«کاش خانه‌ات پنجره نداشت»؛ جنگ، فراتر از یک هدف نظامی

اپیزود «کاش خانه‌ات پنجره نداشت» از فصل دوم مجموعه «سرو، سپید، سرخ» با تمرکز بر زندگی یونس، مردی که خانواده‌اش را در حمله موشکی دشمن از دست داده است، تلاش می‌کند تبعات انسانی جنگ و فاصله میان یک تصمیم نظامی و زندگی انسان‌هایی را که در پس آن قرار دارند، به تصویر بکشد.
کد خبر: ۸۶۰۲۷۷
تاریخ انتشار: ۱۵ شهريور ۱۴۰۵ - ۱۰:۱۸ - 06September 2026

به گزارش خبرنگار فرهنگ دفاع‌پرس، اپیزود «کاش خانه‌ات پنجره نداشت» از فصل دوم مجموعه «سرو، سپید، سرخ» با بازی سعید آقاخانی و پادینا کیانی به کارگردانی محمدرضا خرمندان و تهیه کنندگی محمدرضا شفاه و محمدجواد موحد از شبکه اول سیما پخش شد.

فیلم

اپیزود «کاش خانه‌ات پنجره نداشت» از فصل دوم مجموعه «سرو، سپید، سرخ» با تمرکز بر زندگی یونس، مردی که خانواده‌اش را در حمله موشکی دشمن از دست داده است، تلاش می‌کند تبعات انسانی جنگ و فاصله میان یک تصمیم نظامی و زندگی انسان‌هایی را که در پس آن قرار دارند، به تصویر بکشد.

نقطه قوت اصلی این اپیزود، انتخاب یک موقعیت ساده اما تکان‌دهنده برای روایت است؛ یونس مردی است که پس از سال‌ها دوباره به زندگی و تشکیل خانواده امیدوار شده، اما در یک لحظه همسر و فرزندانش را از دست می‌دهد. فیلم در ادامه، به جای آنکه صرفاً بر سوگ و انتقام او متمرکز شود، علت این حمله را نیز وارد روایت می‌کند؛ دختری به نام دلارام که با انتشار موقعیت خانه یونس، آن را به عنوان خانه امن به رسانه‌های دشمن معرفی کرده و پس از حمله نیز با خوشحالی از اصابت موشک سخن می‌گوید.

این تقابل، یکی از مهم‌ترین لایه‌های اثر را شکل می‌دهد؛ فاصله میان تصویری که از جنگ در فضای مجازی ساخته می‌شود و واقعیتی که در زندگی مردم جریان دارد. برای دلارام، یک موقعیت جغرافیایی و یک هدف معرفی‌شده است، اما برای یونس همان نقطه، خانه‌ای است که همسر و فرزندانش در آن زندگی می‌کنند. فیلم تلاش می‌کند همین فاصله را به چالش بکشد.

در این میان، بازی سعید آقاخانی نیز در انتقال وضعیت روحی یونس اهمیت زیادی دارد. او شخصیتی را بازی می‌کند که میان خشم، داغ و ناباوری گرفتار شده است و رفتارهایش بیش از آنکه از یک قهرمان انتقام‌جو حکایت کند، نتیجه مواجهه ناگهانی با فقدانی است که هنوز نتوانسته آن را هضم کند. همین وجه انسانی، شخصیت یونس را از یک تیپ صرفاً کلیشه‌ای فاصله می‌دهد.

در مقابل، دلارام نیز صرفاً با یک واکنش بیرونی معرفی نمی‌شود؛ ترس او پس از مواجهه با یونس، موقعیتی را ایجاد می‌کند که در آن باید نتیجه اقدام خود را لمس کند. بردن او به کارگاه نجاری یونس و قرار دادن وسایل باقی‌مانده از خانه در برابر چشمانش، تلاش فیلم برای تبدیل یک مفهوم انتزاعی به یک واقعیت عینی است؛ اینکه پشت هر خانه، زندگی و خاطره‌ای وجود دارد.

مهم‌ترین بخش این روایت، جایی است که یونس دلارام را با این واقعیت روبه‌رو می‌کند که قرار نیست ماجرا صرفاً درباره یک خانه یا یک هدف باشد. حتی اگر خانه‌ای با عنوان «خانه امن» معرفی شود، باز هم خانه‌ای است که در آن انسان زندگی می‌کند؛ انسانی که همسر دارد، فرزند دارد، خاطره دارد و آینده‌ای برای خود ساخته است. فیلم در این نقطه، مفهوم هدف نظامی را در برابر مفهوم خانه و خانواده قرار می‌دهد و از مخاطب می‌خواهد به جنگ نه فقط از دریچه مختصات و اهداف، بلکه از زاویه انسان‌هایی نگاه کند.

البته روایت در بخش‌هایی به سمت بیان مستقیم پیام حرکت می‌کند و برخی موقعیت‌ها می‌توانست با ظرافت بیشتری پیش برود، اما ایده مرکزی فیلم ظرفیت قابل توجهی برای اثرگذاری دارد. «کاش خانه‌ات پنجره نداشت» در نهایت بیش از آنکه صرفاً داستان یک مرد داغدار و جست‌وجوی او برای عامل معرفی خانه‌اش باشد، درباره مسئولیت انسان‌ها در قبال تصویری است که از جنگ می‌سازند؛ اینکه پشت هر خانه، حتی خانه‌ای که «امن» نامیده می‌شود، یک زندگی انسانی جریان دارد و هیچ هدفی نمی‌تواند این واقعیت را از بین ببرد.

انتهای پیام/ 121

نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار