ویروسی که به داد دلمان رسید!
گروه فرهنگ دفاعپرس- زینب گلمحمدی، فعال رسانهای و فرهنگی؛ من از کرونا با تمام بدیها و آسیبهایی که برایمان داشت بسیار ممنونم؛ اگرچه زمانی که سالها پیش آمد و بیرحمانه روی ریههایمان چنگ کشید و نفسمان را تنگ کرد، اما امروز راه تنفسی بزرگ برایمان باز کرده است؛ کرونا که آمد، بساط مراسم بیت در محرم و فاطمیه را جمع کرد؛ آخر سالیان سال بود که پنج شب آخر از دهه اول را مهمان آقا بودیم؛ روضهدار قدیمی تهران بود و گرمای مجلسش چنان بود که ما از نقاط دور تهران و ترافیک بیرحم آن ساعت، خودمان را به سهراه جمهوری میرساندیم.

البته بیشتر مهمان محله آقا و خیابانهای اطرافش بودیم، چون هیچوقت زودتر از خیل عاشقان و جماعت «والسابقون» به بیت و حسینیه نمیرسیدیم؛ مثل شاگرد تنبلهای دیر به مدرسه رسیده، کنار کوچهها و لب جوی آبهای خیابان فلسطین و کشوردوست که سخاوتمندانه در گوشهای جا و مکان نشستن و ماندن به ما میدادند، مینشستیم.
ناگفته نماند که از مراسم چیز زیادی عایدمان نمیشد؛ بسکه صدای بلندگوها نمیآمد. نه اینکه دستاندرکاران امر در این فقره قصور و کمکاری داشته باشند؛ نخیر، حضرت پدر امر کرده بودند آرامش همسایهها به هم نخورد و صدای بلندگو اذیتشان نکند.
علی ایحال ما به همین که برویم و خسته و بیحال از کار و مشغله روزانه در محله آقایمان نفس بکشیم و چرخی بخوریم راضی بودیم؛ در آخر مراسم هم نذری آقا را که یک شب قورمهسبزی و شبی دیگر قیمه بود، میگرفتیم و میآمدیم خانه؛ کمی میخوردیم و بعد قاشق قاشق، سهم هرکس را در ظرفی میریختیم تا فردا به دستش برسانیم.
دوستی داشتیم که غذای نذری آقا را فریز میکرد و هر روز چند دانه برنج در غذایی که میپخت، میریخت و تا ماهها به همه ما پز میداد که ما هر روز غذای نذری بیت داریم. ما هم به رسم معرفت، سهم او را از همه بیشتر کنار میگذاشتیم.
کم کم کرونایی که متهم بود فرصت این بزم بینظیر و لذت عزاداری که سالها با آن مانوس بودیم و بغل بغل خاطره از شبهای عزاداری در بیت داشتیم، از ما گرفته، رفت. رفت یا نرفت؛ مردم دیگر از سایه حضورش نمیترسیدند و زندگی به روال قبل برگشت، اما یک چیز مثل قبل نشد؛ حضور در مراسم بیت کارت دعوتی و بسیار محدود شد. دیگر نمیشد برویم و مسیر مارپیچ پارکینگ کنار خانه آقا را که سه چهار سالی بود برای خانمها آماده میکردند تا خانمها در سرما و گرما نمانند را با ذوق و شوق طی کنیم و برسیم به طبقاتی که با موکت برایمان فرش کرده بودند؛ ساعتی بنشینیم و مشتاقانه چشم بدوزیم به صفحه مانیتور که آقا وارد حسینیه شوند و ما هم با خیال خام اینکه داخل حسینیه نشستهایم، دستپاچه و هولهولکی بلند شویم و شروع کنیم به شعار دادن و اشک ریختن.
بنشینیم و از مانیتور مثل کودکانی که چشم به پدر دارند و مراقبش هستند، هروقت دیدیم آقا گریه میکنند گریهمان شدیدتر شود. آنجا روی موکتهای خاکی پارکینگ یا کنار خیابانهای منتهی به حسینیه بنشینیم و در دل از اینکه همروضهای آقا هستیم ذوق کنیم و لذت ببریم...
همه اینها را نوشتم که بگویم ما اهالی روضههای بیت رهبری، خوشبختانه بعد از کرونا عادت کردیم که دیگر محرم و فاطمیه، ایستگاه سه راه جمهوری نباید پیاده بشویم، مجلس بزممان جمع شده و تبعیدمان کردهاند به دنیایی که در آن خبری از عزاداری در حسینیه امام خمینی نیست.
ما به هر زحمت بود خودمان را عادت دادیم به اینکه پای تلویزیون بنشینیم و باز به مدد پرنده خیال فکر کنیم که داخل حسینیهایم و داریم از همان هوایی تنفس میکنیم که رهبرمان نفس میکشد و با همان نوا و روضهای گریه میکنیم که رهبرمان با آن دست به چشمانشان میگذارند و در عزای مادر و جدشان گریه میکنند.
این سالهای بعد کرونا سخت گذشت، اما حالا میفهمم که چقدر برایمان غنیمت بوده و در دلم از کرونا قدردانم!
اگر نبود و اینگونه آرام آرام از بیت و مراسم عزاداری همراه حضرت پدر جدا نمیشدیم، اگر به فرض سال گذشته رفته بودیم و هنوز طعم شیرین عزاداری همراه آقا در گوشه گوشه روحمان جریان داشت، امسال باید چه میکردیم؟! چطور تاب میآوردیم محرم بدون پنج شب عزاداری در حسینیه را؟!
حالا، اما عزاداری در محله آقا دیگر پنج شب نیست؛ حسابش از دستم در رفته! صد و چند روز است که خیابان کشوردوست، حسینیه شده است؛ از همان شبی که دستی نامرئی، دهم رمضان را به اول محرم متصل کرد و عدهای مبعوث شدند تا هرشب در کل خیابانها و میادین ایران و نیز در رواق خیابان کشوردوست برای رهبرشهیدشان و جدش عزاداری کنند.
آی حضرات دستاندرکار دعوت کردن برای مراسمات آقا! ما دیگر کارت دعوت لازم نداریم! میشود هرچند ساعت که دلمان میخواهد، هر ساعتی از شبانهروز، بیاییم به رواق کشوردوست و همراه مداحان و هیاتهای مختلفی که از سراسر ایران میآیند، اشک بریزیم و با فریاد بلندگوهای جورواجور عزاداری کنیم و به سر و سینه بزنیم. خیالمان هم راحت است که دیگر أقا غصه همسایههایش را نمیخورد، چون آنها دیگر همسایه آقا نیستند؛ یا همراهش رفتهاند یا در گوشهای دیگر از این شهر ساکن شدهاند...
انتهای پیام/ 122
