«فرح دیبا» هدیه اردشیر زاهدی به شاه هوسران
به گزارش خبرنگار فرهنگ دفاعپرس، رژیم پهلوی تنها سلسله دست نشاندهای بود که توسط بیگانگان روی کار آمد و از حمایت همهجانبه آنها برخوردار بود به همین دلیل با سلسلههای پیش از خود تفاوتهای اساسی داشت. شناخت این سلسله به نحوی به شناخت ماهیت انقلاب اسلامی کمک میکند. چرا که این انقلاب نجاتبخش نه فقط با یک رژیم دست نشانده که با همه جهان استعمار و استکبار در جنگ بود. یکی از راههای شناخت رژیم پهلوی مطالعه کتابهایی است که توسط عمال شاه به نگارش درآمدهاند و از همین رو نگاهی جانبدارانه به انقلاب اسلامی ندارند.

کتاب «ظهور و سقوط سلطنت پهلوی» که بخشهایی از آن را در ادامه میخوانید به قلم «حسین فردوست» نوشته شده و پرده از حقایقی برمیدارد که میتواند تصویری واقعی از حکومت دیکتاتوری رژیم پهلوی بر مردم ایران ارائه دهد.
خانواده دیبا و دربار پهلوی
پدر فرح یک افسر جوان فارغالتحصیل سن سیر فرانسه بود که در درجه سروانی به مرض سل درگذشت و تصور میکنم اهل تبریز بود. فریده دیبا مادر فرح پس از فوت شوهر ازدواج نکرد و با برادرش مهندس محمدعلی قطبی زندگی میکرد. این خواهر و برادر اهل رشت بودند. چون فریده فقیر بود در خانه برادرش کار میکرد و قطبی نیز زندگی او را تأمین میکرد.
فریده تنها فرزند خود به نام فرح را نیز همراه داشت که قطبی خرج او را هم میداد؛ البته خیلی فقیرانه همسر قطبی به نام لوئیز از ایل بختیاری بود و آنها دارای یک پسر به نام رضا بودند. پس از فوت شوهر فریده تا ازدواج فرح با محمدرضا این جمع با هم زندگی میکردند و یک خانواده را تشکیل میدادند. قطبی پدر تنها نانآور خانواده که شغل او مهندسی ساختمان بود و گاهی کاری به او رجوع میشد و درآمد کمی داشت، ولی به هر حال با درآمد کم باید میساخت، زن قطبی به نام لوئیز بختیاری فریده دیبا پسر قطبی (رضا)، فرح دیبا دختر فریده قطبی پسرش را برای تحصیلات عالیه به پاریس اعزام کرد و رضا علیرغم پول کم با سختی موفق شد تحصیلات خود را در پلیتکنیک پاریس از دانشگاههای مشکل فرانسه به پایان رساند و همان دورهای را طی کند که صفی اصفیا و سرتیپ ریاحی طی کرده بودند.
او در ریاضیات قوی بود. قطبی فرح را نیز به پاریس فرستاد و وی در دانشکده هنرهای زیبا به تحصیل پرداخت ولی قطبی از عهده هزینه او برنیامد.
در آن زمان فرح که دختر فقیری بود تمایلات چپ و کمونیستی داشت و با تعدادی دانشجو رفاقت داشت که یکی از آنها لیلی امیر ارجمند بود. خود من برخی از دانشجویان این دانشکده را در پاریس دیدهام که همه آنها افکار کمونیستی داشتند. بعدها یکی از آنها را که نامش را فراموش کردهام در منزل فریدون جم دیدم نقاش ماهری بود و تابلوهایش معروف است و قبل از انقلاب هم کارگاه داشت و در مقابل پول زیاد صورت زنان را میکشید و مجسمه آنها را تهیه میکرد.
از او نیز درباره وضع دانشجویان دانشکدهاش پرسیدم گفت: «همه» با شدت و ضعف به چپ گرایش داشتند و اگر فردی چنین نبود او را بایکوت میکردند؛ لذا هم فرح و هم لیلی امیرارجمند چنین گرایشاتی داشتند. در مورد فرح با توجه به وضع زندگی و فقر مادیاش زمینه چنین گرایشی نیز وجود داشت به هر حال فرح این فرهنگ چپ را در دوران زندگی با محمدرضا حفظ کرد و دفترش را به مرکز اشاعه این نوع فرهنگ تبدیل نمود و تعدادی از افراد دارای تمایلات کمونیستی را در آنجا جمع کرد.
یک چنین دختری که نمیتوانست مورد پسند هیچ مردی باشد برای درک این ادعا کافی است به آلبوم آن دوران فرح مراجعه شود از فرط استیصال برای کمک مالی به سراغ اردشیر زاهدی در حصارک میرود تا بتواند در پاریس تحصیل و زندگی کند اگر ندانیم حصارک چیست شاید مسئله مفهوم نشود. در حصارک ویلایی بود که اردشیر زاهدی با تعدادی از رفقای جوان او منتظر شکار دخترها و زنها مینشستند و هر مراجعه کننده از جنس مؤنث اگر مورد پسند زاهدی واقع میشد بلافاصله به اتاق خواب میرفتند و اگر مورد پسند زاهدی نبود او را به یکی از رفقایش که حضور داشتند میداد که آنها نیز در همان حصارک به اتاق خواب میرفتند.
این بود کار و شغل زاهدی و البته به دوستان انگلیسی و آمریکاییاش هم چیزی میرسید. حال این دختر با اطلاع از چنین وضعی برای درخواست پول به سراغ زاهدی در حصارک میرود، یعنی اینکه خود را تقدیم زاهدی کند لابد زاهدی از این دختر خوشش نیامده بود که به محمدرضا تلفن میزند که دختری اینجا آمده و اگر اجازه دهید او را بیاورم محمدرضا میپذیرد و بدون تحقیق قبلی که او کیست و خانواده او چیست او را به فرودگاه میبرد و در هواپیما به وی پیشنهاد ازدواج میکند.
معلوم است که فرح نیز بلافاصله قبول میکند. دختری که تا یک ساعت پیش از زاهدی پول میخواست که مفهومش معین است حال قرار شده که با شاه ازدواج کند و میکند. بدین ترتیب فرح حصارک ملکه ایران میشود و در مراسم تاجگذاری با آن تشریفات و تجملات که از تلویزیون دیدهاید، تاج بر سر میگذارد!
به این ترتیب عجیب که فقط با شناخت بیماریهای روحی و شخصیتی محمدرضا قابل درک است فرح همسر او شد و یکباره وضع این خانواده فقیر دگرگون شد. از سراسرکشور هر چه «دیبا» بود با شجره نامه به کاخ مراجعه کردند و او نیز همه را به عنوان «دیبا» پذیرفت که تعدادی نبودند قطبی (پدر) مقاطعه کاریهای سازمان برنامه بود را منحصر به خود کرد و با کمک اصفیا که در آن زمان رئیس سازمان برنامه بود با ۲۵ درصد استفاده به افراد دیگر واگذار میکرد.
به این ترتیب ظرف ۲-۳ سال ثروت او به میلیاردها تومان رسید. فرح نیز چپاول کرد و «دیبا»های واقعی و قلابی همه چپاول کردند و تعدادشان در تهران که مهمهای آنها بودند و جمعهها به کاخ دعوت میشدند به ۲۵۰ نفر رسید. همه دیباها به سازمان برنامه و دریافت مقاطعههای بزرگ روی آوردند و برای دیگران چیزی نماند جز اینکه با پرداخت ۲۵ درصد به خانواده «دیبا» دست و پایی کنند و مقاطعهای بگیرند. در میان اینها بخصوص فردی بود به نام مهندس دیبا نام کوچکش را فراموش کردهام که واقعاً غوغا کرد.
فریده دیبا هم در محل زندگی رضا شاه سکونت داشت و فرح به او پول و جواهر میداد او در عین حال ادعای تدین هم داشت و مقلد آیتالله سید احمد خوانساری بود و هر هفته با حجاب به دیدن او در خانه یا در مسجد میرفت.
در دوران فرح مشیر و مشاور او لیلی امیر ارجمند بود که فرح برای اینکه اسرار گذشتهاش محفوظ بماند دوستی نزدیک با او را حفظ کرد. همسر اول لیلى صاحب یک کارخانه جیر در جاده قدیم تهران - شهرری بود و به نظر میرسید وضع مالی خوبی داشتهاند. لیلی از او جدا شد و مدتی تنها زندگی کرد تا اینکه با امیر ارجمند ازدواج کرد. پس از این ازدواج امیر ارجمند موقعیت خوبی در زندگی خصوصی محمدرضا و فرح پیدا کرد.
امیر ارجمند در بخش فیزیک اتمی دانشگاه تهران رئیس یا استاد بود و به هر حال در عین جوانی مدرک تحصیلی عالی داشت او در روزنامه اطلاعات به همراه تعدادی از رفقای جوان خود به مقالهنویسی میپرداخت و ظاهراً گرایش فکری چپ داشت. ساواک که روزانه بولتنی از خلاصه مطبوعات ایران و جهان در بین مقامات بالا توزیع میکرد روزی زیر یکی از مقالهها که مستخرجه از روزنامه اطلاعات بود نوشت: این مقاله انحرافی توسط امیر ارجمند تهیه شده و کمونیستها در روزنامه اطلاعات نفوذ کرده و گروهی تشکیل دادهاند که امیر ارجمند هم جزء آنهاست و باید ترتیبی داد که این تشکیلات از این عناصر پاک شود یا اینکه محدودیتهایی برای روزنامه قائل شد تا مجبور به تصفیه عناصر نامطلوب گردد.
فساد مالی فرح و دفتر او
سال ۱۳۵۰ یا ۱۳۵۱ روزی سپهبد فیروزمند رئیس بازرسی نظامی به من گفت که شاه دستور داده که از دفتر فرح بازرسی اصولی طبق اصطلاح خودش به عمل آید. فیروزمند نصرتالله را مأمور این بازرسی کرد اصولاً بازرسی از دربار و وزرات خارجه از آغاز به بازرسی نظامی محول شده بود و تا انقلاب چنین بود.
نصرتالله بعداً به من گفت که این دفتر حدود ۶۰۰ کارمند از همه نوع دارد که تعدادیشان هم در وزارت خانه شغل دارند و هم در دفتر فرح، تعداد زیادی هم ارزیاب و کارشناس دارد که در موارد لزوم از آنها استفاه میشود، ولی به هر حال حقوق بگیر دائمی دفتر فرح هستند.
فرح با این تشکیلات و با این همه کارمند و حقوق بگیر چه میکرد؟ آنها به قسمتهای مختلفی تقسیم شده بودند که هر قسمت در زمینه هنرهای زیبای معاصر و قدیم باصطلاح متخصص بودند؛ مثلا یک قسمت متخصص ساختمانهای قدیمی دوره قاجاریه بود. این افراد ساختمانهای قدیمی را پیدا میکردند و به دفتر فرح میگفتند و پس از تأیید و تصویب آن خانه به تصرف دفتر فرح در میآمد؛ چرا که در آن خانه مثلا حمامی وجود داشت که کاشی کاریهای آن مربوط به دوره سلسله قاجاریه میشد و عتیقه به شمار میرفت.
روزی هوشنگ نهاوندی رئیس دفتر فرح به من نوشت که یک معمار ساختمانی را در محله ارامنهنشین تهران آدرس و مشخصات را داده بود شروع به تخریب نموده، در حالی که طبق نظر کارشناسان دفتر در این خانه کاشی کاریهای ۲۰۰ سال قبل وجود دارد و باید سریعاً جلوی آن گرفته شود معمار تعقیب و پروندهاش به مراجع قضائی ارجاع گردد و ساختمان تحویل دفتر شود. من رو افسر از دفتر ویژه اطلاعات اعزام کردم و معلوم شد که این معمار یک خانه پوسیده و به قول خودش کلنگی را از فردی خریده که پس از تخریب، چون در محله مرغوب شهر واقع است در آن یک بنای ۱۰ طبقه آپارتمانی بسازد و بفروشد.
افسران اعزامی از محل کاشی کاریها بازدید کردند و به معمار گفتند که هیچ میدانی چه میکنی؟! این کاشی کاریها متعلق به ۲۰۰ سال قبل است و این ساختمان تاریخی است معمار گفت: من نمی دانستم و مسئول ندانستنیهای خود نیستم.
مطلب به نهاوندی گفته شد و او نماینده خود را اعزام کرد تا هر طور مصلحت دفتر فرح است با این معمار کنار بیایند. کارشناس و ارزیاب اعزام شد و پولی که معمار برای خرید این خانه داده بود به او دادند و خانه جزء متصرفات دفتر فرح درآمد. از این نوع خانهها در کشور بسیار بود و پول همه از طرف دفتر فرح پرداخت میشد و در اختیار دفتر فرح قرار میگرفت. در بررسیهای من دلایل متقن بدست آمد که کارشناسها و ارزیابهای دفتر فرح به طور عموم در هر معامله ۲ یا ۳ برابر قیمت گذاری میکردند.
از این قسمتها در دفتر فرح زیاد بود. یک بخش برای قلمدان بود، یک بخش برای تابلو یکی برای کتب خطی یکی برای اسناد تاریخی که به امضاء مقامات مهم گذشته رسیده بود، یک قسمت برای فرش که بسیار وسیع بود و سوء استفاده در آن بسیار زیاد بود، و ... و غیره. حال این سؤال پیش میآید که با وجود یک وزارتخانه مستقل برای این کارها که در تیول مهرداد پهلبد شوهر شمس بود این بخشها در دفتر فرح چه معنی میداد و پول پرداختی این اقلام که ۲-۳ برابر برای سوء استفاده قیمت گذاری میشد و مخارج هنگفت دفتر فرح از کجا میآمد؟
پاسخ این است که همه این بساط برای سرگرمی خانم فرح بود و میلیاردها تومان از بودجه کشور هزینه میشد تا این زن همان فرح حصارک که برای هزینه تحصیلش خود را به زاهدی تقدیم کرده بود بیکار نباشد و راضی شود.
هزینه شخصی فرح و جواهرات و بذل و بخششهای او نیز حساب جداگانه داشت و فقط به لیلی امیر ارجمند برای طرحهای بیموردش طی چند سال دستور پرداخت میلیاردها تومان را داد. هزینه بچههای فرح هم مشهود بود که رقم فوقالعادهای داشت. هزینه ایجاد کاخ نیاوران و مرمت کاخ زمان قاجار صاحبقرانیه در نیاوران رقم فوقالعادهای را تشکیل میداد. هزینههای سنگین مسافرتهای رسمی محمدرضا و فرح به دعوت رؤسای کشورهای دیگر عادی بود. در این مسافرتها گران قیمتترین اشیاء به رئیس کشور میزبان و خانوادهاش هدیه میشد و پس از آن هزینه پذیرائی و عطایا به مقامات کشورهای میهمان فرح و محمدرضا بود.
هزینه جشنهای ۲۵۰۰ ساله و تاجگذاری و جشن هنر شیراز و ... و ... که همه سلیقه فرح بود اگر محاسبه شود ارقامی عجیب و غیر قابل تصور بدست میآید که از این میان درصد بالایی به جیب خانواده «دیبا» میرفت.
در دوران فرح هزینه دربار چقدر بود؟
رقمی برای آن پیش بینی نمیکردند (رقم بودجه شامل هزینههای پرداخت حقوق و تشریفات معمولی بود بقیه از کجا تأمین میشد؟! بایدعرض کنم که از چپاول بیتالمال مسلماً فرح و همه فامیل دور و نزدیک او و همه افرادی که به عنوان دوست به او نزدیک بودند و همه افرادی که در اطراف او شاغل بودند پولهای گزافی به بانکهای خارج انتقال دادهاند از این ارقام اطلاعی ندارم ولی فردی که حاضر است میلیاردها تومان هزینه جشن ۲۵۰۰ ساله کند آماده است ۱۰ برابر آن را به حسابهای خارجی خود واریز نماید و این رقم باید به دهها میلیارد تومان برسد.
فامیل و دوستان او از سازمان برنامه در مقاطعهها میگرفتند. اصفیا رئیس سازمان برنامه تمام مقاطعهها را به خانواده فرح اختصاص داده بود و پس از او که مجیدی رئیس سازمان برنامه شد، همین رویه ادامه یافت اطلاع دقیق دارم که فقط مهندس قطبی پدر رضا قطبی، مجید اعلم دوست شب و روز محمدرضا و مهندس دیبا یک جوان حداکثر ۳۵ ساله حدود ۸۰ مقاطعههای بزرگ کشور را از سازمان برنامه اصفیا و مجیدی میگرفتند و با ۲۵ حق و حساب به دیگران میدادند.
از زمان نخست وزیری هویدا دربار ایران به دوران قاجار رجعت داده شد و همه چیز مملکت در اختیار محمدرضا و فرح قرار گرفت. هر چه زیاد میآمد متعلق به اسدالله علم وزیر دربار بود. ارتش را هم آمریکاییها و انگلیسیها میچاپیدند و در سفارشات طوفانیان محمدرضا هم بینصیب نبود و مبالغ معتنابهی به حسابش در خارج ریخته میشد؛ بنابراین اگر دوران فرح را اوج فساد و چپاول و غارتگری دربار پهلوی بخوانم، سخن گزافی نگفتهام.
انتهای پیام/ 161
