پروژه جدید ضدانقلاب برای تطهیر رضاخان

اخیراً یکی از نویسنده‌های خارج‌نشین که کتاب‌هایی در جهت سفیدشویی پهلوی نوشته، روی آنتن زنده «صدای آمریکا» درباره منش سیاسی رضاشاه، در اظهاراتی کوشیده است تا شخصیت رضاخان را به‌گونه‌ای ترسیم کند که او اهل فحاشی و برخورد خشن با مخالفانش نبوده است.
کد خبر: ۸۴۴۲۴۱
تاریخ انتشار: ۰۷ تير ۱۴۰۵ - ۱۷:۴۸ - 28June 2026

به گزارش گروه سیاسی دفاع‌پرس، عباس میلانی، مورخ و نویسنده طرفدار پهلوی، اخیراً در آنتن زنده شبکه «صدای آمریکا» ادعا کرده: «کسانی که در خارج کشور به عده‌ای که شعار «زنده باد شاه» نمی‌گویند تعرض و فحاشی می‌کنند، بر خلاف نظر رضا شاه عمل می‌کنند».

تطهیر رضاخان

درواقع به نظر می‌رسد «عباس میلانی» که با نوشتن کتاب‌هایی در جهت تطهیر پهلوی و ارائه یک تصویر جدید از شخصیت‌ها و حکومت پهلوی، به‌عنوان یک تاریخ‌نویس حامی پهلوی شناخته می‌شود، در گفت‌وگوی اخیرش با شبکه صدای آمریکا کوشیده است تا به نوعی، رضاشاه را به‌عنوان کسی معرفی کند که اهل فحاشی و برخورد خشن با مخالفانش نبوده است.

هرچند خودِ میلانی در مواردی به دیکتاتوری رضاشاه اشاره کرده و گفته بود که «رضاشاه از اول مستبد بود»، اما با این حال، اظهارات اخیرش به ما نشان می‌دهد که گویا او قصد دارد شخصیتی جدید از رضاشاه عرضه کند.

به عبارتی می‌توان گفت که رفتار و گفتار فحاشانه و خشونت‌آمیز سلطنت‌طلبان به اندازه‌ای شدت یافته و جریان پهلوی را در چشم مردم ایران بی‌آبرو کرده که چهره‌های به‌اصطلاح آکادمیک سلطنت‌طلب را وا داشته تا وارد صحنه شوند و این اعتبار درهم‌شکسته را ترمیم کنند؛ به‌گونه‌ای که اوباش و فحاشان سلطنت‌طلبِ امروزی را جریانی جدا از چهره‌های اصلی پهلوی مانند رضاخان معرفی کنند.

اما اگر وقایعی که در دوران پهلوی رخ داده را مورد بررسی قرار دهیم و جریان‌های مرتبط با پهلوی را مرور کنیم، به این نتیجه می‌رسیم که اتفاقاً سلطنت‌طلبان امروز که جز با فحاشی و رفتار وحشیانه روش دیگری برای مواجهه با مخالفان و منتقدان پهلوی ندارند، دقیقاً در مسیری قدم نهاده‌اند که رضاخان آغاز کرده بود.

مهم‌ترین جریانی که رضاخان ـ در دوره‌ای که سردار سپه بود ـ در آن از وجود اوباش استفاده کرد، ماجرای جمهوری‌خواهی‌اش بود. عبدالله مستوفی، به‌عنوان یکی از شاهدان عینی این واقعه می‌نویسد: «در بعد از ظهر ۵ شهریور در دیوان محاکمات مالیه مشغول کار بودیم که یک مرتبه صدای جنجال و هیاهوی زیادی از بیرون شنیده شد.

این ملت بود که جمهوری می‌خواست؟ پس از پایان کار، هنگام عصر برای دیدن این دستجات و تماشای این جمهوری‌خواهی مصنوعی، عمداً پیاده از خیابان‌های لاله‌زار شاه‌آباد و جلو مجلس و خیابان نظامیه آمدم.

در بین راه جمعیت‌های دویست سیصد نفری که در میان آنها بچه‌لات‌هایی هم مشاهده می‌شدند، دیدم اینها بیرق‌های سرخی در دست گرفته و عده‌ای هم پیراهن سرخ در دست داشتند و گروهی نیز در اتومبیل‌هایی که به نوار‌های پهن سرخ مزین بود، در خیابان‌ها گردش می‌کردند». (عبدالله مستوفی، ضرح زندگانی من، جلد ۳، صفحه ۵۹۸.)

طبق گفته‌های وی و دیگر شاهدان عینی واقعه، این تظاهرات یک تظاهرات خودجوش ملی و مردمی نبود و هواداران جمهوری ـ یعنی آنهایی که به راستی حق دارند در این‌گونه مسائل دخالت کنند ـ زیاد در این جمعیت‌ها مشاهده نمی‌شدند؛ پس می‌توان گفت که این صرفاً یک هیاهو و جار و جنجال بود نه یک جنبش. (داریوش رحمانیان، چالش جمهوری و سلطنت در ایران، صفحه ۱۵۱.)

در روز ششم شهریور، عمال رضاخان که برای توصیه استعفاء به ولیعهد، نزد او رفته بودند، با واکنش منفی‌اش مواجه شدند و سردار سپه که می‌خواست تا هفتم شهریور کار را یک‌سره کند، در این روز به او پیغام فرستاد که باید عمارت دولتی را ترک گوید. ولیعهد نیز مؤتمن‌الملک (رئیس مجلس) و چند تن از نمایندگان را احضار کرد و موضوع را به آنها گفت. پس از بازگشت رئیس مجلس، بین موافقان و مخالفان جمهوری بحث‌هایی در مجلس صورت گرفت؛ به‌طوری که حائری‌زاده، جمهوری‌خواهان [طرفدار رضاخان]را یک مشت اراذل و اوباش و رجاله خواند. (عبدالله مستوفی، شرح زندگانی من، جلد ۳، صص ۵۹۳ ـ ۵۹۴.)

رضاخان در مقاطع دیگر نیز از جمله در زمانی که ـ قبل از تاجگذاری ـ از سوی مجلس استیضاح شده بود، با به خیابان آوردن اوباش، سعی کرد شرایط را به نفع خودش تغییر دهد.

اما درباره برخورد‌های خشونت‌آمیز شخص رضاشاه با زیردستانش نیز، موارد بسیار زیادی وجود دارد که می‌توان به برخی از آنها اشاره کرد. محمدقلی مَجد می‌نویسد: «در ماه مه ۱۹‌۳۶ [اردیبهشت ۱۳‌۱۵]رضاشاه برای استقبال از پسر و ولیعهدش، محمدرضا که بعد از پنج سال تحصیل در سوییس به کشور بر می‌گشت، به بندر پهلوی [انزلی امروزی]رفت.

در راه توقفی هم در چالوس داشت. در راهِ بندر پهلوی، شاه برای صرف ناهار در چالوس توقف کرد. باغبان‌ها تمام صبح سراسیمه مشغول آبیاری دار و درختان بودند تا همه چیز تروتازه باشد. سرگرد پیبوس، وابستهٔ نظامی انگلیس که از پنجره هتلش ناظر این ماجرا بوده، تعریف می‌کند که شاه تقریباً به‌محض پیاده‌شدن از اتومبیلش، کشیده جانانه‌ای به گوش یکی از باغبان‌ها نواخت و قبل از اینکه از آن‌جا برود، حق دو باغبان دیگر را هم به همان ترتیب کف دست‌شان گذاشت و دستور داد دو درخت را که جا و یا شکل‌شان باب میلَش نبود از ریشه در آوردند.

وقتی شاه از آنجا رفت معلوم بود که همه نفس راحتی کشیدند». (محمدقلی مجد، رضاشاه و بریتانیا، صفحه ۵۶، به استناد گزارشِ گوردِن پی مریام، کاردار موقت آمریکا، به تاریخ ۱۵ مه ۱۹‌۳۶.)

انتهای پیام/ 122

نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار
پربحث ترین عناوین