«غبار غلیظ»؛ روایتی از بحران هویت در بحرانهای اجتماعی
به گزارش گروه فرهنگ دفاعپرس، رمان «غبار غلیظ» به قلم «شبنم مسعودنیا»، یکی از آثار داستانی است که رویدادهای پرتنش سال ۱۴۰۱ را بستر روایت خود قرار داده است. این رمان با محوریت شخصیتی به نام «مینو عظیمی»، دانشجوی معماری، تلاش میکند تا بحرانهای هویتی، اجتماعی و معنوی نسل جوان را در میان آشوبهای آن دوران به تصویر بکشد.

آنچه این اثر را متمایز میکند، پیوند ظریف میان داستان شخصی و رویدادهای واقعی تاریخی، و همچنین ورود هوشمندانه نمادهای مذهبی به متن داستان بدون افتادن در دام شعارزدگی است. در گفتوگوی پیش رو، نویسنده از چالشهای نگارش این رمان گفته است.
دفاعپرس: در رمان «غبار غلیظ»، شما رویدادهای پرتنش سال ۱۴۰۱ را بستر داستان قرار دادهاید. چالش اصلی شما در نگارش این اثر، چه بود؟ آیا نگران این نبودید که ورود سریعِ نمادهای مذهبی در اوج بحران اجتماعی، ممکن است از اعتبار دراماتیک داستان بکاهد یا توسط برخی خوانندگان به عنوان دستکاری احساسی تعبیر شود؟
چالش اصلی بنده در این رمان، در هم بافتن داستان شخصیِ مینو عظیمی و داستانِ رویدادهای سال ۱۴۰۱ بود. این کار باید به گونهای انجام میشد که در نهایت، ما با یک ساختار یکدست مواجه باشیم. «غبار غلیظ» اولین رمانِ بنده است که بخشی از آن، برگرفته از یک رویداد واقعی اجتماعی تاریخی است، به همین خاطر در هم تنیدنِ یک داستان خیالی و یک حادثه واقعی، چالش برانگیزترین بخشِ کارم در این رمان بود.
در مورد ورود نمادهای مذهبی، اساسا تصور میکنم یک نگرانی در بخشی از نویسندهها وجود دارد که نکند با ورود نمادها مذهبی کارمان شعاری به نظر برسد و یا به گفته شما از اعتبار دراماتیک رمان کاسته شود! اما من اینطور فکر نمیکنم؛ وجود نمادهای مذهبی فینفسه باعث شعاری شدن کار و یا کاستن از درامِ آن نمیشود. این نمادها هم مانند بقیه نمادهای انسانی اگر به جای خودشان استفاده شوند ضربهای به درام نخواهند زد و برعکس هر نوع نمادی، از جمله نمادهای مدرن و یا ضد مذهبی مذهبی، اگر نابجا به کار گرفته شوند، اعتبار دراماتیک رمان را کم میکنند.
دفاعپرس: مینو و سینا نماد نسل جوانی هستند که در تقاطع مسیرهای مختلف گیر کردهاند. آیا در خلق این دو شخصیت، قصد داشتید کلیشههای رایج را بشکنید؟ کدام بخش از تحول درونی مینو برایتان سختترین چالش نویسندگی بود؟
هدفم شکستن کلیشههای رایج نبود، اما همیشه از مهمترین دغدغههایم در نوشتن رمان، یافتن شخصیتهایی است که بتوانم به اندازه کافی به آنها نزدیک بشوم و حس همذاتپنداری مخاطب را برانگیزم. در رمان «غبار غلیظ»، تغییر موضع سیاسی مینو بخش پرچالشی برایم بود.
دفاعپرس: در بسیاری از رمانهای اجتماعی، عنصر مذهبی گاهی به عنوان یک «چسبِ داستانی» یا راهحلِ سریع برای گرههای داستان عمل میکند. شما چگونه تلاش کردید تا رابطه مینو با امام رضا (ع) را به یک نیاز درونی و روانشناختی برای شخصیت تبدیل کنید؟
در اینجا ارتباط مینو با امام حسین (ع) جزئی از شخصیتپردازی به حساب میآید و به عنوان راهحلِ گرهای از داستان استفاده نشده است. شجاعت و صداقت با خود، از ویژگی بارز شخصیت مینو عظیمی است. جوانی با این ویژگیها در مواجهه با حقیقتی معنوی مثل امام حسین (ع)، طبیعی است که این علاقه فطری به امام را در خود کشف کند.

دفاعپرس: شتابِ روایی شما در رمان، بازتابی از بیثباتی دوران مورد نظر داستان بود یا علت دیگری داشت؟ اگر قرار بود دوباره بنویسید، کدام گره داستانی را کندتر و عمیقتر باز میکردید؟
علاقه شخصی من بسط دادن لحظهها و رفتن در اعماق افکار و احساسات شخصیتها و پرداختن به جزئیات این افکار و احساسات است؛ شبیه به بنفشه در رمان اولم «یک حسابدار معمولی»، اما در این قصه کمتر وکوتاهتر به این جنبه پرداختهام. این یک انتخاب است و این انتخاب بر اساس نیازهای قصهی شما شکل میگیرد. در این قصه، ترکیب سه ضلع داستان، یعنی «ماجرا، شخصیت و محتوا»، در نهایت من را به این میزان از سرعت هدایت کرد و من نیازی برای کش دادن بیشتر لحظهها حس نکردم.
دفاعپرس: در «غبار غلیظ»، توبه چگونه آمده است؟ پیام اصلی شما به جوانی که احساس میکند از مسیر خارج شده، چیست؟
شخصیت مینو به گونهای ساخته شده است که برای توبه یا بازگشتش، مواجهه با حقیقت، تقریباً کافیست. البته اتفاقی که برای عسل، دوستش، نیز میافتد در تغییر و بازگشت او موثر است. در مورد بخش دوم سوال، فردی که خودش آگاه است که از مسیر درست منحرف شده، شاید همین آگاهی و در پس آن پشیمانی از عملکردی که تا کنون داشته برای شروع و ورود به مسیرِ درست کافی باشد.
دفاعپرس: چرا مینو را دانشجوی «معماری» و سینا را «مهندس عمران» انتخاب کردید؟ آیا این انتخاب تصادفی بود یا نمادی از تلاش شخصیتها برای «ساختن»، «اصلاح» یا «تعمیر» زندگی و ساختارهای فروپاشیدهی خودشان در میان آوارهای اجتماعی؟
انتخاب معماری تصادفی نبود، اما نمادین هم نبود. این انتخاب از اعتقاد بنده به معماری سرچشمه میگیرد. شاید بتوان گفت اتفاقات سال ۱۴۰۱، نشأت گرفته از ضعفهای هویتی فرهنگی ما است و به نظرم مسئله معماری نماینده خوبی برای فرهنگ و هویت ما ایرانیها میباشد و حتی شاید نقطهی شروع خوبی برای گام نهادن در مسیر ساختن تمدن ایرانی اسلامی باشد؛ بنابراین ترجیح دادم رشته دانشگاهی مینو، معماری باشد تا این مسئلهی فرعی هم وحدت محتوایی با مسائل اصلی داشته باشد. اما رشته مهندسی عمران که برای سینا انتخاب شده، به دلیل نیازهای داستانی بوده است.
دفاعپرس: در ادبیات داستانی معاصر، زنان اغلب قربانیان شرایط اجتماعی نشان داده میشوند. آیا در تصویرسازی مینو، تلاش کردید تا از نقش «قربانی صرف» فراتر رفته و او را در انتخابهای غلط و بازگشتش پررنگتر کنید؟
اساسا هر قصهای دارای سه عنصر اصلیِ ماجرا، شخصیت و محتوا است و جرقه هر داستانی ممکن است با یکی از این عناصر و یا بیشتر، در ذهن نویسنده شکل بگیرد. «غبار غلیظ» برای من، با «ماجرا و محتوا» آغاز شد. به همین خاطر برای حل این معادله باید به دنبال «شخصیت»، که تنها مجهول آن بود، میگشتم. شخصیت مینو راه حل این معادله یک مجهولی بود؛ بنابراین «قربانی صرف» بودن و یا غیرِ آن، اصالتی ندارد و مولفههایی برای انتخاب من نبود. البته من معتقدم که همه انسانها در انتخاب سرنوشت خود موثر هستند و اگر به قواعد خلقت، دقیقتر نگاه کنیم شاید از ساختن شخصیتهای صرفا قربانی خودداری کنیم.
دفاعپرس: در برخی بخشها «پیام اخلاقی» بر «روایت داستانی» غلبه میکند. شما چگونه این خطر را مدیریت کردید؟ آیا صحنههایی وجود داشت که احساس کنید پیام شما آنقدر صریح شده که جای خوانشهای چندلایه را بسته است؟
تلاش من به عنوان نویسنده این بود که شخصیتهایم وقتی در موقعیتی قرار میگیرند، رفتارشان و گفتارشان برآمده از شخصیت خودشان باشد و حرفهای خودم را در دهانشان نگذارم. البته ممکن است این تلاشم نتیجه صد در صدی نداده باشد. اگر منظورتان از غلبه پیام اخلاقی بر روایت، گفتن دیالوگهایی است که مواضع شخصیتها را مشخص میکند، این لزوما به معنای غلبه پیام اخلاقی بر روایت نیست. حرف زدن هم جزئی از زندگی و جزئی از داستان است.
دفاعپرس: امروزه جوانان با ابزارهای دیجیتال و شبکههای اجتماعی هویتیابی میکنند. «غبار غلیظ» چگونه میتواند با زبانی که برای نسل جوان امروزی قابل درک و جذاب است، مفاهیم کلاسیک مذهبی را بدون اینکه کلیشهای به نظر برسند، بازتعریف کند؟
«غبار غلیظ» داستانی است که در فضای شهری و امروزی اتفاق میافتد و بسترهای اجتماعی و ارتباطات شکل گرفته در آن، برای مخاطب جوان آشناست. در مورد کلیشهای شدن یا نشدن داستان، اگر ارتباط درستی بین شخصیت، ماجرا و محتوا شکل بگیرد و شخصیتپردازی به درستی انجام شود، خطر شعاری و کلیشهای شدن از بین میرود.
دفاعپرس: پس از اتمام این سفر داستانی در «غبار غلیظ»، آیا مینو و سینا در ذهن شما زنده هستند؟ آیا قصد دارید در آثار آینده، به ادامه مسیر این شخصیتها یا شخصیتهایی با دغدغههای مشابه در بسترهای اجتماعی دیگر بپردازید؟
شاید بشود گفت همه شخصیتهایی که نویسنده برای نگارش داستانش مدتی با آنها زیست میکند، برای همیشه زنده میمانند، اما اینکه در آینده میخواهد از آنها استفاده کند یا نه، بستگی به دغدغه و ایدههای بعدی او دارد.
انتهای پیام/ 122
