«حاج ناصر» حق مأموریتش را صرف مردم افغانستان میکرد
به گزارش خبرنگار حماسه و جهاد دفاعپرس، مزارشریف در مرداد ۱۳۷۷ بستر یکی از تلخترین وقایع تاریخ دیپلماسی جمهوری اسلامی ایران شد، روزهایی که تحولات افغانستان و پیشروی نیروهای طالبان، امنیت این شهر و نمایندگی جمهوری اسلامی ایران را با تهدیدی جدی مواجه کرد. در پی ورود طالبان به مزارشریف، ساختمان کنسولگری ایران هدف حمله قرار گرفت و جمعی از دیپلماتها و کارکنان ایرانی این نمایندگی به شهادت رسیدند؛ حادثهای که بهعنوان یکی از دردناکترین رخدادهای تاریخ معاصر دیپلماسی ایران در حافظه جمعی ایرانیان ماندگار شد.

حاج «ناصر ریگی»، سرکنسول وقت وزارت خارجه ایران در مزار شریف که در ۱۷ مرداد به شهادت رسید، متولد یکم فروردین ۱۳۴۶ بود که در شهر اهواز دیده به جهان گشود.
او در ایام زندگی کوتاه خود دوبار به زیارت بیت الله الحرام مشرف شد که بار دوم به نیابت از پدر خود حج بجای آورد. در ابتدای ماموریت چهار ساله خود در افغانستان ازدواج نمود که ثمره این ازدواج پسری بنام امیرحسین بود. آخرین دیدار شهید از فرزندش در ۱۷ روزگی تولد او بود و هنگام شهادت امیرحسین تنها چهارماه بیش نداشت؛ در رابطه با زندگی این شهید با برادر بزرگ ایشان، نادر ریگی به گفتوگو نشستیم که در ادامه از نظر میگذرد.
سابقه فعالیت شهید ریگی در وزارت امور خارجه
نادر ریگی، برادر بزرگ شهید «حاج ناصر ریگی» و جانباز هشت سال دفاع مقدس درباره شهید حاج ناصر ریگی گفت: ناصر در سال ۱۳۶۸ استخدام وزارت امور خارجه شد و زمانی که برای آخرین بار فرزندشان را دیدند و به مأموریت رفتند، امیرحسین ۱۷ روز بیشتر نداشت. آخرین شغل ایشان سرکنسول ایران در افغانستان بود که در همین جایگاه به شهادت رسید.
دغدغه شهید برای مردم افغانستان/ وضعیت مردم مانند دوران «ناصری» است
برادر شهید ریگی با اشاره به مشغله ذهنی او در خصوص مردم افغانستان گفت: همیشه در فکر مردم افغانستان بود و همیشه دغدغه وضعیت آنها را داشت؛ نگران وضعیت معیشت، وضعیت فرهنگی، سطح سواد مردم و وضعیت زندگی خراب مردم بود. بارها میگفت: «در بعضی از مناطق افغانستان، سبک زندگی مردم مانند زمانی است که در دوران ناصری از ایران جدا شدهاند، استعمارگران شوروی هم به وضع اسفبار مردم دامن زدند».
استرس را به خانواده منتقل نمیکرد/ از شرایط امنیتی «مزارشریف» چیزی نگفت
نادر ریگی درباره هفتههای منتهی به حادثه و درخصوص اینکه آیا وضعیت و شرایط را برای خانوده شرح داده بود، اظهار داشت: ایشان اصلاً چیزی راجع به وضعیتی که وجود داشت به خانواده نگفت و استرس را با خانواده منتقل نمیکرد، ولی کماکان ما این نگرانی و استرس را داشتیم، چون وضعیت را میدانستیم.

وی افزود: در وصیتنامهاش آمده که «تا صبح دو بار غسل شهادت کردم، اما خبری نشد»؛ یعنی ایشان کاملاً منتظر یک اتفاق ناگوار بود و شرایط را درک میکرد و میدانست وضعیت به چه صورت است، اما خانواده را دلنگران نکرد.
باوجود تهدید طالبان بدون محافظ و راننده میرفت
وی در ادامه با اشاره به شجاعت شهید به نقل خاطرهای پرداخت و توضیح داد: از راننده آقای علاءالدین بروجردی (معاون وقت وزارت خارجه) شنیدم که میگفت شهید شخصیت بسیار بسیار نترس و شجاعی داشت، طالبان تهدید میکرد که اگر از هیئت ایرانی کسی درفلان منطقه حاضر شود، آنها را میزنیم، اما ایشان با ماشین میرفت؛ حتی راننده را با خودش نمیبرد، پشت فرمان مینشست و میرفت. دوستانی که با ایشان خدمت میکردند، از شجاعت ایشان خیلی تعریف میکردند.
خانواده اصراری برای بازگشت شهید از مزارشریف نداشتند
نادر ریگی در پاسخ به این سوال که «با وجود وضعیت نابسامان، خانواده اصراری برای بازگشت ایشان نداشت؟»، توضیح داد: خانواده را مطلع نمیکرد همچنین از طرف ما نیز اصراری به بازگشت نبود، چون درک میکردیم که شغل ایشان حساس است و بالاخره باید آنجا حضور داشته باشد. فرد باید حضور داشته باشد، زیرا تصمیم گیرنده اصلی خود ایشان بود.
وی افزود: خود شهید با اطلاع کامل از خطراتی که داشت و با توجه به وضعیتی که وجود داشت، به خاطر مملکتش، به خاطر مردم ضعیف و مستضعف افغانستان و به خاطر کمک به آنها، تا لحظه آخر سنگر را ترک نکرد و در آنجا ماند.
برادر شهید ریگی درباره ارتباط خانواده با سایر خانواده شهدای این واقعه گفت: با توجه به اینکه خانه ما زاهدان بود و آنجا ساکن بودیم، بهطور طبیعی با سایر خانواده شهدا ارتباطی نداشتیم و راجع به این قضیه و حادثه با آنها گفتوگو نکردهایم.

حادثه از طریق رسانهها به خانواده منتقل شد
وی درباره اطلاع خانواده از جزئیات حادثه اظهار داشت: بعد از حادثه کسی پیش ما نیامد که شرح واقعه کند و از جزئیات بگویید؛ چون نیازی نبود. ما از طریق رسانههای جمعی شنیدیم که چه اتفاقی افتاده است.
در سختترین شرایط هم صادق بود
نادر ریگی درباره ویژگیهای خاص شهید، گفت: به عمرم دروغ از او نشنیدم؛ یعنی در سختترین شرایط هم هیچوقت دروغ نمیگفت.
وی ادامه داد: هفته آخر که آمده بود، با برادر کوچکترم بر سر مزار پدرمان رفتند، ناصر به برادر کوچکمان گفته بود: به چشم میبینم که همه چیز خداوند را تسبیح میکند.
برادر شهید ریگ در رابطه با خصوصیات شهید حاج ناصر ریگی ادامه داد: همسری بسیار مهربان و پدر عالی برای فرزندش بود ایشان خیلی باهوش و سخت کوش بود، دان یک کاراته و چند قهرمانی در این رشته ورزشی داشت.
حق مأموریت خود را صرف کمک به مردم افغانستان میکرد
وی درباره سادهزیستی شهید ریگی گفت: به گواه خیلی از دوستان روزی که شهید شد فقط دو فرش ماشینی در خانه داشت، به دلار حق ماموریت میگرفت، اما همه را خرج افغانیها کرده و به مردم آنجا کمک میکرد. پولی که میگرفت را به خانهاش نمیآورد، نسبت به شیعیان افغانستان خیلی احساس دین میکرد چند مسجد و مدرسه را با هزینه شخصی خودشان تجهیز کردند و دست خیر داشتند و در امر ازدواج کمک مالی میکردند.
خط قرمز شهید، ولایت فقیه بود
برادر شهید ریگی درباره اعتقادات شهید حاج ناصر ریگی گفت: همیشه خودش را سرباز ولایت میدانست و به ما هم سفارش میکرد که مواظب باشید که از خطکشی نظام خارج نشوید.
وی اضافه کرد: همیشه در دعای توسل، کمیل و تمام مراسم مذهبی از جمله نماز جمعه شرکت داشت؛ خط قرمز ایشان ولایت فقیه و مقام معظم رهبری بود که بسیار بسیار روی این قضیه تأکید میکرد.
انتهای پیام/ 119
