امام حسن (ع) سرداری تنها اما پیروز میدان
به گزارش خبرنگار فرهنگ دفاعپرس، امام حسن بن علی (ع) فرزند امام علی (ع) و حضرت فاطمه (ع) و امام دوم شیعیان است. آن حضرت هفت سال از دوران حیات جدّ بزرگوارش پیامبر اکرم (ص) را درک کرد. پس از شهادت امام علی (ع) در سال ۴۰ هجرى، مردم با امام حسن (ع) به عنوان جانشین امیرالمؤمنین (ع) بیعت کردند، اما به دلیل عدم حمایت آنان از ایشان برای جنگ و سرکوب معاویه، آن حضرت ناچار به قبول صلح با معاویه در سال ۴۱ هجری شد. مدت امامت ایشان ۱۰ سال بود و در سال ۵۰ هجرى در حالی که ۴۸ سال سن داشتند، با توطئه معاویه مسموم و به شهادت رسید.

امام حسن (ع) در زمان پیامبر اکرم (ص)
امام حسن (ع) هفت ساله بود که رسول خدا (ص) رحلت فرمودند. پیامبر اکرم (ص) او را بسیار دوست مىداشت و در روایات آمده است که آن حضرت را بر شانه مىنهاد و مىگفت: خداوندا، من دوستش دارم، تو نیز او را دوست بدار». در روایتی از پیامبر اکرم (ص)، امامت ایشان و امام حسین (ع) مورد تاکید قرار گرفته است: «حسن (ع) و حسین (ع) امامند، چه قیام کنند و چه نکنند». در حدیث دیگری آن حضرت میفرماید: «حسن (ع) و حسین (ع)، سرور جوانان بهشتند». این حدیث در منابع متعدد شیعه و اهل سنت نقل شده است.
بزرگى منش و سترگى روح آن امام، چندان بود که پیامبر ارجمند اسلام (ص) او را با خردى سال و کمى سن، در برخى از عهدنامهها گواه مى گرفت؛ واقدى آورده است که: پیامبر (ص)، براى «ثقیف» عهد ذمه بست، خالد بن سعید آنرا نوشت و امام حسن (ع) و امام حسین (ع) آن را گواهى فرمودند. پیامبر اکرم (ص) بسیاری از آداب و تعالیم الهی و راه و روش تربیت فرزند را از طریق اعمالشان نسبت به ایشان و برادرشان امام حسین (ع) به دیگران آموخت.
امام حسن (ع) در دوران امیرالمؤمنین (ع)
امام حسن (ع) در دوران حیات پدر بزرگوارش امام علی (ع) همواره همراه و هماهنگ با پدر بود. از جمله در هنگامى که ابوذر به ربذه تبعید مىشد، عثمان دستور داد هیچ کس او را بدرقه نکند، اما امام حسن (ع) و امام حسین (ع) و پدرشان به گرمى او را بدرقه کردند و به هنگام بدرود، از حکومت عثمان ابراز بیزارى کردند و ابوذر را به شکیبایى و پایدارى پند دادند. همچنین در سال ۳۶ هجرى با پدر از مدینه به سوى بصره آمد تا آتش جنگ جمل را که عایشه و طلحه و زبیر بر افروخته بودند، فرو نشانند. پیش از ورود به بصره به فرمان حضرت على (ع)، همراه عمار، صحابی پیامبر به کوفه رفت تا مردم را بسیج کند و آنگاه با مردم به یارى امام، به سوى بصره بازگشت.
در جنگ صفین نیز، همراه پدر، پایمردیها کرد. در این جنگ، معاویه، عبیدالله بن عمر را نزد او فرستاد که: «از پیروى پدرت دست بردار، ما خلافت را به تو وامىگذاریم، چرا که قریش، از پدر تو به سابقه پدر کشتگىها ناراحتند، اما تو را پذیرا هستند.». امام حسن (ع) در پاسخ فرمود: «قریش بر آن بود که پرچم اسلام را بیفکند و در هم پیچد، اما پدرم به خاطر خدا و اسلام، گردنکشان ایشان را کشت و آنان را پراکند، پس با پدرم بدین جهت به دشمنى برخاستند و بدو کینه مىورزند.»
او در این جنگ، از پشتیبانى پدرش دست نکشید و تا پایان همراه و همدل بود، و چون دو تن را از سوى سپاه حضرت على (ع) و معاویه، برگزیدند تا «حکمیت» کنند و آنان به ناروا حکم کردند، امام حسن (ع) به فرمان پدر، در یک سخنرانى پر شور، توضیح داد که: «اینان برگزیده شدند تا کتاب خداوند را بر خواهش دل، پیش دارند و مقدم شمارند اما، واژگونه رفتار کردند و چنین کسى، حَکم نامیده نمىشود، بلکه «محکوم» است».
امام على علیهالسلام به هنگام شهادت، بنا به فرمانى که از پیش از پیامبر اسلام (ص) داشت، امام حسن (ع) را جانشین خویش فرمود و امام حسین (ع) و سایر فرزندان گرامى خویش و بزرگان شیعه را بر این امر، گواه گرفت.
دوران امامت
هنگامی که امیرالمؤمنین علی (ع) از دنیا رفت، امام حسن (ع) برای مردم خطبه خواند و حق خود (یعنی حقوق رهبری) را برای مردم بیان کرد، یاران پدرش با آن حضرت بیعت کردند، بر این اساس که با هرکه با او میجنگد، بجنگند و با هر که با او در صلح است، در صلح باشند.
علامه حلی خطبه آن حضرت در آغاز خلافت را به نقل از ابواسحاق سبیعی و دیگران چنین میآورد: «شب گذشته مردی از میان شما رفت که پیشینیان در کردار نیک از او پیشی نگرفتند و آیندگان در رفتار، به او نخواهند رسید، او همواره همراه رسول خدا با دشمنان جنگید و با نثار جانش از حریم پیامبر دفاع کرد، در همان شبی که عیسی بن مریم (ع) به سوی آسمان عروج کرد و حضرت یوشع بن نون (ع) وصی حضرت موسی (ع) وفات یافت، از دنيا رفت و از مال دنيا جز هفتصد درهم باقى نگذارد.»
در این هنگام امام حسن (ع) گریه کرد و همه حاضران نیز با او گریه کردند. سپس فرمود: «من پسر بشیر (مژده دهنده)، یعنی رسول خدا (ص) هستم، من پسر کسی هستم که به اذن خدا مردم را به سوی خدا دعوت میکرد، من پسر چراغ تابناک هدایت هستم، من از خاندانی هستم که خداوند، پلیدی و ناپاکی را از آنان دور ساخت و آنان را به طور کامل پاکیزه کرد. من از خاندانی هستم که خداوند دوستی به آنان را در قرآن خود واجب کرده و فرموده است: قل لا اسئلکم علیه أجراً الّا المودّة فی القربی و من یقترب حسنة نزد له فیها حُسناً. ای پیامبر! بگو من پاداشی برای رسالت نمیخواهم، مگر دوستی در حق خویشاوندان و هر که نیکی کند، بر نیکی او بیفزاییم. منظور از «حسنه» (نیکی) در این آیه، دوستی ما خاندان است» و سپس (سخنرانی را به پایان رساند و) نشست.
پس از پایان خطبه «ابن عباس» به پا خاست و از مردم برای امام حسن بیعت گرفت و آن حضرت کارگزاران خویش را تعیین کرده و به شهرها فرستاد و فرماندهان را نصب نمود و امور را زیر نظر گرفت.
صلح امام حسن (ع) با معاویه
امام حسن (ع) در شرایطی خلافت را به دست گرفت که جوّ تشویش و نگرانی و شکی که در اواخر زندگانی پدرش حضرت علی (ع) بروز کرده بود به اوج خود رسیده بود. در چنین شرایطی معاویه که داعیه خلافت را در سر داشت، سعی کرد از این اوضاع به نفع خود استفاده کند. معاویه پس از اعلام خلافت امام حسن (ع) از سوى مردم عراق، و تائید ضمنى آن از ناحیه مردم حجاز، یمن و فارس، به مجردى که خبر انتخاب امام حسن (ع) را دریافت کرد، این انتصاب را تقبیح کرد و در سخنان و نامههایش، تصمیم راسخ خود را به سرکشى و عدم شناسایى امام حسن (ع) به عنوان خلیفه اعلام داشت.
او همچنین دو جاسوس به شهرهای کوفه و بصره روانه کرد تا زمینه تضعیف حکومت امام حسن (ع) را مهیا کند. اما آن حضرت از این امر اطلاع پیدا کرده آن دو جاسوس را دستگیر و اعدام کرد و نامهای برای معاویه نوشت که در آن آمده بود: «تو مردانی را به عنوان حیله گری و غافلگیری میفرستی و جاسوسانی را گسیل میداری، گویی جنگ را دوست میداری و من آن را نزدیک میبینم، در انتظار آن باش». اما معاویه در پاسخ نامه امام حسن (ع)، ضمن تایید فضائل اهل بیت (ع) امر حکومت را به تجربه وابسته دانسته، از این نظر خود را بر امام ترجیح داد و از آن حضرت خواست تسلیم او شود.
پس از چندی معاویه با لشکری به سوی عراق حرکت کرد. از آن سو امام حسن (ع) نیز در میان مردم اعلان بسیج عمومى کردند و رزمندگان کوفه و سایر شهرها را براى دفع تهاجم دشمن فراخواندند. هنگامى که دو سپاه در برابر یکدیگر قرار گرفتند و درگیرىهاى پراکندهاى میان آنان به وقوع پیوست، برخى از سران سپاه امام حسن (ع) از جمله عبیدالله بن عباس که فرماندهى کل را بر عهده داشت، به سپاه معاویه پیوست و از این راه توان روحى و جسمى سپاه امام حسن (ع) را کاهش دادند.
نفوذىهاى معاویه در میان سپاهیان امام حسن علیهالسلام و در میان عامه مردم شهرها، اقدام به شایعه پراکنى و گمانهزنىهاى خلاف واقع کردند و به تدریج جامعه اسلامى و رزمندگان را از داخل، دچار تردید و تزلزل کردند. به طورى که برخى از سپاهیان، شبانه از اردوگاه ها و پادگانها گریخته و صحنه نبرد را ترک مىکردند و برخى از خوارج در شهرهاى پشت جبهه اقدام به آشوب مىکردند و حتى در ساباط مداین، به خیمهگاه امام حسن (ع) هجوم آورده و اقدام به غارت و بىنظمى نمودند و در یک رویدادى، امام حسن (ع) را ترور کرده و وى را به شدت زخمى کردند.
ریشسفیدان و صاحبنفوذان عراق و حجاز و برخى از فرماندهان سپاه امام حسن (ع) مخفیانه نامههایى به معاویه داده و اظهار اطاعت و پیروى مىکردند و حتى نوشتند که حاضرند امام حسن (ع) +را تسلیم وى کرده و یا او را به قتل رسانند. امام حسن (ع) که از تمامى نفاقها و خیانتهاى سپاه خویش خبردار بود، با گردآورى آنان و ایراد خطبه و روشن نمودن اذهان آنان از دسیسههاى دشمن، تلاش وافر کرد که روحیه مردانگى و رزمآورى را در آنان، بار دیگر زنده کرده و توطئه هاى دشمن را نقش بر آب کند.
ولى رسوخ نفاق و خیانت، سپاه آن حضرت را از کارایى لازم انداخته و توازن نظامى را به کلى دگرگون کرده بود و سرانجام، امام حسن (ع) را وادار به پذیرش صلح ناخواسته کرد و آن حضرت به ناچار در ۲۵ ربیعالاول و به قولى در نیمه جمادىالاول سال ۴۱ قمرى بر اساس شرایطى، خلافت را به معاویه بن ابىسفیان واگذاشت و خود از آن کناره گرفت.
شهادت امام حسن (ع)
معاویه پس از صلح، مفاد صلحنامه را زیر پا گذاشت و برای اینکه بتواند راه را برای ولایتعهدی فرزنش یزید هموار سازد، توطئه قتل امام حسن علیه السلام را ریخت. مطابق با نقل شیخ مفید، معاویه وقتی تصمیم گرفت برای ولایتعهدی پسرش یزید بیعت بگیرد، صد هزار درهم برای جعده همسر امام حسن (ع) که دختر اشعث بن قیس بود فرستاد و به او وعده داد که در قبال مسموم کردن شوهرش، او را به ازدواج یزید درخواهد آورد.
شهادت امام حسن علیه السلام توسط معاویه، علاوه بر منابع شیعه، در منابع اهل سنت نیز گزارش شده است. به عنوان نمونه زمخشری (م، ۵۳۸ق) در مورد جزئیات این جریان نوشته است: معاویه صد هزار (درهم) به همسر امام حسن (ع)، جعده دختر اشعث وعده داد تا ایشان را مسموم کرد. او دو ماه بعد از آن زنده ماند. سم آن قدر اثر کرد که چندین طشت پر از خون از مقابلش برمى داشتند. امام حسن (ع) مىفرمود: چند بار پیش از این به من سم دادهاند، اما هیچ یک مثل این سم اثر نکرده است.
در مورد تاریخ شهادت آن حضرت، اختلاف نظر وجود دارد. در مورد سال شهادت آن حضرت سه نقل سال ۴۹، سال ۵۰ و سال ۵۱ هجری در منابع ذکر شده است و روز آن را نیز برخی منابع هفتم ماه صفر و بیشتر آنها ۲۸ صفر دانستهاند.
پیکر مطهر امام حسن (ع) را جمع عظیمی از مردم تشییع نمودند و آن را برای تدفین به سمت قبر پیامبر اکرم (ص) حرکت دادند؛ اما مروان بن حکم گروهی از بنی امیه و پیروانشان را جمع نمود و سر راه جنازه را گرفت تا مانع از دفن آن حضرت در جوار پیامبر (ص) شود. همچنین عایشه به تحریک مروان در آنجا حضور پیدا کرد و فریاد بر آورد که به خدا قسم حسن (ع) در کنار قبر رسول خدا (ص) دفن نمیشود مگر اینکه من اجازه دهم. با این سخن عایشه، بنیهاشم قصد مجادله با آنها را کردند، اما امام حسین (ع) مانع شد و فرمود برادرم سفارش کرده که اگر مانع من از دفن او در کنار جدش شدند با کسی مخاصمه نکنم.
نهایتا پیکر ایشان در قبرستان بقیع در کنار جدهاش حضرت فاطمه بنت اسد (س) به خاک سپرده شد.
منبع: دانشنامه اسلام
انتهای پیام/ 121
