عملیات کربلای ۳؛ نبردی که از خاک به دریا رسید
گروه استانهای دفاعپرس- «پژمان گنجیپور»؛ ۱۱ شهریور سالروز عملیات کربلای ۳ است عملیاتی که در آن جنگ از جایی آغاز شد که روی نقشه شاید فقط چند سکوی فلزی در دل آب به نظر میرسید، اما برای عراق چیزی فراتر از یک اسکله بود. اسکلههای نفتی البکر و الامیه در شمال خلیج فارس قرار داشتند و پس از بازسازی و تجهیز، به یکی از نقاط مهم دیدهبانی، رصد و پشتیبانی نظامی عراق تبدیل شده بودند. همین اهمیت باعث شد ایران برای ضربه زدن به توان دریایی و اطلاعاتی عراق، سراغ هدفی برود که رسیدن به آن از مسیر زمین ممکن نبود.

عملیات کربلای ۳ در ۱۱ شهریور ۱۳۶۵ با رمز «حسبناالله و نعم الوکیل» آغاز شد. مأموریت اصلی، تصرف و انهدام اسکلههای الامیه و البکر بود، اما اهمیت عملیات در یک نکته دیگر هم نهفته بود: بخشی از نیروهایی که مأموریت اصلی خود را در جبهههای زمینی انجام میدادند، باید این بار در محیطی میجنگیدند که قواعد آن با زمین تفاوت داشت.
رزمندگان برای جنگ دریایی آماده شدند
ایده عملیات دریایی یکباره شکل نگرفت. پس از تجربه عملیاتهای آبی ـ خاکی و ضرورت حضور در مناطق هور و اروندرود، بخشی از یگانهای سپاه آموزشهای مربوط به حرکت در آب و عملیات دریایی را آغاز کرده بودند. در کربلای ۳ نیز یکی از یگانهای باتجربه نیروی زمینی سپاه، از لشکر ۱۴ امام حسین، به قرارگاه نوح نیروی دریایی سپاه مأمور شد تا در اجرای عملیات مشارکت کند.
با این حال، نباید تصویری از یک نیروی دریایی مجهز و کلاسیک در ذهن ساخت. مسئله اصلی همین جاست. نیروهای ایرانی در برابر یک هدف دریایی مستحکم، از امکاناتی محدودتر از توان معمول یک نیروی دریایی برخوردار بودند و تجربه چنین نبردی نیز در مقایسه با عراق کمتر بود. شناورها، نیروهای غواص و تجهیزات سبک در کنار توان یگانهای زمینی قرار گرفتند تا عملیات از مسیر آب انجام شود.
این محدودیت البته به معنای بیبرنامگی نبود. طرح عملیات بر پایه غافلگیری، حرکت غواصان، رسیدن به اسکله و سپس انتقال نیرو با شناورها شکل گرفته بود. در چنین طرحی، زمان اهمیت حیاتی داشت؛ زیرا کوچکترین تأخیر میتوانست نیروهایی را که در دل آب حرکت میکردند، پیش از رسیدن به هدف در معرض آتش دشمن قرار دهد.
همین اتفاق نیز رخ داد. نیروهای غواص شامگاه ۱۰ شهریور حرکت کردند، اما جهت نامناسب باد و قطع ارتباط با فرماندهی و نیروهای پشتیبانی، رسیدن به هدف را به تأخیر انداخت. حدود ساعت چهار بامداد، بخشی از غواصان خود را به سمت چپ اسکله الامیه رساندند و روی پد بالگرد مستقر شدند. از این لحظه، عملیات وارد مرحلهای شد که دیگر فاصلهای میان نقشه و میدان وجود نداشت؛ درگیری روی اسکله آغاز شده بود.
غواصان راه را برای شناورها باز کردند
نخستین موفقیت عملیات زمانی شکل گرفت که نیروهای غواص توانستند خود را به اسکله برسانند و موضع اولیه را پاکسازی کنند. حدود ساعت ۵:۳۰ صبح، یکی از گروهانهای سوار بر شناور به اسکله رسید. نیروهای عراقی نیز از بخش دیگر اسکله به سمت شناورها آتش گشودند؛ اما همین درگیری باعث شد فشار آتش دشمن از روی غواصانی که روی اسکله مستقر شده بودند، کاهش پیدا کند.
با روشن شدن هوا، نیروهای محورهای دیگر نیز خود را به منطقه رساندند و حدود ساعت هشت صبح، اسکله الامیه به تصرف نیروهای ایرانی درآمد. همزمان، اسکله البکر نیز مطابق طرح عملیاتی به آتش کشیده شد. در همین چند ساعت، اتفاق مهمی افتاده بود: نیرویی که بخش قابل توجهی از تجربهاش در میدانهای زمینی شکل گرفته بود، توانسته بود با ترکیبی از غواصی، شناورهای سبک و آتش پشتیبانی، به یک هدف دریایی حساس نفوذ کند.
اما تصرف الامیه پایان ماجرا نبود. در واقع، دشوارترین بخش از همین جا آغاز شد. عراق فرصت زیادی برای واکنش نداشت، اما وقتی متوجه از دست رفتن اسکله شد، حمله را از هوا و دریا آغاز کرد. نخستین فشار جدی با شلیک موشک شکل گرفت و سپس بمباران هوایی و شلیکهای دوربرد ادامه یافت. روز دوم، هواپیماها، ناوچهها و بالگردهای عراقی برای بازپسگیری اسکله وارد عمل شدند.
در این مرحله، یک واقعیت نظامی خود را نشان داد: تصرف یک هدف دریایی با حفظ آن دو مسئله کاملاً متفاوت است. نیروی مهاجم توانسته بود با غافلگیری و سرعت به اسکله برسد، اما ماندن طولانیمدت روی یک سکوی محصور در آب، بدون پشتیبانی گسترده هوایی و دریایی، شرایط را برای نیروهای ایرانی بسیار دشوار میکرد.
پس از افزایش فشار دشمن، نیروهای ایرانی تصمیم به عقبنشینی گرفتند. اسکله الامیه دوباره در اختیار عراق قرار گرفت، اما پیش از آن تأسیسات و تجهیزات مهم آن آسیب جدی دید و بخشی از تجهیزات نیز تخلیه شد.
سربازان عراقی اسیر شدند یا کشته شدند؟
تصرف الامیه برای نیروهای ایرانی یک هدف محدود و مشخص داشت و قرار نبود به نگهداری دائمی اسکله منجر شود. به همین دلیل، سرنوشت نیروهای عراقی مستقر در اسکله نیز در همان ساعات نخست عملیات رقم خورد. بخشی از نیروهای مدافع در جریان درگیری کشته شدند و تعدادی نیز به اسارت درآمدند.
آنچه در میدان اهمیت بیشتری داشت، از کار انداختن ساختار دفاعی اسکله بود. نیروهای ایرانی پس از ورود، مواضع دشمن را یکی پس از دیگری پاکسازی کردند و امکان استفاده عراق از الامیه به عنوان یک پایگاه عملیاتی را برای مدتی از بین بردند. بخشی از نیروهای عراقی نیز که امکان مقاومت یا عقبنشینی نداشتند، در همان درگیریها گرفتار شدند.
این اتفاق از نظر عملیاتی اهمیت داشت؛ زیرا هدف حمله صرفاً رسیدن به یک سازه در میان آب نبود. اسکله برای عراق بخشی از شبکه مراقبت و پشتیبانی منطقه محسوب میشد و حضور نیروهای مدافع، تجهیزات ارتباطی و امکانات نظامی در آن، ارزش آن را چند برابر میکرد.
در واقع، رزمندگان ایرانی با ورود به الامیه، ابتدا حلقه دفاعی اطراف هدف را شکستند و سپس سراغ خود تأسیسات رفتند؛ اقدامی که نشان میداد عملیات از ابتدا برای یک حمله کوتاه و بدون هدف طراحی نشده بود.
اسکله ماندگار نشد، اما مأموریت تمام شد
یکی از مهمترین نکات کربلای ۳ همین جاست؛ نیروهای ایرانی اسکله را تصرف کردند، اما آن را برای همیشه در اختیار نگرفتند.
پس از آغاز ضدحمله عراق، ماندن نیروها روی اسکله هزینه زیادی داشت. موقعیت جغرافیایی الامیه، امکان مانور زمینی را از مدافع میگرفت و نیروها تقریباً در یک فضای محصور در آب قرار داشتند. عراق نیز با استفاده از هواپیما، بالگرد و شناورهای نظامی فشار خود را افزایش داد.
در چنین شرایطی، ادامه حضور روی اسکله میتوانست نیروهای ایرانی را در معرض آتش متمرکز دشمن قرار دهد؛ بنابراین تصمیم به عقبنشینی گرفته شد؛ اما این عقبنشینی پس از انجام بخش اصلی مأموریت صورت گرفت.
پیش از ترک منطقه، تأسیسات و تجهیزات مهم اسکله هدف قرار گرفت و خسارت قابل توجهی به آن وارد شد. بنابراین، معادله عملیات را نمیتوان فقط با این پرسش سنجید که «اسکله در پایان در اختیار چه کسی بود؟» اگر معیار را صرفاً مالکیت چندروزه هدف قرار دهیم، خروج نیروهای ایرانی یک عقبنشینی به نظر میرسد؛ اما اگر هدف طراحیشده عملیات را در نظر بگیریم، تصرف، انهدام و وارد کردن ضربه به یک مرکز مهم دریایی عراق، بخش اصلی مأموریت را تشکیل میداد.
همین تفاوت، درک کربلای ۳ را از یک روایت ساده پیروزی یا شکست جدا میکند.
کربلای ۳ یک آزمایش بزرگ بود
اهمیت عملیات کربلای ۳ را باید در شرایطی فهمید که جنگ ایران و عراق وارد مرحلهای شده بود که حمله به تأسیسات نفتی، خطوط کشتیرانی و مراکز دریایی اهمیت بیشتری پیدا کرده بود. خلیج فارس دیگر فقط یک پهنه آبی در کنار جبهههای زمینی نبود؛ به یکی از میدانهای جدی رقابت نظامی دو کشور تبدیل شده بود.
در چنین فضایی، ایران نیاز داشت توان عملیاتی خود را از جغرافیای خشکی فراتر ببرد. کربلای ۳ از همین منظر اهمیت پیدا میکند. عملیات نشان داد نیروهای ایرانی میتوانند یک هدف مستحکم را در دل آب شناسایی کنند، مسیر رسیدن به آن را طراحی کنند، نیرو را با شناور منتقل کنند، از غواصان برای شکستن خط نخست دفاعی استفاده کنند و پس از تصرف، تأسیسات هدف را منهدم کنند.
این کار با امکانات یک نیروی دریایی کلاسیک و برخوردار از برتری کامل هوایی انجام نشد. نقطه قوت عملیات، ترکیب توان نیروهای زمینی، غواصان، شناورها، آتش پشتیبانی و غافلگیری بود.
به همین دلیل، کربلای ۳ را میتوان یکی از تجربههای مهم ایران در مسیر شکلگیری و تقویت توان عملیات دریایی دانست؛ تجربهای که بعدها در توسعه تاکتیکهای دریایی سپاه و استفاده از شناورهای سبک و شیوههای نامتقارن اهمیت پیدا کرد.
آیا چنین عملیاتی از نظر نظامی ممکن بود؟
پاسخ کوتاه، بله است؛ اما با یک شرط مهم: موفقیت چنین عملیاتی به برتری کلاسیک دریایی وابسته نبود.
عملیات دریایی علیه یک هدف ثابت، زمانی امکانپذیر است که مهاجم بتواند برتری خود را در چند ساعت نخست ایجاد کند. غافلگیری، اطلاعات دقیق، شناسایی مسیر، هماهنگی غواصان و شناورها، سرعت انتقال نیرو و توان آتش پشتیبانی، عناصر تعیینکننده چنین حملهای هستند.
کربلای ۳ نیز تقریباً بر همین منطق بنا شد. نیروهای ایرانی قرار نبود در یک نبرد دریایی کلاسیک با ناوگان عراق روبهرو شوند. هدف، رسیدن سریع به یک نقطه مشخص، شکستن مقاومت اولیه، تصرف هدف و وارد کردن خسارت بود.
اما همین عملیات یک محدودیت مهم را نیز آشکار کرد: تصرف هدف در دریا آسانتر از نگهداری آن است.
روی خشکی، یک نیروی نظامی پس از تصرف منطقه میتواند در عمق زمین مستقر شود، سنگر بسازد و مسیرهای پشتیبانی ایجاد کند. روی یک اسکله، فضای مانور بسیار محدود است و هر نقطه از موضع میتواند در معرض آتش دشمن قرار بگیرد. اگر دشمن بتواند برتری هوایی و دریایی خود را به سرعت فعال کند، حفظ موضع دشوار میشود.
کربلای ۳ دقیقاً چنین شرایطی داشت. نیروهای ایرانی توانستند به الامیه برسند و آن را تصرف کنند، اما افزایش فشار عراق، ادامه حضور را پرهزینه کرد. در نتیجه، عملیات از مرحله تصرف به مرحله تخریب و خروج تغییر مسیر داد.
این تصمیم از نگاه نظامی، یک نکته مهم را نشان میدهد: فرماندهی عملیات میان «حفظ فیزیکی هدف» و «تحقق مأموریت» تفاوت قائل شد. وقتی ماندن در هدف دیگر ارزش عملیاتی متناسب با هزینه آن نداشت، نیروها خارج شدند.
میراث کربلای ۳ روی آب باقی ماند
کربلای ۳ را نمیتوان فقط با چند ساعت تصرف اسکله الامیه یا تعداد تلفات دو طرف سنجید. ارزش اصلی عملیات در تجربهای بود که برای نیروهای ایرانی به دست آمد؛ تجربهای که نشان داد عملیات در خلیج فارس الزاماً به ناوگان بزرگ و تجهیزات سنگین وابسته نیست و میتوان با ترکیبی از نیروهای غواص، شناورهای سبک، اطلاعات، غافلگیری و تاکتیک مناسب، به یک هدف حساس دریایی ضربه زد.
از سوی دیگر، عملیات ضعفهای چنین رویکردی را نیز آشکار کرد. پشتیبانی هوایی محدود، دشواری ارتباط در آب، تأثیر شرایط جوی، آسیبپذیری نیروها روی اسکله و دشواری حفظ یک هدف دریایی، واقعیتهایی بودند که در جریان عملیات خود را نشان دادند.
به همین دلیل، کربلای ۳ را میتوان یک نقطه میانی در مسیر تحول جنگ دریایی ایران دانست؛ نه یک عملیات بینقص و نه رویدادی که صرفاً با نتیجه نهایی آن سنجیده شود.
در سالروز کربلای ۳، شاید مهمترین تصویر همین باشد: رزمندگانی که میدان اصلی تجربهشان خاک بود، پا به آبی گذاشتند که هر حرکت در آن به محاسبه دقیق نیاز داشت؛ به اسکلهای رسیدند که عراق برای دفاع از آن آماده بود، چند ساعت پرتنش آن را در اختیار گرفتند، بخشی از توان دفاعیاش را منهدم کردند و سپس از منطقه خارج شدند.
اسکله دوباره به عراق رسید، اما تجربه آن عملیات برای ایران باقی ماند؛ تجربهای که بعدها در شکلگیری نگاه جدید به جنگ دریایی و عملیاتهای نامتقارن، ارزش نظامی پیدا کرد.
انتهای پیام/
