واشنگتن ناچار به پذیرش واقعیت هستهای ایران است
گروه سیاسی دفاعپرس _ شایان میرزایی؛ پس از جنگ اخیر آمریکا و اسرائیل علیه ایران، یکی از مهمترین پرسشهایی که در فضای سیاسی و رسانهای غرب مطرح شد، این بود که آیا عملیات نظامی توانسته تهران را از مواضع هستهای خود عقب براند یا خیر. پاسخ تحولات میدانی و سیاسی، اما روشن است؛ نهتنها چنین هدفی محقق نشد، بلکه نگاه ایران به مسئله غنیسازی بیش از گذشته به یک مسئله حیثیتی، امنیتی و راهبردی تبدیل شد.

در واقع، آنچه واشنگتن سالها با عنوان «غنیسازی صفر» دنبال میکرد، اکنون بیش از هر زمان دیگری دور از دسترس به نظر میرسد. تجربه جنگ اخیر نشان داد که فشار نظامی الزاماً به تغییر رفتار ایران منجر نمیشود. برعکس، تهران این فشارها را نشانهای از ضرورت حفظ توانمندیهای راهبردی خود تلقی کرده و همین مسئله موجب تقویت عزم داخلی برای ادامه برنامه هستهای شده است.
از نگاه جمهوری اسلامی ایران، درخواست آمریکا برای برچیدن کامل ظرفیت غنیسازی، صرفاً یک مطالبه فنی یا نظارتی نیست، بلکه معنایی سیاسی و امنیتی دارد. در ادبیات سیاسی ایران، «غنیسازی صفر» عملاً مترادف با تسلیم کامل در برابر فشار خارجی تلقی میشود؛ زیرا تهران معتقد است کشوری که از حق غنیسازی محروم شود، در واقع بخشی از استقلال راهبردی خود را از دست داده است.
همین نگاه باعث شده که مسئله غنیسازی در ایران از سطح یک پرونده فنی فراتر برود و به نمادی از مقاومت سیاسی و استقلال ملی تبدیل شود. به همین دلیل، هرگونه فشار برای توقف کامل آن، نهتنها موجب عقبنشینی نمیشود، بلکه معمولاً واکنش معکوس ایجاد میکند. تجربه سالهای گذشته نیز این مسئله را اثبات کرده است.
در دوران ریاستجمهوری باراک اوباما، واشنگتن پس از سالها فشار و تحریم، سرانجام به این جمعبندی رسید که بدون پذیرش اصل غنیسازی در خاک ایران، رسیدن به توافق ممکن نیست. نتیجه این واقعبینی سیاسی، شکلگیری توافق هستهای موسوم به برجام بود؛ توافقی که اگرچه محدودیتهایی برای برنامه هستهای ایران تعریف میکرد، اما در مقابل حق غنیسازی ایران را نیز به رسمیت میشناخت.
در حقیقت، برجام بر پایه یک اصل مهم شکل گرفت؛ اینکه حذف کامل برنامه غنیسازی ایران غیرممکن است و تنها میتوان درباره سطح، میزان و چارچوب آن مذاکره کرد. این همان واقعیتی بود که دولت اوباما پذیرفت و توانست بر اساس آن، یک توافق چندجانبه بینالمللی را شکل دهد.
اما با روی کار آمدن دونالد ترامپ، این مسیر دچار تغییر شد. خروج آمریکا از برجام نهتنها توافق هستهای را تضعیف کرد، بلکه زمینهساز بحران فعلی شد. سیاست «فشار حداکثری» که با هدف وادار کردن ایران به عقبنشینی طراحی شده بود، در عمل نتیجه معکوس داد به نحوی که ایران بهتدریج محدودیتهای هستهای را کنار گذاشت و سطح فعالیتهای هستهای خود را افزایش داد.
در واقع خروج ترامپ از برجام این پیام را به تهران منتقل کرد که حتی در صورت توافق و اجرای تعهدات نیز تضمینی برای پایبندی واشنگتن وجود ندارد. همین مسئله باعث شد نگاه ایران به مذاکرات هستهای تغییر کند و بیاعتمادی عمیقتری نسبت به آمریکا شکل بگیرد.
اکنون نیز بسیاری از ناظران معتقدند که بازگشت به سیاستهای پیشین و تکرار راهبرد فشار، نمیتواند بحران را حل کند. تجربه سالهای اخیر نشان داده که نه تحریم، نه تهدید نظامی و نه عملیات مستقیم، هیچکدام نتوانستهاند برنامه هستهای ایران را متوقف کنند. در مقابل، هر مرحله از فشار خارجی، به افزایش سطح فعالیتهای هستهای و تقویت موضع داخلی ایران منجر شده است.
از سوی دیگر شرایط منطقهای و بینالمللی نیز نسبت به گذشته تغییر کرده است. ایران امروز روابط گستردهتری با قدرتهایی مانند چین و روسیه دارد و تلاش میکند جایگاه خود را در ترتیبات جدید منطقهای و بینالمللی تثبیت کند. در چنین شرایطی تصور اینکه تهران تحت فشار نظامی یا اقتصادی، اصل غنیسازی را کنار بگذارد، بیش از گذشته غیرواقعبینانه به نظر میرسد.
بر همین اساس، بسیاری از تحلیلگران معتقدند واشنگتن ناچار است دیر یا زود به همان نقطهای بازگردد که در دوران اوباما به آن رسیده بود؛ پذیرش این واقعیت که غنیسازی در خاک ایران قابل حذف نیست و تنها میتوان درباره چارچوب و میزان آن مذاکره کرد. به بیان دیگر آنچه امروز بهعنوان «افسانه غنیسازی صفر» مطرح میشود، در عمل به بنبست رسیده است.
در نهایت، جنگ اخیر بار دیگر نشان داد که راهبرد نظامی علیه ایران، نهتنها مسئله هستهای را حل نمیکند بلکه پیچیدگیهای آن را افزایش میدهد. اکنون بیش از هر زمان دیگری این واقعیت آشکار شده که مسیر حل بحران هستهای ایران، نه از میدان جنگ بلکه از پذیرش واقعیتهای سیاسی و راهبردی میگذرد؛ واقعیتی که مهمترین بخش آن، پذیرش غنیسازی در خاک ایران است.
انتهای پیام/381
