نخست وزیران وابسته در رژیمی دست نشانده

حسین فردوست در خاطرات خود از دوران پهلوی اذعان دارد همه نخست‌وزیران رضاخان و محمدرضا شاه همگی وابسته انگلیس و برخی فراماسون بودند، پویا داشتن وابستگی شرطی اساسی برای رسیدن به قدرت بود، قدرتی که به تاراج سرمایه ملی مشروعیت می‌بخشید.
کد خبر: ۸۳۳۰۶۶
تاریخ انتشار: ۲۱ ارديبهشت ۱۴۰۵ - ۱۴:۰۲ - 11May 2026

به گزارش خبرنگار فرهنگ دفاع‌پرس، رژیم پهلوی تنها سلسله دست‌نشانده‌ای بود که توسط بیگانگان روی کار آمد و از حمایت همه‌جانبه آنها برخوردار بود؛ به همین دلیل با سلسله‌های پیش از خود تفاوت‌های اساسی داشت. شناخت این سلسله به نحوی به شناخت ماهیت انقلاب اسلامی کمک می‌کند؛ چرا که این انقلاب نجات‌بخش نه‌فقط با یک رژیم دست‌نشانده که با همه جهان استعمار و استکبار در جنگ بود. یکی از راه‌های شناخت رژیم پهلوی مطالعه کتاب‌هایی است که توسط عمال شاه به نگارش درآمده‌اند و از همین رو نگاهی جانبدارانه به انقلاب اسلامی ندارند.

پهلوی

کتاب «ظهور و سقوط سلطنت پهلوی» که بخش‌هایی از آن را در ادامه می‌خوانید به قلم «حسین فردوست» نوشته شده و پرده از حقایقی برمی‌دارد که می‌تواند تصویری واقعی از حکومت دیکتاتوری رژیم پهلوی بر مردم ایران ارائه دهد.

دولتمردان پهلوی

دوران سلطنت محمدرضا را به ۲ دوره می‌توانیم تقسیم کنیم دوره اول از روی کارآمدن محمدرضا تا سقوط مصدق و دوره دوم از کودتای ۲۸ مرداد ۳۲ تا انقلاب و سقوط محمدرضا است. ابتدا به بررسی نخست وزیران محمدرضا در این ۲ دوره می‌پردازم. درباره نخست وزیران دوره اول سلطنت محمدرضا قبلا توضیحاتی داده‌ام. به طور اجمال باید بگویم که در این دوره افرادی که به صدارت می‌رسیدند وابستگان انگلیس بودند که در میان آنها البته تفاوت‌ها و درجات مختلف وجود داشت. ذکاءالملک فروغی هر چند فراماسون و مغز متفکر فراماسونری بود ولی فرد بی‌شخصیتی نبود، او کسی بود که محمدرضا را به سلطنت رساند. پس از فروغی که به مقام علاقه نداشت و بیشتر دوست داشت به کارهای در پس پرده بپردازد و در کتابخانه‌اش تحقیق کند، علی سهیلی نخست وزیر شد که دست پرورده انگلیسی‌ها بود و دسته و باند خود را داشت و هرگاه به صدارت می‌رسید دسته خود را نیز روی کار می‌آورد. او بعداً سفیر ایران در انگلیس شد. وی متأهل بود ولی تصور می‌کنم فرزند نداشت.

احمد قوام (قوام‌السلطنه) هم به سیاست انگلیس و هم به سیاست آمریکا وابسته بود ولی با روس‌ها قمار می‌کرد قوام‌السلطنه در مقابل محمدرضا فرد مستقلی بود و به وی اهمیتی نمی‌داد؛ هر چند در ظاهر کاملا مراعات شئون او را می‌کرد و مرتب به دیدارش می‌آمد. گفتم که محمدرضا از این مسئله به یأس رسید تا جایی که خیال استعفاء داشت. قوام‌السلطنه دولتمرد عهد قاجار بود و از همان سیستم حکومتی استفاده می‌کرد و دسته و باند وسیع و خاصی نداشت.

محمد ساعد مراغه‌ای وابسته به انگلیسی‌ها بود ولی به علت اینکه سال‌ها در قفقاز زندگی کرده بود مورد اعتماد روسها نیز بود و با آنها مغازله می‌کرد. لذا روس‌ها در شهریور ۲۰ به او نظر مساعد داشتند ولی بعدها پس از ماجرای نفت شمال نظر آنها تغییر کرد. ساعد دارو دسته خاصی نداشت.

مرتضی قلی بیات و ابراهیم حکیمی و محسن صدر نیز از مهره‌های مهم و پرورش یافته انگلیسی‌ها بودند. حکیمی در دستگاه فراماسونری مقام مهمی داشت. عبدالحسین هژیر دست پرورده و فرد مورد اعتماد انگلیسی‌ها بود که از جوانی مشاغل مهم داشت. او دار و دسته خاصی داشت و هرگاه به مقامی می‌رسید باند خود را روی کار می‌آورد. هژیر متأهل نبود و فرزندی از خود به جای نگذاشت.
على منصور (منصورالملک) از مأموران انگلیس بود پسرش (حسنعلی منصور) مانند پدر پرورش یافته انگلیسی‌ها بود ولی از آن گروه بود که به آمریکایی‌ها وصل شدند. او چه در اصل چهار و چه بعدها که نخست وزیر شد از طرف آمریکا بشدت تقویت می‌شد. درباره حاجیعلی رزم آرا قبلا توضیح داده‌ام و نقش حسین علاء را نیز گفته‌ام.

پس از اینها به دکتر محمد مصدق می‌رسیم در اینکه مصدق از جوانی فراماسون بود و با انگلیسی‌ها ارتباط داشت تردید ندارم به نظر من مصدق بنا به مصالح خاصی از طرف آمریکایی‌ها کاندید شد که نفت را ملی کند او قاجار بود و نسبت به محمدرضا و خانواده پهلوی کینه خاصی داشت و همین امر سبب شد که با محمدرضا درگیر شود. ولی زمانی که نقشش به پایان رسید و وجودش بی‌ثمر و حتی مضر تشخیص داده شد و این امکان مطرح گردید که توده‌ای‌ها قدرت را بدست بگیرند مصدق برکنار شد و خانه نشین شد. مصدق دسته خاص و از پیش ساخته نداشت؛ عده‌ای پیرامون او جمع شدند و او را بلند کردند و سپس به زمین زدند.

پس از مصدق نوبت به زاهدی می‌رسد زاهدی انگلیسی بود و در کودتای ۲۸ مرداد كانديد مشترک انگلیس و آمریکا شد؛ با این تفاوت که انگلیسی‌ها برای او نقش محدود قائل بودند و حفظ سلطنت و محمدرضا را صلاح می‌دانستند ولی آمریکایی‌ها به این مسائل توجه نداشتند و مدتی به ایجاد یک دیکتاتوری نظامی از آن نوعی که در سراسر جهان مرتباً به راه می‌انداختند بخصوص در جنوب شرقی آسیا و در آمریکای لاتین در ایران تمایل داشتند. زاهدی با اتکاء به آمریکایی‌ها مدت کوتاهی سعی کرد در مقابل محمدرضا مستقل باشد، ولی با وساطت اسدالله علم و نقش فعال او و پدرزنش ابراهیم قوام در دستگاه انگلیس و قانع کردن آمریکایی‌ها زاهدی برکنار شد و بقیه عمر با پول باد آورده در سوئیس به عیاشی پرداخت.

اردشیر، پسر فضل‌الله که مانند پدر بسیار عیاش و خانم‌باز بود مدتی وزیر خارجه و سپس سفیرایران در انگلیس و بعداً سفیر در آمریکا شد. او تا انقلاب در آمریکا سفیر بود و برای خود بساطی به راه انداخته بود. اردشیر در میان مقامات انگلیسی و آمریکایی دوستان زیادی پیدا کرد و با بالاترین مقامات رفت و آمد داشت ولی در سیاست موفقیتی کسب نکرد. او تلاش فراوان کرد و پول‌های کلانی خرج کرد تا شاید بتواند جای اسدالله علم را بگیرد ولی نتوانست؛ زیرا شیوه رفتار و نحوه عمل او را خارجی‌های مهم نمی‌پسندیدند و به او می‌گفتند: «پسر خوب» (good boy) اردشیر در زمان انقلاب تلاش زیاد کرد تا محمدرضا را نگه دارد و خود نخست وزیر و تاج بخش شود و نقش پدرش را بازی کند ولی محمدرضا زیر بار نرفت. پس از ۲۸ مرداد ۳۲ نقش فائقه در سیاست ایران و تعیین مقامات با آمریکایی‌ها بود؛ هر چند به تجربه غنی و وسیع انگلیسی ها اهمیت زیاد می دادند.

منوچهر اقبال بسیار جاه‌طلب بود. او کارش را از شرکت نفت شروع کرد و به وزارت رسید و سپس با حمایت اشرف نخست وزیر شد. او نیز از انگلیسی‌هایی بود که به آمریکا وصل شد ولی بیش از هر چیز رضایت محمدرضا را می‌خواست و دسته خاصی به جز چند نفر نداشت. اقبال از جوانی وارد گود سیاست شد شاید از همان سال ۱۳۲۱ یا ۱۳۲۲ که محمدرضا مرا برای ملاقات با او می‌فرستاد. او بزودی وزیر بهداری شد. اقبال در زمان نخست وزیری دچار خبطی شد که از موضوعش بی‌اطلاع ماندم در نتیجه برکنار گردید و به فرانسه رفت و در آنجا با وضع بد مالی زندگی می‌کرد بالاخره با وساطت رفقایش در همان فرانسه شغلی به او داده شد تا هم سرگرم باشد و هم پول کافی به او برسد.

بعداً در رأس شرکت نفت قرار گرفت و تا زمان فوتش در همین شغل بود در دوران او در شرکت نفت دزدی‌های فراوان شد و من موارد بارز را به محمدرضا گزارش کردم چند نفر از مقامات عالی از کار برکنار و تحت تعقیب قرار گرفتند اما پرونده در دادگستری بسته شد. در دوران ریاست او بر شرکت نفت بین اقبال و مستوفی رئیس پتروشیمی دائما جدال بود.

اقبال پتروشیمی را تابع خود می‌دانست و مستوفی پتروشیمی را سازمانی مستقل می‌دانست. مستوفی اکثراً به دفتر نزد من می‌آمد و با وجودی که خود با محمدرضا ملاقات می‌کرد میل داشت اشکالش را از طریق دفتر به اطلاع او برساند. من به او کمک می‌کردم و محمدرضا جانب مستوفی را می‌گرفت. ولی دکتر اقبال به ایجاد ناراحتی برای او ادامه می‌داد یک بار مشخص شد که ژاپنی‌هایی که با پتروشیمی قرارداد داشتند در امر تسطیح خاکبرداری و خاک‌ریزی میلیون‌ها متر مکعب کار را انجام نداده و جزء طلب خود محاسبه کرده‌اند.

چون تحقیق کننده دفتر ویژه اطلاعات بود، مستوفی تلويحاً سوءاستفاده را پذیرفت ولی به گردن ژاپنی‌ها انداخت و استدلال کرد که اگر مسئله مطرح شود، قرارداد را به هم خواهند زد و به زبان ایران است. محمدرضا استدلال مستوفی را پذیرفت و قضیه دنبال نشد.

جعفر شریف امامی که همیشه مشاغل مهمی چون نخست وزیری و ریاست مجلس سنا، مدیر عامل بنیاد پهلوی و رئیس سازمان مهندسین ایران و ده‌ها و ده‌ها مشاغل جنبی دیگر داشت رئیس فراماسونری ایران بود و این اعتبار و اقتدار خود را در دستگاه انگلیسی‌ها تا انقلاب حفظ کرد. او فردی باهوش و پر حافظه و مسلط بر اعصاب و کارهای مملکتی بود. فوق‌العاده سیاستمدار و از دولتمردان درجه یک دوران محمدرضا بود شریف امامی در دوره‌ای به صدارت رسید که نقش او هم مورد تمایل انگلیس و هم آمریکا بود و با هر دو سیاست روابط حسنه داشت.

با شریف امامی در دوره اول نخست وزیری‌اش سال‌های ۱۳۳۹ - ۱۳۴۰) آشنایی کامل پیدا کردم محمدرضا برای استراحت به شمال رفته بود و همراهان او عبارت بودند از: ایادی، آتابای، فاطمه خواهر ناتنی (محمدرضا)، خاتمی (شوهر فاطمه)، حاجبی و من حدود يک ماه در شمال بودیم در آن موقع چون شریف امامی نخست وزیر بود، هفته‌ای دو بار برای دیدار محمدرضا به شمال می‌آمد. همگی ناهار را با محمدرضا و نخست وزیر صرف می‌کردیم. محمدرضا سر میز مسائل مملکتی را مطرح می‌کرد و نخست وزیر پاسخ می‌داد.

جواب‌هایش شمرده، آرام و صریح بیان می‌شد. بعدها در شب ۲۱ فروردین ۱۳۴۴ او را در میهمانی رسمی کاخ مرمر دیدم صبح آن روز به محمدرضا تیراندازی شده بود. شریف امامی به من نزديک شد و پرسید: «موضوع تیراندازی چه بود؟ گفتم اطمینان دارم که افسرانی در گارد رسوخ کرده‌اند که با رژیم شاه و یا با خود او مخالفند و آن افسر و سلسله مراتبی که این سرباز وظیفه را در آن محل گمارده در محلی که خطای تیر غیر ممکن است به آسانی قابل کشف‌اند. 

شریف امامی گفت: چرا دنبال نمی‌کنید؟ گفتم باید دستور دهند گفت: عجیب است که دستور تحقیق نمی‌دهند چون ممکن است بدین منوال که می‌گویید تکرار شود.

به هر حال، پس از يک هفته محمدرضا فرمانده گارد را عوض کرد و به جای او بدره‌ای را گمارد و دستوراتی به او داد و تغییرات کوچکی در کادر افسری رده پایین انجام شد. دیگر شریف امامی را ندیدم چون در میهمانی‌ها که او همیشه از مدعوین طراز اول بود شرکت نمی‌کردم بعدها به پیشنهاد علم و تصویب محمدرضا سازمانی به بنیاد پهلوی داده شد که مسئولیت اداره آن با شریف امامی بود. علم شغل مهم‌تر و بالاتری از شریف امامی داشت و قرار بر این شد که ۱۰٪ کلیه منافع بنیاد سالیانه به حساب محمدرضا ریخته شود. این پول تا انقلاب واریز می‌شد. این شغل برای شریف امامی يک شغل جنبی بود و او ده‌ها شغل پردرآمد دیگر را نیز یدک می‌کشید.

محمدرضا در زمان انقلاب شریف امامی را به نخست وزیری رساند با این امید که شاید بتواند کاری از پیش برد. او هر چه در چنته داشت برای جلوگیری از سقوط محمدرضا به کار گرفت، ولی نتیجه صفر بود. احمدعلی شیبانی به من گفت که شریف امامی موقع خروج از ایران ۱۷ میلیون دلار به حساب خود در خارج ریخته بود شریف امامی بسیار ثروتمند بود و از محل‌های مختلف حقوق و پاداش‌های زیاد می‌گرفت و کسب پول برایش اهمیتی نداشت. شیبانی احتمالاً این مطلب را از تاج بخش دکتر اقتصاد که مدتی رئیس بیمه بود یا کاتوزیان او نیز دکتر اقتصاد و مدتی رئیس بیمه بود شنیده و به هر حال منبع اطلاع او فراماسون‌‎ها بودند.

پس از شریف امامی علی امینی نخست وزیر شد خانواده امینی معروفند و خانواده گسترده‌ای هستند که از زمان قاجار با انگلیسی‌ها زد و بند داشتند لیکن بعدها برخی از اعضاء این خانواده از گود سیاست برکنار شدند و علی امینی باقی ماند که پیشرفت کرد. در این که علی امینی توسط انگلیسی‌ها به آمریکایی‌ها وصل شد تردیدی نیست.

علی امینی در کابینه فضل‌الله زاهدی وزیر دارایی شد و قرارداد معروف امینی - پیج را با کنسرسیوم چند ملیتی بست و به شرکت نفت انگلیس هم غرامت کامل پرداخت بدین ترتیب طرحی که آمریکایی‌ها برای حل معضل نفت ایران و سهیم شدن در آن داشتند به نتیجه مطلوب رسید و انگلیسی‌ها نیز از نتیجه تحولات ۱۲ ساله ایران ۱۳۲۰ - ۱۳۳۲ راضی و قانع شدند. هم جلوی نفوذ کمونیسم در ایران گرفته شد و هم با رضایت طرفین نفت ایران بین آنها تقسیم شد.

امینی مهره مجری توافق این دو سیاست بود. او بعداً سفیر ایران در آمریکا شد و پس از نخست وزیری کناره گرفت و فقط جلساتی که مخالف محمدرضا هم نبود در منزلش تشکیل می‌داد. امینی در زمان انقلاب همیشه نزد محمدرضا بود و تقریباً مشاور او شده بود، اما شغلی را نپذیرفت.

انتهای پیام/ 161

نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار
پربحث ترین عناوین