ملاقات‌های پنهانی عادت شاه مخلوع بود

محمدرضا شاه در طول سلطنت نامشروع خود ملاقات‌های پنهان بسیاری داشت که هیچ کس حتی افراد نزدیک به او از جریان دیدارها اطلاعی نداشت، یکی از این ملاقات‌ها که در کاخ اختصاصی شاه انجام می‌گرفت دیدار و گفت‌وگو با رهبران حزب توده بود.
کد خبر: ۸۲۴۹۴۳
تاریخ انتشار: ۱۷ فروردين ۱۴۰۵ - ۱۰:۱۸ - 06April 2026

به گزارش خبرنگار فرهنگ دفاع‌پرس، رژیم پهلوی تنها سلسله دست نشانده‌ای بود که توسط بیگانگان روی کار آمد و از حمایت همه‌جانبه آنها برخوردار بود به همین دلیل با سلسله‌های پیش از خود تفاوت‌های اساسی داشت. شناخت این سلسله به نحوی به شناخت ماهیت انقلاب اسلامی کمک می‌کند. چرا که این انقلاب نجات‌بخش نه فقط با یک رژیم دست نشانده که با همه جهان استعمار و استکبار در جنگ بود. یکی از راه‌های شناخت رژیم پهلوی مطالعه کتاب‌هایی است که توسط عمال شاه به نگارش درآمده‌اند و از همین رو نگاهی جانبدارانه به انقلاب اسلامی ندارند.

ملاقاتهای پنهانی محمدرضا

کتاب «ظهور و سقوط سلطنت پهلوی» که بخش‌هایی از آن را در ادامه می‌خوانید به قلم «حسین فردوست» نوشته شده و پرده از حقایقی برمی‌دارد که می‌تواند تصویری واقعی از حکومت دیکتاتوری رژیم پهلوی بر مردم ایران ارائه دهد.

ملاقات‌های پنهانی محمدرضا

از دیگر خاطرات دوران نخست وزیری قوام‌السلطنه که قابل ذکر است ملاقات‌های مخفیانه‌ای است که میان محمدرضا و برخی فعالین سیاسی صورت می‌گرفت در این ملاقات‌ها من نقش رابط محمدرضا را به عهده داشتم. روزی محمدرضا به من گفت که سنجابی را بیاور ولی به نحوی که ورود او را کسی نبیند. او را به نزد محمدرضا آوردم سرشب بود و تاريک و حدود دو ساعت با هم صحبت کردند. من در صحبت‌ها حضور نداشتم ولی محمدرضا گفت که همین جاها باش تا ایشان را برسانی این ملاقات ادامه یافت و دفعه دیگر او را با دو نفر دیگر آوردم و باز بدون حضور من صحبت کردند.

آن دو نفر را نمی‌شناختم پنج یا شش بار دیگر دو یا سه نفری را می‌آوردم و بعد از ملاقات می‌رساندم برخورد محمدرضا با این افراد بسیار دوستانه بود. هم‌زمان محمدرضا دستور داد که به همان ترتیب و مخفیانه دکتر فریدون کشاورز را بیاورم او را آوردم و صحبت کردند. من در ملاقات حضور نداشتم ولی برخوردشان بسیار صمیمانه بود. این ملاقات‌ها هم ۵-۶ بار تکرار شد و دفعات بعد کشاورز دو نفر دیگر را همراه خود می‌آورد. از دو نفری که کشاورز با خودش آورد یکی را به من معرفی کرد که دکتر مرتضی یزدی بود. محمدرضا به کشاورز علاقه زیاد پیدا کرده بود و حتی یک بار به من گفت که به منزلش بروم و او را از طرف ایشان احوا‌ل‌پرسی کنم رفتم و کشاورز هم در جواب از شاه تمجید کرد و گفت که فرد فهمیده‌ای است و او را دوست می‌دارم و نفع ایشان در همکاری با ماست و نتیجه‌اش را خواهند دید.

نحوه این ملاقات‌ها بدین شکل بود که آنها را بر می‌داشتم و با اتومبیل وارد محوطه کاخ می‌شدم و نزدیک نگهبان در کمی سرشان را خم می‌کردند که شناخته نشوند. در مورد کشاورز بر حسب آدرسی که او داده بود به خانه و مطبش مقابل دانشگاه تهران در خیابان شاهرضا سابق می‌رفتم و او همیشه اصرار داشت حدود يک ساعت زودتر در منزلش باشم. منظورش این بود که درست سر موقع به کاخ برسم یزدی را همیشه سر راه محلی که با کشاورز قرار گذاشته بود برمی‌داشتیم و به خاطر ندارم که به خانه کشاورز آمده باشد.

کلیه ملاقات‌ها بدون استثناء در کاخ اختصاصی انجام می‌شد به در کاخ که می‌رسیدیم نگهبان به من احترام می‌گذارد و من با سرعت وارد محوطه کاخ می‌شدم و آنها نیز در لحظه عبور از مقابل نگهبان سر خود را خم می‌کردند مانند این که می‌خواهند بند کفش خود را ببندند. هیچ ملاقاتی در درون ساختمان و در روشنایی کاخ انجام نشد و کلیه ملاقات‌ها در صحن شمالی کاخ بود در منطقه چمن که نور کم بود، قدم می‌زدند. همیشه ملاقات‌ها در همان چمن و در همان منطقه از چمن و بدون استثناء در حال قدم زدن بود هیچ‌گاه ننشستند ولی گاه توقف می‌کردند که رودررو صحبت کنند.

ملاقات‌ها بين يک تا دو ساعت به طول می‌انجامید و من در ضلعی از چمن ایستاده و مراقب بودم که مبادا فردی از گارد یا از خدمه به محل ملاقات نزدیک شود در کلیه ملاقات‌ها هوا بسیار مناسب بود و حتی سرد هم نبود. پس از خاتمه ملاقات به همان ترتیبی که وارد محوطه کاخ شده بودیم خارج می‌شدیم وسط راه یزدی پیاده می‌شد و من کشاورز را به خانه‌اش می‌رساندم. ۲ یا ۳ بار دعوت کرد که مدتی در خانه‌اش رفع خستگی کنم و من هم قبول کردم. منزل زیبایی داشت و چند طبقه بود آیا همان طبقه متعلق به او بود یا کلیه ساختمان اطلاعی ندارم.

در این چند بار که به خانه‌اش رفتم به وفور از شاه تعریف کرد و چنین فهماند که کاملا در اختیار اوست. کشاورز که طی این چند ملاقات به من خیلی نزديک شده بود يک كلمه از مطالبی که بین آن دو و محمدرضا رد و بدل می‌شد به من نگفت و مسلماً تصور می‌کرد که اگر لازم باشد من بدانم شاه خواهد گفت. محمدرضا هم هیچ حرفی درباره این مذاکرات به من نگفت، حال آنکه در آن دوران خیلی نزديک بوديم. به هر حال چندی بعد سه نفر رهبران حزب توده کشاورزف اسکندری و یزدی عضو كابينه قوام‌السلطنه شدند و ملاقات‌ها هم خاتمه پذیرفت دکتر یزدی پس از ۲۸ مرداد دستگیر و محکوم شد، ولی پس از چندی مورد عفو شاه قرار گرفت و آزاد شد و به کار خود که طبابت بود ادامه داد. او آسایشگاهی داشت که باغ بسیار بزرگی نزدیک نیاوران بود.

انتهای پیام/ 161

نظر شما
پربیننده ها
آخرین اخبار