رسانه‌ها و بازنمایی فتح خرمشهر؛ از نقش‌آفرینی میدانی تا ساخت حماسه ملی

فتح خرمشهر را با قدرت میدانی، هماهنگی رسانه‌ای و اراده مردم به دست آوردیم؛ لذا امروز در جنگی بزرگ‌تر و پیچیده‌تر، به همین فرمول با بازآفرینی‌ای متناسب با زمانه نیاز داریم.
کد خبر: ۸۳۶۳۴۰
تاریخ انتشار: ۰۳ خرداد ۱۴۰۵ - ۰۷:۴۹ - 24May 2026

گروه فرهنگ دفاع‌پرس ـ حسن فارسی عضو هیئت علمی دانشگاه علم و فرهنگ؛ روز سوم خرداد ۱۳۶۱، صدایی که از رادیو رسانه فراگیر آن زمان در سراسر ایران پیچید، فقط یک «خبر» نبود. اعلام آزادسازی خرمشهر، لحظه‌ای بود که ۵۷۸ روز اشغال، ۳۴ روز مقاومت جانانه، و هفته‌ها انتظار و اضطراب را به یکباره به «جشن ملی» تبدیل کرد. اما آنچه این لحظه را از یک پیروزی نظامی فراتر برد و به «حماسه‌ای ماندگار» در حافظه جمعی ایران تبدیل کرد، فقط غلبه بر دشمن بعثی نبود؛ رازی در نحوه روایت این پیروزی نهفته بود. رسانه‌ها در آن روز‌ها نشان دادند که می‌توانند از یک «گزارشگر ساده» به «معمار یک روایت راهبردی» تبدیل شوند. فهم این تجربه، امروز که ایران درگیر جنگی وجودی با آمریکا و اسرائیل است، نه یک درس تاریخی، که یک ضرورت انکارناپذیر است.

خرمشهر

رسانه‌ها در جریان عملیات بیت‌المقدس، چیزی فراتر از دستگاه خبررسانی بودند. گزارش‌های تاریخی نشان می‌دهد که میان عوامل رسانه‌ای و فرماندهی عملیات، ارتباط مطلوبی برقرار بود. رسانه نه فقط «گزارش‌گر» که «هماهنگ‌کننده ریتم روانی جنگ» بود. بر اساس برخی شواهد خبر آزادسازی خرمشهر از ساعت ۱۰:۳۰ صبح آماده بود، اما تا ساعت ۲ بعدازظهر پخش نشد. نه از روی سانسور، که به دلیل «مدیریت هوشمندانه انتظار»؛ باید مواضع نظامی تثبیت می‌شد، باید از شایعات جلوگیری می‌شد، و باید لحظه اعلام به اوج دراماتیک خود می‌رسید. این همان «مدیریت رسانه‌ای در میدان جنگ» بود.

در کنار خبر، موسیقی نقشی کلیدی در ساخت روایت عاطفی ایفا کرد. «ممد نبودی» و «مبارک باد این پیروزی» فقط آهنگ نبودند؛ «موسیقی متن حماسه» شدند. پژوهش‌ها گواه آن است که این قطعات همزمان «سوگ جمعی» برای فقدان شهدا و «جشن ملی» برای پیروزی را در خود داشتند. این دوگانه به حماسه عمق بخشید و آن را از یک واقعه تاریخی محض به یک «تجربه زیسته جمعی» تبدیل کرد. مردم نه فقط شنونده، که مشارکت‌کننده عاطفی در روایت بودند.

امروز، اما میدان نبرد تغییر کرده است. ایران دیگر فقط درگیر تحریم نیست. ایران درگیر جنگی تمام‌عیار با آمریکا و رژیم صهیونیستی است. در ۹ اسفند ۱۴۰۴، در حالی که در حال مذاکره بودیم، دشمن زبون و البته مدعی دروغین مذاکره، به ایران حمله کرد، رهبر معظم انقلاب اسلامی و اعضای خانواده‌اش را به شهادت رساند، مدرسه میناب را به خاک و خون کشید، مردم غیر نظامی را هدف قرار داد، مسئولین و فرماندهان را به شهادت رساند. این جنایت، خط قرمزی بود که نشان داد دشمن به هیچ تعهدی پایبند نیست. در همان روز‌های نخست که مدرسه دخترانه شجره طیبه در میناب هدف حمله موشکی قرار گرفت و ده‌ها دانش‌آموز به شهادت رسیدند. تصاویر کیف‌های سوخته و کفش‌های کوچکی که از زیر آوار بیرون آمدند، جنایت دشمن را حافظه جهانی ماندگار کرد، اما آمریکای یاغی حتی مسئولیت این جنایت را نیز نمی‌پذیرد.

و اما مردم ایران! به فرمایش آینده نگرانه امام شهید مبعوث شدند و نزدیک به ۹۰ روز است که در میادین سراسر کشور حاضرند. از تهران تا مشهد، از اصفهان تا شیراز، از خرمشهر تا میناب و... خیابان‌ها پر از جمعیتی است که در عین سوگوار بودن حماسه سرایی می‌کنند، اعلام وفاداری می‌کنند و به‌دنبال پاسخ‌گویی دشمنان هستند. این حضور گسترده، همان «اراده جمعی» است که در روز‌های فتح خرمشهر دیده شد. اما این بار، دشمن درون مرز‌ها نیست؛ دشمن از فراز مرز‌ها آمده وبا توهمات و محاسبات غلط، نظام سیاسی را هدف گرفته است.

در چنین شرایطی، «مقاومت میدانی» چه معنایی دارد؟ مقاومت میدانی امروز یعنی هر ایرانی در هر نقطه‌ای که هست، بداند که عقب‌نشینی وجود ندارد. یعنی نیرو‌های مسلح ما، علیرغم شهادت فرماندهان، همچنان در خط مقدم ایستاده‌اند. یعنی موشک‌های ما در سکوی پرتاب هستند و هر لحظه ممکن است پاسخ دندان‌شکنی به دشمن بدهند. اما مقاومت میدانی تنها به سلاح خلاصه نمی‌شود. مقاومت میدانی یعنی اقتصاد مقاومتی، یعنی تولید داخل، یعنی قطع وابستگی به نفت و دلار. دشمن تصور می‌کرد با شهادت رهبری انقلاب اسلامی، نظام فرو می‌ریزد. اما انتخاب حضرت آیت‌الله سید مجتبی خامنه‌ای به‌عنوان رهبر انقلاب اسلامی و حضور ۹۰ روزه مردم در میادین، ثابت کرد که ولایت و انقلاب با مردم پیوند خورده است، و این یعنی پیوند ناگسستنی امت و امام.

حال در کنار مقاومت میدانی، «دیپلماسی انقلابی و هوشمندانه» نیز ضرورتی انکارناپذیر است. دیپلماسی انقلابی به معنای قطع ارتباط با جهان نیست. دیپلماسی انقلابی یعنی نشستن پای میز مذاکره از موضع قدرت، نه از سر ضعف. یعنی به دشمن نشان دهیم که اگر خط قرمزی را رد کند، پاسخی قاطع و فراتر از تصور خواهد گرفت، چه در منطقه و چه گسترده‌تر از منطقه.

دیپلماسی هوشمندانه، اما معنایی دیگری هم دارد. دیپلماسی هوشمندانه یعنی استفاده از شکاف‌های درونی دشمن. یعنی فعال‌سازی دیپلماسی در وجوه مختلف و از جمله دیپلماسی رسانه‌ای در سطح جهان. یعنی مستندسازی جنایات جنگی دشمن، یعنی برجسته سازی پوشالی بودن قدرت ادعایی آمریکا و ناتوانی در تامین امنیت نیرو‌های خود، تا چه رسد به امنیت کشور‌های منطقه. یعنی تنظیم کردن کشور‌های منطقه که از بی‌ثباتی و گسترش جنگ نگران هستند. یعنی فشار آوردن بر حامیان غربی رژیم کودک کش صهیونیستی از طریق افکار عمومی جهانی.

از تجربه رسانه‌ای فتح خرمشهر، چهار اصل برای کاربست امروز می‌توان استخراج و به‌روز‌رسانی کرد. اول؛ هماهنگی رسانه و میدان. رسانه امروز ما باید بداند در چه شرایطی قرار دارد. همان‌طور که در عملیات بیت‌المقدس، رسانه و نیرو‌های نظامی هماهنگ بودند، امروز نیز رسانه‌ها باید بازوی جبهه مقاومت باشد، نه تریبونی برای دلسردی و یأس‌آفرینی و یا خدای ناکرده صدای دشمن.

دوم؛ صداقت راهبردی؛ رسانه باید هم «دشمن و جنگ» را بگوید و بشناساند و هم «امکان پیروزی» را نشان دهد. نه پنهان‌کاری، نه یأس‌افکنی. مردم مقاوم در میدان باید بدانند چه می‌گذرد، چون از امام فقید و امام شهید خود آموخته‌اند و می‌دانند ایستادگی نتیجه می‌دهد.

سوم؛ بازآفرینی هنری مستمر از مقاومت، شهادت امام، جنایت مدرسه میناب، شهدای دانش‌آموز، حضور مردم در میادین، نقش زنان، اینها همه سوژه‌های تمام‌نشدنی برای هنر مقاومت هستند. رمان، فیلم، موسیقی، مستند، و حتی تولیدات دیجیتال در شبکه‌های اجتماعی، می‌توانند روایت «ایران مقاوم» و «مردم جانفدا» را به جهان منتقل کنند. دشمن با هالیوود و رسانه‌های جریان اصلی خود، هر روز روایت «ضعف ایران» را می‌سازد. پاسخ آن، تولید انبوه آثار فاخر از واقعیت قدرت و ایستادگی ایران است.

چهارم؛ دیپلماسی رسانه‌ای در سطح جهانی. نامه ایران به سازمان ملل و محکومیت ترور رهبر انقلاب، اقدامی در این مسیر بود. اما باید گسترش یابد. باید مستند «مدرسه میناب» ساخته شود. باید تصاویر حضور بی‌پایان مردم در میادین به زبان‌های مختلف در شبکه‌های جهانی پخش شود. باید صدای ایران به کسانی برسد که از جنایات دشمن آمریکایی-صهیونیستی بی‌خبرند. باید خوی تروریستی و ددمنشی دشمنان در هر نقطه جهان با صدای بلند اعلام شود.

سوم خرداد ۱۳۶۱، رسانه‌ها خرمشهر را فتح کردند. نه با موشک، بلکه با روایت. امروز، میدان نبرد از خاکریز‌ها به شبکه‌های اجتماعی، اتاق‌های مذاکره، و خیابان‌های پر از مردم گسترش یافته است. اما «راز فتح» همان است: هماهنگی میان میدان قدرت و میدان روایت، هم افزایی میان مقاومت میدانی و خیابانی و دیپلماسی انقلابی و هوشمندانه‌ای که باید ایران اسلامی و محور مقاومت را از چرخه باطل جنگ، آتش بس، مذاکره خارج و مصون نگاه دارد.

ما در جنگی هستیم که رهبرعزیزمان را بر اثر حمله وحشیانه دشمن از دست داده‌ایم. در این جنگ، دختران دانش‌آموز مینابی زیر آوار رفته‌اند و مادرانشان در سوگ نشسته‌اند. اما مردم ایران همچنان در میدان هستند و خیابان‌ها را رها نکرده‌اند. این همان «اراده جمعی» است، ولو برخی همیشه رانت خواران اطلاعاتی، سیاسی و مالی که رسانه هم دارند بخواهند با کوبیدن بر ناگریزی تسلیم بر آن چنگ بیندازند. اگر این اراده با «روایت درست و نافذ» همراه شود – روایتی که هم صادق است و هم امیدبخش، که هم از شهادت می‌گوید و هم از پیروزی– هیچ قدرتی در جهان نمی‌تواند ایران را شکست دهد.

بله فتح خرمشهر را با همین فرمول به دست آوردیم: قدرت میدانی، هماهنگی رسانه‌ای، و اراده مردم. امروز در جنگی بزرگ‌تر و پیچیده‌تر، همان فرمول را نیاز داریم – با بازآفرینی‌ای متناسب با زمانه. خرمشهر سقوط کرد، اما ایمان‌ها سقوط نکرد و با همین ایمان بود که خرمشهر آزاد شد. امروز نیز اگرچه رهبری حکیم، سرداران و امیرانی شجاع، مردم ... نظامی و نخبگان علمی را از دست داده‌ایم و هزینه‌های متحمل شده و روز‌های سختی پشت سر گذاشته‌ایم و شاید روز‌های سختی هم پیش رو داشته باشیم، اما اگر درس خرمشهر را به یاد داشته باشیم، پیروزی از آن ماست.

انتهای پیام/ 411

نظر شما
captcha
پربیننده ها
پربحث ترین عناوین