دیدارهای شاه با کارمندان اطلاعاتی انگلیس و آمریکا
به گزارش خبرنگار فرهنگ دفاعپرس، رژیم پهلوی تنها سلسله دستنشاندهای بود که توسط بیگانگان روی کار آمد و از حمایت همهجانبه آنها برخوردار بود؛ به همین دلیل با سلسلههای پیش از خود تفاوتهای اساسی داشت. شناخت این سلسله به نحوی به شناخت ماهیت انقلاب اسلامی کمک میکند؛ چرا که این انقلاب نجاتبخش نهفقط با یک رژیم دستنشانده که با همه جهان استعمار و استکبار در جنگ بود. یکی از راههای شناخت رژیم پهلوی مطالعه کتابهایی است که توسط عمال شاه به نگارش درآمدهاند و از همین رو نگاهی جانبدارانه به انقلاب اسلامی ندارند.

کتاب «ظهور و سقوط سلطنت پهلوی» که بخشهایی از آن را در ادامه میخوانید به قلم «حسین فردوست» نوشته شده و پرده از حقایقی برمیدارد که میتواند تصویری واقعی از حکومت دیکتاتوری رژیم پهلوی بر مردم ایران ارائه دهد.
محمدرضا، سیا و اینتلیجنس سرویس
محمدرضا در تمام طول سلطنتش با مقامات اطلاعاتی انگلیس و آمریکا تماس و بهتر است بگویم ملاقات منظم داشت. شاپورجی در این زمینه گاه اطلاعاتی در اختیارم میگذارد. چون بی علاقه نبود که برخی مطالب را در لفافه به من ین بگوید. این ملاقاتها در سطوح مختلف بود، حدوداً هر ۱۵ روز یک بار سفرای آمریکا و انگلیس را جداگانه ملاقات میکرد و هر ۱۵ روز یک بار نیز کارمند ارشد اطلاعاتی سفارت انگلیس را به تنهایی میدید.
با کارمند ارشد سیا در ایران نیز به همین نحو ملاقات داشت. بعلاوه شاپورجی همیشه هفتهای یک بار با محمدرضا ملاقات داشت و در تمام سفرهای محمدرضا به انگلستان همزمان در آنجا بود و در ملاقاتهای محمدرضا با مقامات عالیر تبه انگلیس حتی ملکه حضور داشت. محمدرضا با روسها ملاقات نداشت، مگر به علتی مانند آمدن یک مقام روسی به تهران ملاقات با روسها همیشه علت معین و مشخص داشت. با سایر سفرا کاری نداشت و اگر هم ملاقاتی انجام میشد به طور رسمی و به علت معین بود.
رابطه محمدرضا با دو سرویس درجه اول اطلاعاتی غرب فقط در داخل کشور نبود. همانطور که گفتم محمدرضا هر سال موقع بازیهای زمستانی به سوئیس میرفت و در آنجا با رئیس کل ۶ - MI جلسات منظم داشت. در این جلسات تنها فرد ایرانی که شرکت میکرد. شاپورجی بود. قاعدتاً چنین رابطهای در همین سطح را با سیا نیز داشت.
در داخل کشور هم رضاخان و هم محمدرضا علاقه نداشتند که افراد بدون اجازه آنها با سفارتهای انگلیس و آمریکا رابطه داشته باشند. در زمان رضا چنین تماسهای بی اجازه باید پوشیده نگه داشته میشد، زیرا غضب او را بر میانگیخت. برای مثال سپهید جهانبانی (پدر) یک بار بدون کسب اجازه قبلی به سفارت فرانسه رفت و به همین خاطر به دستور رضاخان ۲ سال زندانی شد ولی در دوران محمدرضا چنین تماسهای بدون اجازه بخصوص با سفارت آمریکا و با تعداد زیاد مستشاران آمریکایی در ارتش غیرقابل کنترل شده بود.
برای جبران این نقیصه خود محمدرضا در عالیترین سطوح تماس میگرفت. تصور میکنم به طور رسمی وزیر دربار نخست وزیر من رئیس ساواک و مقامات مجاز آن سازمان رئیس اداره دوم ارتش تنها مقاماتی بودند که برای منظورهای خاص حق ملاقات با برخی مقامات اطلاعاتی خارجی را داشتند و بلافاصله به او گزارش میدادند. محمدرضا کلیه این مسئولین را مجاز به ملاقات کرده بود و به کرات هم میگفت که آنچه انگلیسیها و آمریکاییها میخواهند در اختیارشان گذارده شود.
پس نه محدودیتی در تحویل اخبار و اطلاعات بود و نه محدودیتی در تماس با آنها همان طور که گفتم وزرای دربار محمدرضا از فروغی تا علم برجستهترین افراد مورد اعتماد انگلیسیها و آمریکاییها بودند. موقعیت فروغی که معلوم است. رابطه سهیلی و هژیر با انگلیسیها نیز به همان استحکام رابطه علم بود و علاء در سفارت انگلیس و آمریکا به حدی مورد احترام بود که هیچگاه خواسته او رد نمیشد.
به همه این ارتباطات جلسات میهمانیهای دربار را باید افزود درباره این قبیل مجالس توضیح دادهام که همیشه مأمورین اطلاعاتی آمریکا و انگلیس حضور داشتند. رئیس سیا سفارت آمریکا نیز گاهی میهمانیهای نیمه خصوصی میداد که در آن حدود ۳۰ نفر از مقامات عالیرتبه شرکت میکردند.
همانطور که گفتم دربار محمدرضا مملو از وابستگان آمریکا و انگلیس بود، که افرادی مانند عبدالکریم ایادی و اسدالله علم این شبکه را کنترل میکردند. بعلاوه دوستان خصوصی محمدرضا هم در پوشش این شبکه قرار داشتند که نمونههایی را عرض کردم و در اینجا به دو نمونه جالب میپردازم.
یک نمونه سفیر برزیل در ایران بود. سفیر و زنش هر دو مجالس میهمانی را گرم میکردند و هر دو جاذب و جالب بودند. محمدرضا یکی دوبار آنها را به میهمانیهای نیمه خصوصی خود دعوت کرد و این زوج به حدی میهمانی را گرم کردند که از آن به بعد در کلیه میهمانیها و در کلیه کاخها دعوت میشدند. زن رفیقه محمدرضا شد یعنی خود او اصرار داشت.
پس از پایان دوره ۴ ساله سفارت به علت نزدیکی به دربار ایران وی یک دوره ۴ ساله دیگر ابقاء شد. سفیر با من خیلی صمیمی و نزدیک شده بود، چون در کلیه میهمانیها مرا میدید و موقعیت مرا مشاهده مینمود. حوالی مراجعت از ایران او میهمانی مجللی در سفارت داد و محمدرضا و اعضاء خانواده او را دعوت کرد. من و سفیر هر دو مست بودیم و مدتی در باغ منزلش نشستیم و صحبت کردیم. او گفت: میدانی چرا دوره سفارت من تمدید شد؟
گفتم معلوم است. زیرا دولت برزیل موقعیت شما را در دربار میداند و از آن خشنود است، زیرا میتوانید به نفع کشورتان کار بکنید! خندید و گفت: «خیر کشورهایی مانند کشور من که از نظر سیاسی نفعی در ایران ندارند. آمریکا علاقمند به ماندن من بود و اصرار کرد که بمانم و مقامات کشور من هم دلیلی بر مخالفت نداشتند. بدین ترتیب متوجه شدم که سفیر برزیل و همسرش طی این ۸ سال برای سیا کار میکردهاند.
نمونه دوم وابسته نظامی فرانسه بود. او و زنش نیز زوج محبوب همه بودند و همزمان یا کمی بعد از ورود سفیر برزیل پایشان به دربار باز شد و وارد زندگی خصوصی محمدرضا شدند. آنها نیز همیشه در میهمانیهای نیمه خصوصی و خصوصی به همه کاخها دعوت میشدند و مانند عضو لا ینفک خانواده شده بودند. این وابسته درجه سرهنگی داشت و او نیز دو دوره یعنی ۸ سال در ایران ماند.
در سال ۱۳۳۲ که برای دوره دکترای قضائی به پاریس رفتم قره باغی که آنجا بود گفت که وی را به طور تصادفی دیدهام و محل کارش را میدانم به دیدن او رفتم و معلوم شد در همان درجه سرهنگی بازنشسته شده و یک بنگاه معاملات ملکی باز کرده از بازنشستگی اش خیلی ناراحت بود. گفتم با این علاقه که ارتش فرانسه به شما داشت که دو دوره شما را در ایران ابقاء کرد چرا بلافاصله پس از مراجعت شما را بازنشسته کرد؟ گفت: «آن کشوری که موجب ابقاء من شد فرانسه نبود بلکه آمریکا بود از طریق ستاد ارتش فرانسه. شاید همین مسئله سبب بازنشستگی اش شده بود.
نکته دیگری که گفتنی است بولتن بکلی سری آمریکا بود که به طور منظم برای محمدرضا ارسال میشد. از زمانی که مسئول دفتر ویژه اطلاعات شدم این بولتن را میدیدم تا حدود یکسال و نیم قبل از انقلاب که محمدرضا به دفتر نمیفرستاد آیا دیگر آمریکاییها به محمدرضا تحویل نمیدادند و یا اینکه محمدرضا به دفتر نمیفرستاد اطلاع ندارم.
این بولتن در تماس مستقیم محمدرضا با آمریکاییها به او تحویل میشد و وی پس از مطالعه برای سوزاندن به دفتر میفرستاد. اوایل که کار دفتر شروع شد وقتی جعبه گزارشات دفتر که شب قبل تحویل محمدرضا شده و عودت داده میشد را بررسی میکردم میدیدم که گاهی گزارشی به زبان انگلیسی درون جعبه است.
فقط بار اول محمدرضا ذیل آن نوشت: در دفتر سوزانده شود من هم همیشه قبل از سوزاندن آن را سریعاً مطالعه میکردم و مینوشتم: «طبق رویه سوزانده شود سپس معاون دفتر با حضور یک افسر و یک درجه دار آن را سوزانده و صورتجلسه میکردند و صورتجلسه به اطلاع من میرسید.
بولتن فوق ماهانه بود و در در سطح جهانی فقط به سران کشورهای دوست آمریکا هر کدام یک نسخه تحویل میشد. حجم آن از ۱۰ صفحه کمتر و از ۲۰ صفحه بیشتر نبود. بالا و پایین هر صفحه مهر Top Secret با جوهر قرمز خورده بود و فقط روی صفحه اول تاریخ با مهر قرمز زده میشد. در این بولتن تمام وقایع مهم جهان در ماه فوق نوشته میشد. هر مطلب دارای عنوان بود و با یک سطر فاصله از مطلب قبل تایپ میشد، مثلا عنوان سوریه با مطلب قبل که عنوانش نامیبیا» بود یک سطر فاصله داشت.
به این ترتیب مطالب کاملاً جدا و مشخص بود. در آن دوره یک ماهه هرگونه اتفاق مهم سیاسی اقتصادی نظامی و ... که در جهان رخ داده بود در این بولتن درج میشد تغییر دولت، کودتا، جنگ تغییر حکومت خود مختاری استقلال معاملات بزرگ حوادث مهم صنعتی جهان فرآوردههای مهم جهان بخصوص از نظر گندم و نفت و ... و غیره. مطالب فقط مربوط به آن ماه میشد و نه گذشته که در بولتنهای قبل درج شده بود. به این ترتیب مطالب تکراری هیچگاه وجود نداشت.
مثلا اگر یک مسئله مهم ۶ ماه به طول میکشید در ۶ بولتن نوشته میشد و در هر بولتن فقط مطالب آن ماه این بولتن حاوی اطلاعات بسیار سری بود، مثلا اگر در حادثهای افراد دخالت داشتند نام آنها بود. اگر معامله یا وامی مطرح میشد مبلغ آن نوشته شده بود و امثالهم. در ذکر مطالب قاعد تا باید واقعیتها گفته میشد، چون مس مسلماً اگر این بولتن به رئیس کشوری تحویل میشد شد که واقعهای در آن رخ داده و به طور غیر واقع در بولتن منعکس شده بود سبب سلب اعتماد او میشد. ولی مسلما در لفافه این واقعیتها خط خاصی نیز به رؤسای کشورها القاء میشد و آنها در واقع دنیا را آنطور میدیدند که آمریکا میخواست.
اینکه آمریکا به چه تعداد و به کدام رؤسای کشورها این بولتن را میداد، نمیدانم. ولی مسلما فقط به افرادی که در سطح محمدرضا مورد اعتماد بودند تحویل میشد. از مطالب مندرج در بولتن آمریکاییها یک نکته جالب است که به یادم مانده موضوع مربوط به نفت بادکوبه بود.
نوشته بود که متخصصین اکتشاف نفت بدون تردید برایشان مسلم شده که مخزن نفتی باد کو به از زیر بحر خزر تا سواحل ایران امتداد دارد و شیب مخزن به طرف ایران است، به طوری که هرگاه ایران هر روز مقدار زیادی نفت از شمال استخراج نماید، پس از چند سال نفت ایران همچنان غنی است و اگر ادامه یابد نفت باد کو به کم خواهد شد. در کنار این مطلب یک کروکی بود که قشر نفتی موجود در حاشیه دریای خزر در خاک ایران را نشان میداد.
و، اما از این هم بالاتر استراق سمع مکالمات خصوصی محمدرضا و مقامات عالیرتبه توسط سیا بود. جریان از این قرار بود که سفارت آمریکا (سفیر یا رئیس «سیای سفارت، یادم نیست به اطلاع محمدرضا رساند که تلفنهایی که استفاده میکنید مطمئن نیست و امکان استراق سمع خیلی زیاد است و پیشنهاد کردند که یک کابل ۱۰ شمارهای بکشند که از مراکز تلفن خودکار عبور نکند، بلکه مستقیماً به به محلهای مورد نظر وصل شود.
محمدرضا موافقت کرد و آمریکاییها تلفنها را کشیدند که به تلفن قرمز معروف شد. در کنار هر دستگاه لیست مقاماتی که از این تلفن استفاده میکردند و شماره آنها قرار داشت. مقاماتی که از تلفن قرمز» استفاده میکردند عبارت بودند از: محمدرضا وزیر دربار نخست وزیر فرمانده گارد، رئیس ستاد ارتش رئیس اداره دوم ارتش رئیس ساواک فرمانده ژاندارمری، رئیس شهربانی و رئیس دفتر ویژه اطلاعات (من) من مطلع بودم که یک تلفن قرمز هم در سفارت آمریکاست و هر ۱۰ شماره را استراق سمع میکند. آمریکاییها بیخود به موضوعی تا این حد علاقمند نمیشوند.
مگر اینکه از آن نفع کامل ببرند. پس کلیه مکالمات تلفنهای قرمز در سفارت آمریکا روی نوار ضبط میشد و آمریکا بر کلیه مسائل درجه اول مملکتی نظارت میکرد. زمانی سرلشکر نجاتی افسر دفتر اجازه خواست که از تلفن قرمز استفاده شود. گفتم به هیچوجه استفاده نشد و فقط در دفتر ویژه هم استفاده نشد.
انتهای پیام/ 161
