«اسدالله علم» حافظ منافع انگلیس در دربار پهلوی

«اسدالله علم» تنها وزیر دربار رژیم پهلوی نبود، بلکه او مرد قدرتمندی بود که با کشتار عشایر در جنوب و شرق برای انگلیسی‌ها خدمت می‌کرد؛ در واقع او حافظ منافع انگلیس در دربار پهلوی بود.
کد خبر: ۸۳۳۶۲۷
تاریخ انتشار: ۲۲ ارديبهشت ۱۴۰۵ - ۱۳:۱۶ - 12May 2026

به گزارش خبرنگار فرهنگ دفاع‌پرس، رژیم پهلوی تنها سلسله دست‌نشانده‌ای بود که توسط بیگانگان روی کار آمد و از حمایت همه‌جانبه آنها برخوردار بود؛ به همین دلیل با سلسله‌های پیش از خود تفاوت‌های اساسی داشت. شناخت این سلسله به نحوی به شناخت ماهیت انقلاب اسلامی کمک می‌کند؛ چرا که این انقلاب نجات‌بخش نه‌فقط با یک رژیم دست‌نشانده که با همه جهان استعمار و استکبار در جنگ بود. یکی از راه‌های شناخت رژیم پهلوی مطالعه کتاب‌هایی است که توسط عمال شاه به نگارش درآمده‌اند و از همین رو نگاهی جانبدارانه به انقلاب اسلامی ندارند.

رزیم پهلوی

کتاب «ظهور و سقوط سلطنت پهلوی» که بخش‌هایی از آن را در ادامه می‌خوانید به قلم «حسین فردوست» نوشته شده و پرده از حقایقی برمی‌دارد که می‌تواند تصویری واقعی از حکومت دیکتاتوری رژیم پهلوی بر مردم ایران ارائه دهد.

علم؛ مرد قدرتمند دربار

پس از امینی، اسدالله علم نخست وزیر شد. او در يک خانواده انگلیسی متولد شد و پرورش یافت و با خاندان مقتدر و انگلیسی قوام شیرازی وصلت کرد و مانند سیستم پدرزنش همیشه روابطش با سفارت علنی بود. لذا، او از جوانی تصور می‌کنم از ۳۰ و چند سالگی همیشه مشاغل مهم در حد وزارت داشت.

نقش اصلی علم پس از کودتا شروع شد که وی به عنوان رابط محمدرضا با سفارت‌های انگلیس و آمریکا توانست نقش درجه اول را در تحکیم قدرت او ایجاد کند و تا زمان مرگ در زندگی محمدرضا رل مهمی ایفاء نماید. اگر قرار باشد مهم‌‎ترین مهره‌های انگلیس و آمریکا را در دربار محمدرضا بنویسم چهار نفر را نام می‌برم ارنست پرون، دکتر عبدالکریم آبادی اسدالله علم و شاپورجی البته در زمینه جاسوسی و در مسائل پشت پرده که بعداً در جای خود توضیح خواهم داد من در تمام دوران زندگی خود فقط يک نفر را دیده‌ام که واقعاً محمدرضا برای روابط خارجی‌اش به او احتیاج داشت و او علم بود. اردشیر زاهدی تلاش فراوان و خرج زیاد کرد تا بتواند حداقل پس از مرگ علم جای او را بگیرد، ولی نتوانست.

نقش علم در دربار محمدرضا فقط به يک جنبه محدود نبود او مهم‌ترین فردی بود که در مسائل داخلی کشور محمدرضا را هدایت می‌کرد و برای تغییرات مهم به او خط می‌داد و مشیر و مشاور اصلی محمدرضا بود و در این کار پختگی لازم را داشت طبیعی است که علم در مسائل مهم مجری سیاست‌های انگلیس و آمریکا بود و طرح‌های آنان را در مسائل داخلی کشور انتقال می‌داد و به همین جهت در طرح‌‎ریزی و اجرای با اصطلاح «انقلاب سفید» و در قلع و قمع عشایر فارس نقش اساسی داشت.

در سیاست خارجی علم مهمترین رابط محمدرضا با انگلیس و آمریکا بود و از سوی آنها نیز عامل مطمئن و درجه اولی محسوب می‌شد. شک نیست که علم مورد اعتماد کامل آمریکایی‌ها بود و باز تردیدی نیست که او و خانواده‌اش عوامل درجه يک انگلیس در ایران بوده‌اند. لذا علم بهترین نمونه‌ای است که انطباق سیاست‌های انگلیس و آمریکا در ایران و استفاده آنها از مهره‌های واحد را نشان می‌دهد.

شاپورجی، که با همه رسمی بود، خانه علم را مانند خانه خود می‌دانست و با خانم و دختران علم کاملا خودمانی بود (علم پسر نداشت و تنها دو دختر داشت.) او در خانه علم راحت بود و ممکن بود شب‌ها در آنجا بخوابد و روزها با دخترهای علم تنیس بازی کند و در فصل گرما در استخر آنجا شنا کند و با بچه‌ها و خانم علم ورق بازی کند و مشروب بخورد. من شاپورجی را با هیچ مقام دیگری چنین خودمانی ندیده‌ام.

علم محرم محمدرضا بود و سال‌ها به عنوان وزیر دربار کنترل کامل دربار محمدرضا را به دست داشت. هرگاه محمدرضا می‌خواست برای او از خارج یا داخل زن پیدا می‌کرد و با هزینه‌های گزاف ترتیب مجالس همخوابگی محمدرضا را می‌داد.

از نظر باند و دسته‌بندی علم وسیع‌ترین باند را در کشور ایجاد کرد و در همه استان‌ها دارای مهره‌ها و عوامل خود بود که آنها را به وکالت و یا مقامات عالی می‌رساند. مهم‌ترین پایگاه علم در خراسان و شرق کشور و فارس بود در خراسان و سیستان و بلوچستان به علت اینکه پایگاه اصلی خانواده‌اش بود و در فارس به علت وصلت با خانواده قوام شیرازی پسر عموی علم به «نام امیرحسین خزیمه علم» نیز از افراد متنفذ منطقه سیستان و بلوچستان بود و هرگاه وارد زاهدان می‌شد باید استاندار و مقامات نظامی و غیر نظامی در فرودگاه حاضر می‌شدند و هر کدام حاضر نمی‌شدند از کار برکنار میگردیدند.

زمانی خزیمه علم وقتی وارد زاهدان شد در آن موقع سناتور بود استاندار و کلیه مقامات نظامی و غیر نظامی در فرودگاه به استقبال او آمدند و تنها فردی که بدون عذر موجه در فرودگاه حاضر نشد رئیس ساواک سيستان و بلوچستان بود. مسئله به اطلاع علم که وزیر دربار بود رسید و تقاضای تنبیه او را نمود.

نصیری رئیس ساواک مسئله را در شورای عالی هماهنگی مطرح کرد و اظهار داشت که رئیس ساواک را به این دلیل برکنار نموده است. اعضاء شورا از جمله من به این عمل نصیری اعتراض کردیم نصیری گفت: البته دلایل دیگری هم داشته و یکی دیگر از دلایل برکناری وی را عنوان کرد.

به هر حال شورا نظر داد که چون وی مرئوس نصیری بوده عزل وی به خودش مربوط است و هر تنبیهی که بخواهد می‌تواند بکند و ارتباطی به شورا ندارد. ولی درواقع منظور نصیری این بود که مسئله رسمیت پیدا کند و احیاناً اگر کسی از سایر سازمان‌ها در مراسم استقبال علم یا خزیمه علم حاضر نشدند منتظر تنبیه باشند. این تداوم همان سیاست قدیمی انگلیس در منطقه بود که علم با خزیمه علم مورد احترام عالی‌ترین مقامات باشند تا بقیه حساب کار خود را بکنند و به اقتدار این خانواده كوچک‌ترين خدشه‌ای وارد نشود.

در واقع چون علم پسر نداشت و خود نیز در تهران مشغول بود مسئولیت منطقه را به خزیمه علم سپرده بود که تا انقلاب سناتور بود و علم سخت مراقب حفظ اقتدار او بود.

ممکن است این پرسش مطرح گردد که در زمان محمدرضا دولت مرکزی قوی بود و شوروی نیز با رژیم پهلوی روابط حسنه داشت و تهدید بالفعلی متوجه شرق کشور نبود، پس حفظ نقش علم‌ها در این منطقه چه معنی داشت؟

باید بگویم که نکته مهم در سیاست سنتی انگلستان همین است. آنها به زمان کار ندارند بلکه به اصول کار دارند. حال که از زمان‌های دور توانسته خانواده علم را به قدرت برساند و تعدادی از سران عشایر خراسان و سیستان و بلوچستان را از طریق خانواده علم به خود مرتبط کند و پیرو سیاست خود نماید، هر چند در زمان حاضر نیازی به آنها نداشته باشد و در منطقه نقش یا مأموریتی نداشته باشند، چه دلیلی دارد که به نقش آنها خاتمه دهد و روابط خود را قطع کند؟

انگلیسی‌ها این سیاست را به آمریکایی‌ها یاد دادند و لذا آمریکایی‌ها نیز طرح‌های اصولی و دراز مدت منطقه‌ای را پیش گرفتند و به حمایت از خانواده‌های مشخصی پرداختند به همین دلیل، علم هر سال حدود ۱۰ روز محمدرضا را به بیرجند دعوت می‌کرد و مانند زمان ناصرالدین‌شاه بساط چادر و خیمه برپا می‌کرد و مهم‌ترین روسای قبایل سیستان و بلوچستان و خراسان را دعوت می‌نمود تا با محمدرضا تجدید دیدار کنند.

علم برای اینکه این سران قبایل بیکار نباشند و همیشه چیزی باشد تا با تکیه بر آن قدرتش را حفظ کند تا زمان مرگش به تحريک بلوچ‌ها در ایران و افغانستان و پاکستان دست می‌زد و در منطقه ایجاد راهزنی و ناامنی‌های موضعی می‌کرد. زمانی یک فرمانده ژاندارمری ناحیه قضیه را فهمید و به محمدرضا گزارش کرد که این راهزنی‌ها همه تحریکات وزیر دربار شما است.

محمدرضا نوشت: به علم بگویید خودش نمی‌گفت نتیجه این بود که آن فرمانده ژاندارمری به بهانه‌ای تعویض شود و علم همان تحریکات را به وسیله بلوچ‌ها در خاک پاکستان و جنوب غربی افغانستان ادامه دهد.

پایگاه علم محدود به شرق کشور نبود و در همه ایران گسترش داشت. پس از شرق جنوب و استان فارس مهم‌ترین پایگاه قدرت علم بود. در فارس نیز علم دارودسته مفصلی داشت. او به علت اینکه داماد قوام شیرازی بود در واقع وارث و جانشین این خاندان محسوب می‌شد. آیادی علم در فارس در درجه اول خویشاوندان همسرش بودند خانواده‌های اشرافی و ملاکین درجه اول فارس همه وابسته به علم بودند. به علاوه علم تعدادی از سران سابق حزب توده شیراز را در خدمت داشت که افراد معروفی بودند. یکی از آنها به نام رسول پرویژی نویسنده معروفی بود که از بوشهر نماینده و سناتور می‌شد.

دیگری شاعر معروفی به نام فریدون توللی بود. اینها همان توده‌ای‌های انگلیسی بودند و اصولاً علم از این تیپ «توده‌ای انگلیسی» در اطرافش داشت یکی از آنها به نام محمد باهری در کابینه او وزیر دادگستری شد و بعداً در وزارت دربار معاون اول و جانشین علم بود. در فارس نیز علم تعدادی از سران قبایل و عشایر را داشت و مانند بیرجند هر ازگاه محمدرضا را به شیراز می‌برد برایش خیمه و خرگاه به پا می‌کرد.

از جمله پس از حوادث شورش عشایر فارس سال‌های ۴۱ و ۴۲ و در پی تیرباران سران عشایر شورشی که مسئله در مطبوعات خارجی سروصدا کرد علم برای اینکه امنیت فارس و وفاداری عشایر به محمدرضا و ضمناً قدرت خود را نمایش دهد، شاه بلژیک و همسرش را به اتفاق محمدرضا و فرح به فارس برد و در چادرهای عشایری از آنها پذیرایی مجللی کرد و تعدادی خوانین قبایل قشقائی را به دیدار محمدرضا آورد. این مسافرت در مطبوعات غرب انعکاس یافت و امنیت فارس و نفوذ محمدرضا را نشان داد.

در دوران قدرت علم که در واقع مهمترین سال‌های سلطنت محمدرضاست. نماینده‌های مجلس با نظر او تعیین می‌شدند. در زمان نخست‌وزیری اسدالله علم، محمدرضا دستور داد که با علم و منصور يک كميسيون سه نفره برای انتخابات نمایندگان مجلس تشکیل دهم. کمیسیون در منزل علم تشکیل می‌شد. هر روز منصور با يک كيف پر از اسامی به آنجا می‌آمد.

علم در رأس میز می‌نشست من در سمت راست و منصور در سمت چپ او منصور اسامی افراد مورد نظر را می‌خواند و علم هر که را می‌خواست تأیید می‌کرد و هر که را نمی‌خواست دستور حذف می‌داد منصور با جمله «اطاعت می‌شود» با احترام حذف می کرد.

سپس علم افراد مورد نظر خود را می‌داد و همه بدون استثناء وارد لیست می‌شد. سپس من درباره صلاحیت سیاسی و امنیتی افراد اظهار نظر می‌کردم و لیست را با خود می‌بردم و برای استخراج سوابق به ساواک می‌دادم پس از پایان کار و تصویب علم ترتیب انتخاب این افراد داده شد. فقط افرادی که در این کمیسیون تصویب شده بودند سر از صندوق آراء در آوردند ولاغیر در تمام دوران قدرت علم وضع انتخابات مجلس همین بود و در زمان هویدا نیز حرف آخر را همیشه علم می‌زد.

از نظر ثروت علم از ثروتمندترین افراد کشور بود. او املاک وسیعی بویژه در خراسان و سیستان و فارس داشت و املاک قوام شیرازی در فارس را نیز سرپرستی می‌کرد. یکی از این املاک قصبه وسیعی بود به نام رودان نزدیک میناب شمال بندر عباس که متعلق به قوام‌الملک بود و علم آن را اداره می‌کرد. بعداً علم زمین‌های مرغوب شمال میناب را تا جایی که می‌توانست تصرف کرد. از نظر مستغلات و پول در بانک‌های خارج و طلا و جواهرات و عتیقه‌جات ثروت علم و پدرزنش بی‌حساب بود.

علم پیش از انقلاب به مرض سرطان مرد و روزهای انقلاب را ندید. او در وزارت دربار چهار معاون داشت که یکی از آنها قائم مقام و جانشین او محسوب می‌شد و در غیاب علم وظایف او را انجام می‌داد. این اولین بار بود که چنین سمتی در وزارت دربار ایجاد شد. جانشین علم باهری بود. طبعاً باهری نمی‌توانست با محمدرضا بحث سیاسی کند و به تصویب مسائل اداری اکتفا می‌کرد تا هویدا وزیر دربار شد.

اصولاً سبک علم این بود که هر يک از معاونین، مطالب خود را مستقیماً به اطلاع محمدرضا برسانند و دلیل این بود که علم حوصله این کارها را نداشت. معاونین مطالب مهم و دستورات محمدرضا را به اطلاع علم می‌رساندند. علم نسبت به این مسائل بی‌تفاوت بود و با همه چیز موافقت می‌کرد و اگر مطلبی ضد آن می‌گفتند که قبلاً موافقت کرده بود با آن نیز موافقت می‌کرد. او وقتش را در مسائل مهم سیاسی و تعیین خطوط مملکتی می‌گذراند و خود را در مسائل اداری خسته نمی‌کرد.

یکی دیگر از دستیاران علم در دربار نصرت‌الله معینیان، رئیس دفتر مخصوص محمدرضا بود. او قبلا چند دوره وزیر شده بود تا اینکه زمانی وزیر راه شد و در سخنرانی روز اول برای مقامات عالی وزارت راه به شکل توهین‌آمیزی به آنها حمله کرد. عده‌ای به توهین او جواب دادند و تعداد زیادی سالن را ترک کردند. این امر سبب شد که به منزل برود و تمارض کند و وزارتش چند روز بیشتر دوام نیاورد.

معینیان یکی دو سال بیکار بود تا بالاخره علم او را رئیس دفتر مخصوص کرد. او در این شغل موقعیت مهمی نزد مقامات مملکتی کسب کرد و سپس رئیس کمیسیون بازرسی نیز شد که جلسات آن را تلویزیون نشان می‌داد و هیاهوی زیاد برای کارهای كوچک بود معینیان تنها فردی بود که به همراه وزیر دربار باید هر روز محمدرضا را می‌دید و اکثراً کارش تقدیم چند عریضه و شکایت به محمدرضا بود که به وزیر مربوطه ارجاع می‌شد و در واقع کار شاکی صد درجه خراب‌تر می‌شد معینیان فردی خالی از عاطفه و مهربانی بود و قبل از تصدی دفتر مخصوص وضع مالی بالایی نداشت، ولی بعداً ثروتمند شد.

به اعتقاد من افرادی مانند هژیر و سهیلی که وابستگی آنها به انگلیسی‌ها به استحکام علم بود باهوش‌تر از علم بودند ولی تفاوت علم با بسیاری مقامات مهم مملکتی این بود که وی به علت روابط پدرش با انگلیسی‌ها و به عنوان خان بیرجند و مدافع منافع انگلیس در خراسان و سیستان و بلوچستان از يک طرف و به علت ازدواج با دختر قوام‌الملک شیرازی و در واقع به عنوان جانشین و وارث خان شیراز و مدافع منافع انگلیس در این خطه نزد انگلیسی‌ها مقام منحصربفرد داشت. انگلیسی‌ها او را مهم‌ترین پایگاه خود در این دو منطقه مهم و استراتژيک ایران می‌شناختند و با همین خصوصیت او را به آمریکایی2ها معرفی کرده بودند.

بعلاوه، علم شیوه رفتار با مقامات انگلیسی و آمریکایی را از قوام شیرازی آموخته بود و رابطین درجه اول در مقامات مهم سیاسی و اطلاعاتی دو کشور را از او به ارث برده بود. خانه علم نیز مانند خانه قوام شیرازی خانه انگلیسی‌‎ها و آمریکایی‌ها بود که اکثراً خیلی خودمانی برای گذران اوقات فراغت به آنجا می رفتند و همیشه جنبه رسمی و جنبه خانوادگی مسائل مخلوط بود.

مثلا. خانواده يک كارمند سفارت انگلیس با خانواده علم روز تعطیل با هم بودند. با هم به مسافرت فارس و یا به سفر بیرجند می‌رفتند در مقابل علم با مقامات ایرانی برخورد خشک و رسمی می‌کرد. پس از علم نوبت به هویدا می‌رسد که ۱۳ سال نخست وزیر و سپس وزیر دربار و جانشین علم شد. او در بدو نخست وزیری دسته خاصی جز تعداد محدود نداشت ولی به علت طول دوران نخست وزیری‌اش این دسته تشکیل شد.

هویدا وابسته به انگلیسی‌ها بود و توسط آنها به آمریکایی‌ها معرفی شده بود ولی او بیش از آنکه عامل انگلیس یا آمریکا باشد، مجری کلمه به کلمه دستورات محمدرضا بود و به این ترتیب خود را مسئول هیچ کاری نمی‌دانست و عملا نیز چنین بود. البته او می‌توانست نظرات خود را به محمدرضا بقبولاند ولی اگر نمی‌پذیرفت صرف‌نظر می‌کرد در دوران هویدا بودجه دولت و همه چیز مملکت در اختیار محمدرضا قرار داشت که خود به وسیله علم اداره می‌شد.

این دوران، بدنام‌ترین و مفتضح‌ترین دوران سلطنت محمدرضا بشمار می‌رود در دوران وزارت دربار هویدا از نظر تماس با سفرا بخصوص انگلیس و آمریکا در رده علم بود ولی محمدرضا به علم اطمینان خاص داشت و هیچ فرد دیگر نمی‌توانست جانشین تمام و کمال او تلقی شود.

انتهای پیام/ 161

نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار
پربحث ترین عناوین