«در آسمان»؛ روایت خلبانان قهرمان ارتش در دفاع از وطن
به گزارش خبرنگار فرهنگ دفاعپرس، «درآسمان» ششمین اپیزود از مجموعه «سرو، سپید و سرخ» است که به کارگردانی محسن بهاری و تهیه کنندی محمدرضا شفاه و محمدجواد موحد است که روی آنتن شبکه یک رفت.
«در آسمان»، از جمله قسمتهایی است که تلاش میکند جنگ را نه فقط در میدان نبرد، بلکه در لحظههای تصمیم، دلبستگی و انتخاب انسانها روایت کند. این اپیزود با محوریت سه خلبان ارتش جمهوری اسلامی ایران شکل گرفته است؛ سه مردی که هر کدام با وجود دلبستگیهای شخصی و خانوادگی، قهرمانانه برای دفاع از وطن داوطلب انجام عملیاتی میشوند که از همان ابتدا، احتمال بازگشت از آن بسیار کم به نظر میرسد.
قصه از جنایت آمریکا و رژیم صهیونیستی در مدرسه شجره طیبه میناب آغاز میشود؛ اتفاقی که برای سه خلبان ایرانی تنها یک خبر جنگی نیست، بلکه به انگیزهای شخصی برای پاسخ دادن به دشمن تبدیل میشود. همین نقطه آغاز، یکی از ویژگیهای قابل توجه «در آسمان» است؛ اینکه عملیات نظامی، صرفاً به عنوان یک مأموریت تعریف نمیشود، بلکه ریشه در احساس، خشم و مسئولیت انسانی شخصیتها دارد.
محسن بهاری در این اپیزود نیز مانند قسمتهای پیشین مجموعه «سرو، سپید و سرخ»، تلاش میکند از دل یک اتفاق جنگی، لایههای اجتماعی آن را بیرون بکشد. سه خلبان قصه، هر کدام نماینده بخشی از زندگی عادی مردماند؛ یکی در انتظار تولد فرزندش است، دیگری مسئولیت نگهداری از مادر بیمار خود را بر عهده دارد و سومی پدر دو کودک خردسال است. جنگ در این روایت، ناگهان وارد زندگی این آدمها شده و آنها را در برابر انتخابی بزرگ قرار داده است.

نکته مهم اینجاست که «در آسمان» نمیخواهد قهرمان خود را انسانی بدون تعلق معرفی کند. برعکس، فیلم هرچه بیشتر از وابستگیهای خلبانان میگوید، تلاش میکند ارزش انتخاب آنها را برجستهتر کند. شاید مهمترین چالش درام نیز از همینجا شکل میگیرد؛ آنجا که فرمانده عملیات معتقد است خلبانی باید انتخاب شود که دلبستگی کمتری به زندگی داشته باشد، اما هر سه داوطلب، دلایلی جدی برای بازگشت به خانه دارند.
بهرام مسعودی، شخصیت اصلی قصه، در آستانه پدر شدن قرار دارد. او سالها منتظر بوده تا صاحب فرزند شود و حالا درست در زمانی که زندگی شخصیاش وارد مرحلهای تازه شده، باید میان ماندن و رفتن تصمیم بگیرد. همسر او نیز یکی از شخصیتهای مؤثر اپیزود است؛ زنی که زندگی در خانههای سازمانی پایگاه شکاری را تجربه کرده و اضطراب هر پرواز را میشناسد.
تصویر صندلی کنار پنجره و صلوات فرستادن برای بازگشت جنگندهها، از جمله لحظههایی است که «در آسمان» میکوشد جنگ را از نگاه خانوادهها نیز روایت کند. زنانی که شاید هیچگاه در اتاق عملیات حضور ندارند، اما در تمام لحظههای عملیات، سهمی از اضطراب و نگرانی را با خود حمل میکنند.
از سوی دیگر، علیرضا نیز با دو فرزند خردسال خود وارد قصه میشود. گفتوگوی او با همسرش و یادآوری روزهایی که فرزندانش بیمار بودهاند، مقدمهای برای طرح یک پرسش انسانی است: وقتی او از رنج فرزندان خود اینگونه متأثر است، پدر و مادر کودکانی که در میناب قربانی حمله دشمن شدهاند، چه میکشند؟
این پرسش، یکی از مهمترین نقاط قوت اپیزود است؛ چراکه انگیزه خلبان برای پرواز را از یک فرمان صرف نظامی فراتر میبرد. او برای دفاع از مردمی میرود که شاید آنها را هرگز ندیده باشد، اما رنج آنها را با تجربه شخصی خود مقایسه میکند. این همان نقطهای است که دفاع از کشور با تجربه زندگی روزمره پیوند میخورد.
سرهنگ مهدی حیدری نیز وجه دیگری از این مثلث است. او فرزند شهید است و پدری خلبان داشته که هیچگاه فرصت دیدنش را پیدا نکرده است. با این حال، فیلم از او صرفاً یک شخصیت شعاری نمیسازد و در کنار این پیشینه، مسئولیتش در قبال مادر بیمار را نیز قرار میدهد. همین دلبستگیهاست که انتخاب هر سه شخصیت را قابل تأمل میکند.
با وجود این، مهمترین عنصر دراماتیک «در آسمان» همان مفهوم «دلبستگی» است. فرمانده در اتاق عملیات میخواهد خلبانی را انتخاب کند که وابستگی کمتری داشته باشد، زیرا عملیات، مأموریتی عادی نیست. پرواز در ارتفاع بسیار پایین، عبور از سامانههای تقویتشده دشمن و احتمال اندک بازگشت، عملیات را به مأموریتی شبیه پرواز بیبازگشت تبدیل کرده است.
اما فیلم در ادامه، نگاه خود را نسبت به این مسئله تغییر میدهد. بهرام مسعودی انتخاب میشود، در حالی که شاید بیش از دیگران دلبستگی دارد. او در آستانه پدر شدن است و همسرش نیز چشمانتظار اوست. در واقع، «در آسمان» در نهایت این پرسش را مطرح میکند که آیا شجاعت به معنای نداشتن دلبستگی است یا توانایی عبور از دلبستگیها در لحظهای که مسئولیت بزرگتری انسان را فرا میخواند؟
صحنهای که بهرام پیش از خروج از خانه، تصویر همسرش را از کیف پول بیرون میآورد و در کنار آینه قرار میدهد، در همین چارچوب قابل تحلیل است. او نمیخواهد خاطره زندگی را با خود به مأموریتی ببرد که احتمال بازگشت از آن کم است؛ اما همین تصویر نشان میدهد که دلکندن از زندگی به معنای بیعلاقگی به آن نیست.
پایانبندی اپیزود نیز بر خلاف انتظار اولیه، با بازگشت خلبان به پایگاه همراه میشود. او مأموریت را انجام میدهد و با وجود تمام پیشبینیها و خطرات، به خانه بازمیگردد. شاید اگر فیلم بیش از این فرصت داشت، میتوانست شرایط عملیات و مسیر دشوار بازگشت را با جزئیات بیشتری به تصویر بکشد؛ چراکه بخش زیادی از تعلیق قصه در طول روایت ساخته میشود، اما عملیات نهایی میتوانست سهم بیشتری از زمان اپیزود را به خود اختصاص دهد.
«در آسمان» بیش از آنکه یک اثر صرفاً جنگی باشد، روایتی درباره انتخاب است؛ انتخاب میان خانه و مأموریت، میان دلبستگی و مسئولیت و میان زندگی شخصی و وظیفهای که شخصیتها آن را فراتر از خواستههای فردی خود میدانند.
محسن بهاری در این اپیزود تلاش کرده است تصویر خلبان را از قالب یک قهرمان دور از دسترس خارج کند و او را انسانی نشان دهد که مانند دیگران خانواده، نگرانی و آرزو دارد. تفاوت او با دیگران شاید در همین لحظه انتخاب باشد؛ لحظهای که با وجود همه دلبستگیها، تصمیم میگیرد به آسمان برود.
«در آسمان» در نهایت یادآوری میکند که بسیاری از قهرمانان جنگ، پیش از آنکه در آسمان یا میدان نبرد شناخته شوند، در خانههایشان انسانهایی عادی بودند؛ مردانی با همسر، فرزند، مادر و آرزوهای شخصی. شاید همین وجه انسانی است که میتواند پرواز آنها را برای مخاطب امروز باورپذیرتر و روایت ایثارشان را تأثیرگذارتر کند.
در این اپیزود محسن قصابیان، رضا مسعودی، علیرضا جلالیتبار، محمدرسول صفری، وندا جعفری و نسیم داداشی ایفای نقش میکنند.
انتهای پیام/ 121
