روایت نویسنده‌ای که در میانه انفجارها، نوشت

پناهی روایت می‌کند که در سحرگاه بیست‌وسوم خرداد، حدود ساعت ۴ یا ۴:۳۰ صبح، زمانی که هنوز ابعاد واقعی حادثه روشن نبود، قرآن را بر سر دو فرزندش گذاشت و آنان را به خدا سپرد.
کد خبر: ۸۳۹۵۸۹
تاریخ انتشار: ۱۸ خرداد ۱۴۰۵ - ۰۶:۵۲ - 08June 2026

به گزارش خبرنگار حماسه و جهاد دفاع‌پرس، شهلا پناهی، نویسنده و پژوهشگر ادبیات پایداری، تفاوت تجربه‌های پژوهشی خود در کشور‌های جنگ‌زده مانند سوریه و عراق را با حضور در میانه‌ی جنگ اخیر در ایران مقایسه کرده است. او که سال‌ها در شرایط امنیتی سخت و با محدودیت‌های گسترده در مناطق عملیاتی به تحقیق پرداخته بود، این بار نه به عنوان یک ناظر بیرونی، بلکه به عنوان مادری که فرزندانش در خط مقدم جنگ حضور داشتند، با واقعیت‌های تلخ و شیرین جنگ رو‌به‌رو شد.

شهلا پناهی

سفر به سرزمین‌های جنگ‌زده
پناهی در توصیف سفر‌های پیشین خود به سوریه و عراق، از محدودیت‌های امنیتی شدید، همراهی با تیم‌های ویژه و شیوع بیماری کرونا در حین پژوهش درباره شهید ابومهدی المهندس سخن گفت. او تأکید کرد که در آن سفرها، اگرچه ویرانی‌ها و آثار جنگ را از نزدیک می‌دید، اما همواره اطمینان داشت که خانواده‌اش در امنیت و آرامش ایران زندگی می‌کنند.

او خاطرنشان کرد که پس از هر سفر، قدم زدن در بازار تجریش و دیدن زندگی عادی مردم، تمام خستگی‌های سفر را از تن او بیرون می‌کرد. این آرامش، بزرگترین سرمایه‌ای بود که او را در سخت‌ترین شرایط نگه می‌داشت.

سحرگاه بیست‌وسوم خرداد
با آغاز جنگ ۱۲ روزه، همه چیز تغییر کرد. پناهی روایت می‌کند که در سحرگاه بیست‌وسوم خرداد، حدود ساعت ۴ یا ۴:۳۰ صبح، زمانی که هنوز ابعاد واقعی حادثه روشن نبود، قرآن را بر سر دو فرزندش گذاشت و آنان را به خدا سپرد.

برخلاف بسیاری از همسایگان که برای حفظ جان خود خانه را ترک کردند، پناهی و فرزندان‌اش تصمیم گرفتند بمانند و هر کمکی که از دستشان برمی‌آید انجام دهند. او می‌گوید: «آن لحظه، آنان را به مسیری می‌فرستادم که هنوز نمی‌دانستم چه خطر‌هایی در انتظارشان است.»

او از لحظات سختی می‌گوید که فرزندان‌اش با لباس‌های خاکی و آغشته به خون به خانه بازمی‌گشتند، صدای انفجار‌ها از فاصله‌ای نزدیک شنیده می‌شد و ساعت‌ها از آنها بی‌خبر می‌ماند. با این حال، او باور داشت که باید این مسیر را با استقامت پیمود.

قلم در میان آتش
پناهی توضیح می‌دهد که در شرایط جنگ، نوشتن و پژوهش تفاوت بسیاری با تجربه‌های قبلی داشت. در حالی که در سفر‌های خارجی دفتر یادداشت و لپ‌تاپ همیشه همراهش بود، در این روز‌ها ابتدا نیاز داشت تا احساسات و افکار خود را سامان دهد.

جالب آنکه در همین روز‌های سخت، دو کتاب نیمه‌تمام خود، یعنی «پنجه بر خاک» و «قمر ایامی» را به پایان رساند. همچنین فصلی درباره جنگ دوازده‌روزه و حوادث دی‌ماه به کتاب «پنجه بر خاک» اضافه کرد و آن را برای انتشار تحویل ناشر داد.

تحقیقات میدانی نیز ادامه یافت؛ او به محل‌های وقوع حوادث رفت، با افراد مختلف گفت‌و‌گو کرد و روایت‌های متعددی را جمع‌آوری کرد. او تأکید می‌کند که این بار نه‌تنها یک پژوهشگر، بلکه عضوی از جامعه‌ای بود که خود درگیر جنگ و داغدار عزیزانش شده بود.

از شنونده‌ی قصه‌های دیگران تا ثبت‌کننده‌ی روایت وطن
پناهی در مقایسه‌ی تجربه‌های خود در عراق و سوریه با ایران، می‌گوید که در آن کشورها، مردم سال‌ها منتظر بودند کسی از آنها بپرسد: «دوست داری از روز‌هایی که گذشت حرف بزنی؟» و همین پرسش ساده، دریچه‌ای به مجموعه‌ای از روایت‌های ناب باز می‌کرد.

اما در ایران، او شاهد بود که چگونه نویسندگان، خبرنگاران و مستندسازان (مانند آقای جواد موگویی) بدون تعارف، دست از همه تعلقات شسته و مانند سربازانی که سلاح در دست دارند، در میدان حاضر شدند تا ذره‌ذره این روز‌ها را از زوایای مختلف ثبت کنند.

او معتقد است که هر نویسنده‌ای که وارد عراق می‌شود، با دنیایی از روایت‌های ناشنیده روبه‌رو خواهد شد، اما در ایران، این روایت‌ها در لحظه و در دلِ جنگ شکل می‌گیرند.

انتهای پیام/ 119

نظر شما
captcha
پربیننده ها
پربحث ترین عناوین