اسدالله علم بازماندهای از سلسه خائن قاجار در سلسله مستید پهلوی
به گزارش خبرنگار فرهنگ دفاعپرس، رژیم پهلوی تنها سلسلهٔ دستنشاندهای بود که با حمایت مستقیم قدرتهای بیگانه بر سر کار آمد و همین وابستگی همهجانبه آن را از سلسلههای پیشین بهطور بنیادین متمایز میکرد. شناخت ماهیت این رژیم، درک ماهیت انقلاب اسلامی را نیز روشنتر میسازد؛ زیرا این انقلاب نجاتبخش نهفقط با یک حکومت وابسته، بلکه با تمام منظومهٔ استعمار و استکبار روبهرو بود. یکی از راههای شناخت پهلوی، مطالعهٔ کتابهایی است که کارگزاران رژیم نگاشتهاند؛ آثاری که بهسبب جانبداری از شاه، تصویری غیرهمدلانه از انقلاب اسلامی ارائه میکنند.

کتاب «یادداشتهای علم» که بخشهایی از آن را در ادامه میخوانیدپرده از حقایقی برمیدارد که میتواند تصویری واقعی از حکومت دیکتاتوری رژیم پهلوی بر مردم ایران ارائه دهد.
علم یک سال پیش از کودتای ۱۲۹۹ به دنیا آمد و کودکی او مصادف با انقراض دودمان قاجار و روی کار آمدن رضا شاه پهلوی بود. پادشاهی رضاشاه، به رغم دیکتاتوری دوره سازندگی اداری و اجتماعی ایران بود از برکت انقلاب اکتبر ۱۹۱۷ در شوروی و تحولات پس از جنگ جهانی اول قراردادهای یک جانبهای که به تدریج از آغاز سده نوزدهم به این سو به ایران تحمیل گشته بود لغو شد. متنفذان محلی که گاهی داعیه خود مختاری یا حتی استقلال داشتند در هم کوبیده شدند ارتش نوی ایران پایه گذاری و آرامش در سراسر کشور برقرار شد برای نخستین بار پس از قرنها دولت مرکزی صاحب قدرت شد.
گسترش شبکه راهها و کشیدن راه آهن به یک پارچه شدن کشور کمک کرد و نوسازی در همه زمینهها آغاز شد و ایران نخستین گامها را در راه صنعتی شدن برداشت. این اقدامات همراه با تبلیغات ملیگرایانه شدیدی بود و در میان مردم به خصوص کودکان و نوجوانان غرور فراوانی نسبت به تاریخ گذشته ایران و امید به دست آوردن آیندهای شکوهمند به وجود آورد.
امیر شوکتالملک از هواخواهان و پشتیبانان رضاشاه بود و پسر او نیز با همان اعتقاد پروپاقرص نسبت به دودمان پهلوی بار آمد. علم تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در بیرجند به پایان رساند و اگرچه هنگام تعطیلات به شهرهای دیگر یا به نزد پدرش در تهران میرفت ولی هیچگاه بیش از یکی دو ماه از شهر خود دور نبود. این اقامت طولانی در بیرجند به او امکان داد منطقه خود چه شهر و چه روستا را بشناسد و با عرف و عادت مردم آن آشنا و از درد دل و گرفتاریهای آنان آگاه شود و ارزشها و شیوه زندگی آنان را دریابد و دوست بدارد.
علم پس از پایان تحصیلات متوسطه به تهران آمد و میخواست برای تحصیل در رشته کشاورزی به یکی از دانشگاههای اروپا برود امیر شوکتالملک به سبب نزدیکی با رضاشاه و در ضمن از راه احتیاط در این زمینه از شاه اجازه خواست و رضاشاه بیزار از بیگانگان و مغرور به ایران در پاسخ میگوید چرا به دانشکده کشاورزی کرج وابسته به دانشگاه تهران نمیرود دیگر جای گفت و گو نبود و تکلیف علم درباره محل تحصیلات دانشگاهی حل شده بود.
مداخله رضاشاه در زندگی علم به همین جا پایان نپذیرفت چندی پیش از جریان والا شاهدخت اشرف خواهر دوقلوی ولیعهد محمدرضا شاه بعدی به دستور پدر تاجدارش به همسری علی قوام فرزند ابراهیم قوام قوام الملک شیرازی درآمد. اکنون که دو خانواده پهلوی و قوام با یک دیگر خویشاوندی سببی یافته بودند و رفت و آمد داشتند، رضا شاه دقیق به جزئیات که گویا میخواست خانوادههای بزرگ غیر قاجار را به گرد خاندان خود درآورد، دستور داد یکی از دو دختر قوام به همسری علم و دیگری به همسری دکتر ابوالقاسم مؤدب، نفیسی پسر مؤدب الدوله نفیسی پیشکار ولیعهد درآید و پدران این سه خانواده مأمور ابلاغ امر شاه شدند.
امیر شوکت الملک که خود با قوام الملک دوست بود موضوع را با پسرش در میان گذارد و علم چند روز بعد با ملکتاج قوام همسر آیندهاش آشنا شد و تنیس بازی کرد و یک هفته بعد از نو در زمین تنیس با هم روبه رو شدند و بار سوم در پاییز ۱۳۱۸ (۱۹۳۹) سر سفره عقد نشستند. سپس رهسپار کرج شدند تا علم تحصیلات دانشگاهی خود را آغاز کند.
در آن زمان تهران شهری نسبتاً کوچک و جمعیتش کمی بیش از پانصد هزار نفر بود. شهرک کرج در کنار دره کوهستانی زیبایی در چهل کیلومتری غرب پایتخت قرار داشت و به علت آب فراوان رودخانه و زمینهای حاصل خیز دانشکده کشاورزی دانشگاه تهران در آن جا پایهگذاری شده بود تنها راه میان کرج و پایتخت نیز هنوز آسفالت نشده و دور افتادگی از تهران محسوس بود علم و همسر جوانش خانهای بیرون از شهر اجاره کردند و با آنکه به علت ازدواج دیگر از سخت گیریهای پیشین امیر شوکت الملک خبری نبود و اتومبیل با راننده و آشپز و پیشخدمت در اختیار داشتند ولی باز هم خیلی تک افتاده بودند. بانو علم به ورزش دلخواه خود پیاده روی که هنوز هم ادامه دارد و تمرین پیانو می پرداخت شبها نیز اگر تنها بودند صفحهای میگذاردند و با یک دیگر میرقصیدند.
گاهی نیز اسدالله رهبر همشهری و هم مدرسهای علم یا برخی از استادان جوان دانشکده با آنان رفت و آمد داشتند. در این دوره علم هیچ گونه علاقهای به مسائل سیاسی داخلی یا خارجی نشان نمیداد و هیچگاه در این زمینه گفت و گویی نمیکرد و آینده خود را در بازگشت به بیرجند و اشتغال به کشاورزی میدید. پس از ازدواج علی قوام با شاهدخت اشرف خانواده قوام در مهمانیهای شاهدخت و دیگر اعضای خاندان سلطنتی دعوت میشدند. اکنون علم نیز به همراه همسر جوانش هرگاه تعطیلی در پیش بود در این رفت و آمدها شرکت میکرد و به این سان برای نخستین بار با ولیعهد ایران محمدرضا پهلوی آشنا شد و چند بار با او تنیس بازی کرد.
در شهریور ۱۳۲۰ نیروهای شوروی و انگلیس خاک ایران را اشغال و رضا شاه را که شهرت به هواخواهی آلمان داشت به استعفا و ترک ایران واداشتند و ولیعهد که اکنون محمدرضا شاه شده بود بر تخت نشست شاهدخت اشرف که هیچگاه از زناشویی با علی قوام دل خوشی نداشت از این فرصت استفاده کرد و طلاق گرفت. در نتیجه رفت و آمد میان دو خانواده پایان یافت و علم هم که با ولیعهد آشنایی سطحی پیدا کرده بود دیگر تماسی با شاه جوان نداشت سال پایانی تحصیلات علم همراه با اشغال شهر از سوی ارتش شوروی بود و وی ترجیح داد همسرش را به تهران بفرستد و خود تنها با یک آشپز در کرج بماند.
در ۱۳۲۱ علم فارغ التحصیل و پس از چندی به همراه همسرش روانه بیرجند شد و رسیدگی به املاک خانوادگی و کمک به پدرش را که دو سال بعد در ۳ آذر ۱۳۲۳ درگذشت به عهده گرفت. در این میان گاهی نیز با همسرش به تهران می رفت و در یکی از این سفرها نخستین دختر آنان، رودابه، متولد شد. (۱۳۲۳) و سه سال پس از آن دختر دوم ناز به دنیا آمد.
انتهای پیام/ 161
