بازی با ترس و مذاکره در میدان جنگ
گروه سیاسی دفاعپرس ـ شایان میرزایی؛ در سالهای اخیر تحلیلگران حوزه ارتباطات راهبردی و جنگ شناختی به الگوی خاصی در رفتار سیاسی دونالد ترامپ اشاره کردهاند؛ الگویی که در نگاه نخست متناقض به نظر میرسد اما در واقع از منطق مشخصی پیروی میکند. این الگو را میتوان ترکیبی از «سیگنالدهی تشدید» و «ایجاد نقطه مرجع شدید و سپس کاهش تنش» دانست؛ رویکردی که هدف آن نه صرفاً تهدید یا مذاکره بلکه مدیریت ادراک و احساسات طرف مقابل است.

در مرحله نخست این راهبرد، ترامپ با استفاده از لحن تند و تهدیدهای حداکثری تلاش میکند یک «نقطه مرجع شدید» در ذهن مخاطب ایجاد کند. در این فاز، فضای روانی بهگونهای شکل میگیرد که افکار عمومی، رسانهها و حتی نخبگان سیاسی، بدترین سناریوهای ممکن را محتمل میدانند. تهدید به اقدام نظامی، حمله به زیرساختهای حیاتی یا اعمال فشارهای بیسابقه باعث میشود سطح اضطراب و نگرانی بهطور قابل توجهی افزایش یابد. در چنین شرایطی ذهن مخاطب در این نقطه بحرانی «قفل» میشود و ادراک خطر به بالاترین سطح خود میرسد.
در ادامه، مرحله دوم این راهبرد آغاز میشود؛ جایی که ترامپ در اوج تنش، بهطور ناگهانی لحن خود را تغییر داده و از تمایل به صلح و مذاکره سخن میگوید. این چرخش ناگهانی از منظر روانشناختی تأثیر قابل توجهی دارد. پیام جدید در مقایسه با تهدیدهای قبلی، منطقیتر، انسانیتر و حتی مطلوب جلوه میکند. در نتیجه، سطح ادراک خطر کاهش یافته و همان بازیگری که لحظاتی پیش بهعنوان عامل تهدید شناخته میشد، اکنون در نقش یک سیاستمدار صلحطلب ظاهر میشود.
در مرحله سوم، این الگو به نتایج راهبردی خود میرسد. نخست، فشار روانی قابل توجهی بر طرف مقابل وارد میشود چرا که همواره گزینهای بدتر در ذهن او باقی میماند. دوم، افکار عمومی داخلی آمریکا که لحظاتی با فضای جنگی مواجه بودهاند با شنیدن پیام مذاکره احساس آرامش میکنند و این امر به تقویت جایگاه سیاسی ترامپ کمک میکند. سوم، روایت رسانهای نیز دچار تغییر میشود؛ بهطوری که فضای خبری از «جنگ قریبالوقوع» به «امکان صلح» تغییر جهت میدهد.
با این حال، درک این الگوی رفتاری برای تصمیمگیران سیاسی اهمیت حیاتی دارد. تجربه نشان داده است که واکنش احساسی به چنین تاکتیکهایی میتواند هزینهزا باشد. سیاستمداران باید توجه داشته باشند که تمرکز بر لحن متغیر و پیامهای لحظهای ممکن است آنها را از تحلیل رفتار واقعی و اقدامات عملی طرف مقابل بازدارد. از این رو تحلیل دقیق رفتارها، حفظ ثبات در تصمیمگیری و اتکا به دادههای عینی از جمله الزامات مواجهه با این نوع راهبردها محسوب میشود.
در همین چارچوب، یکی از نکات کلیدی که باید مورد توجه سیاستمداران قرار گیرد، پرهیز از افتادن در دام بازی روانی طراحیشده از سوی ترامپ است. فریب ظاهر صلحطلبانه پس از تهدیدهای شدید، میتواند منجر به تصمیمگیریهای شتابزده شود. بنابراین ضروری است که تصمیمگیران با هوشیاری کامل از واکنشهای احساسی پرهیز کرده و اجازه ندهند تغییرات تاکتیکی در لحن، آنها را دچار خطای محاسباتی کند.
در نهایت شناخت سازوکارهای جنگ شناختی، میتواند نقش مهمی در خنثیسازی این نوع تاکتیکها ایفا کند. تنها در سایه چنین درکی است که میتوان از تأثیرگذاری این الگو کاست و تصمیماتی مبتنی بر منافع واقعی و تحلیلهای دقیق اتخاذ کرد؛ تصمیماتی که نه بر اساس ترس یا امید مقطعی بلکه بر پایه درک عمیق از واقعیتهای راهبردی شکل گرفتهاند.
انتهای پیام/381
