معضل لاینحل ترامپ
گروه بینالملل دفاعپرس - سعید شهرابی فراهانی، تحلیلگر مسائل راهبردی، امنیتی، روابط بینالملل و حوزه امنیت ملی؛ شش ماه پس از آغاز جنگ مستقیم آمریکا و اسرائیل علیه ایران، آنچه قرار بود یک عملیات کوتاه، محدود و تعیینکننده باشد، به بحرانی فرسایشی با پیامدهای سیاسی، اقتصادی، نظامی و ژئوپلیتیکی تبدیل شده است. جنگی که دونالد ترامپ، رئیسجمهوری آمریکا، در آغاز آن را کمهزینه و کوتاهمدت تصور میکرد، اکنون نهتنها به هدف اعلامشده خود برای وادار کردن تهران به عقبنشینی کامل دست نیافته، بلکه برای واشنگتن مجموعهای از هزینههای جدید ایجاد کرده است.

مسئله اصلی در این مرحله صرفاً این نیست که چه میزان از توان نظامی ایران یا زیرساختهای هستهای آن آسیب دیده است؛ پرسش راهبردیتر این است که آیا قدرت نظامی میتواند بدون ایجاد یک نظم سیاسی و امنیتی جدید، رفتار یک کشور بزرگ منطقهای را تغییر دهد؟ تحولات شش ماه گذشته نشان میدهد پاسخ به این پرسش بسیار پیچیدهتر از محاسبات اولیه واشنگتن بوده است.
جنگ از میدان نظامی به میدان سیاست داخلی آمریکا منتقل شده است
یکی از مهمترین پیامدهای جنگ، افزایش هزینه سیاسی آن برای ترامپ است. کاهش محبوبیت رئیسجمهوری آمریکا در نظرسنجیها، همزمان با افزایش قیمت انرژی و هزینههای زندگی، میتواند به یک مسئله انتخاباتی تبدیل شود. برای دولت آمریکا، ادامه جنگ زمانی دشوارتر میشود که افکار عمومی نتواند ارتباط روشنی میان هزینههای نظامی و دستاوردهای ملموس آن مشاهده کند.
از سوی دیگر، جنگ شکاف درون حزب جمهوریخواه را نیز آشکارتر کرده است. بخشی از جمهوریخواهان خواهان کاهش مداخلات خارجی و تمرکز بر مسائل داخلی هستند، در حالی که جریان دیگری معتقد است فشار نظامی علیه تهران باید ادامه یابد. این اختلاف میتواند در آستانه انتخابات میاندورهای آمریکا اهمیت بیشتری پیدا کند.
بنابراین، جنگ ایران برای ترامپ دیگر صرفاً یک پرونده سیاست خارجی نیست؛ بلکه به موضوعی مرتبط با مشروعیت سیاسی، اقتصاد داخلی و آینده موقعیت جمهوریخواهان در کنگره تبدیل شده است.
تنگه هرمز؛ نقطهای که معادله جنگ را جهانی میکند
تنگه هرمز مهمترین اهرم ژئوپلیتیکی این بحران است. اهمیت این آبراه تنها به ایران و کشورهای خلیج فارس محدود نمیشود؛ بخش بزرگی از انرژی مورد نیاز اقتصاد جهانی از این مسیر عبور میکند.
هرگونه اختلال پایدار در تردد کشتیها میتواند قیمت نفت، هزینه بیمه، حملونقل و تولید صنعتی را افزایش دهد. به همین دلیل، حتی اگر جنگ از نظر جغرافیایی محدود به غرب آسیا باقی بماند، پیامدهای اقتصادی آن میتواند در آسیا، اروپا و آمریکا احساس شود.
با این حال، اقتصاد جهانی تاکنون نسبت به شوک انرژی مقاومت بیشتری نسبت به بحرانهای نفتی دهههای گذشته نشان داده است. کاهش شدت انرژی در اقتصادهای بزرگ، تنوع منابع انرژی و رشد فناوریهای جدید، بخشی از فشار را جذب کردهاند. اما این مقاومت به معنای بیهزینه بودن بحران نیست؛ بلکه نشان میدهد اقتصاد جهانی توان تحمل شوک را دارد، نه اینکه از آن مصون باشد.
ایران؛ آسیبپذیر، اما همچنان دارای ظرفیت بازدارندگی
یکی از مهمترین نکات راهبردی جنگ، تفاوت میان «آسیب وارد کردن» و «شکست دادن» است.
حملات گسترده آمریکا و اسرائیل توان نظامی، زیرساختهای دفاعی و اقتصاد ایران را تحت فشار قرار داده است. اما تهران همچنان از ظرفیتهایی برخوردار است که امکان پیروزی قاطع بر دشمن را فراهم میکند.
موشکها، پهپادها، توانایی ایجاد اختلال در مسیرهای دریایی و شبکهای از ظرفیتهای منطقهای، باعث شده است که نابودی بخشی از زیرساختهای نظامی ایران الزاماً به معنای پایان توان مقاومت آن نباشد.
از منظر راهبردی، این مسئله نشان میدهد قدرت ملی صرفاً در تعداد هواپیماها، سامانههای پدافندی یا تأسیسات نظامی خلاصه نمیشود. توان بازسازی، پراکندگی زیرساختها، عمق جغرافیایی، ظرفیت موشکی و توانایی ایجاد هزینه برای دشمن نیز بخشی از معادله بازدارندگی هستند.
جنگ به جای ثبات، آسیبپذیری منطقه را افزایش داده است
یکی از تناقضهای اصلی جنگ این است که هدف اعلامشده آن کاهش تهدید علیه امنیت منطقه بود، اما استمرار درگیری میتواند به افزایش ناامنی منجر شود.
حملات متقابل، تهدید علیه تأسیسات نظامی و دیپلماتیک، اختلال در پروازها، افزایش هزینههای بیمه و حملونقل و نااطمینانی در مسیرهای دریایی، کشورهای منطقه را با محیط امنیتی پیچیدهتری مواجه کرده است.
در چنین شرایطی، متحدان آمریکا در منطقه نیز باید میان حمایت از واشنگتن و مدیریت تبعات جنگ برای امنیت و اقتصاد خود تعادل برقرار کنند. این وضعیت میتواند در بلندمدت، نگاه برخی کشورهای منطقه به مفهوم «امنیت وابسته به آمریکا» را تغییر دهد و آنها را به سمت سیاستهای متنوعتر و مستقلتر سوق دهد.
پرونده هستهای؛ پیروزی تاکتیکی یا تأخیر راهبردی؟
آسیب به تأسیسات هستهای ایران و ترور یا کشته شدن شماری از متخصصان، بدون تردید ظرفیتهای این برنامه را تحت تأثیر قرار داده است. اما پرسش اساسی این است که آیا چنین حملاتی میتوانند دانش، تجربه و انگیزه ایجادشده در طول سالها را از بین ببرند؟
در پروندههای راهبردی، تأسیسات را میتوان تخریب کرد، اما دانش و ظرفیت انسانی را نمیتوان به سادگی از بین برد. از این منظر، حمله نظامی ممکن است برنامه هستهای را کند کند، اما الزاماً قادر نیست مسئله بنیادین را برای همیشه حل کند.
افزون بر این، هرچه دسترسی بازرسان بینالمللی محدودتر شود و اطلاعات دقیق درباره محل و وضعیت ذخایر هستهای کاهش یابد، ابهام راهبردی نیز افزایش خواهد یافت. در نتیجه، ممکن است حملهای که با هدف کاهش تهدید انجام شده، در بلندمدت به افزایش عدم قطعیت درباره آینده برنامه هستهای منجر شود.
آمریکا نیز هزینه فرسایش نظامی را پرداخت میکند
جنگ طولانی فقط منابع ایران را مصرف نمیکند. ارتش آمریکا نیز با فشار بر ذخایر مهمات، تجهیزات، هواپیماها، سامانههای دفاعی و چرخه استقرار نیروها مواجه است.
انتقال گسترده نیرو و تجهیزات از اروپا و اقیانوس آرام به غرب آسیا، یک مسئله راهبردی دیگر ایجاد میکند: کاهش انعطافپذیری آمریکا در برابر بحرانهای همزمان در سایر نقاط جهان.
این همان نقطهای است که جنگ از یک عملیات منطقهای به مسئلهای برای «مدیریت منابع قدرت جهانی آمریکا» تبدیل میشود.
جمعبندی راهبردی
شش ماه جنگ نشان میدهد که مسئله ایران برای آمریکا صرفاً با برتری هوایی و حملات دقیق حل نمیشود. واشنگتن توانسته است آسیبهای قابل توجهی وارد کند، اما هنوز نتوانسته یک نتیجه سیاسی پایدار و قابل اتکا ایجاد کند.
از سوی دیگر، ایران نیز اگرچه هزینههای سنگینی پرداخته و با آسیبهای جدی اقتصادی و نظامی مواجه شده است، اما همچنان ظرفیتهایی برای ادامه مقاومت و تحمیل هزینه در اختیار دارد.
بنابراین، مهمترین درس راهبردی این جنگ، فاصله میان «پیروزی نظامی» و «پیروزی سیاسی» است.
اگر جنگ نتواند به یک توافق سیاسی، سازوکار امنیتی جدید و کاهش پایدار تنش منجر شود، خطر آن وجود دارد که چرخه حمله، پاسخ و فرسایش ادامه پیدا کند.
در چنین سناریویی، پرسش اصلی دیگر این نخواهد بود که «چه کسی در یک نبرد پیروز شد؟»؛ بلکه این خواهد بود که کدام طرف میتواند هزینههای یک جنگ طولانی را بهتر تحمل کند و در نهایت قواعد بازی پس از جنگ را شکل دهد؛ و شاید همین، بزرگترین چالش پیش روی ترامپ باشد: جنگی که قرار بود در چند هفته به پایان برسد، اکنون به آزمونی برای قدرت آمریکا، بازدارندگی ایران و نظم امنیتی غرب آسیا تبدیل شده است.
انتهای پیام/ ۱۳۴
