محمدرضا پهلوی؛ عامل امنیت ملی انگلیس در ایران
به گزارش خبرنگار فرهنگ دفاعپرس، رژیم پهلوی تنها سلسلهٔ دستنشاندهای بود که با حمایت مستقیم قدرتهای بیگانه بر سر کار آمد و همین وابستگی همهجانبه آن را از سلسلههای پیشین بهطور بنیادین متمایز میکرد. شناخت ماهیت این رژیم، درک ماهیت انقلاب اسلامی را نیز روشنتر میسازد؛ زیرا این انقلاب نجاتبخش نهفقط با یک حکومت وابسته، بلکه با تمام منظومهٔ استعمار و استکبار روبهرو بود. یکی از راههای شناخت پهلوی، مطالعهٔ کتابهایی است که کارگزاران رژیم نگاشتهاند؛ آثاری که بهسبب جانبداری از شاه، تصویری غیرهمدلانه از انقلاب اسلامی ارائه میکنند.

کتاب «ظهور و سقوط سلطنت پهلوی» که بخشهایی از آن را در ادامه میخوانید به قلم «حسین فردوست» نوشته شده و پرده از حقایقی برمیدارد که میتواند تصویری واقعی از حکومت دیکتاتوری رژیم پهلوی بر مردم ایران ارائه دهد.
رژیم پهلوی و دکترین امنیت ملی
هر کشوری دارای یک دکترین امنیت ملی است که خطوط اساسی سیاست داخلی و خارجی آن را تعیین میکند. دکترین امنیت ملی و بویژه نحوه استقرار امنیت ملی، حتی در دو کشور همسایه نیز با هم مشابهت ندارد و بهتر است گفته شود نمیتواند داشته باشد. عوامل مختلف تاریخی، سیاسی اقتصادی مذهبی نژاد آب و هوا، وضع جغرافیایی، همسایگان و نوع رابطه با آنها سنتها و فرهنگ میزان ارتباطات درونی کشور و درجه رشد وسایل ارتباط جمعی، تنوع قومیتها و عشایر سنتهای سیاسی جامعه و میزان استحکام قوانین و یا عرف نوع حکومت و غیره و غیره در تعیین دکترین امنیت ملی هر کشور مؤثر است.
پس میتوان گفت که به تعداد ملل دکترین امنیت ملی وجود دارد و راز دوام و بقاء یا سقوط حکومتها در درستی یا نادرستی این دکترین و انطباق یا عدم انطباق آن بر عوامل فوق است. اگر این دکترین سیاستهای داخلی و خارجی حکومت را به نحوی ترسیم و مجری سازد که همه عوامل متعدد مؤثر رعایت شود و پاسخ مناسب به آنها داده شود این حکومت حکومتی با دوام و دارای ثبات است. ولی اگر این حکومت بدون داشتن هیچ تصوری از «دکترین امنیت ملی» و به صورت غیر برنامهریزی شده و در واقع کورکورانه عمل کند و یا دکترین امنیت ملی» آن هیچ تطابقی با واقعیتها و عوامل شکل دهنده امنیت ملی نداشته باشد، طبعاً چنین حکومتی قابل دوام نخواهد بود.
به اعتقاد من که قریب به ۲۰ سال در متن مسائل امنیت ملی رژیم محمدرضا بودهام و در مشاغل ریاست دفتر ویژه اطلاعات و قائم مقامی ساواک و ریاست بازرسی شاهنشاهی در عالیترین رده آن فعالیت داشتهام و با سازمانهای امنیت ملی در کشورهای مختلف بویژه انگلستان آشنایی دارم رژیم پهلوی از یک دکترین امنیت ملی منطبق با عوامل واقعی مؤثر در جامعه ایران برخوردار نبود و به همین دلیل نیز سقوط کرد. دکترین امنیت ملی در رژیم پهلوی یا اصولاً معنا و مفهومی نداشت و یا طرح هایی بود که قدرتهای خارجی مسلط ایران بر اساس منافع خود بر حکومت ایران تحمیل میکردند و نقش رضاخان و پسرش اجرای این طرحها بود. این طرحها بویژه اقداماتی که با عنوان «انقلاب سفید» انجام گرفت و بخصوص طرح «اصلاحات ارضی بافت فرهنگی و اجتماعی و اقتصادی جامعه ایران را بشدت تخریب کرد، سنتهایی را که طی قرنها شکل گرفته و ضامن بقاء و دوام يك ملت بود از بین برد و خرابی های فراوان برای ملت ایران به بار آورد.
رضاخان از نظر سیاست خارجی مسئلهای نداشت انگلیسیها که قویترین نیروی منطقه بودند او را آوردند و از او پشتیبانی کردند. دولت شوروی که در آغاز در ضعف کامل بود از صعود رضاخان حمایت کرد و بعدها نیز مشکلی برای او ایجاد ننمود. بنابراین در زمینه امنیت ملی، رضاخان مسئله خارجی نداشت و از نظر سازمان نیز همان اطلاعاتی که در سطحوزیر خارجه و رابط های سفارت انگلیس به او میرسید کفایت میکرد. فقدان همین درک جهانی موجب شد که در زمان جنگ دوم رضا به آلمان هیتلری که با روحیات او تطابق داشت تمایل نشان دهد و به عنصر نامطلوب برای انگلستان تبدیل شود و سقوط کند.
در زمینه امنیت داخلی رضاخان مسائل خود را با همان ابزاری که می شناخت حل کرد؛ یعنی ارتش او در آن زمان و با توجه به جمعیت کم ایران که بتدریج رو به افزایش داشت، يك ارتش صدهزار نفری به وجود آورد. لشکرها بر حسب مناطق پرسنلی حدود ۱۵ هزار نفر نیرو داشتند که دو لشکر مرکز هر يك حدود ۲۰ الی ۲۵ هزار نفر پرسنل داشت. ژاندارمری را نیز با پرسنلی حدود ۵۰ الی ۶۰ هزار نفر تحت امر ستاد ارتش قرار داده بود این نیرو با استقرار واحدهای ارتش در شهرهای بزرگ و مراقبت ژاندارمری از خارج شهرها هر گونه اقدام مخالف حکومت را سرکوب میکرد شهربانی غیر از وظایف معمول موظف بود هرگونه فعالیت مخالف فردی و حزبی را کشف و از افکار عمومی مطلع گردد؛ یعنی همان کاری که بعدها به ساواک محول شد به عهده شهربانی بود. رضاخان هیئت دولت نیز داشت و در برخی جلسات که در فواصل معین در کاخ تشکیل می شد شرکت می نمود. نظم را در سازمانهای دولتی از وزراء مربوطه میخواست و مراقب انتخاب استانداران بود.
بنابراین امنیت داخلی از طریق دوشاخه نظامی ارتش ژاندارمری شهربانی و دولتی هیئت دولت سازمانهای دولتی استانداران که به طور جداگانه و مجزا از هم تحت امر او بودند تأمین میشد. در این میان توجه اصلی به شاخه نظامی بود و پول واصله از شرکت نفت انگلیس که اوایل سالی ۲۵ میلیون لیره بود و سپس به ۳۲ میلیون لیره رسید را بیشتر به شاخه نظامی اختصاص میداد. بنابراین دو مقام اصلی در شاخه نظامی عبارت بودند از در درجه اول رئیس ستاد ارتش که ژاندارمری هم جزء آن بود و در درجه دوم رئیس شهربانی نخست وزیر نیز در رده اول شاخه غیر نظامی قرار داشت رضاخان پس از تیمورتاش وزیر دربار تعیین نکرد و رئیس دربار تعیین نمود و این شغل اهمیت خاصی نداشت. رئیس دربار مانند فردی بود که خانه او را اداره میکرد.
اساسیترین مخالفتها با رضاخان از دو ناحیه بود اول روحانیت شیعه که رضاخان تصمیم به نابودی آن داشت روحانیت شیعه که دارای انسجام کامل و مراکز آموزش دینی بود، از قبل از رضاخان در امور سیاسی و اقتصادی و اجتماعی مملکت دخالت داشت و لذا هیچگاه در ایران مردم به تحزب گرایش نیافتند و در قالب مذهب شیعه فعالیت سیاسی میکردند. انگلیسیها نسبت به اهمیت تشکیلات شیعه شناخت و وقوف داشتند و شاپورجی در سال ۱۳۳۸ برایم از قدرت شیعه سخن گفت و توضیح داد که در طول تاریخ ایران هرگاه روحانیت با پادشاهی درگیر شده سبب سقوط او شده است.
رضاخان به دستور انگلیسیها تصمیم به نابودی این تشکیلات داشت به دستور او به مقامات روحانی بشدت توهین می شد و تنها تعداد معدودی طبق لیست شهربانی در سراسر کشور حق استفاده از لباس روحانیت داشتند. از بقیه به عمد و در ملأعام خلع لباس میشد. مواردی را در خیابانها دیدم که عمامه برخی را به گردن آنها انداخته و او را در خیابان میکشیدند عکسالعمل ملت در مقابل این اقدام رضاخان نفرت بود. قبلا گفتم که در محله خانیآباد يک شيخ و يك سيد همسایه ما بودند و هر دو را شهربانی از لباس ممنوع کرده بود ولی احترام مردم منطقه به آنها چند برابر شده بود. مردم خانی آباد برای ملاقات جلوی منزل آنها صف میکشیدند و در منازل نیز مانند سابق مجالس روضه خوانی برقرار بود بنابراین نه دوران ۲۰ ساله رضاخان و نه دوران ۳۷ ساله محمدرضا بر اعتقاد مردم به روحانیت خللی وارد نساخت و این نیرو اصلیترین مخالف سلطنت پهلوی بود.
ناحیه دیگر مخالفتها با رضاخان از سوی ایلات و عشایر بود. رضاخان مانند آتاتورک از بدو قدرت به سرکوب آنها دست زد و همه را اجباراً تخته قاپو کرد. مهم ترین این جنگها در کردستان و فارس بود. سران کرد حاضر شدند که اگر رضاخان پشت قرآن بنویسد و قسم بخورد که پس از ختم غائله به کردها کاری نخواهد داشت تسلیم شوند. چنین کرد و آنها نیز تسلیم شدند ولی به قول خود وفا نکرد و متمردین را بشدت مجازات نمود در فارس نیز چنین بود و رضاخان با زور و تحبیب موفق شد شورش طوایف فارس را مهار کند و سپس ایلات و طوایف آنجا را به زور «تخته قاپو» نماید. بنابراین با چنین قدرت و سیاستی در داخل و با چنان حمایتی از خارج در دوران رضاخان، «دکترین امنیت ملی در عمل وجود داشت ولی با واقعیتهای جامعه تطابق نداشت و امنیت کشور با زور تأمین میشد. این دکترین به سمت خاصی هدایت میشد که منافع انگلیسی ها خواهان آن بود.
دوران سلطنت محمدرضا را باید به دو مقطع قبل از ۲۸ مرداد ۳۲ و پس از ۲۸ مرداد ۳۲ تقسیم کرد. پیش از ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ محمدرضا قدرت فائقه نداشت تا دکترینی در زمینه سیاست داخلی و خارجی اجرا کند پس از ۲۸ مرداد سال ۳۲ که محمدرضا با كمک «سيا» و 6 - MI با اختیارات تام به ایران عودت داده شد بتدریج شکلگیری يک دكترين امنیت ملی مشاهده گردید؛ هر چند محمدرضا خود متوجه چنین مفهومی نبود او در مواردی که مقداری را من واسطه بودم توسط انگلیسیها راهنمایی میشد و در مواردی توسط آمریکاییها که در ارتش و نیروهای انتظامی نفوذ کامل داشتند و ساواک را تأسیس کردند.
انگلیسیها علاقه خاصی داشتند كه يک سیستم امنیت ملی متمرکز در ایران به وجود آید و در زمان طی دوره دفتر ویژه اطلاعات در انگلستان این مسئله را خواستار شدند که دفتر ویژه مانند مرکز اطلاعات آنها (JIC) به عنوان يک ارگان تعیین کننده «دکترین امنیت ملی» داخلی و خارجی عمل کند محمدرضا با تشکیل شورای امنیت در دفتر موافقت نمود و رئیس دفتر ویژه ضمناً دبیر شورای امنیت نیز بود به علت عدم همکاری اعضاء شورا، که موجبات تضعیف یکدیگر را فراهم می آوردند سپهبد بختیار رئیس ساواک و سپهبد كيا، رئيس اداره دوم ارتش را در يک روز از کار برکنار و بازنشسته نمود که در نوشته های قبلی اشاره کردهام. بعد از برکناری این دو سالها جلسات شورای امنیت تشکیل شد.
هر چند شورای فوق میتوانست حتی نخست وزیر را دعوت نماید و ابهامات خود را مطرح کند ولی به دلایلی که قبلا بر شمردهام شورای امنیت کشور نتوانست يك ارگان واقعی ترسیم کننده خطوط کلی امنیت داخلی و منطقهای کشور باشد بعدها از سال ۱۳۴۹ به وسیلهٔ شاپورجی به جای شورای فوق دو شورای هماهنگی رده يک و رده دو تشکیل شد ولی علیرغم فعالیت آنها هیچ شعبه خاصی در دفتر ویژه اطلاعات برای تطبیق اطلاعات و ترسیم دکترین امنیت ملی ایجاد نگردید و سیاستهای داخلی و خارجی کشور توسط محمدرضا تعیین میشد و یا دیکته قدرتهای غربی بویژه آمریکا و انگلیس بود رئوس دکترین امنیت ملی» که توسط محمدرضا اجرا شد.
انتهای پیام/ 161
