مستر پرون جاسوس انگلیسی و آقای شاه پهلوی

گاهی نظرات سفارت انگلیس از طریق پرون به محمدرضا گفته می‌شد در رفتار پرون یک حالت تحکم و در شاه یک حالت انفعال وجود داشت، هرگاه محمدرضا مسئله‌ای را نمی‌پذیرفت، پرون با حالت تحکم می‌گفت من می‌خواهم این کار بشود، محمدرضا برای اینکه توهینی نشنود می‌پذیرفت.
کد خبر: ۸۲۹۷۳۳
تاریخ انتشار: ۰۵ ارديبهشت ۱۴۰۵ - ۱۴:۰۷ - 25April 2026

به گزارش گروه فرهنگ دفاع‌پرس، رژیم پهلوی تنها سلسله دست نشانده‌ای بود که توسط بیگانگان روی کار آمد و از حمایت همه‌جانبه آنها برخوردار بود به همین دلیل با سلسله‌های پیش از خود تفاوت‌های اساسی داشت. شناخت این سلسله به نحوی به شناخت ماهیت انقلاب اسلامی کمک می‌کند. چرا که این انقلاب نجات‌بخش نه فقط با یک رژیم دست نشانده که با همه جهان استعمار و استکبار در جنگ بود. یکی از راه‌های شناخت رژیم پهلوی مطالعه کتاب‌هایی است که توسط عمال شاه به نگارش درآمده‌اند و از همین رو نگاهی جانبدارانه به انقلاب اسلامی ندارند.

مستر پرون جاسوس انگلیسی و  آقای شاه پهلوی

کتاب «ظهور و سقوط سلطنت پهلوی» که بخش‌هایی از آن را در ادامه می‌خوانید به قلم «حسین فردوست» نوشته شده و پرده از حقایقی برمی‌دارد که می‌تواند تصویری واقعی از حکومت دیکتاتوری رژیم پهلوی بر مردم ایران ارائه دهد.

زندگی و مرگ ارنست پرون

انگلیسی‌ها مدت طولانی روی افسران قزاق که به وسیله افسران روس اداره می‌شد مطالعه داشته‌اند و بین آنها امیر موثق نخجوان که در آن زمان امیر تومان یعنی سرلشکر بود و رضاخان (که میرپنج یعنی سرتیپ بود را انتخاب کردند و پس از مطالعات دقیقتر برای منظوری که می‌خواستند رضاخان را انتخاب نمودند وقتی این مسائل و میزان نفوذ انگلیسی‌ها مشاهده می‌شود تردیدی نمی‌ماند که انگلیسی‌ها از زمان کودتا روی رضاخان و در خانه و در محل کار او نفوذ کامل داشته‌اند و این نفوذ غیر مشهود تا رفتنش ادامه داشته است.

پس به ترتیب تقدم انگلیسی‌ها در زندگی خصوصی و ضمن انجام وظایف مملکتی روی رضاخان و اطرافیان نزدیک او نفوذ داشته‌اند سپس روی محمدرضا (ولیعهد) و اطرافیان او نفوذ داشته‌اند، سپس روی زن‌های رضاخان و بچه‌های او و اطرافیان آنها نفوذ داشته‌اند و در نوبت بعد روی اشخاصی که به هر سبب با آنان ارتباط و ملاقات داشته‌اند نفوذ داشته‌اند در زمان رضاخان این نفوذ غیر محسوس بود، چون او چنین می‌خواست ولی در زمان محمدرضا نه فقط محسوس بود بلکه علنی بود و خود محمدرضا این افراد را می‌شناخت و رعایت آنها را می‌کرد.

صرفنظر از مهره‌هایی، چون سلیمان بهبودی که نوکر مخصوص رضاخان بود، مسلماً خانم ارفع از دوران طفولیت محمدرضا مستقیماً یا با واسطه خانوادگی، اطلاعاتی به انگلیسی‌ها می‌داد آیا می‌توان پذیرفت که انگلیسی‌ها که علاقه زیاد به جمع آوری اطلاعات از روحیات و زندگی ولیعهد داشتند با بودن این خانم در مقام سرپرستی محمدرضا در بهترین شرایط نبوده‌اند و از این طریق استفاده نمی‌کردند؟ مسلماً خانم ارفع توسط انگلیسی‌ها کاشته شده بود. روشن است که از همان آغاز انگلیسی‌ها از وضع من نزد محمدرضا نیز اطلاع دقیق داشتند و برایم پرونده جداگانه تشکیل داده و مسلما مرا عنصر مطلوب برای خود می‌شناخته‌اند. چرا؟ چون وضعم نزد محمدرضا منحصر بفرد بود و با خانواده محمدرضا نیز که در ۱۰۰ قدمی عمارت محمدرضا زندگی میکردند تماس داشتم.

در دوران تحصیل در که روزه زن مدیر مدرسه آمریکایی بود و دو معاون داشت که زن هر دو انگلیسی بودند. این مدرسه محل خوبی برای انگلیسی‌ها بود، زیرا در آن از مهاراجه هندی تا میلیاردر آمریکایی تحصیل می‌کردند تا آنجا که به یاد دارم شاید از محصلین این مدرسه فقط یک نفر سوئیسی بود علت اینکه سوئیسی‌ها به این مدرسه نمی‌آمدند گرانی آن بود، زیرا سالیانه - بدون تعطیلات تابستان - ۲۴۰۰ فرانک هزینه ۹ ماهه مدرسه بود که به نرخ سال ۱۳۱۰ معادل ۴۸۰۰ تومان می‌شد؛ لذا طبیعی است که فقط فرزندان طبقه خاص می‌توانستند در آنجا تحصیل کنند. به هر حال انگلیسی‌ها ۳ ماه قبل از ورود محمدرضا ارنست پرون را در آنجا به عنوان مستخدم کاشته بودند که رل خود را بسیار خوب بازی کرد پرون که لباس مستخدمی می‌پوشید و در غذاخوری خدمت می‌کرد توانست علاقه محمدرضا را به خود جلب کند.

او شعر‌هایی می‌گفت که در وصف محمدرضا بود و رمان‌های مختلف به سبک خاصی قرائت می‌کرد که برای محمدرضا فوق‌العاده دلپذیر بود پرون با من نیز فوق‌العاده دوست شد و من هم با او صمیمی شدم. روشن است که پرون به طور منظم از محمدرضا و من به انگلیسی‌ها گزارش می‌داده و انگلیسی‌ها مرا برای حفظ پرون عنصر مطلوب خود می‌شناخته‌اند و لذا پرون تمام تلاشش را می‌کرد که من با او مخالفتی نکنم در یک دوران پرون برای انگلیسی‌ها اهمیت خاصی یافت و باید بگویم که من همیشه از او حمایت کردم و موقعیتش را نزد محمدرضا تثبیت نمودم.

گفتم که پس از بازگشت به ایران پرون مغضوب رضاخان بود ولی پس از رفتن رضا او دیگر محدودیتی نداشت و از آن پس در اوقات فراغت همیشه با محمدرضا بود. در این ساعات معمولاً محمدرضا، من و برون با هم بودیم و زندگی مشترکی داشتیم. پرون نه تنها نسبت به من حسادت نمی‌کرد بلکه به من احترام زیاد میگذارد و گاه میگفت من مرئوس تو هستم. از هر کار من که خوشت نیامد تذکر بده! این رفتار پرون برای جلب رضایت من بود و شاید به جلب رضایت من نیز نیازی نداشت ولی به هر حال رفتارش با من چنین بود.

پرون برخلاف من با محمدرضا بی‌پروا و خشن بود. او تقاضاهایش را با خشونت مطرح می‌کرد و هر چه می‌خواست باید انجام می‌شد. محمدرضا گاه عصبانی می‌شد و موقتاً او را از خود می‌راند و چند روزی قهر می‌کرد. سپس من شفاعت می‌کردم و از پرون دفاع می‌نمودم و او یکی دو روز بعد به نحو دیگر می‌توانست وضع قبلی خود را نزد محمدرضا تجدید کند.

در این دوران پرون رفت و آمد علنی به سفارتخانه‌های انگلیس (بویژه)، سوئیس و فرانسه را شروع کرد. او در صحبت‌های خصوصی با محمدرضا و نیز در صحبت‌هایی که من حضور داشتم بوضوح نظرات انگلیسی‌ها را می‌گفت. او عموماً جزئیات را به من می‌گفت تا به محمدرضا بگویم مثلا می‌گفت: من به سفارت مراجعه کردم و چنین نظراتی دارند که باید اجرا شود. نظر آنها چنین است... اینها را به محمدرضا بگو!

گاه که نظرات سفارت از طریق پرون و با واسطه من به محمدرضا گفته می‌شد و پذیرش آن برایش ثقیل بود در چنین مواردی یک حالت انفعال و تمکین در او مشاهده می‌کردم. این حالت انفعال تا رفتن محمدرضا از ایران در او وجود داشت هرگاه محمدرضا مسئله‌ای را نمی‌پذیرفت، پرون آمرانه و با حالت تحکم به من می‌گفت تا به او بگویم و جملاتی از این قبیل را به کار می‌برد من می‌خواهم این کار بشود پرون گاه حتی در حضور من نیز با محمدرضا با چنین لحنی صحبت می‌کرد و اگر او موردی را نمی‌پذیرفت می‌گفت: «باید بکنی، وگرنه نتایج آن را خواهی دید.»

محمدرضا برای اینکه از شر پرون خلاص شود و یا برای اینکه توهین بیشتری نشنود می‌پذیرفت و علیرغم این توهین‌ها همواره در مقابل پرون حالت تسلیم داشت. تسلط برون بر محمدرضا قدرت او نبود بلکه ضعف مهم محمدرضا بود که در تمام طول سلطنتش وجود داشت و من این روحیه را کاملا می‌شناختم.

توقعات شخصی برون از محمدرضا بر خلاف من بود که هیچ چیز نمی‌خواستم. پرون برای دوستان ایرانی‌اش پست می‌گرفت و برای دشمنانش ترک پست. دامنه دستورات پرون همه عرصه‌ها را فرا می‌گرفت اشخاص مهمی که در مراجع قضایی تحت تعقیب بودند در رده وکیل و وزیر و امثالهم گاه برون خواستار راکد شدن و توقف پرونده‌هایشان می‌شد.

در انتصابات مداخله جدی داشت و کار به جایی کشیده بود که دیگر برای عزل یا نصب یک مدیر کل به محمدرضا احتیاج نداشت و رأساً انجام می‌داد و تنها برای انتصاب وزراء و یا تحمیل نمایندگان مجلس به محمدرضا مراجعه می‌کرد و تحقیقاً همه نظراتش برآورده می‌شد. دوستی یا دشمنی پرون با اشخاص همیشه در حد اعلا درجه قرار داشت و اعتدالی در کار او نبود.

پرون در میان خانواده‌های درباری موقعیت عجیبی کسب کرده بود. خانواده‌های اشرافی اسم و رسم‌دار افتخار می‌کردند که پرون نزد آنها برود و پرون از همه این اماکن اخبار را جمع می‌کرد و به سفارت انگلیس می‌داد رفت و آمد‌های پرون همه با «هزار فامیل» بود، مانند فرمانفرمائیان‌ها قوام‌الملک شیرازی و غیره. او گاه به من می‌گفت «دیشب منزل فلانی بودم مشکلاتی داشت و دستور دادم مقداری از گرفتاری‌هایش حل شود!»

مقامات مملکتی به موقعیت پرون پی‌برده بودند و حتی اگر برای یک وزیر مشکلی پیش می‌آمد به پرون مراجعه می‌کرد. رفتار پرون با مقامات بسیار زننده بود. او که با محمدرضا با تحکم صحبت می‌کرد مشخص بود که با مقاماتی که از نظر رده خیلی پایین‌تر بودند چگونه برخورد می‌کرد. می‌گفت: دستور می‌دهم چنین شود و چنین نیز می‌شد. اکثر این کار‌ها را پرون برای ارضاء خود می‌کرد و نه اجرای دستور سفارت.

دوستان پیرامون محمدرضا را نیز پرون تعیین می‌کرد در آغاز در رأس دوستان دائمی محمدرضا، ابتدا من بودم و پس از من پرون در زمان فوزیه در سر میز غذا معمولاً محمدرضا و فوزیه و من و پرون می‌نشستیم و پرون شدیداً از من حرف شنوی داشت (یا چنین وانمود می‌کرد. ولی بتدریج پرون دو نفر دیگر را وارد زندگی محمدرضا کرد که یکی تقی امامی از خویشاوندان سیدحسن امامی امام جمعه تهران و دیگر فتح‌الله امیر علائی بود که بعداً رئیس هتل‌های بنیاد پهلوی شد من از این امر خوشحال شدم، زیرا می‌خواستم بخشی از اوقات فراغت خود را برای خود صرف کنم.

امیرعلائی شاید استعداد لازم را برای جلب محمدرضا نداشت ولی امامی بسیار حریف بود. او، چون ورزشکار بود توانست در زمین‌های ورزش خود را به محمدرضا نزدیک کند و من هم عملا جا را برای امامی خالی کردم و هر گاه می‌دیدم که امامی نزد محمدرضا است به دنبال کار خود می‌رفتم پرون به این دو نفر امامی و امیر علائی تحت این عنوان که وضع مالی مناسبی ندارند کمک‌های مالی کلان می‌کرد و در مقابل از آنها خواسته بود که جزئیات دیده‌ها و شنیده‌های خود را به اطلاع او برسانند.

گفتم که رفتار پرون با محمدرضا بی‌پروا و بسیار زننده شده بود. گاه با همین صراحت به محمدرضا می‌گفت: تو ارزش نداری که من با تو صحبت کنم. اوایل من انتظار داشتم که محمدرضا در مقابل چنین توهینی خجالت بکشد و دستور دهد که او را سوار هواپیما کنند و به سوئیس بفرستند؛ ولی با تعجب می‌دیدم که محمدرضا سکوت می‌کرد و گاه تنها چند روزی قهر می‌کرد. این تمکین و تحمل را باید به حساب ذلت روحی محمدرضا گذارد و محمدرضا براحتی این ذلت را پذیرفته بود. من گاه خود را با محمدرضا مقایسه می‌کردم و به خود می‌گفتم که اگر به جای محمدرضا بودم با یک دستور که از اتاق برو بیرون و دیگر نبینمت خود را از شر پرون خلاص می‌کردم ولی محمدرضا چنین نمی‌کرد در طول سالیان متمادی این رفتار پرون و محمدرضا برایم عادی شد و دیگر تعجب آور نبود.

مجموعه رفتار‌های پرون سبب شد که بتدریج ارزش خود را نزد انگلیسی‌ها از دست بدهد و این اواخر دیگر اهمیت سابق را نداشت. انگلیسی‌ها با شناخت اشخاص رویه شان در برخورد‌ها متفاوت است و لذا با من خیلی با احتیاط و آرام رفتار می‌کردند به نحوی که برای من برخورنده و توهین‌آمیز نباشد در حالی که با پرون برخورد صریحتر و واضحتر و متناسب با شخصیتش داشتند بعلاوه اینکه پرون پر حرف و دهن لق بود و لذا این اواخر روابطش با رده‌های پایین سفارت بود.

این وضع پرون تا یکی دو سال پس از ازدواج محمدرضا با ثریا ادامه داشت. در این زمان پرون دچار سنگ کلیه شد و پای راستش فلج گردید؛ به نحوی که با عصا راه می‌رفت. او برای معالجه مجبور شد به سوئیس برود در زمان ثریا روز‌های جمعه عده بیشتری از دوستان محمدرضا را به کاخ دعوت می‌کردند. روز پنجشنبه به افراد تلفن می‌زدند و دعوت جمعه را به اطلاعشان می‌رساندند روز جمعه‌ای بود و در کاخ سفید سعد آباد بودیم آن زمان محمدرضا تابستان‌ها به کاخ سفید می‌رفت و زمستان‌ها به کاخ مرمر) پیشخدمت آمد و به من گفت: «تلفن با شما کار دارد پای تلفن رفتم هرمز قریب سفیر ایران در سوئیس، بود. گفت: «با کمال تأسف باید عرض کنم که جناب آقای ارنست پرون در بیمارستان فوت کرده است!»

آمدم و موضوع را به محمدرضا گفتم هیچ عکس‌العمل و تأثیری در چهره‌اش ندیدم نه غم و نه اندوه و نه حتی تعجب شاید باطناً بدش نمی‌آمد که از شر برون خلاص شده است. 

انتهای پیام/ 161

نظر شما
پربیننده ها
آخرین اخبار