هدف مشترک ما، نابودی هرکسی که بخواهد این خطوط را محو کند
گروه حماسه و جهاد دفاعپرس- جیران مهدانیان (مشهد)؛ مشهد این روزها میزبان زائرانی به وسعت جهان است. پوستری میبینم از اجتماع جمعی از هنرمندان. قرار بود تقاطع ملاصدرا و کوهسنگی جمع شوند و دیوارنگارهای بکشند و رنگ کنند. زیرش نوشته بود: «همراه با جمعی از هنرمندان یمنی و لبنانی»

خودم را به تقاطع ملاصدرا میرسانم. روی یک دیوار طرحی کشیده شده. کمی آنطرفتر میزی گذاشتهاند و رویش رنگها کنار هم ردیفاند. کنار رنگها چند قلمموی باریک و پهن و تعدادی لیوان هم چیدهاند.
زن و مرد هر کدام لیوانی دست گرفتهاند. یکسوم لیوان با رنگ سیاهی پر شده. قلممو دست گرفتهاند و در حال پررنگکردن خطوط نقاشی شدهٔ روی دیوارند.
چند نویسنده و عکاس و خطاط و نقاشِ آشنا میبینم. عکاسها و خبرنگارها مدام در حال رفتوآمدند و هنرمندها را شکارِ سؤالها و قاب دوربینهاشان میکنند.
خانمی ضبط کوچکی را جلوی دهان یکی از هنرمندها گرفته و درباره این رویداد میپرسد. هنرمند موهایش جوگندمی است و پا به سن گذاشته و حالا پیشکسوت حساب میشود، میگوید: «از دل برود هرآنچه از دیده برفت، پس ما روی دیوار اعتقاداتمون و آرمانهامونو ثبت میکنیم تا در گذر روزها یادمون نره انگیزههامون چی بوده و میتونه در استمرار مقاومت کمکمون کنه.»
نگاهش را روی زن و مردهای قلممو به دست لبنانی و یمنی سر میدهد و لبخند به لبش مینشیند: «همه ما، ایران، لبنان، یمن هدفمون یکیه و اون ایستادگی در مقابل ظلم و کفره.»
خبرنگار میپرسد: «جایگاه هنرهای تجسمی در این هدف چیه؟» مرد انگار بارها به این سؤال فکر کرده و بارها جوابش را گفته باشد، بی که خبرنگار نقطه پایانی سؤالش را بگذارد بلافاصله میگوید: «جمیع هنرها در بهنتیجهرسیدن این هدف نقش مکمل دارند، هنرهای تجسمی، سینما، ادبیات، موسیقی هیچکدام از هم جدا نیستن.»
کمی آنطرفتر خبرنگاری مشغول مصاحبه با خانمی لبنانی است. لبنانیها روی دستشان یک مچبند زرد بستهاند و روی دوششان یک شنل کوتاه زرد انداختهاند. مترجمی کنار خانم خبرنگار ایستاده و صحبتهای خانم لبنانی را ترجمه میکند: «ما در هدف تفاوتی نداریم، من از منطقه جنوب لبنان میآیم. اومدیم اینجا که نشون بدیم در این جنگی که اسرائیل و امریکا راهانداختن، در کنار هم هستیم.»
از خبرنگارها دور میشوم و میایستم روبروی دیواری که پر از نقش است. طرحهایی از آقا و سید حسن نصرالله، از مشت گرهکرده و حرم امام رضا و نقشه ایران. از روی میز لیوانی برمیدارم. رنگ سیاه را ته لیوان میریزم و با قلممویی میایستم پای دیوار. کنار دخترخانمی که مچبند زرد بسته. مچبند را نگاه میکنم. رویش نوشته: «ابناء السید» میپرسم: «سید یعنی سید حسن نصرالله؟» سرش را به علامت تأیید تکان میدهد. توی دلم میگذرد ما هم ابناء السید هستیم، سید ما علی است و سید آنها حسن و وجه مشترکمان یتیمی.
نگاهی به سید حسن و آقا میاندازم روی دیوار. عدهای مشغول پررنگکردن خطوط طرح این دو شخصیت هستند.
حالا ما هدفهای مشترکی با هم داریم. پررنگ کردن خطوط این دو سید، و نابودی هرکسی که بخواهد این خطوط را محو کند.
انتهای پیام/ 122
