اسدالله علم؛ دیکتاتوری وفادار به پهلوی خائن

اسدالله علم که نسل خاندانی وفادار به سلطنت بود، خوی دیکتاتوریس داشت و به قوانین کشور اهمیتی نمی‌داد، او با همین خوی دیکتاتوری و با ارعاب و تهدید همه چیز را برای سلطنت مستبدانه پهلوی مهیا می‌کرد.
کد خبر: ۸۶۱۱۴۸
تاریخ انتشار: ۲۲ شهريور ۱۴۰۵ - ۰۴:۰۱ - 13September 2026

به گزارش خبرنگار فرهنگ دفاع‌پرس، رژیم پهلوی تنها سلسلهٔ دست‌نشانده‌ای بود که با حمایت مستقیم قدرت‌های بیگانه بر سر کار آمد و همین وابستگی همه‌جانبه آن را از سلسله‌های پیشین به‌طور بنیادین متمایز می‌کرد. شناخت ماهیت این رژیم، درک ماهیت انقلاب اسلامی را نیز روشن‌تر می‌سازد؛ زیرا این انقلاب نجات‌بخش نه‌فقط با یک حکومت وابسته، بلکه با تمام منظومهٔ استعمار و استکبار روبه‌رو بود. یکی از راه‌های شناخت پهلوی، مطالعهٔ کتاب‌هایی است که کارگزاران رژیم نگاشته‌اند؛ آثاری که به‌سبب جانبداری از شاه، تصویری غیرهمدلانه از انقلاب اسلامی ارائه می‌کنند.

علم

کتاب «یادداشت‌های علم» که بخش‌هایی از آن را در ادامه می‌خوانید پرده از حقایقی برمی‌دارد که می‌تواند تصویری واقعی از حکومت دیکتاتوری رژیم پهلوی بر مردم ایران ارائه دهد.

علم؛ دیکتاتوری در شرق کشور

سال‌های اشغال ایران توسط نیروهای شوروی و انگلستان که چندی بعد نیروهای آمریکایی نیز به آن افزوده شدند همراه با تورم پولی بی‎سابقه کمبود خواربار، هرج و مرج و بی‎نظمی در سراسر کشور و سر بلند کردن متنفذان محلی بود. اگرچه بساط دیکتاتوری فرو پاشیده بود ولی مجلس که اکنون همه‌کاره بود رشد سیاسی چندانی از خود نشان نمی‌داد و دولت‌های کوته عمر و زودگذر فرصتی برای انجام کاری نداشتند و مردم از این نیمه دموکراسی دلسرد شده بودند با این همه فضای سیاسی کشور بازتر و آزادتر بود و مردم به گفت‌وگو و جبهه‌گیری درباره مسائل سیاسی علاقمند بودند.

علم هم که تا چند سال پیش تنها آرزویش کشاورزی در زادگاه خود بود سرپرستی املاکش را به دیگری واگذارد و بهتر آن دید که بیشتر در تهران بماند و با سردمداران سیاسی آشنا گردد. چند ماهی نگذشت که احمد قوام سیاستمدار کهنه کاری که دو بار پیش از روی کار آمدن رضا شاه و یک بار پس از برکناری او نخست وزیر بود، از نو در بهمن ۱۳۲۴ از سوی مجلس به ریاست دولت برگزیده شد. قوام این بار با وضع بحرانی بی‌سابقه و مشکل بزرگی روبه رو بود طبق قراردادی که با دولت‌های شوروی و انگلستان در ۱۳۲۰ پس از اشغال ایران توسط نیروهای آن دو کشور بسته شده بود این نیروها می‌بایست تا شش ماه پس از پایان جنگ ایران را ترک گویند ولی شوروی از این کار خودداری کرد و در آذربایجان عوامل شوروی که به تازگی حزب دموکرات آذربایجان را بر پا کرده بودند.

با مداخله و پشتیبانی آشکار ارتش سرخ در ۲۱ آذر همان سال تشکیل دولت خودمختار آذربایجان را اعلام داشتند و روز بعد پادگان‌های ارتش ایران در آذربایجان خلع سلاح و تسلیم شدند قوام السلطنه این بندباز کارکشته سیاسی که باید همه وقت و توان خود را برای متقاعد کردن استالین به بیرون بردن ارتش سرخ از ایران و پایان دادن به جنبش تجزیه طلب آذربایجان صرف کند به آرامش خاطر در پشت سر نیاز داشت و هشیار بود که مبادا درگیر در جبهه‌های دیگر و ناچار به پخش نیروی خود شود. او مصمم بود که جلوی هرگونه وسوسه تجزیه‌طلبانه و آشوبگرانه در استان‌های دیگر را بگیرد و با نهایت قاطعیت چنین گرایش‌هایی را سرکوب کند. نیاز او به همکارانی بود که از عهده نگهداری نظم در داخل کشور برآیند و چه در دستگاه‌های دولتی و چه در استان‌ها بتوانند از هرگونه توطئه و آشوبی جلوگیری کنند. این جا بود که برای فرمانداری کل بلوچستان و سیستان به یاد علم افتاد.

شاید هم از مأموریت موفقیت‌آمیز چند ماه پیش علم خبر داشت. قوام فراموش نکرده بود که بیست و چهار سال پیش هنگامی که برای نخستین بار نخست وزیر شد و کلنل محمد تقی خان پسیان فرمانده ژاندارمری خراسان علیه او برخاست امیر شوکت‌الملک بی‌هیچ درنگ سرسپردگی خود را به دولت مرکزی اعلام و از اقدامات دولت پشتیبانی کرد. پیش از آن نیز در زمانی که قوام والی خراسان بود به خوبی به قدرت و نفوذ خانواده علم در شرق ایران پی برده بود و می‌دانست که این خانواده به علت وصلت‌هایی که طی قرون پیش آمده بود، با بسیاری از متنفذان سیستان و بلوچستان و حتی سردمداران آن سوی مرز در افغانستان پیوند نزدیک دارد قوام امیدوار بود با گماشتن علم فرزند دوست سال‌های گذشته‌اش به فرمانداری کل سیستان و بلوچستان دست کم خیالش از این بخش پهناور و کم جمعیت و دور افتاده آسوده باشد.

علم به این عنوان در پایان ۱۳۲۴ به حضور شاه معرفی شد و پس از چهار سال با او دیدار تازه کرد و سپس رهسپار زاهدان مرکز مأموریتش گردید. در این تاریخ وی جوانی بود بیست و شش ساله و بی‌هیچ‌گونه تجربه، اداری، کارمندان ادارات محل مأموریت او مشتی دیوان سالار (بوروکرات) بودند و بودجه ناچیز منطقه صرفاً کفاف پرداخت حقوق آنان را می‌کرد در این شرایط امکان فعالیت و ابتکار فرماندار کل بسیار محدود بود و سنت رؤسای ادارات استان‌ها و به ویژه رئیس دارایی بر این بود که برای نشان دادن اهمیت مقام خود در هر فرصتی مقررات اداری را به آن گونه که خود تعبیر می‌کردند به رخ استاندار یا فرماندار کل تازه وارد بکشند و دستورهای او را انجام ندهند.

دستگاه‌های انتظامی نیز از زمان رضا شاه یاد گرفته بودند اعتنایی به کشوری‌ها غیرنظامی‌ها نکنند. شهربانی و ژاندارمری رسماً جزو وزارت کشور بودند و در نتیجه در هر منطقه می‌بایست تابع استاندار یا فرماندار کل باشند ولی در عمل مستقیم از مرکز دستور می‌گرفتند. ارتش نیز طبق قانون سازمانی بود مستقل و مجزا و فرماندهان منطقه‌ای هیچ تکلیفی به فرمانبری از نماینده وزارت کشور نداشتند.

در برابر همه این کاستی‌ها که کار را در این منطقه فقیر و عقب افتاده بسیار دشوار می‌کرد، علم از فزونی پرارزشی برخوردار بود. او مردمان این منطقه را از کودکی شناخته و با آداب و رسوم آنان کم و بیش آشنا بود. از این گذشته پدرش به او خوب شیوه رفتار با این مردمان را آموخته بود نام خانواده او در این منطقه با احترام برده می‌شد و خوشرویی و ادب همیشگی او نیز او را یاور بود وی با زیرکی روابط بسیار صمیمانه‌ای با سرتیپ معزالدین معزّی فرمانده ارتش که مرد لایق و دلسوزی بود برقرار کرد و با متانت و عقل سلیم خود همه فرماندهان نیروهای انتظامی را تحت تأثیر شخصیت خود قرار داد و آنان را کاملاً در اختیار گرفت.

در مورد ادارات کشوری نیز پس از مدتی به همه فهماند که باید از او فرمان بردار باشند و برای رسیدن به این هدف گاهی به روش‌های خارج از عرف دست می‌زد. یک بار که رئیس دارایی زاهدان بیش از اندازه کارشکنی می‌کرد و دستور او را به بهانه تعارض با مقررات انجام نمی‌داد به دنبال او فرستاد از قضا هنگامی سر و کله رئیس دارایی پیدا شد که علم سرگرم بازی تنیس بود دوباره از او جویای دستوری که داده بود شد و باز همان بهانه‌های همیشگی را شنید علم به چند تن از پیشخدمت‌های خود دستور داد رئیس دارایی را با طناب به درختی کم سایه ببندند و خود بازی تنیس را از سر گرفت.

بسته ماندن به درخت در زیر آفتاب سوزان بلوچستان چندان دلپذیر نیست و پس از اعتراض‌های آغازین هنگامی که رئیس دارایی دریافت که گوش علم بدهکار نیست و خود با خطر آفتاب‌زدگی روبه روست با التماس درخواست رها شدن کرد و قول داد از آن پس دستورهای فرماندار کل جوان را اطاعت کند. این خبر در شهر کوچک زاهدان آن روز بی‌درنگ پخش شد و همه حساب کار خودشان را کردند.

البته شاید بیرون از بافتار شرایط سیاسی - اجتماعی آن روز ایران به ویژه، بلوچستان چنین رفتاری خلاف قانون و ناشایست جلوه کند ولی هنگامی که مسئولی با دست تهی به منطقه‌ای می‌رود که مردمانش نه امنیت دارند و نه آسایش و دولت مرکزی نیز کاری به کار آنان ندارد و فریادرسی در میان نیست این مسئول در واقع در شرایطی اضطراری و همانند جنگ به سر می‌برد و اگر بخواهد کاری از پیش برد ناچار است گاهی روشی خشونت‌آمیز در پیش گیرد. یکی از خصیصه‌های علم همین بود که در ضمن ادب و فروتنی و آرام سخن گفتن و لبخند می‌توانست یک باره تغییر حالت داده و به مانند سنگ خارا سخت و نرمش ناپذیر شود.

هنگامی که علم تصمیم به انجام دادن کاری می‌گرفت هیچ‌گونه دودلی و ضعفی از خود نشان نمی‌داد و با قاطعیت کامل عمل می‌کرد سال‌ها بعد در شرایط بسیار حساس علم توانست به علت همین خصیصه، رژیم را نجات دهد. اقامت علم در زاهدان برای او هم آموزنده بود و هم سرنوشت‌ساز به شیوه کار سازمان‌های اداری و انتظامی پی‌برد و در مقامی مسئول مشکلات مردم و نحوه برخورد با آن‌ها را فرا گرفت و تا اندازه‌ای آبدیده شد کفایت او در اداره منطقه جلب توجه شاه و دولت را نیز کرد علم از همان آغاز مرتب گزارش‌های مفصلی درباره وضع منطقه خود و همچنین مسأله‌های کلیتری که به نظرش می‌رسید مستقیم به حضور شاه می‌فرستاد.

شاه در آن زمان قدرت چندانی نداشت و رویارویی با مسائل مهم کشور و تصمیم‌گیری درباره آنها به عهده قوام بود و این وضع چندان به مذاق شاه که آرزوی مداخله بیشتر در حکومت کشور را در سر می‌پروراند خوش آیند نبود شاه و اطرافیانش می‌کوشیدند کسانی را که به نظر با کفایت می‌رسند و می‌توانند در آینده کشور مؤثر باشند، به گرد خویش آورند یکی از کسانی که جلب توجه شاه را کرد علم بود که در آن شرایط که قوام همه کاره و مرد نیرومند کشور بود با فرستادن گزارش مستقیم به شاه علاقه و سرسپردگی خود را به او نشان می‌داد.

در همین اوان شاه هوانوردی را فرا گرفته بود و گاه و بیگاه به نقاط دور دست کشور پرواز می‌کرد چندین بار به همین گونه به زاهدان رفت و آشنایی گذشته را با علم و همسرش تجدید کرد و کار این آشنایی رفته رفته به دوستی صمیمانه‌ای کشید که تا پایان زندگی علم همچنان ادامه یافت. شاه دیگر تاب سر و کله زدن با سیاست پیشگان نسل پدرش که او را چندان جدی نمی‌گرفتند نداشت و در جستجوی کسان تازه‌ای بود که گسترش قدرت او را بپذیرند و به او وفادار و احیاناً از نسل خود او باشند. وی به زودی دریافت که علم یکی از این کسان دلخواه او می‌تواند باشد تنها سه ماه از او بزرگ‌تر بود در کارش کفایت و شخصیت نشان داده بود و از همه مهمتر اعتقادی بی‌چون و چرا به نهاد پادشاهی داشت و بی‌هیچ گفت‌وگو سرسپرده شاه جوان بود.

پس از نجات آذربایجان شاه محبوبیت فراوانی میان مردم به دست آورد و از این وضع بیشینه استفاده را برای استواری موقع و نفوذ خود به کار برد و به تدریج امکان بیشتری برای مداخله در کارهای کشور به دست آورد و توانست بیش از پیش کسان مورد اعتماد خود را به شغل‌های مهم بگمارد یکی از این کسان علم بود که در ۲۴ دی ۱۳۲۸، در حالی که بیش از سی سال نداشت در دولت محمد ساعد به مقام وزارت کشور رسید و جوانترین وزیر پس از مشروطیت شد چند هفته بعد ساعد دولت تازه‌ای تشکیل داد و این بار علم وزیر کشاورزی شد. یک ماه بعد در ۸ فروردین ۱۳۲۹ علی منصور نخست وزیر شد و همچنان علم را در مقام وزارت کشاورزی نگه داشت. در ۵ تیر ماه همان سال سپهبد رزم آرا نخست وزیر شد و با کندی وزیران خود را برگزید و از جمله در ۲۹ آبان ۱۳۲۹ علم را به وزارت کار گماشت. این که به رغم تغییر نخست وزیران علم همچنان در دولت ماند نشانی بود از این که برگزیده شاه است و به این عنوان می‌بایست در دولت بماند.

در این سال‌ها شاه پس از این که سرانجام توانست قوام را به دست مجلس از سر راه خود بردارد گام‌های تازه‌ای در جهت گسترش قدرت خود برداشت. مجلس مؤسسان در اردیبهشت ۱۳۲۸ به مجلس سنا که در قانون اساسی پیش‌بینی شده ولی هیچگاه تشکیل نگشته بود موجودیت داد و اختیار انتصاب نیمی از نمایندگان این مجلس را به شاه تفویض کرد همچنین در تحت شرایطی به شاه اختیار انحلال دو مجلس داده شد. شاه بر آن بود که به تدریج تنها به سلطنت بسنده نکند و به مانند پدرش، حکومت کشور را نیز در دست گیرد ولی جریان مبارزه برای ملی کردن نفت ناگهان همه این برنامه‌ها را بر هم زد.

انتهای پیام/ 161

نظر شما
captcha
پربیننده ها