روایت‌های مزدور، تطهیر قاتل

حمله وحشیانه رژیم تروریست آمریکا به مدرسه شجره طیبه میناب و قتل‌عام بی‌رحمانه ۱۶۸ کودک بی‌گناه توسط ترامپ کودک کُش، نه یک خطای انسانی که مصداق جنایت جنگی برنامه‌ریزی‌شده با هدف فروپاشی روانی ملت ایران و... بود.
کد خبر: ۸۵۰۱۲۷
تاریخ انتشار: ۰۱ مرداد ۱۴۰۵ - ۰۹:۴۴ - 23July 2026

گروه بین‌الملل دفاع‌پرس - سید علیرضا آل‌داود؛ رصد واکنش‌های رسانه‌ای و شبکه‌های اجتماعی پیرامون تشییع و خاک‌سپاری ۶۲ پاره‌تن از پیکر‌های شناسایی‌شده ۳۲ دانش‌آموز شهید مدرسه شجره طیبه میناب نشان می‌دهد بخشی از جریان‌های معاند و منتقد، به جای تمرکز بر ابعاد انسانی حادثه، با تغییر زاویه روایت و برجسته‌سازی موضوعات حاشیه‌ای و سیاسی، در پی بازتعریف این رخداد در چارچوب منازعات سیاسی بوده‌اند.

مدرسه شجره طیبه

تثبیت جنایت در حافظه جمعی

حمله وحشیانه رژیم تروریست آمریکا به مدرسه شجره طیبه میناب و قتل‌عام بی‌رحمانه ۱۶۸ کودک بی‌گناه توسط ترامپ کودک کُش، نه یک خطای انسانی که مصداق جنایت جنگی برنامه‌ریزی‌شده با هدف فروپاشی روانی ملت ایران و... بود. پس از نزدیک به شش ماه، هنگامی که قطعات دیگری از پیکر‌های پاک این دانش‌آموزان پیدا و در میناب تشییع شد، موجی از اندوه و خشم، حافظه تاریخی این فاجعه را زنده ساخت. این لحظه ناب انسانی، بستری برای همبستگی ملی در سوگ بچه‌های شهید ایران بود، اما دشمن آن را تهدیدی برای روایت جعلی خود دید و بلافاصله ماشین رسانه‌ای‌اش را برای اختلال در این تشییع معنامحور وارد عمل کرد.

مهندسی معکوس ادراک مخاطب

راهبرد بخشی از رسانه‌های مزدور آمریکا دقیقاً بر تغییر چارچوب ادراکی استوار شد:

انتقال تمرکز از فاجعه انسانی به مناقشه سیاسی

 آنها با برجسته‌سازی خطوط روایی مانند سکوت و عدم پوشش رسانه‌ای، تلاش کردند القا کنند که این سوگ ساختگی است. اتهام استفاده ابزاری از قربانیان نیز با هدف تخریب قدسیت تشییع طراحی شد تا احساسات عمومی را به سمت بدبینی نسبت به نظام منحرف کند. این عملیات شناختی، قربانی را به متهم تبدیل می‌کند و وجدان بیدار جامعه را هدف می‌گیرد.

روایت‌های مکمل برای تصویرسازی وارونه

بخشی از این جنگ شناختی، طرح ادعای استفاده از مدارس به‌عنوان سپر انسانی و پیوند دادن حادثه با منازعات سیاسی گذشته است. این خطوط، جلاد جنایتکار را تطهیر می‌کند و به مخاطب القا می‌کند که کودکان در یک بازی سیاسی قربانی شده‌اند، نه در یک حمله عامدانه آمریکایی. رسانه‌های دشمن با این وارونه‌سازی، رابطه علت و معلولی را مخدوش می‌سازند: قاتل واقعی (آمریکا) ناپدید می‌شود و مسئولیت متوجه ایران می‌گردد، این همان الگوی وارونه‌سازی حقایق است که در جنایات قبلی نیز آزموده‌اند.

اختلال در پردازش جمعی و همبستگی ملی

هدف نهایی این عملیات شناختی، فروپاشی معنای مشترک واقعی از جنایت است. اگر ملت ایران نتواند بر سر یک روایت واحد از کشتار وحشیانه ۱۶۸ کودک به سوگ بنشیند، سرمایه اجتماعی تضعیف و خشم مقدس آن به درون فرو می‌ریزد. رسانه‌های مزدور می‌خواهند تشییع قطعات پیکر‌ها را از یک آیین وحدت‌بخش به یک صحنه اختلاف‌برانگیز بدل کنند. این تاکتیک، مهره اصلی بازی شناختی دشمن در مرحله پساجنایت است یعنی مدیریت حافظه تاریخی برای جلوگیری از شکل‌گیری اراده انتقام‌جویانه ملی.

ضرورت دفاع شناختی و روایت‌سازی پیش‌دستانه

در برابر این موج وارونه‌سازی، جبهه رسانه‌ای خودی باید مراقبت از چارچوب ادراکی را در اولویت قرار دهد. روایت باید دوباره بر بدن‌های تکه‌تکه شده کودکان، بر مادران داغدیده و بر جنایتکار اصلی متمرکز شود. هر حاشیه‌پردازی یا عقب‌نشینی روایی، به نفع دشمن است. لازم است با زبان هنر، مستندسازی بی‌واسطه و تصویرسازی قوی، واقعیت جنایت آمریکایی را چنان در افکار عمومی جهان تثبیت کرد که هیچ وارونه‌سازی‌ای امکان لغزش ادراکی مخاطب را نداشته باشد. این، نبرد بر سر حقیقت است و حقیقت، بزرگ‌ترین سلاح ماست.

انتهای پیام/ ۱۳۴

نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار