شکنجه‌گران ساواک مانع سقوط سلطنت شاه خائن

شكنجه در ساواک به شدت رواج داشت و محمدرضا نیز مخالفتی نداشت زیرا به سود سلطنت او بود. پس از خروج من و مقدم از ساواک، نصیری بشدت به شکنجه روی آورد، تا حدی که نام ساواک در سرآغاز لیست سیاه مجامع بین‌المللی حقوق بشر قرار گرفت و باز هم محمدرضا مخالفتی نداشت.
کد خبر: ۸۴۱۹۲۶
تاریخ انتشار: ۱۱ تير ۱۴۰۵ - ۰۳:۵۸ - 02July 2026

به گزارش خبرنگار فرهنگ دفاع‌پرس، رژیم پهلوی تنها سلسله دست‌نشانده‌ای بود که توسط بیگانگان روی کار آمد و از حمایت همه‌جانبه آنها برخوردار بود؛ به همین دلیل با سلسله‌های پیش از خود تفاوت‌های اساسی داشت. شناخت این سلسله به نحوی به شناخت ماهیت انقلاب اسلامی کمک می‌کند؛ چرا که این انقلاب نجات‌بخش نه‌فقط با یک رژیم دست‌نشانده که با همه جهان استعمار و استکبار در جنگ بود. یکی از راه‌های شناخت رژیم پهلوی مطالعه کتاب‌هایی است که توسط عمال شاه به نگارش درآمده‌اند و از همین رو نگاهی جانبدارانه به انقلاب اسلامی ندارند.

فردوست

کتاب «ظهور و سقوط سلطنت پهلوی» که بخش‌هایی از آن را در ادامه می‌خوانید به قلم «حسین فردوست» نوشته شده و پرده از حقایقی برمی‌دارد که می‌تواند تصویری واقعی از حکومت دیکتاتوری رژیم پهلوی بر مردم ایران ارائه دهد.

آموزش خط شناسی

مدتی پس از ورود به ساواک متوجه شدم که یکی از مسائل کوچکی که اداره کل سوم همیشه با آن دست به گریبان است. مسئله خط شناسی است نامه هایی به دست می‌آمد که فردی با تغییر خط اصلی خود نوشته بود و تشخیص اینکه این خط متعلق به اوست غیر ممکن بود. ناصر مقدم مدیر کل سوم از من كمك خواست دریافتم که در ساواک خط شناس وجود ندارد و مطلع شدم که شهربانی دارای چنین پرسنلی است تماس گرفتم و معلوم شد که شهربانی فقط يک نفر را دارد که گویا متخصص خط شناسی است با او تماس گرفته شد. از او پرسیدند که آیا شما خط شناس هستید؟ پاسخ داد: «بلی» سؤال شد: «از کجا یاد گرفته‌اید؟» گفت: «مرا در این پست گمارده‌اند و به طور تجربی بر اساس فکر خود خط شناسی می‌کنم!» البته ادعای ایشان زیاد هم بود با رئیس مربوطه تماس گرفته شد و پرسیده شد که آیا ادعای این خط شناس صحیح است؟ پاسخ داد: «خیر همیشه اشتباه کرده و باعث گرفتاری و دردسر شده. ولی چون يک محل بلاتصدی خط شناسی وجود داشت در این محل گمارده شد! از شهربانی مأیوس شدم و به سراغ دادگستری رفتم گفته می‌شد که دادگستری نیز «خط شناس» دارد. تحقیق و معلوم شد که وضع او نیز کاملاً مشابه وضع خط شناس شهربانی است! برایم مسجل شد که در ایران خط شناس وجود ندارد.

در آن زمان به دستور محمدرضا سرتیپ علوی کیا رئیس نمایندگی ساواک در سازمان اطلاعاتی رژیم پهلوی آلمان غربی بود و با پول بادآورده دوره بختیار کیف می‌کرد با او تماس گرفتم و دستور دادم تحقیق کند که در کدام کشور اروپایی دانشکده خط شناسی وجود دارد. پس از تحقیق پاسخ داد که در شهر لوزان سوئیس يک دانشكده خط شناسی وجود دارد که تا دوره دکترا مدرک می‌دهد! تعجب کردم و گفتم برنامه آن را از دانشکده اخذ و ارسال دارید! پس از دریافت مدارک معلوم شد که منظور خط شناسی باستانی است از علوی کیا ناامید شدم و از رئیس 6 - MI سفارت درخواست كمک كردم پس از چند ماه معطلی گفت در سازمان های ما چنین تخصصی وجود ندارد باور نکردم و به سراغ رئیس «سیا»ی سفارت تصور می‌کنم یا تسویچ بود رفتم.

ایشان نیز پس از مدتی معطلی پاسخ داد که چنین تخصصی نداریم بعدها مدرک مستند پیدا کردم که هم 6 - MI و هم «سیا» در عالی‌ترین سطوح تعدادی متخصصین خط شناسی دارند. از هر دو گله کردم و بی‌نتیجه بود. به هر حال در اینجا نیز به سراغ اسرائیل رفتم. برخورد من با نیمرودی همیشه از موضع بالا بود رسم او این بود که اول می‌گفت نداریم و یا داریم و به علت کار زیاد اعزام آنها میسر نیست و یا اگر هیئت از ایران اعزام شود به علت مشغله زیاد استاد استاد نمی‌تواند به آنها برسد در چنین مواردی عکس‌العمل من همیشه یکسان بود.

بلافاصله دستور می‌دادم که دیگر هیچ اداره کلی حق تبادل اطلاعات با این سرهنگ ۲ را ندارد و اگر قرار ملاقات خواست معذرت بخواهید با نصیری هماهنگ می‌کردم. پس از این برخورد در اولین جلسه نیمرودی اعلام می‌داشت که بهترین متخصص اعزام خواهد شد. من هم متقابلاً دستور می‌دادم که تبادل اطلاعات از سر گرفته شود و به عوامل ساواک دستور ابلاغ می‌شد. به هر حال نیمرودی یکی از بهترین خط شناسان در رده بین‌المللی را به تهران اعزام داشت که شاید در جهان کم‌نظیر بود. او علاوه بر تسلط کامل بر تخصص خود ۳۰ سال نیز تجربه کار داشت. قبل از ورود با مدیر کل پنجم چون مسئله فنی بود طبعاً به اداره کل پنجم مربوط می‌شد هماهنگ کردم تا ۷ نفر ليسانسيه فوق العاده با استعداد و علاقمند به این تخصص را در ساواک پیدا کند پیدا شد.

با آنها ملاقات کردم تا میزان علاقه شان را بسنجم یک زن و شش مرد بودند. در سطح عالی انتخاب شده بودند به آنها اعلام کردم که از این پس شغل شما این است تا زمانی که به علت پیری و فرسودگی از کار افتاده شوید و تغییر تخصص امکان پذیر نیست آن زمان هر ۷ نفر کمتر از ۳۰ سال داشتند پذیرفتند. نخستین روزی که استاد از اسرائیل به تهران وارد شد او را پذیرفتم و شاگردان را به او معرفی کردم کلاس و وسایل مورد نیاز از قبل آماده شده بود و او هر چه که در ایران وجود نداشت از اسرائیل وارد می کرد و قیمت آن پرداخت می‌شد. استاد اع اعلام داشت که دوره ۹ ماه به طول می‌کشد.

گفتم بی اشکال است و اگر برای رفع تنهایی می2خواهید فردی نزد شما باشد بگویید. گفت: «زنم باشد بد نیست. همسرش را نیز آوردیم و حداکثر تسهیلات زندگی برای زن و شوهر فراهم شد. او نیز طبق رویه ترتیب تقدم شاگردان خود را از نظر قوه فراگیری به من گزارش می‌داد. در تشکیلات اداره كل پنجم يک بخش تشکیل دادم و با استعدادترین شاگرد کلاس را رئیس بخش کردم و ۶ نفر دیگر نیز پرسنل بخش شدند. آنها تا انقلاب در همین تخصص ماندند و برای ادارات کل عملیاتی فوق العاده ذی‌نفع شدند به شهربانی و دادگستری هم اجازه دادم که از این متخصص در سطح وسیع استفاده کنند که برایشان اعجاب آور بود.

در این ۹ ماه دوره کلاس خط شناسی چند جلسه با استاد فوق ملاقات کردم و سؤالات زیادی از او نمودم دو سؤال که از همه مهم‌تر است را بازگو می‌کنم از او پرسیدم: آیا فردی که متخصص خط شناسی با حروف عربی است می‌تواند در حروف لاتین هم تخصصی پیدا کند؟ پاسخ داد: «آری فردی که متخصص خط شناسی شد در همه حروف جهان تخصص می یابد ولو اینکه حتی نداند آن حروف مربوط به کدام زبان است. زیرا اساس شناخت فرم نوشتن است و نه شناخت حروف مطلب دیگر این بود آیا از روی خط می‌توان به روان شناسی و خصوصیات شخصیتی فرد پی برد؟

پاسخ داد: «آری! حداقل تا ۸۰٪ خصوصیات فرد از روی خط قابل شناخت است و با فراگرفتن علم روان شناسی می‌توان به این نتایج رسید، زیرا خصوصیات شخصیتی در خط انسان بازتابهایی می یابد که فرد نمی‌تواند از آن رهایی یابد.» و مثال هایی از تفاوت خط زن و مرد جنسیت، تفاوت خط فرد عصبی و آرام نحوه نگارش شخصیت های معروف تاریخ و تغییر خط آنها در مقاطع مختلف سرنوشت‌شان و بازتاب قدرت یا ذلت در نگارش‌شان ارائه داد و بالاخره از او پرسیدم چگونه است که برای چنین تخصص مهمی هیچ مرکز آموزشی وجود ندارد؟ پاسخ داد که چنین نیست و ۲ مرکز غیر رسمی در فرانسه و انگلیس وجود دارد و گواهینامه نیز می‌دهند لذا بعدا ۲ نفر از ۷ متخصص ساواک را به فرانسه اعزام داشتم تا تخصص خود را کامل نمایند.

دوره آن ۲ ساله بود ولی رئیس مرکز زمانی که فهمید اینها نزد آن استاد دوره ۹ ماهه طی کرده‌اند هر دو را جزء شاگردان سال دوم قرار داد و پس از يک سال دوره را با موفقیت به پایان رسانیده و به اخذ گواهینامه نائل گردیدند.

آموزش بازجوئی

بازجویی از ارکان کار ساواک بود و زمانی که به ساواک رفتم در این رشته نیز کار بسیار بدوی بود. از زمان آیرم و مختاری و حتی قبل از آن بازجویی به معنای علمی کلمه وجود سازمان اطلاعاتی رژیم پهلوی نداشت و هرچه از متهم استخراج می‌شد به ضرب شلاق و چوب و كتک بود. در دوران فرمانداری نظامی و دوران اولیه ساواک نیز هر چه انجام شد به همین روش بود و سرهنگ زیبایی و امجدی و امثالهم بازجوهای طراز اول ساواک محسوب می‌شدند این شیوه مطبوع طبع من نبود زیرا اولا چه بسا منجر به کشف حقیقت نمی‌شد و متهم زیر فشار برای نجات خود اطلاعات دروغ می داد که در موارد فراوان چنین می‌شد.

ثانیاً، امکان کاربرد آن در مورد همه کس میسر نبود. مثلا اگر قرار بود از يک شخصیت طراز اول مملکتی، براساس يک ظن قوى، بازجویی شود نمی‌شد او را به تخته فلک بست. ثالثاً، هر چند مقامات قضایی عموماً از نظریه ساواک تبعیت می کردند ولی به هر حال اعتراف مبتنی بر شکنجه سندیت نداشت و در مواردی ممکن بود سبب مواجهه مقامات قضایی با ساواک شود. توضیح دادم که یکبار سیاوش بهزادی دادستان کل ارتش به همین دلیل با تاج بخش درگیر شد و پرونده سازی او را مردود شمرد و متهمین شکنجه شده را آزاد کرد. لذا تصمیم گرفتم که بازجویی علمی را وارد ساواک كنم.

در مرحله اول در برابر مسئولین مربوطه این پرسش را قرار دادم: آیا بازجویی علم است یا نه؟! پاسخ مرا نه ساواک توانست بدهد و نه اداره دوم ارتش برای چاره کار مجدداً به سراغ - MI و «سیا» رفتم آنها به همان نحو سابق معذرت خواستند و در نتیجه به نیمرودی مراجعه کردم. پذیرفت و بهترین متخصص بازجویی از اسرائیل اعزام شد، که گفته می شد در سطح جهانی کم نظیر است. قبلاً ۳۰ نفر از با استعدادترین افراد در این رشته انتخاب شده بودند. کلاس و وسایل کار آماده شده بود تسهیلات زندگی استاد نیز فراهم گردیده بود. دوره باید ۴ ماهه با ساعات کار بیشتر در روز به پایان میرسید پس از ورود استاد را پذیرفتم کلاس معرفی شد و آموزش، صبح و بعد از ظهر شروع شد.

استاد یک کتاب بازجویی به زبان فرانسه با خود آورده بود. از استاد خواستم که هر ۲-۳ روز یکبار برای يک ساعت در دفتر من حاضر شود. من کتاب را از فرانسه به فارسی ترجمه می‌کردم و هر موقع می آمد اشکالات خود را از او می پرسیدم. این کتاب به طور کامل ترجمه شد و در اختیار بازجویان قرار گرفت و تعدادی نیز در کتابخانه اداره کل آموزش بود. طبق گزارشات ارشد کلاس نحوه تدریس در سطح بسیار بالا بود و کلیه گفته‌های استاد به فرانسه توسط مترجم ساواک ترجمه می‌شد و شاگردان نت برداری می کردند.

چندین تمرین عملی نیز در کلاس انجام شد تا شاگردان با سبک و روش بازجویی آشنا شوند. پس از خاتمه دوره عنوان این افراد را بازجوی متخصص گذاردم. بنا به راهنمایی استاد اسرائیلی مقرر شد که بازجویان متخصص تا حداکثر رتبه ساواک، که رتبه ۹ بود، امکان ارتقاء داشته باشند و از کلیه مزایای رتبه مربوطه استفاده کنند تا اصرار در تعویض شغل ننمایند و چنین نیز شد. پس از پایان دوره مقرر شد که از این پس فقط بازجویان متخصص بازجویی‌ها را انجام دهند و فرد دیگری حق بازجویی نداشت. بازجویان بعدی را نیز ۲ نفر از بازجویان همین دوره که بهترین شاگردان کلاس بودند آموزش می‌دادند.

طبق گزارش سرتیپ کنگرلو مدیر کل چهارم که حفاظت زندان‌های ساواک هم با او بود، تا مدتی از شیوه‌های ضرب و شتم گذشته اثری نبود. او تنها دو مورد شکنجه را به من گزارش داد که من و مقدم هر دو نزد نصیری رفته و استعفای خود را دادیم. او يك مورد را انکار کرد و در مورد دیگر گفت که استوار زندان بدون دستور چنین کاری کرده و او را مجازات نمود ما نیز استعفای خود را پس گرفتیم. اين يک دوره کوتاه در تاریخ ساواک بود که می‌خواستیم بازجویی علمی را وارد کنیم. قبل از ورود من و اوایل ورود من در ساواک شكنجه بشدت رواج داشت و مسئول مستقیم آن مصطفی امجدی و تیمور بختیار بود و محمدرضا نیز مخالفتی نداشت زیرا به سود سلطنت او بود.

پس از خروج من و مقدم از ساواک، نصیری بشدت به شکنجه روی آورد، تا حدی که نام ساواک در سرآغاز لیست سیاه مجامع بین‌المللی حقوق بشر قرار گرفت و باز هم محمدرضا مخالفتی نداشت چرا نصیری به جای بازجویی علمی شکنجه را مجددا مورد استفاده قرار داد و دوره‌ای بدنام تر از دوره تیمور بختیار و سرهنگ زیبایی بوجود آورد؟ به نظر من علت سه چیز بود اول اینکه از فرد بی‌سوادی مانند نصیری جز این انتظار نمی‌رفت. دوم اینکه افراد جاه طلبی از نوع ثابتی به دنبال موفقیت‌های سریع بودند و در شرایطی که می‌توانستند با يک گروهبان و يک كابل متهم را به آنچه کرده و نکرده معترف کنند و تشویق بگیرند وقت خود را با فکر کردن و صرف انرژی تلف نمی‌کردند.

به گفته استاد اسرائیلی در 1.F.B نیز به علت ضعف یا جاه طلبی بازجویان که معمولاً در مراحل اولیه بازجویی از افراد پلیس معمولی هستند، موارد شکنجه فراوان است. سوم و مهم تر از همه اینکه اصولاً و ظاهراً بازجویی علمی در سطح سازمان‌های اطلاعاتی و امنیتی جهان حد و مرزی دارد و هر جا که به علت حساسیت وضع سیاسی استیصال پیش آید برای سرعت عمل و یا برای ایجاد رعب و وحشت به شکنجه متوسل می‌شوند در شرایط عادی هدف بازجویی تخلیه اطلاعاتی است و طبعاً هر چه علمی‌تر و کامل‌تر بهتر ولی در شرایط حساس امنیتی و سیاسی هدف اطلاعات صرف نیست خرد کردن متهم و ایجاد «پانيک» در جامعه نیز مورد نظر است. بعدها متوجه شدم که در اسرائیل نیز در بسیاری موارد جنبه سیاسی و امنیتی بازجویی معمول است و نه بازجویی اطلاعاتی و علمی.

انتهای پیام/ 161

نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار
پربحث ترین عناوین