدر زانو زد و همسر، نگاهش که به تابوت افتاد نفسش رفت و آمد.
مبهوت علقه پدر شدم که تا لحظه اخر دمی از آن همه آغوش دست نکشید، و همسر که کمی بعد آرام آرام زیر لب گفت: مصطفی حالا که بغلت کردم، خودت آرامم کردی.. نمیدانم از آن پیکر چه مانده بود که وقتی همسر تقلا کرد تا دربش را بگشاید، برادر دستانش را گرفت و نوازش کرد و قربان صدقه خواهر رفت و گفت: نمیشه خواهرم.
مادر که گویی کودکش را در آغوشش نوازش میکرد و لحظهای دستانش را از نوازش پرچم کنار نکشید.
مادربزرگ با کمر خمیده زل زده بود به عکسهای مصطفی و هی دست میکشید روی صورتش و دست میکشید و انگار میخواست از پشت همان شیشه، سلولهای گونه و چشمانش را لمس کند؛ و برادر که قدم میزد وسط همه آن زنها و مردها
همه را آرام میکرد. بعد که فهمیدم از دار دنیا همین دو برادر بودند؛ مدام با خودم میگفتم چه لبخندهایی با هم، چه شیطنتهایی با هم، چه اشکهایی باهم داشتند که حالا حالاها تمام نمیشد...
خودم را کنار برادر رساندم، از برادر ورزشکارش سخن گفت از همان که جانشان برای هم میرفت
از همان برادر که از شدت جوانی میشد فدای جانش شد.. از همه خانواده که میدانستند مصطفی جانش را پای کار ایران گذاشته است.
پرسیدم از پسرش، همان پسر که آنقدر وابسته پدر بود که در هربار بازگشت پدر از شمالیترین شهر ایران به جنوبیترین شهر ایران، تب میکرد و مریض میشد.
همان پسری که مادر صدبار در گوش آن کفن سفید خفته در جعبه پیچیده به پرچم تکرار کرد: مصطفی، بگو چطور آرامش کنم؟ رگهای پیشانی برادر متورم شد، با دستهایی مشت کرده، گویی با من حرف میزد و نمیزد؛ گفت: "مصطفی تب کردنی هم بود.. "
و من صدبار در ساعتهای بعد از آن لحظات با خودم تکرار کردم؛ مصطفی تب کردنی بود مصطفاهای این میهن همه تب کردنی هستند و همه مصطفاها تب میهن را به جان کشیدند و اجازه ندادند گردی به تن ایران بنشیند
آن مصطفای رشید، که همچون همه شهدای خلیج فارس، آبروی خلیجند.
پرستوهای مهاجر همچنان داشتند به آشیانههایشان بر میگشتند و شهیدان پرستوهایی که خود به مقصد هجرانشان متصل شده بودند و انسان را در قیام مقابل باطل به هجرت از خاک تا افلاک میرسانند، هجرتی برای خدا.
به گزارش دفاعپرس از رشت، شهید ناوسالار دوم پاسدار مصطفی اسدی شیراز، در حمله ددمنشانه رژیم غاصب صهیونیستی و آمریکای جنایتکار در خلیج فارس به شهادت رسید.
انتهای پیام/
لینک کپی شد
نظر شما


