عاشورا در منظومه فکری رهبر شهید/۶

سست‌عنصری آفتی بزرگ در جبهه مقاومت

ﺍﮔﺮ آﻥ ﺳﺴﺖﻋﻨﺼﺮى ﺍﺯ ﺳﻮى خواص و نخبگان و بزرگان مکه و مدینه نبود، ﺍﻣﺎﻡ ﺣﺴﻴﻦ (ع) ﺑﻪ ﺟﺎى ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺑﺎ ﭼﻨﺪ ﺻﺪ ﻧﻔﺮ ﺑﺎ ﭼﻨﺪﯾﻦ ﻫﺰﺍﺭ ﻧﻔﺮ ﺣﺮﮐﺖ می‌کرد. ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺻﻮﺭﺕ، ﺍﮔﺮ ﺑﻪ ﮐﻮﻓﻪ می‌رسید، کسی نمی‌تواﻧﺴﺖ ﺟﻠﻮى ﺍﯾﻦ ﺳﭙﺎﻩ ﻋﻈﻴﻢ ﺭﺍ ﻣﻘﺎﻭﻣﺖ ﮐﻨﺪ و ﻣﺴﻴﺮ ﺗﺎﺭﯾﺦ ﺍﺳﻼﻡ ﻋﻮﺽ می‌شد.
کد خبر: ۸۴۲۶۰۹
تاریخ انتشار: ۳۱ خرداد ۱۴۰۵ - ۰۳:۵۷ - 21June 2026

به گزارش خبرنگار فرهنگ دفاع‌پرس، قیام شکوهمند و جاویدان عاشورا بزرگترین قیام انسان‌ساز و روشن‌ترین دلیل شناخت جبهه کفر و ایمان است. امام حسین (ع) که حجت و قائم به امر خداوند است به همه ما آموخت که در مسیر حق راه بی‌طرفی وجود ندارد، ما باید در جبهه حق باشیم و هر راهی غیر از این راهی باطل است هر چند که در لشکر کفر نباشیم.

محرم

بعد از قیام عاشورا، قیام‌های متعددی روی داد که به تاسی از سیدالشهدا (ع) شکل گرفت، از قیام توابین و قیام مختار برای خونخواهی از شهدای کربلا تا قیام زید بن حسن (ع) و از قیام سربداران در سبزوار و نهضت جهانی امام خمینی (ره) همگی قیام لله بودند، اما تنها این قیام امام خمینی (ره) بودند که تحت عنوان انقلاب اسلامی ایران به پیروزی رسید، چرا که امام راحل تنها نگاه به گذشته نداشت، بلکه هدف غایی ایشان زمینه‌سازی برای ظهور بود چنان که هدف امام حسین (ع) نیز صیانت از گنجینه امامت و سپردن این امانت به امام بعد از خود تا در نهایت به دست امام زمان (عج) برسد.
بزرگترین خصیصه امامین انقلاب این بود درکی عمیق و چند بعدی از قیام عاشورا داشتند که این امر سبب اقتدار انقلاب اسلامی شده است، وظیفه همه ما و فرزندان ما نیز چیزی جز این نیست که از موهبت الهی یعنی انقلاب اسلامی صیانت و پاسداری کنیم و این امر مهم جز با شناخت قیام عاشورا ممکن نیست به مناسبت ایام محرم و صفر مواضع و دیدگاه‌های رهبر شهید انقلاب اسلامی منتشر می‌شود که قسمت ششم آن را در ادامه می‌خوانید:

ﺷﻨﺎﺧﺖ ﺣﺮﮐﺖ ﻣﺘﻌﻴﻦ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺩﺭ ﺑﺮﺍﺑﺮﺩﺷﻤﻦ
ﻫﺮ ﺯﻣﺎﻧﻰ، ﯾﮏ ﺣﺮﮐﺖ ﺑﺮﺍى ﺟﺎﻣﻌﻪى ﺍﺳﻼﻣﻰ ﻣﺘﻌﻴﻦ ﺍﺳﺖ؛ ﯾﮏ ﺩﺷﻤﻦ ﻭ ﯾﮏ ﺟﺒﻬﻪى ﺧﺼﻢ، ﺟﻬﺎﻥ ﺍﺳﻼﻡ ﻭ ﻣﺴﻠﻤﻴﻦ ﺭﺍ ﺗﻬﺪﯾﺪ می‌کند. آﻥ ﺭﺍ ﺑﺎﯾﺪ ﺷﻨﺎﺧﺖ. ﺍﮔﺮ ﺩﺭ ﺷﻨﺎﺧﺖ ﺩﺷﻤﻦ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﮐﺮﺩﯾﻢ، ﺩﺭ ﺟﻬﺘﻰ ﮐﻪ ﺍﺯ آﻥ ﺟﻬﺖ، ﺍﺳﻼﻡ ﻭ ﻣﺴﻠﻤﻴﻦ ﺧﺴﺎﺭﺕ ﻣﻰﺑﻴﻨﻨﺪ ﻭ ﺑﻪ آﻧﻬﺎ ﺣﻤﻠﻪ می‌شود، ﺩﭼﺎﺭ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﺷﺪﻩﺍﯾﻢ. ﺧﺴﺎﺭﺗﻰ ﮐﻪ ﭘﻴﺪﺍ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺷﺪ، ﺟﺒﺮﺍﻥﻧﺎﭘﺬﯾﺮ ﺍﺳﺖ. فرصت‌های ﺑﺰﺭگ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ  می‌رود. ﺍﻣﺮﻭﺯ ﻣﺎ ﺩﺭ ﺩﻧﻴﺎى ﺍﺳﻼﻡ، ﻣﮑﻠﻔﻴﻢ ﮐﻪ ﻫﻤﻴﻦ ﻫﻮﺷﻴﺎﺭى ﻭ ﺗﻮﺟﻪ ﻭ ﺩﺷﻤﻦﺷﻨﺎﺳﻰ ﻭ ﺗﮑﻠﻴﻒﺷﻨﺎﺳﻰ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺍﻋﻼ ﺩﺭﺟﻪى ﻣﻤﮑﻦ، ﺑﺮﺍى ﺍﻣﺖ ﺍﺳﻼﻡ، ﺟﻬﺎﻥ ﺍﺳﻼﻡ ﻭ ﻣﻠﺖ ﺧﻮﺩﻣﺎﻥ ﺗﺪﺍﺭک ﺑﺒﻴﻨﻴﻢ.

ﻗﻴﺎﻡ ﺑﻪ ﻗﺼﺪ ﺍﺩﺍى ﻭﻇﻴﻔﻪ
ﺣﺴﻴﻦ ﺑﻦ ﻋﻠﻰ (ع)، ﻭﻗﺘﻰ ﺑﻪ ﮐﺮﺑﻼ ﻣﻰآﻣﺪ، ﻧﻪ ﺑﻪ ﻗﺼﺪ ﺣﮑﻮﻣﺖ آﻣﺪ، ﻧﻪ ﺑﻪ ﻗﺼﺪ ﮐﺸﺘﻪ ﺷﺪﻥ؛ ﺑﻪ ﻗﺼﺪ ﺍﺩﺍى ﻭﻇﻴﻔﻪ آﻣﺪ. ﺍﯾﻦ ﺭﺍ ﺑﺎﺭﻫﺎ ﺩﺭ تحلیل‌مان ﺭﺍﺟﻊ ﺑﻪ ﻣﺎﺟﺮﺍى ﺍﻣﺎﻡ ﺣﺴﻴﻦ (ع) ﮔﻔﺘﻴﻢ. ﺍﮔﺮ ﺣﮑﻮﻣﺖ ﻧﺼﻴﺒﺶ می‌شد، ﻧﻌﻤﺖ ﺍﻟﻬﻰ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺧﻴﻠﻰ ﻫﻢ ﺧﻮب ﺑﻮﺩ؛ می‌رفت ﺣﮑﻮﻣﺖ ﻫﻢ می‌کرد، ﯾﺰﯾﺪ ﺭﺍ ﻫﻢ ﺩﺭ ﺟﻨﮓ ﺷﮑﺴﺖ می‌داد. ﺍﮔﺮ ﺷﻬﺎﺩﺕ ﻧﺼﻴﺒﺶ می‌شد، ﺑﺎﺯ إﺣﺪى ﺍﻟﺤﺴﻨﻴﻴﻦ ﺑﻮﺩ؛ ﯾﻌﻨﻰ ﺑﺮﺍى ﺷﻬﻴﺪ ﺷﺪﻥ آﻣﺎﺩﻩ ﺑﻮﺩ. ﻟﺬﺍ آﻥ ﺧﻄﺒﻪﻫﺎ ﺭﺍ می‌خواﻧﺪ ﺗﺎ ﺷﻬﺎﺩﺕ ﺭﺍ ﺩﺭ ﭼﺸﻢ ﯾﺎﺭﺍﻥ ﺧﻮﺩﺵ ﺯﯾﺒﺎ ﻧﺸﺎﻥ ﺩﻫﺪ؛ ﮐﻤﺎ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺯﯾﺒﺎ ﻫﻢ ﻫﺴﺖ.

ﺑﻌﻀﻰ ﺧﻴﺎﻝ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﺍﻣﺎﻡ ﺣﺴﻴﻦ (ع) ﺍﮔﺮ می‌دانست ﺷﻬﻴﺪ می‌شود، ﺍﻗﺪﺍﻡ نمی‌کرد؛ ﺑﻌﻀﻰ ﻫﻢ ﺍﺯ آﻥ ﻃﺮﻑ ﮔﻔﺘﻨﺪ ﺍﻣﺎﻡ ﺣﺴﻴﻦ (ع) ﺍﺻﻼ ﺑﺮﺍى ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺷﻬﻴﺪ ﺑﺸﻮﺩ، ﻗﻴﺎﻡ ﮐﺮﺩ. ﻫﺮ ﺩﻭ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﺍﺳﺖ. ﺍﻣﺎﻡ ﺣﺴﻴﻦ (ع) ﺑﺮﺍى ﺗﻌﻠﻴﻢ ﺩﺭﺳﻰ ﺑﻪ انسان‌ها ﻗﻴﺎﻡ ﮐﺮﺩ ﻭ آﻥ ﺩﺭﺱ ﺍﯾﻦ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﻫﺮ ﻭﻗﺖ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻣﺴﻠﻤﺎﻥ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺣﺴﻴﻦ ﺩﺭﺱ می‌گیرﺩ، ﺩﯾﺪ ﺩﺭ ﺟﺎﻣﻌﻪى ﺍﻭ ﻇﻠﻢ ﻫﺴﺖ، ﻧﻈﺎﻡ ﺍﺳﻼﻣﻰ ﻧﻴﺴﺖ، ﻗﺮآﻥ ﺣﮑﻮﻣﺖ نمی‌کند، ﺗﺒﻌﻴﺾ ﻫﺴﺖ، ﺯﻭﺭﮔﻮﯾﻰ ﻭ ﭼﭙﺎﻭﻟﮕﺮى ﻫﺴﺖ، ﻗﺪﺭﺕ ﯾﺎﻓﺘﻦ ﺑﺪﻭﻥ ﻣﻼک ﻫﺴﺖ؛ ﺑﺎﯾﺴﺘﻰ ﻗﻴﺎﻡ ﺑﮑﻨﺪ ﺑﺮﺍى ﺍﯾﻨﮑﻪ ﻭﺿﻊ ﺭﺍ ﺑﺮﮔﺮﺩﺍﻧﺪ؛ ﭼﻪ ﺍﯾﻦ ﻗﻴﺎﻡ ﺍﻭ ﺑﻪ ﻧﺘﻴﺠﻪ ﺑﺮﺳﺪ ﻭ ﭼﻪ ﻧﺮﺳﺪ.     

ﺑﺎﺭﻫﺎ ﺍﻣﺎﻡ ﮔﻔﺘﻨﺪ ﻣﺎ ﺑﺮﺍى ﻧﺘﻴﺠﻪ ﺍﻗﺪﺍﻡ نمی‌کنیم، ﻣﺎ ﺑﺮﺍى ﻭﻇﻴﻔﻪ ﺍﻗﺪﺍﻡ می‌کنیم. ﻣﺎ ﺍﻗﺪﺍﻡ می‌کنیم ﺑﺮﺍى ﺍﯾﻨﮑﻪ ﻭﻇﻴﻔﻪﻣﺎﻥ ﺭﺍ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺩﺍﺩﻩ ﺑﺎﺷﻴﻢ. ﺍﻟﺒﺘﻪ ﺧﺪﺍى ﻣﺘﻌﺎﻝ ﺍﮔﺮ ﻋﻤﻞ ﻣﺎ ﺍﺯ ﺭﻭى ﺍﺧﻼﺹ ﺑﺎﺷﺪ، ﻣﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻧﺘﻴﺠﻪ ﻫﻢ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺭﺳﺎﻧﺪ.

ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺡ ﮐﺎﺭ ﺍﻣﺎﻡ ﺣﺴﻴﻦ (ع) ﺑﻮﺩ؛ ﻟﺬﺍ ﺑﺮﺍى ﺍﯾﻦ ﮐﺎﺭ ﺍﯾﺴﺘﺎﺩﮔﻰ ﮐﺮﺩ. ﻭﺍﻗﻌﺎ ﺍﮔﺮ ﺭﻭﺯى ﮐﻪ ﺣﺴﻴﻦ ﺑﻦ ﻋﻠﻰ (ع) ﻗﻴﺎﻡ می‌کرد، ﺍﻧﺴﺎﻥ می‌خواﺳﺖ ﺑﺎ ﻣﻌﺎﺩﻻﺕ ﻣﻌﻤﻮﻟﻰ ﻣﺤﺎﺳﺒﻪ ﮐﻨﺪ، ﯾﻘﻴﻨﺎ ﺍﯾﻦ ﻗﻴﺎﻡ، ﻋﺎﻗﻼﻧﻪ ﻧﺒﻮﺩ. ﺍﻟﺒﺘﻪ ﺍﮔﺮ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺑﺨﻮﺍﻫﺪ ﺑﻪ ﻋﻘﻞ ﻣﻌﻤﻮﻟﻰ ﻭ ﻃﺒﻴﻌﻰ ﻧﮕﺎﻩ ﺑﮑﻨﺪ؛ ﺍﮔﺮ ﮐﺴﻰ ﮐﻪ ﻫﻴﭻ ﻧﻴﺮﻭﯾﻰ ﺩﺭ ﺍﺧﺘﻴﺎﺭ ﻧﺪﺍﺭﺩ، ﺩﺭ ﻣﻘﺎﺑﻞ آﻥ ﻫﻤﻪ ﻧﻴﺮﻭ ﺑﺎﯾﺴﺘﺪ، ﺑﻪ ﺷﮑﺴﺖ ﻧﻈﺎﻣﻰ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺍﻧﺠﺎﻣﻴﺪ. ﺩﺭ ﻋﻴﻦ ﺣﺎﻝ ﺍﻣﺎﻡ ﺣﺴﻴﻦ (ع) ﺍﻗﺪﺍﻡ ﮐﺮﺩ؛ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﻰ ﮐﻪ ﮐﺸﻒ ﻣﺴﺎﺋﻞ ﻭ ﺩﺭک ﺣﻘﺎﯾﻖ ﺑﺮﺍى ﺍﻭ ﺍﺯ ﻣﺮﺩﻡ ﺩﯾﮕﺮ ﺧﻴﻠﻰ ﻫﻢ آﺳﺎﻧﺘﺮ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺍﯾﻦ ﻣﺤﺎﺳﺒﻪ یقینا ﺟﻠﻮى ﭼﺸﻢ ﺍﻣﺎﻡ ﺣﺴﻴﻦ (ع) ﺑﻮﺩ. ﺍﻗﺪﺍﻡ ﮐﺮﺩ ﺑﺮﺍى ﺍﯾﻨﮑﻪ ﻣﻘﺼﻮﺩ ﺍﻣﺎﻡ ﺣﺴﻴﻦ (ع) ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺩﺍﺩﻥ ﻭﻇﻴﻔﻪ ﻭ ﭘﻴﺮﻭﺯى ﺍﻟﻬﻰ ﺑﻮﺩ، ﻧﻪ ﺻﺮﻓﺎ ﭘﻴﺮﻭﺯى ﻧﻈﺎﻣﻰ؛ ﺍﻟﺒﺘﻪ ﭘﻴﺮﻭﺯى ﻧﻈﺎﻣﻰ ﻫﻢ ﺍﮔﺮ ﺑﻪﺩﺳﺖ ﻣﻰآﻣﺪ، ﺍﻣﺎﻡ ﺣﺴﻴﻦ (ع) ﺍﺳﺘﻘﺒﺎﻝمی‌کرد.

ﺗﺴﻠﻴﻢ ﺩﺭ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﺧﺪﺍ ﻭ ﺗﮑﻠﻴﻒ

ﺩﺭ ﺣﺎﺩﺛﻪى ﻋﺎﺷﻮﺭﺍ ﻭ ﻣﺎﺟﺮﺍى ﺍﻣﺎﻡ ﺣﺴﻴﻦ (ع) ﯾﮏ ﭼﻴﺰ ﻣﻮﺝ می‌زند ﮐﻪ ﺩﺭ ﻫﻤﻪى ﮔﻔﺘﺎﺭﻫﺎ ﻭ ﮐﺮﺩﺍﺭﻫﺎ ﻭ ﺣﺮﮐﺎﺕ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﺩ؛ آﻥ، ﺗﺴﻠﻴﻢ ﺩﺭ ﻣﻘﺎﺑﻞ ﺧﺪﺍ ﺍﺳﺖ؛ ﯾﻌﻨﻰ ﺗﺴﻠﻴﻢ ﺩﺭ ﻣﻘﺎﺑﻞ ﺗﮑﻠﻴﻒ. ﻭﻗﺘﻰ ﺑﻪ ﺣﺴﻴﻦ ﺑﻦ ﻋﻠﻰ (ع) می‌گوﯾﻨﺪ ﺷﻤﺎ می‌روید، ﻣﻤﮑﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﺸﺘﻪ ﺑﺸﻮﯾﺪ، ﭘﺎﺳﺦ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﻦ ﺍﺯ ﭘﻴﻐﻤﺒﺮ (ص) ﺷﻨﻴﺪﻩﺍﻡ ﻫﺮﮐﺲ ﺳﻠﻄﺎﻥ ﺟﺎﺋﺮى ﺭﺍ ﺑﺒﻴﻨﺪ ﮐﻪ ﭼﻨﻴﻦ ﺍﺳﺖ ﻭ ﭼﻨﺎﻥ ﺍﺳﺖ ﻭ ﻇﻠﻢ می‌کند، ﻭﺍﺟﺐ ﺍﺳﺖ ﺑﺎ ﺍﻭ ﺑﺴﺘﻴﺰﺩ ﻭ ﺩﺭ ﻣﻘﺎﺑﻞ ﺍﻭ ﻣﻘﺎﻭﻣﺖ ﮐﻨﺪ.

ﺍﺳﺘﻨﺎﺩ ﺑﻪ ﯾﮏ ﺗﮑﻠﻴﻒ!
ﻭﻗﺘﻰ ﭘﻴﺸﻨﻬﺎﺩ می‌شود ﺣﺴﻴﻦ ﺑﻦ ﻋﻠﻰ (ع) ﺍﺯ ﻧﻴﻨﻮﺍ ﻭ ﮐﺮﺑﻼ ﺑﻪ ﻣﺪﯾﻨﻪ ﯾﺎ ﯾﻤﻦ ﺑﺮﻭﺩ ﻭ ﻣﺸﻐﻮﻝ ﺯﻧﺪﮔﻰ ﺭﺍﺣﺖ ﺑﺸﻮﺩ، آﻧﭽﻪ ﻣﺎﻧﻊ ﻗﺒﻮﻝ ﺍﯾﻦ ﭘﻴﺸﻨﻬﺎﺩ ﺍﺯ ﻃﺮﻑ ﺍﻣﺎﻡ ﺣﺴﻴﻦ (ع) ﺍﺳﺖ، ﺗﮑﻠﻴﻒ ﺍﺳﺖ. ﺩﺭ ﺍﻇﻬﺎﺭﺍﺕ ﺧﻮﺩ آﻥ ﺣﻀﺮﺕ ﻫﻢ ﻫﺴﺖ ﮐﻪ ﺧﺪﺍ ﻗﺒﻮﻝ نمی‌کند ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺗﮑﻠﻴﻔﺶ ﺭﺍ ﻧﻴﻤﻪﮐﺎﺭﻩ ﺑﮕﺬﺍﺭﺩ. ﺩﺭ ﺗﻤﺎﻡ ﻟﺤﻈﺎﺕ ﺍﯾﻦ ﺳﻔﺮ ﭘﺮﺣﺎﺩﺛﻪ ﻭ ﭘﺮﻣﺎﺟﺮﺍ، ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺍﺯ ﮐﻠﻤﺎﺕ ﻭ ﺍﺯ ﮔﻔﺘﺎﺭ ﺣﺴﻴﻦ ﺑﻦ ﻋﻠﻰ (ع) ﺑﻪ ﺧﻮﺑﻰ ﺍﺣﺴﺎﺱ می‌کند ﺍﯾﻦ ﺣﺮﮐﺎﺕ ﻭ ﺳﮑﻨﺎﺕ ﺩﺭ ﺭﺍﻩ ﺧﺪﺍ ﻭ ﺑﺮﺍى ﺧﺪﺍﺳﺖ. ﺩﺭ آﻥ ﻟﺤﻈﺎﺕ آﺧﺮ ﺍﺯ ﺟﻤﻠﻪ ﮐﻠﻤﺎﺗﻰ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺣﻀﺮﺕ ﻧﻘﻞ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﻭ ﻫﻤﻪ ﺷﻨﻴﺪﻩﺍﯾﻢ ﻭ ﻗﺎﻋﺪﺗﺎ ﺩﺭﺳﺖ ﻫﻢ ﻫﺴﺖ، ﺍﯾﻦ ﮐﻠﻤﻪ ﺍﺳﺖ: «ﻣﻦ ﺗﺴﻠﻴﻢ ﻫﺴﺘﻢ. ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺡ ﺣﺎﺩﺛﻪ ﮐﺮﺑﻼﺳﺖ؛ ﺗﺴﻠﻴﻢ ﺩﺭ ﻣﻘﺎﺑﻞ ﺧﺪا است.»

ﻧﺘﻴﺠﻪى ﮐﻮﺗﺎﻫﻰ ﺧﻮﺍﺹ ﺩﺭ ﻋﻤﻞ ﺑﻪ ﺗﮑﻠﻴﻒ
ﺩﺭ ﻫﻤﻴﻦ ﻣﺎﺟﺮﺍى ﻋﺎﺷﻮﺭﺍ ﻣﻼﺣﻈﻪ ﮐﻨﻴﺪ؛ ﻭﻗﺘﻰ ﺣﺴﻴﻦ ﺑﻦ ﻋﻠﻰ (ع) ﺣﺮﮐﺖ ﮐﺮﺩ، ﻋﺪﻩای ﺑﻮﺩﻧﺪ ﮐﻪ می‌تواﻧﺴﺘﻨﺪ ﺑﺎ ﭘﻴﻮﺳﺘﻦ ﺑﻪ ﺍﻣﺎﻡ ﺣﺴﻴﻦ (ع) آﻥ ﻧﻬﻀﺖ ﺭﺍ ﺑﻪ ﯾﮏ ﺍﻧﻘﻼب ﺳﺎﺯﻧﺪﻩ ﺩﺭﺑﻴﺎﻭﺭﻧﺪ، ﻧﻪ ﯾﮏ ﻧﻬﻀﺖ ﺧﻮﻧﻴﻦ ﺑﺎ ﻗﺘﻞ ﻭ ﺷﻬﺎﺩﺕ ﺑﻪ ﭘﺎﯾﺎﻥ ﺭﺳﻴﺪﻩ. می‌تواﻧﺴﺘﻨﺪ! ﺍﮔﺮ آﻥ ﺭﻭﺯ ﻋﺒﺪﺍﷲ ﺑﻦ ﻋﺒﺎﺱ ﻭ ﻋﺒﺪﺍﷲ ﺑﻦ ﺟﻌﻔﺮ ﻭ ﻋﺒﺪﺍﷲ ﺑﻦ ﺯﺑﻴﺮ ﻭ ﻋﺒﺪﺍﷲ ﺑﻦ ﻋﻤﺮ، ﺍﯾﻦ شخصیت‌های ﺑﺮﺟﺴﺘﻪى آﻥ ﺭﻭﺯ ﺩﻧﻴﺎى ﺍﺳﻼﻡ ﮐﻪ ﺳﺎﮐﻦ ﻣﺪﯾﻨﻪ ﻭ ﻣﮑﻪ ﺑﻮﺩﻧﺪ، ﻫﻤﻪ ﭘﺴﺮﺍﻥ شخصیت‌های ﻣﻌﺮﻭﻑ ﺻﺪﺭ ﺍﺳﻼﻡ ﺑﻮﺩﻧﺪ، ﭘﺴﺮ ﺟﻌﻔﺮ ﻃﻴﺎﺭ ﭘﺴﺮﻋﻤﻮى ﭘﻴﻐﻤﺒﺮ، سه ﭘﺴﺮ ﺯﺑﻴﺮ، ﭘﺴﺮ ﻋﻤﺮ، ﭘﺴﺮ ﻋﺒﺎﺱ، ﺍﮔﺮ ﻫﻤﻴﻦ ﭼﻬﺎﺭ ﻧﻔﺮ ﮐﻪ ﺍﺳﻢ ﻫﺮ ﭼﻬﺎﺭ ﻧﻔﺮ ﻋﺒﺪﺍﷲ ﺍﺳﺖ، ﺑﺎ ﺍﻣﺎﻡ ﺣﺴﻴﻦ (ع) ﻫﻤﺮﺍﻩ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ، ﺣﺮﮐﺖ ﻋﻈﻴﻤﻰ ﺑﻪﻭﺟﻮﺩ ﻣﻰآﻣﺪ ﮐﻪ ﻧﻪ ﯾﺰﯾﺪ ﻭ ﻧﻪ ﻋﻤﺎﻝ ﯾﺰﯾﺪ، ﺑﻰﺷﮏ ﻗﺪﺭﺕ ﺍﯾﺴﺘﺎﺩﮔﻰ ﺩﺭ ﻣﻘﺎﺑﻞ ﺍﯾﻦ ﺣﺮﮐﺖ ﺭﺍ ﻧﺪﺍﺷﺘﻨﺪ.
ﺑﺒﻴﻨﻴﺪ؛ ﺍﯾﻨﻬﺎ ﻫﻢ ﺧﻮﺩﺷﺎﻥ ﻭ ﻫﻢ ﺷﺨﺼﻴﺖ ﭘﺪﺭﺍﻧﺸﺎﻥ ﺍﺯ ﭼﻬﺮﻩﻫﺎى ﻣﻌﺮﻭﻑ ﺍﺳﻼﻡ ﺑﻮﺩﻧﺪ. ﺍﯾﻦ ﺧﻴﻠﻰ ﮐﺎﺭﺑﺮﺩ ﺩﺍﺭﺩ، ﺷﺨﺼﻴﺖ ﻭ آﺑﺮﻭ ﺧﻴﻠﻰ ﮐﺎﺭ ﺭﺍﻩ ﻣﻰﺍﻧﺪﺍﺯﺩ. ﻣﮕﺮ می‌شد ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﻫﻤﻪ ﭼﻬﺮﻩى ﻣﻌﺮﻭﻑ ﮐﻪ ﻫﺮ ﮐﺪﺍﻡ ﺑﺴﺘﮕﺎﻧﻰ ﺩﺍﺭﻧﺪ، ﺩﻭﺳﺘﺎﻧﻰ ﺩﺍﺭﻧﺪ، ﺩﺭ ﺩﻧﻴﺎى ﺍﺳﻼﻡ ﻋﻼﻗﻪﻣﻨﺪﺍﻧﻰ ﺩﺍﺭﻧﺪ، ﺩﺭﺍﻓﺘﺎﺩ؟ ﻣﺮﺩﻡ ﺭﺍﻩ ﻣﻰﺍﻓﺘﺎﺩﻧﺪ ﻭ ﻧﻬﻀﺖ ﺑﻪ ﯾﮏ ﺗﺤﻮﻝ ﺩﺭ ﺣﮑﻮﻣﺖ ﺗﺒﺪﯾﻞ می‌شد.

ﺍﮔﺮ آﻥ ﺳﺴﺖﻋﻨﺼﺮى ﺍﺯ ﺳﻮى همین‎هایی ﮐﻪ ﺍﺳﻢ ﺑﺮﺩﻡ ﻭ ﺩﯾﮕﺮﺍﻧﻰ ﺍﺯ ﻗﺒﻴﻞ ﺍﯾﻨﻬﺎ نمی‌بود، ﺍﻣﺎﻡ ﺣﺴﻴﻦ (ع) ﺑﻪ ﺟﺎى ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺑﺎ ﭼﻨﺪ ﺻﺪ ﻧﻔﺮ ﺍﺯ ﻣﮑﻪ ﺣﺮﮐﺖ ﮐﻨﺪ ﻭ ﺑﻘﻴﻪ ﺑﻴﻦ ﺭﺍﻩ ﺑﺮﮔﺮﺩﻧﺪ ﻭ ﻋﺪﻩى ﮐﻤﻰ ﺩﺭ ﮐﺮﺑﻼ ﺑﻤﺎﻧﻨﺪ، ﺑﺎ ﭼﻨﺪﯾﻦ ﻫﺰﺍﺭ ﻧﻔﺮ ﺣﺮﮐﺖ می‌کرد. ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺻﻮﺭﺕ، ﻣﮕﺮ ﺣﺮ ﺑﻦ ﯾﺰﯾﺪ می‌تواﻧﺴﺖ ﺳﺮ ﺭﺍﻩ ﺭﺍ ﺑﮕﻴﺮﺩ، ﻧﮕﺬﺍﺭﺩ ﺍﻣﺎﻡ ﺣﺴﻴﻦ (ع) ﺑﻪ ﮐﻮﻓﻪ ﺑﺮﺳﺪ؟ ﺍﮔﺮ ﺑﻪ ﮐﻮﻓﻪ می‌رسید، ﻣﮕﺮ ﻋﺒﻴﺪﺍﷲ ﺑﻦ ﺯﯾﺎﺩ ﮐﻪ ﺗﺎﺯﻩ ﺍﺳﺘﺎﻧﺪﺍﺭ ﮐﻮﻓﻪ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ، می‌تواﻧﺴﺖ ﺟﻠﻮى ﺍﯾﻦ ﺳﭙﺎﻩ ﻋﻈﻴﻢ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺑﺰﺭگﺯﺍﺩﮔﺎﻥ ﻭ شخصیت‌های ﻣﻌﺮﻭﻑ ﺑﻨﻰﻫﺎﺷﻢ ﻭ ﻗﺮﯾﺶ ﺩﺭ ﺭأﺱ ﺍﯾﻨﻬﺎ ﻫﺴﺘﻨﺪ، ﻣﻘﺎﻭﻣﺖ ﮐﻨﺪ؟ ﮐﻮﻓﻪ ﺳﻘﻮﻁ می‌کرد. ﺑﺎ ﺳﻘﻮﻁ ﮐﻮﻓﻪ، ﺑﺼﺮﻩ ﺳﻘﻮﻁ می‌کرد؛ ﯾﻌﻨﻰ ﻋﺮﺍﻕ ﺳﻘﻮﻁ می‌کرد. ﺑﺎ ﺳﻘﻮﻁ ﻋﺮﺍﻕ، ﯾﻘﻴﻨﺎ ﻣﺪﯾﻨﻪ ﻭ ﻣﮑﻪ می‌پیوست ﻭ ﺷﺎﻡ ﺳﻘﻮﻁ می‌کرد؛ ﺣﮑﻮﻣﺖ ﻋﻮﺽ می‌شد، ﻣﺴﻴﺮ ﺗﺎﺭﯾﺦ ﺍﺳﻼﻡ ﻋﻮﺽ می‌شد. ﺑﻪ ﺟﺎى ﺩﻭ ﻗﺮﻥ ﺍﺧﺘﻨﺎﻕ، ﺣﮑﻮﻣﺖ ﺧﺎﻧﺪﺍﻥ ﭘﻴﻐﻤﺒﺮ (ص) ﺑﻪﻭﺟﻮﺩ ﻣﻰآﻣﺪ ﻭ ﺍﮔﺮ ﺣﮑﻮﻣﺖ ﭘﻴﻐﻤﺒﺮ (ص) ﺑﻪﻭﺟﻮﺩ ﻣﻰآﻣﺪ، ﺑﻪ ﺟﺎى ﭼﻬﺎﺭﺩﻩ ﻗﺮﻥ ﺍﻧﺰﻭﺍى ﺍﺳﻼﻡ، ﺍﺳﻼﻡ ﺑﻪ ﺍﺣﺘﻤﺎﻝ ﺯﯾﺎﺩ ﺩﺭ ﺩﻧﻴﺎ ﺍﻭﺝ می‌گرفت ﻭ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺷﺎﯾﺪ ﺗﻤﺪﻥ، ﺻﻨﻌﺖ، ﺗﮑﻨﻮﻟﻮژى، ﻋﻠﻢ ﻭ ﻓﺮﻫﻨﮓ ﺑﻪ ﮐﻠﻰ ﻏﻴﺮ ﺍﺯ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺷﻤﺎ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﻣﻰﺑﻴﻨﻴﺪ، می‌بود.

ﺷﺎﯾﺪ ﺍﮔﺮ آﻥ ﮐﺎﺭ می‌شد، ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺑﺸﺮﯾﺖ ﺩﯾﮕﺮ ﺍﯾﻦ ﻫﻤﻪ ﺭﻧﺞ ﻧﺪﺍﺷﺖ؛ ﺍﯾﻦ ﻫﻤﻪ ﺩﺭﺩ ﻭ ﻏﺼﻪ، ﻓﻘﺮ، ﺑﻰﻓﺮﻫﻨﮕﻰ ﻭ ﺑﻰﺳﻮﺍﺩى، ﺟﻨﮓ ﻭ ﺧﻮﻧﺮﯾﺰى ﻧﺒﻮﺩ. ﺷﺎﯾﺪ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺩﻧﻴﺎ ﺻﺪﻫﺎ ﺳﺎﻝ ﺟﻠﻮﺗﺮ ﺍﺯ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺑﻮﺩ. ﭼﻪ ﮐﺴﻰ می‌تواﻧﺪ ﻣﻨﮑﺮ ﺑﺸﻮﺩ ﺍﺧﺘﻨﺎقه‌ایی ﮐﻪ ﺩﺭ ﻃﻮﻝ ﺍﯾﻦ ﺳﺎﻟﻴﺎﻥ ﺩﺭﺍﺯ ﺑﻪﻭﺟﻮﺩ آﻣﺪﻩ، ﭼﻘﺪﺭ ﺍﺳﺘﻌﺪﺍﺩﻫﺎ ﺭﺍ ﻧﺎﺑﻮﺩ ﮐﺮﺩﻩ. ﺍﮔﺮ ﺍﺧﺘﻨﺎﻕ ﻧﺒﻮﺩ، ﺍﮔﺮ ﺣﮑﻮﻣﺖ ﻃﺎﻏﻮﺗﻰ ﻧﺒﻮﺩ، ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺘﻌﺪﺍﺩﻫﺎ ﺷﮑﻮﻓﺎ می‌شد، ﺭﻫﺎ می‌شد، ﮐﺎﺭ می‌کرد، ﺩﻧﻴﺎ ﺭﺍ می‌ساخت ﻭ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺍﯾﻦ نمی‌شد ﻧﻤﻴﺸﺪ ﮐﻪ ﻫﺴﺖ.

ﮐﺠﺎ ﺍﯾﻦ ﺳﺮﭼﺸﻤﻪ ﺑﻨﺪ آﻣﺪ؟ ﺳﺮﭼﺸﻤﻪﯾﻰ ﮐﻪ ﺍﮔﺮ ﺟﺎﺭى می‌شد، می‌تواﻧﺴﺖ ﺩﻧﻴﺎﯾﻰ ﺭﺍ آﺑﻴﺎﺭى ﮐﻨﺪ؟ ﻫﻤﺎﻥﺟﺎﯾﻰ ﮐﻪ ﭼﻨﺪ ﻧﻔﺮ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ شخصیت‌های ﺑﺰﺭگ، ﻭﻗﺘﻰ ﺩﯾﺪﻧﺪ ﺣﺴﻴﻦ (ع) ﺣﺮﮐﺖ ﮐﺮﺩ، ﺑﻪ آﻧﻬﺎ ﻫﻢ ﮔﻔﺖ ﺣﺮﮐﺖ ﮐﻨﻴﺪ، ﺩﺳﺘﻰ ﺑﻪ ﻫﻢ ﻣﺎﻟﻴﺪﻧﺪ ﻭ ﮔﻔﺘﻨﺪ: ﺣﺎﻻ ﺷﺮﺍﯾﻂ ﻣﻨﺎﺳﺐ ﻧﻴﺴﺖ. ﺣﺎﻻ ﺩﺷﻤﻦ ﻗﻮى ﺍﺳﺖ، ﺣﺎﻻ نمی‌شود. ﺣﺎﻻ، ﯾﻌﻨﻰ ﺯﻣﺎﻥ ﺭﺍ ﺩﺧﺎﻟﺖ ﺩﺍﺩﻥ، ﺷﺮﺍﯾﻂ ﺭﺍ ﺩﺧﺎﻟﺖ ﺩﺍﺩﻥ. ﺣﺴﻴﻦ ﺑﻦ ﻋﻠﻰ (ع) ﻧﮕﻔﺖ ﺣﺎﻻ! ﺣﺎﻻ ﻧﺪﺍﺭﺩ، ﺗﮑﻠﻴﻔﻢ ﺍﺳﺖ، ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺎﯾﺴﺘﻢ، ﺑﺎﯾﺪ ﺣﻖ ﺭﺍ ﺑﮕﻮﯾﻢ، ﺑﺎﯾﺪ ذهن‌هاﺭﺍ ﺭﻭﺷﻦ ﮐﻨﻢ ﻭ می‌کنم. ﺍﮔﺮ ﭘﻴﺶ ﺭﻓﺖ ﭼﻪ ﺑﻬﺘﺮ، ﺍﮔﺮ ﻧﺮﻓﺖ، ﻣﻦ ﺑﺎ ﻋﻤﻞ ﺧﻮﺩﻡ ﯾﺎﺩ ﺩﺍﺩﻡ ﮐﻪ ﭼﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﮐﺮﺩ؛ ﺍﯾﻦ ﻣﻨﻄﻖ ﺣﺴﻴﻦ (ع) ﺍﺳﺖ. ﺍى ﮐﺎﺵ آﻧﻬﺎ ﻫﻢ ﺑﺎ ﺣﺴﻴﻦ (ع) ﻫﻤﺮﺍﻩ می‌شدﻧﺪ.

انتهای پیام/ 121

نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار
پربحث ترین عناوین