تنگه هرمز؛ از گذرگاه انرژی جهان تا اهرم راهبردی ایران
گروه سیاسی دفاعپرس ـ شایان میرزایی؛ تنگه هرمز همواره یکی از مهمترین نقاط ژئوپلیتیکی جهان بوده است. بخش قابل توجهی از تجارت انرژی جهان از این آبراه عبور میکند و به همین دلیل هرگونه تحول در وضعیت آن، نه تنها برای کشورهای منطقه بلکه برای اقتصاد جهانی نیز اهمیت دارد. با این حال آنچه در تفاهم جدید ایران و آمریکا مورد توجه قرار گرفته فراتر از موضوع سنتی امنیت کشتیرانی یا عبور نفتکشهاست. در واقع متن تفاهم تلاش کرده چارچوبی برای شکلگیری نوعی «نظم جدید» در این آبراه راهبردی تعریف کند.

کلیدیترین واژه این بند عبارت «ترتیبات» یا Arrangements است. شاید در نگاه نخست این واژه اهمیت چندانی نداشته باشد، اما از منظر حقوقی و سیاسی، مهمترین بخش توافق محسوب میشود. هنگامی که در متن تأکید میشود ایران بلافاصله ترتیبات لازم را اتخاذ خواهد کرد، در واقع مسئولیت طراحی، تنظیم و اجرای قواعد عملیاتی به ایران واگذار میشود. به بیان دیگر موضوع صرفاً بازگشایی مسیرهای دریایی نیست بلکه تعیین قواعد بازی در آبراهی است که یکی از مهمترین شریانهای اقتصادی جهان به شمار میرود.
این مسئله از آن جهت اهمیت دارد که مدیریت یک آبراه صرفاً به معنای کنترل جغرافیایی نیست. هر نظام مدیریتی شامل مجموعهای از مقررات، سازوکارهای نظارتی، الزامات فنی و قواعد امنیتی است. در چنین شرایطی، هرچه دامنه اختیارات یک کشور در تعیین این قواعد بیشتر باشد، نفوذ و قدرت آن در محیط پیرامونی نیز افزایش مییابد به همین دلیل میتوان گفت که مهمترین دستاورد این بند، نه بازگشایی تردد دریایی بلکه پذیرش نقش محوری ایران در تنظیم ترتیبات آینده منطقه است.
یکی دیگر از نکات مهم این تفاهم، استفاده از عبارت «بهترین تلاشها» یا Best Efforts است. در حقوق بینالملل میان تعهد به نتیجه و تعهد به تلاش تفاوت مهمی وجود دارد. تعهد به نتیجه به معنای الزام قطعی به تحقق یک هدف مشخص است، اما تعهد به تلاش صرفاً کشور را موظف میکند که اقدامات لازم را انجام دهد. همین مسئله موجب میشود که ایران در صورت بروز شرایط امنیتی، فنی یا اضطراری، از انعطاف حقوقی بیشتری برای مدیریت وضعیت برخوردار باشد. در واقع، این عبارت نوعی فضای مانور راهبردی در اختیار تهران قرار میدهد.
موضوع مهم دیگر، تعریف شناورهای تجاری و حق تشخیص ماهیت آنهاست. براساس این چارچوب، تردد شناورهای تجاری مورد پذیرش قرار گرفته اما تشخیص تجاری بودن یا نبودن یک شناور، نیازمند سازوکارهای مشخص نظارتی خواهد بود. این مسئله اهمیت زیادی دارد، زیرا امنیت دریایی تنها به نوع کشتی وابسته نیست، بلکه به مالکیت، محموله، مقصد و نقش آن در زنجیرههای لجستیکی نیز ارتباط پیدا میکند. از این منظر، ایجاد سازوکارهای پایش و بازرسی، بخش مهمی از ترتیبات جدید خواهد بود.
اما شاید مهمترین تحول راهبردی این بند، پذیرش اصل اداره مشترک تنگه توسط دو کشور ساحلی یعنی ایران و عمان باشد. طی دهههای گذشته، قدرتهای فرامنطقهای تلاش کردهاند تنگه هرمز را به عنوان یک موضوع کاملاً بینالمللی تعریف کرده و حضور خود را تحت عنوان تأمین امنیت کشتیرانی توجیه کنند. اکنون اگر اصل نقش محوری کشورهای ساحلی در اداره این آبراه پذیرفته شود، میتوان آن را گامی مهم در جهت منطقهای شدن امنیت خلیج فارس تلقی کرد.
در همین چارچوب، همکاری ایران و عمان اهمیت ویژهای پیدا میکند. هرگونه سازوکار جدید برای مدیریت تردد، ارائه خدمات دریانوردی، امداد و نجات، حفاظت محیط زیست دریایی و نظارت بر عبور شناورها نیازمند هماهنگی دو سوی تنگه خواهد بود. این همکاری میتواند زمینهساز شکلگیری الگوی جدیدی از همکاریهای منطقهای شود که در آن کشورهای ساحلی نقش اصلی را ایفا میکنند.
از منظر اقتصادی نیز این بند دارای ابعاد قابل توجهی است. ارائه خدمات دریایی، هدایت شناورها، پشتیبانی فنی، خدمات ایمنی، بیمه و مدیریت ترافیک دریایی، همگی از حوزههایی هستند که در بسیاری از آبراههای مهم جهان درآمدهای قابل توجهی ایجاد میکنند لذا در صورتی که سازوکارهای لازم طراحی شود، تنگه هرمز میتواند علاوه بر نقش سنتی خود در انتقال انرژی، به بستری برای توسعه خدمات دریایی و افزایش درآمدهای اقتصادی نیز تبدیل شود.
با این حال، نباید تصور کرد که امضای تفاهم به معنای پایان اختلافات است. تجربه روابط ایران و آمریکا نشان میدهد که بخش دشوار هر توافق، مرحله اجرا و تثبیت دستاوردهاست. به ویژه در موضوعی به حساسیت تنگه هرمز، احتمال بروز رقابتهای سیاسی، فشارهای دیپلماتیک، جنگ روانی و حتی تنشهای میدانی همچنان وجود خواهد داشت. بسیاری از بازیگران منطقهای و فرامنطقهای ممکن است تلاش کنند از تبدیل شدن دستاوردهای حقوقی به واقعیتهای عملی جلوگیری کنند.
به همین دلیل، تفاهم جدید را نباید پایان یک منازعه بلکه آغاز مرحلهای جدید از رقابت برای تثبیت موازنههای جدید قدرت دانست. آنچه در متن تفاهم به عنوان یک دستاورد حقوقی ثبت شده، تنها زمانی پایدار خواهد ماند که پشتوانه سیاسی، اقتصادی و امنیتی لازم برای اجرای آن نیز فراهم شود.
در مجموع، بند مربوط به تنگه هرمز را میتوان مهمترین و راهبردیترین بخش تفاهم جدید دانست؛ بندی که از سطح یک توافق فنی درباره عبور کشتیها فراتر رفته و به موضوع حاکمیت، نظم منطقهای، امنیت دریایی و آینده موازنه قدرت در خلیج فارس گره خورده است. از این منظر، سرنوشت این بند نه تنها بر روابط ایران و آمریکا، بلکه بر آینده ژئوپلیتیک منطقه نیز تأثیرگذار خواهد بود.
بنابراین باید اذعان کرد که در میان تمام بندهای تفاهم جدید میان ایران و آمریکا، هیچ بندی به اندازه موضوع تنگه هرمز دارای اهمیت ژئوپلیتیکی، اقتصادی و امنیتی نیست چون اگر بندهای مربوط به پایان جنگ، آزادسازی منابع مالی و سرمایهگذاری، آثار مهمی بر آینده ایران دارند، بند تنگه هرمز مستقیماً به مسئله قدرت، حاکمیت و مدیریت یکی از حساسترین آبراههای جهان مرتبط است. در واقع اهمیت این بند در آن است که برای نخستین بار، بحث صرفاً بر سر باز یا بسته بودن تنگه نیست؛ بلکه بر سر تعیین قواعد، ترتیبات و سازوکارهای اداره آن در دوره پساجنگ است؛ موضوعی که میتواند معادلات امنیتی خلیج فارس را برای سالهای آینده تحت تأثیر قرار دهد.
انتهای پیام/381
