هیاهوی مجازی ترامپ در تقابل با ایران
گروه سیاسی دفاعپرس: تهدیدهایی رسانهای و پیامهای تند در شبکههای اجتماعی، جایگزین واقعیتهای میدانی نمیشوند. هرگاه سیاستمداران از زبان تهدید استفاده میکنند، بیش از آنکه نشانه قدرت باشد، میتواند تلاشی برای اعمال فشار روانی، مدیریت افکار عمومی و اثرگذاری بر محاسبات طرف مقابل باشد. در چنین شرایطی، جنگ روایتها به موازات تحولات میدانی پیش میرود و گاه حتی پررنگتر از خود میدان نبرد جلوه میکند.

دونالد ترامپ نیز طی سالهای اخیر بارها نشان داده است که شبکههای اجتماعی را نه صرفاً ابزاری برای اطلاعرسانی، بلکه بخشی از راهبرد سیاسی و امنیتی خود میداند. او با انتشار مکرر تصاویر، پیامهای تهدیدآمیز و ادبیات تند تلاش میکند دستور کار رسانهای را در اختیار بگیرد، فضای روانی مطلوب خود را ایجاد کند و طرف مقابل را تحت فشار قرار دهد؛ رویکردی که در بسیاری از موارد با عنوان «دیپلماسی توئیتی» یا «سیاستورزی رسانهای» از آن یاد میشود.
با این حال، تجربه ریاستجمهوری ترامپ و حتی مواضع اخیر او نشان داده است که میان ادبیات تند در فضای مجازی و اقدامات عملی، همواره فاصلهای قابل توجه وجود دارد. بسیاری از تهدیدهای مطرحشده یا هرگز به مرحله اجرا نرسیدهاند یا با اهداف و ابعاد اولیهای که در فضای رسانهای ترسیم میشد، تفاوت داشتهاند. از همین رو، صرف انتشار تصاویر نظامی یا پیامهای هشدارآمیز را نمیتوان معادل تغییر قطعی در معادلات میدانی دانست.
نکته قابل توجه آن است که حجم بالای تهدیدهای رسانهای و انتشار تصاویر جنگی، درست در شرایطی افزایش یافته که روند تحولات میدانی با بسیاری از پیشبینیها و ادعاهای اولیه واشنگتن همخوانی نداشته است. در آغاز این تقابل، تصور میشد آمریکا بتواند در مدت کوتاهی اهداف اعلامی خود را محقق کند، اما طولانی شدن درگیری، استمرار توان عملیاتی ایران و تداوم چالشها در منطقه، نشان داد که واقعیت میدان پیچیدهتر از روایتهای اولیه بوده است.
اگر آمریکا به توانایی و اراده اجرای اهداف خود اطمینان کامل داشت، نیازی به نمایشهای رسانهای و جنگ روانی نداشت. اتکای مداوم به پیامهای تبلیغاتی و برجستهسازی اقدامات در شبکههای اجتماعی، بیش از آنکه بیانگر اطمینان باشد، میتواند نشانه تلاش برای حفظ بازدارندگی ذهنی، ارسال پیام به مخاطبان داخلی و خارجی و اثرگذاری بر فضای افکار عمومی باشد.
در چنین فضایی، برجستهسازی عملیاتها، انتشار تصاویر بمباران و نمایشهای تبلیغاتی در شبکههای اجتماعی، بیش از آنکه بیانگر تغییر موازنه در میدان باشد، تلاشی برای جبران شکاف میان انتظارات اولیه و نتایج عملی به نظر میرسد. هنگامی که دستیابی به اهداف با دشواری همراه میشود، جنگ روانی و مدیریت افکار عمومی به یکی از ابزارهای اصلی سیاستگذاری تبدیل میشود.
دونالد ترامپ نیز بارها نشان داده است که بخش مهمی از راهبرد سیاسی خود را بر حضور پررنگ در فضای مجازی بنا کرده است. او معمولاً با انتشار پیامهای تند، تعیین ضربالاجل، استفاده از ادبیات تهدیدآمیز و انتشار تصاویر نمادین، تلاش میکند ابتکار عمل رسانهای را در دست بگیرد و فضای خبری را تحت تأثیر قرار دهد. با این حال، سابقه مواضع او نشان میدهد که بسیاری از این اظهارات بیش از آنکه نشانه تصمیم نهایی برای اقدام باشند، کارکرد روانی و تبلیغاتی دارند و با هدف افزایش فشار بر طرف مقابل یا تأثیرگذاری بر مخاطبان داخلی و خارجی منتشر میشوند.
از همین رو، نباید میان هیاهوی شبکههای اجتماعی و واقعیتهای میدانی علامت تساوی گذاشت. تجربه ماههای اخیر نشان داده است که نتیجه یک منازعه را نه تعداد پستها و تصاویر منتشرشده، بلکه میزان تحقق اهداف اعلامی، توان حفظ ابتکار عمل و دستاوردهای واقعی در میدان تعیین میکند. هرچه فاصله میان ادعاها و واقعیت بیشتر شود، اتکا به جنگ روانی و عملیات رسانهای نیز پررنگتر خواهد شد.
تجربه نشان داده است که تهدید و هیاهوی تبلیغاتی، لزوماً به معنای موفقیت در میدان نیست و تحولات واقعی را عملکرد عملی و نتایج آن مشخص میکند؛ نه صرفاً اظهارنظرها و پستهای شبکههای اجتماعی که رئیسجمهور متوهم برای تهیه آن هم باید دست به دامان پدیده نوظهور هوش مصنوعی باشد.
در نهایت، قضاوت درباره هر بحران یا تقابل، باید بر اساس واقعیتهای میدانی، نتایج عملی و توازن واقعی قدرت صورت گیرد، نه بر مبنای موجهای رسانهای که در شبکههای اجتماعی ایجاد میشوند. تاریخ روابط بینالملل بارها نشان داده است که سرنوشت منازعات را عملکرد بازیگران در صحنه عمل تعیین میکند، نه تعداد پستها، تصاویر منتشرشده یا شدت ادبیات تهدیدآمیز در فضای مجازی.
در پایان باید گفت که انتشار چنین محتواهایی در چارچوب جنگ روانی ارزیابی میشود؛ جنگی که هدف آن ایجاد نگرانی، بزرگنمایی تهدید، القای توان خیالی و دستاوردسازی برای بازیگران شکست خورده است.
انتهای پیام/381
