خیانت غرب به دستنشانده خود در ایران
به گزارش خبرنگار فرهنگ دفاعپرس، رژیم پهلوی تنها سلسله دستنشاندهای بود که توسط بیگانگان روی کار آمد و از حمایت همهجانبه آنها برخوردار بود؛ به همین دلیل با سلسلههای پیش از خود تفاوتهای اساسی داشت. شناخت این سلسله به نحوی به شناخت ماهیت انقلاب اسلامی کمک میکند؛ چرا که این انقلاب نجاتبخش نهفقط با یک رژیم دستنشانده که با همه جهان استعمار و استکبار در جنگ بود. یکی از راههای شناخت رژیم پهلوی مطالعه کتابهایی است که توسط عمال شاه به نگارش درآمدهاند و از همین رو نگاهی جانبدارانه به انقلاب اسلامی ندارند.

کتاب «ظهور و سقوط سلطنت پهلوی» که بخشهایی از آن را در ادامه میخوانید به قلم «حسین فردوست» نوشته شده و پرده از حقایقی برمیدارد که میتواند تصویری واقعی از حکومت دیکتاتوری رژیم پهلوی بر مردم ایران ارائه دهد.
انگلیسیها و کودتای قرهنی
من شخصاً در تمام مدت قریب به ۲۰ سال خدمت در دستگاه اطلاعاتی، یعنی از شروع کار دفتر ویژه اطلاعات در سال ۱۳۳۸ تا پیروزی انقلاب در سال ۱۳۵۷ نه از مقامات انگلیسی و نه آمریکایی نشنیدهام که فردی را به عنوان مخالف محمدرضا به من و سایر مقامات اطلاعاتی - مانند رئیس ساواک، رئیس اداره دوم ارتش و حتی به خود محمدرضا معرفی کرده باشند. پس این بطور مسجل رویه سرویسهای اطلاعاتی است که مخالف رئیس کشور را به او معرفی نکنند و خود از وجود او استفاده کنند. تنها موردی که شاهد لو دادن یک مخالف محمدرضا بودم در ماجرای سرلشکر قرهنی بود که توسط ۶ - MI لو رفت.
سرهنگ قره نی از افسرانی بود که در کودتای ۲۸ مرداد ۳۲ شرکت کرد و سپس به علت اعتماد فوق العاده آمریکاییها به او با درجه سرلشکری رئیس رکن ۲ ستاد ارتش شد. در آن زمان ساواک وجود نداشت و شهربانی هم از نظر اطلاعات فوق العاده ضعیف بود. در این شرایط رئیس رکن ۲ ستاد ارتش مهمترین مقام اطلاعاتی کشور به شمار میرفت و از نظر اطلاعات نظامی و حتی غیر نظامی یکه تاز میدان بود. آمریکاییها همانطور که فرمانداری نظامی تهران و سپس ساواک را به تیمور بختیار سپردند طبق روحیه خود رکن ۲ را نیز به دست فردی سپردند که فوق العاده جسور و آماده قمار با زندگی باهوش و اهل ایجاد باند در ارتش و غیر ارتش برای وصول به هدف بود. تماس با بختیار و تأثیرات او نیز بر این روحیات مزید میشد و قرهنی را برای ریسک بزرگ زندگیش مستعدتر میساخت.
پس از کشف ماجرا مشخص شد که قرهنی مشغول بررسی طرح یک کودتای نظامی بوده که محمدرضا را برکنار کند و یک حکومت نظامی را سرکار بیاورد. این طرح از مدتها قبل به طور کاملا سری تهیه میشد و با توجه به شغل قرهنی استتار آن آسان بود. قرهنی موفق شده بود که موافقت آمریکاییها را به خود جلب کند. این طرح توسط سفارت آمریکا در تهران هدایت نمیشد، بلکه ایستگاه «سیا» در آتن در جریان آن بود. افرادی که مستقیماً در جریان طرح بودند. عده اندکی بودند قره نی چند افسر مورد اعتماد قرهنی، اسفندیار بزرگمهر غیر نظامی که مدتی رئیس اداره تبلیغات بود همان سازمانی که بعدا به وزارت اطلاعات و جهانگردی تبدیل شد. واسطه بین قرهنی و آتن بزرگمهر بود که مسافرتهای متعددی بین تهران و آتن انجام میداد.
جریان به اطلاع محمدرضا رسید و با ترتیب دقیقی چنان عمل شد که قره نی از ما وقع مطلع نگردد. بزرگمهر در یکی از دفعاتی که از آتن مراجعت میکرد، در فرودگاه دستگیر شد و بنحوی عمل شد که دستگیری او مخفی بماند. با استناد به مدارکی که انگلیسیها در اختیار گذارده بودند بزرگمهر اعتراف کرد و اسامی اعضاء شبکه را در اختیار گذارد. قرهنی و سایر افراد دستگیر شدند. محمدرضا به خاطر وساطت آمریکاییها برخورد شدید نکرد. قره نی به ۳ سال زندان محکوم شد که پس از مدتی با مراجعه خانم او به من و تقاضای من از محمدرضا بخشوده شد. قره نی خود را مدیون من میدانست و لذا در روزهای بعد از ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ دین خود را ادا کرد.
ماجرای فوق باز هم روشن میکند که در سالهای اولیه پس از ۲۸ مرداد ۳۲ هنوز آمریکاییها برای محمدرضا اهمیت چندان قائل نبودند. در حالیکه در مقابل انگلیسیها چه در صعود محمدرضا به سلطنت در شهریور ۱۳۲۰ و چه در ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ سیاستشان در جهت حفظ و تحکیم قدرت محمدرضا بود. این بی اعتنایی آمریکاییها به محمدرضا در ماجرای دولت امینی روشنتر شد. تنها از زمان جانسون و بطور جدی از زمان نیکسون بود که آمریکا به اوج اعتماد و نزدیکی با محمدرضا رسید و او را مهمترین پایگاه و نزدیکترین متحد خود در منطقه محسوب داشت.
به اعتقاد من ماجرای قرهنی دو تأثیر داشت اول اینکه محمدرضا کوشید تا هر چه بیشتر اعتماد آمریکاییها را به خود جلب کند و ارتباط خود را با مراکز قدرت در آنجا بیشتر کند، دوم اینکه آمریکاییها فهمیدند که بدون موافقت انگلیسیها در ایران هیچ کاری نمیتوانند بکنند و لذا به همکاری اطلاعاتی با انگلیسیها اهمیت بیشتر دادند.
انتهای پیام/ 161
