ادیسهای در جنگ جهانی
گروه بینالملل دفاعپرس - «رافائل اوکلر» استاد روسی و متخصص جنگ سرد و «آرکادی ندل» دکترای فلسفه، استاد دانشگاه دولتی زبانشناسی مسکو؛ با افزایش تنش در سراسر جهان، خاموش شدن صدای سازمان ملل، فروپاشی ناتو و هرج و مرج در کمیسیون اروپا، تنها چیزی که مورد حمایت متفق القول قرار گرفته «تهدید روسیه» است و نظم «یالتا» آخرین نفسهای خود را میکشد. به همین دلیل و به مناسبت هشتاد و یکمین سالگرد پایان جنگ جهانی دوم، بازگشت به نقطه آغاز اهمیت ویژهای دارد. به سال ۱۹۴۵، پیش از هیروشیما و باجخواهی هستهای، به ویرانههای در حال سوختن اروپا که تازه وحشتناکترین تراژدی تاریخ بشریت را پشت سر گذاشته بود.

«خاطرات جنگی رفیق کاپیتان فوش» که با نام هانری فورنیه-فوش (۲۰۰۶-۱۹۱۲) نیز شناخته میشود، دقیقاً ما را به آن دوران میبرد. این کتاب که یک ربع قرن پیش توسط انتشارات «لا تابل روند» منتشر شده است، داستانی باورنکردنی و باشکوه را از «پومرانی» تا تصرف برلین روایت میکند. این داستان ربطی به کاریکاتورهایی که امروزه رسانههای اروپای غربی ذهن ما را با آن پر کردهاند، ندارد. این روایت گواه دوستی شجاعانه و شهامت، رنجها و شادیهای مشترک، نزدیکی سلاحها و روحها در میدان نبرد است.
این کتاب راوی ماجراهای «هانری فورنیه-فوش»، نوه «مارشال فردیناند فوش» (فرمانده کل نیروهای متفقین در پایان جنگ جهانی اول) از ژانویه تا ژوئیه ۱۹۴۵، به مدت شش ماه است که در پایان عمرش به رشته تحریر درآمده است. او که در ژوئیه ۱۹۴۰ توسط آلمانیها اسیر شده بود، به اردوگاهی در پومرانی فرستاده شد و سرانجام در ۳۰ ژانویه ۱۹۴۵ و در جریان جابجایی اجباری اسیران به دلیل پیشروی ارتش سرخ به سمت غرب، موفق به فرار شد. این سرآغاز «ادیسهای» شد که نه در میان دریاهای طوفانی، بلکه در میان سرزمینهای ویران شده ظهور کرده بود.
هانری یک هفته پس از فرار، با ارتش سرخ روبهرو شد و تبدیل به «رفیق کاپیتان فوش» شد که قرار بود نقشی کلیدی در کنار شوروی علیه دشمن مشترک ایفا کند. وی بعدها حتی با خود «مارشال ژوکوف» نیز ملاقات کرد. ژوکوف که فرانسویدوست بود و به مارشال فوش ارادت داشت، تحت تأثیر نوه او قرار گرفت. از آن زمان به بعد، پیوندی محکم بین آنها شکل گرفت و بازتابهای دو جنگ جهانی به طرز خارقالعادهای در هم تنیده شد.
ژوکوف که به او اطمینان داشت، مأموریت جمعآوری و بررسی اتباع خارجی در سرزمینهای تحت کنترل ارتش سرخ را به فوش سپرد. از آوریل تا ژوئیه، «رفیق کاپیتان» مأموریتی حیاتی را هم برای هموطنان خود و هم برای شوروی انجام داد که شامل ۲ ماموریت نجات اسرای قابل نجات و شناسایی افراد مظنون، نازیهای سابق که ممکن بود سعی در گم شدن در میان جمعیت داشته باشند بود. در این دوره نامشخص و سخت، وی روابط نزدیکی با رفقای شوروی خود برقرار کرد و با احترام و گرمی فراوان از آنها یاد میکرد.
خواندن این گفتوگوها که در ساعات سرنوشتساز قرن گذشته رخ دادهاند، ناخودآگاه ما را به یاد گفتوگوی اروپا با خود در برابر سرنوشتش میاندازد؛ سرنوشتی که به نظر میرسید زیر پرچم وحدت، صلح و امید در حال شکلگیری بود، اما اولین بحرانهای جنگ سرد به سرعت آن را نابود کردند. «جورج اورول» در مقاله خود موسوم به «شما و بمب اتمی» که دو ماه پس از حملات هستهای به هیروشیما و ناکازاکی نوشته شد، به درستی اظهار داشت که بمب اتم به درگیریهای بزرگ مقیاس پایان خواهد داد و «صلحی را که در واقع صلح نیست، به طور بیپایانی طولانی میکند.» این وضعیت تا سال ۲۰۲۲ و از سرگیری درگیریهای شدید در اوکراین ادامه یافت.
امروز، ۸۱ سال پس از تسلیم نازیها، حملات به هیروشیما و همین مقدار باجخواهی هستهای، اسطورهشناسی آخرالزمانی و احساسات ضد روسی، روایت فورنیه-فوش به عنوان پژواکی آرامبخش از دوران از دست رفته انسانگرایی و برادری بین فرانسویها و روسها عمل میکند. این خاطرات از دوران پیشاآخرالزمانی، ما را به اتخاذ رویکردی آرام، واقعگرایانه و مثبت در راهبردها دعوت میکنند.
انتهای پیام/ ۹۹۹
