حکومتی بر پایههای دیکتاتوری و ارعاب
به گزارش گروه فرهنگ دفاعپرس، رژیم پهلوی تنها سلسله دست نشاندهای بود که توسط بیگانگان روی کار آمد و از حمایت همهجانبه آنها برخوردار بود به همین دلیل با سلسلههای پیش از خود تفاوتهای اساسی داشت. شناخت این سلسله به نحوی به شناخت ماهیت انقلاب اسلامی کمک میکند. چرا که این انقلاب نجاتبخش نه فقط با یک رژیم دست نشانده که با همه جهان استعمار و استکبار در جنگ بود. یکی از راههای شناخت رژیم پهلوی مطالعه کتابهایی است که توسط عمال شاه به نگارش درآمدهاند و از همین رو نگاهی جانبدارانه به انقلاب اسلامی ندارند.

کتاب «ظهور و سقوط سلطنت پهلوی» که بخشهایی از آن را در ادامه میخوانید به قلم «حسین فردوست» نوشته شده و پرده از حقایقی برمیدارد که میتواند تصویری واقعی از حکومت دیکتاتوری رژیم پهلوی بر مردم ایران ارائه دهد.
کودتای ۲۸ مرداد و آغاز دیکتاتوری ۲۵ ساله
عملیات سقوط مصدق که با کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ با موفقیت اجرا شد. با برنامهریزی مشترک انگلیس و آمریکا عملی شد و سرآغاز دیکتاتوری ۲۵ ساله محمدرضا گردید. به اعتقاد من در کودتای ۲۸ مرداد نقش اصلی با انگلیسیها بود. سپهبد فضلالله زاهدی مأمور انگلیسیها بود سرلشکر حسن اخوی طراح کودتای انگلیسی و مغز متفکر گروه ارفع بود. رشیدیانها هم انگلیسی بودند و بالاخره انگلیسیها موفق شدند موافقت آمریکا را با سقوط مصدق جلب کنند و کرمیت روزولت (مقام) (سیا) برای حسن اجرای کودتا وارد تهران شد.
روز ۲۴ مرداد ۱۳۳۲، محمدرضا دو حکم یا فرمان صادر میکند. یکی عزل مصدق از نخست وزیری و دیگری انتصاب زاهدی به نخست وزیری این یک کودتای دقیقا طرحریزی شده بود که مواد اصلی آن به شرح زیر بود:
الف: ارتشبد نصیری در آن موقع سرهنگ بود فرمانده گارد شاه، فرمان نخستوزیری زاهدی را به او تحویل دهد این کار انجام شد.
ب رأس ساعت معینی (۱۰) شب نصیری فرمان عزل مصدق را به او تحویل دهد و دو افسر گارد کمی دورتر از نصیری به طرف خانه مصدق حرکت کنند و مراقب وضع نصیری باشند.
در طرح دو حالت پیش بینی شده بود: داول اینکه مصدق میپذیرد که در این صورت کودتا منتفی است و زاهدی به مقر نخست وزیری میرود. دوم مصدق نمیپذیرد که در این صورت طرح کودتا اجرا میشود.
پ ـ طرح کودتای ۲۵ مرداد چنین بود ۳ واحد هر یک به استعداد یک هنگ تقویت شده از قبل در ۳ پادگان آماده باشند. فرماندهان ۳ هنگ با دقت تعیین شده و آمادگی کامل خود را ابراز داشته بودند. دو افسر مراقب نصیری به محض اطلاع دقیق از عدم پذیرش فرمان که در این مورد مصدق به محض دریافت فرمان دستور میدهد نصیری را به زندان دژبان تحویل دهند از طریق ارتباط تلفنی و بیسیم ماجرا را به ۳ فرمانده واحد کودتا اطلاع دهند که چنین شد.
قرار بود یک واحد خانه مصدق را محاصره و او را دستگیر کند یک واحد ایستگاه رادیو را تصرف کند و یک واحد برای اجرای دستورات فرمانده کودتا در حالت احتیاط باشد. فرمانده کودتا زاهدی بود که فرماندهان ۳ واحد کودتا تلفنی از او کسب تکلیف مینمودند. زاهدی به محض اطلاع از دستگیری نصیری دستور اجرای طرح را میدهد، ولی هیچ یک از واحدهای کودتا از محل خود حرکت نمیکنند و وقتی برای زاهدی مشخص میشود که واحدهای کودتا دستور او را اجرا نمیکنند خود او و ستادش مخفی میشوند که تا ۲۸ مرداد در مخفیگاه بودند.
سرتیپ ریاحی وزیر دفاع از ما وقع مطلع میگردد و واحدهای وفادار به مصدق را به ۳ پادگان فوق اعزام و ۳ واحد کودتا را بدون برخورد خلع سلاح و زندانی میکند. در این اقدام ریاحی شخصاً در یکی از پادگانها حاضر میشود. سرلشکر سپهپور، فرمانده نیروی هوایی برای خلع سلاح پادگان دیگر میرود و در پادگان سوم سرتیپ محمود امینی - فرمانده ژاندارمری - خلع سلاح را انجام میدهد.
در این زمان شاه همراه با ارتشبد خاتمی در آن زمان سرگرد و خلبان هواپیمای اختصاصی بود و آتابای که در آن زمان پیشکار بود و بعداً معاون دربار شد و ثریا، به نوشهر رفته و منتظر عکسالعمل مصدق بود. صبح روز ۲۵ مرداد شکست کودتا تلفنی به اطلاع محمدرضا میرسد و او به بغداد فرار میکند.
بعدها، علت عدم اجرای طرح از ۳ فرمانده واحد کودتا سؤال شد. پاسخ دادند: «زمانی که فهمیدیم شاه به نوشهر رفته جرئت اجرای طرح کودتا را در خود ندیدیم.» لذا سه واحد با هم توافق کردند که طرح اجرا نشود. پس کودتا قرار بود شب ۲۵ مرداد اجرا شود و روز ۲۵ مرداد محمدرضا در تهران باشد.
علل شکست کودتای ۲۵ مرداد
۱ - تعداد مطلعین از کودتا زیاد بود که عبارت بودند از نصیری زاهدی ۳ فرمانده واحد کودتا ۲ افسر گارد ستاد زاهدی تعدادی از افسران و درجه داران ۳ واحد کودتا که مسلماً کنجکاو بودند علت تجمع خود را بدانند و در نتیجه مسئله افشاء شد.
۲ - ساعت کودتا (۱۰) شب مناسب نبود، اما در این مورد راهی جز این نبود، زیرا مناسبترین ساعت برای تحویل حکم به مصدق بود؛ هر چند تاریکی برای نیروهای کودتا مشکلاتی ایجاد مینمود.
- عدم پیشبینی نحوه عمل ریاحی (وزیر دفاع سپهپور (فرمانده نیروی هوایی و امینی فرمانده ژاندارمری که هر سه از قبل معروف به طرفداری از مصدق بوده و جلسات منظم داشتهاند.
۴ - مصمم نبودن فرمانده کودتا (زاهدی) که لازم بود در واحد کودتای مأمور حمله به خانه مصدق حاضر شود و با حضور او حداقل این واحد وظیفه خود را انجام میداد و مسلماً واحد مأمور تصرف رادیو نیز وظیفه خود را انجام و کودتا انجام میشد.
۵ - عدم حضور شاه در تهران که در عمل واحدهای کودتا شدیداً مؤثر بود.
فرمانده گارد حفاظت از مصدق سرهنگ ممتاز بود که رفیق صمیمی نصیری بود و سالها در دانشکده افسری رفاقت داشتند نصیری چنین تعریف میکرد که به طرف خانه مصدق رفتم و ممتاز را صدا زدم و او را جلوی در خواستم آمد و دست داد و احوالپرسی کرد. گفتم این فرمان را به دست مصدق برسانید ممتاز به نصیری میگوید که تو اینجا صبر کن تا جوابت را بیاورم نصیری منتظر میماند و ممتاز بازمیگردد. پاسخ این بوده که ممتاز بلافاصله نصیری را دستگیر میکند و تحتالحفظ به زندان دژبان تحویل میدهد. نصیری از ممتاز میپرسد: رفاقت یعنی این؟! و ممتاز پاسخ میدهد: «اینجا صحبت رفاقت نیست، آقای دکتر مصدق دستور فرمودهاند و گفتهاند که خودم هم به ریاحی تلفن میزنم که نصیری زندانی باشد تا دستور ثانوی بدهم»
به هر حال محمدرضا به محض اطلاع از شکست کودتا به اتفاق همراهانش از نوشهر به بغداد پرواز میکند در فرودگاه بغداد هواپیما برای سوختگیری مینشیند. در آن زمان سفیر ایران در بغداد مظفراعلم بود که به دستور مصدق نه تنها به استقبال محمدرضا نمیآید، بلکه به همه اعضاء سفارت نیز دستور میدهد که هیچ کدام حق ندارند به دیدار شاه بروند. سپس هواپیما به رم پرواز میکند سفیر ایران در رم غلامعلی نظام خواجه نوری از وابستگان بسیار نزدیک محمدرضا بود که دائم در کاخ دیده میشد. خواجه نوری نیز به دیدار محمدرضا نمیآید و از اعضاء سفارت تنها یک نفر وابسته اقتصادی به نام صادق در هتل به دیدار شاه میرود.
خواجه نوری به حدی مورد محبت محمدرضا بود که مدتی رئیس کل تشریفات دربار شده بود. محمدرضا در هتل اکسلسیور اقامت کرده و به صادق میگوید اتومبیلی که همیشه در رم داشت را از خواجه نوری بگیرد و بیاورد. خواجه نوری تلفنی از مصدق کسب تکلیف میکند و مصدق دستور میدهد ندهید! ندهید و اتومبیل را نمیدهند.
محمدرضا جمعاً دو روز در هتل اکسلسیور رم اقامت داشت و در این مدت مقاماتی از انگلیس و آمریکا با او در تماس دائم بودند. به محض اطلاع از خبر فرار شاه حزب توده در تهران بسرعت وارد عمل میشود و مجسمههای محمدرضا را پایین میکشد و شعار جمهوری میدهد. آیا این حزب توده که میخواست حاکم شود، حزب توده واقعی بود یا ساختگی؟ میگویم ساختگی، زیرا اگر حزب توده واقعی بود، صحیحتر این بود که با مصدق کنار بیاید و نه اینکه موجب عکسالعمل سریع آمریکا و انجام کودتا شود به هر حال یا تودهایهای واقعی بودند که بد بازی کردند و یا تودهایهای انگلیسی بودند که خوب بازی کردند؛ زیرا باعث شدند مصدق با طیب خاطر کنارهگیری خود و بازگشت محمدرضا را بپذیرد و تسلیم شود. آن طور که به طور مطمئن پس از مراجعت به ایران به من گفته شد، مصدق وقتی دید خیابانها در تصرف تودهایهاست، وضع را نگران کننده دانست و با سفیر آمریکا ملاقات نمود و عجز خود را در مقابل حزب توده اعلام داشت.
سفارت آمریکا بلافاصله با مقامات آمریکا تماس گرفت که منجر به ملاقات سفیر آمریکا در ایتالیا با محمدرضا شد. سفیر وضع تهران را به اطلاع محمدرضا رساند و در روز شش مرداد مقاماتی از آمریکا به ملاقات محمدرضا آمدند در تهران هم مصدق با تمام طرح آمریکا که از طریق سفیر به او اطلاع داده شد، موافقت کامل نمود.
بعدها رئیس ۶ MI ایران به من گفت که در آغاز این مذاکرات، محمدرضا مراجعت به تهران را نمیپذیرفت و به آمریکاییها پیشنهاد میکرد که یک فرد نظامی را برای این کار در نظر بگیرند. آمریکاییها نیز کار را تمام شده میدیدند و اصراری در مراجعت محمدرضا نداشتند. ولی انگلیسیها به بازگشت محمدرضا اصرار کردند این اطلاع مربوط به سال ۱۳۴۰ و دومین سفری است که برای آموزش اطلاعاتی به انگلستان داشتم در این سفر رئیس ۶ - MI ایران شبی مرا برای شام به رستورانی واقع در یک کشتی در رود تایمز دعوت کرد. او حین صحبت گفت: «آمریکاییها واقعاً قصد داشتند یک افسر واجدالشرایط را جایگزین مصدق کنند ولی ما آنها را راهنمایی کردیم و گفتیم که هر چه جستوجو کردهایم در ایران افسری که مورد قبول همه ارتش باشد وجود ندارد و لذا بهترین کار این است که شاه به ایران بازگردانیده شود، زیرا هیچ فردی موقعیت او را در بین افسران ندارد. آمریکاییها پذیرفتند و لذا در رم با او تماس گرفتند و ترتیب حرکتش را به تهران دادند.
او افزود: ما بودیم که آمریکاییها را به انجام کودتا ترغیب کردیم و گفتیم که اگر دیر بجنبیم در ایران یک کودتای کمونیستی پیروز میشود و لذا برای نجات ایران باید مصدق برکنار و شاه را بازگرداند و آمریکاییها نیز نظر ما را پذیرفتند.» او سپس به شوخی گفت: «حال» میبینی که انگلیسیها خیلی بدجنسند و هر کاری بخواهند میکنند من گفتم: «بله، شنیده بودم که انگلیسیها خیلی بدجنسند ولی در اینجا بدجنسی نمیبینم!» او خندید و جوابی نداد.
انتهای پیام/ 161


