مصادیق تحریف انصارالله یمن در رسانه‌های غربی

تحریف مهمی که در رسانه‌های جریان اصلی غرب در قبال تحولات یمن اعمال می‌شود، تقلیل دادن انصارالله به قبیله حوثی‌هاست. این درحالی است که انصارالله یک جنبش فراگیر و ملی است که مطالبات جریان‌های ملی‌گرا و سکولار یمنی را نیز نمایندگی می‌کند.
کد خبر: ۸۶۲۱۴۰
تاریخ انتشار: ۲۵ شهريور ۱۴۰۵ - ۰۷:۰۰ - 16September 2026

گروه بین‌الملل دفاع‌پرس: رسانه‌های اصلی جهان که عمدتا در جهت منافع نظام استعمارگران غربی حرکت می‌کنند، همواره روایتی مغشوش و آلوده به تحریف را از جنبش انصارالله و مناقشه یمن ارائه کرده‌اند. بر اساس روایت مغشوش این رسانه‌ها، ایران در حال پاسخ‌گویی به حملات آمریکا بوده و با گشودن جبهه‌ای جدید در یمن، جنگ با آمریکا و متحدانش را وارد مرحله تازه‌ای کرده است.

انصارالله یمن

در این روایت ادعا می‌شود که انصارالله یمن، به عنوان بازوی نیابتی ایران در جنوب شبه جزیره عربستان، کنترل سواحل شرقی دریای سرخ را در دست گرفته و در آستانه بستن تنگه باب‌المندب است. همزمان، گفته می‌شود که دونالد ترامپ درخواست محمد بن سلمان ولیعهد عربستان، برای حمله فوری آمریکا به انصارالله را رد کرده است.

این تصویری است که از تحولات شبه‌جزیره عربستان، همزمان با بیست‌وپنجمین سالگرد حملات ۱۱ سپتامبر، ارائه می‌شود این رسانه‌ها در تلاشند تا جنبش انصارالله یمن را به گروهی گوش به فرمان و بدون هیچ‌گونه اختیار عملی نشان دهند، اما آیا واقعاً ماجرا چنین است؟

پیش از هر چیز، باید چند واقعیت اساسی را روشن کرد. نخست اینکه جنبش انصارالله یمن نه «دست‌نشانده ایران» است و نه هیچ‌گاه چنین نقشی را ایفا کرده است.

انصارالله یمن جنبشی است که با محبوبیت و مشروعیت فراوان در جامعه یمن، بر بخش اصلی این کشور حکومت می‌کند؛ این جنبش حدود ۱۲ سال است که کنترل صنعا به عنوان پایتخت یمن را در اختیار داشته و بر مناطقی که نزدیک به ۷۰ درصد جمعیت یمن در آنها زندگی می‌کنند، تسلط کامل دارد. از سوی دیگر، گروه‌های مقابل انصارالله را به هیچ عنوان نمی‌توان جریانی ملی دانست، این گروه‌ها همگی مزدوران کشور‌هایی همچون عربستان و امارات بوده و از خود هیچ هویت ملی و مردمی ندارند.

از این زاویه، می‌توان گفت که انصارالله صرفاً کنترل بخش دیگری از کشور خود را به دست گرفته‌است. آنها تلاش می‌کنند یمن را تحت حاکمیت خود یکپارچه کنند، در حالی که نظامیان رقیبشان برای ادامه مبارزه تا حد زیادی به حمایت کشور‌های خارجی متکی هستند و برای آرامش روان خود، انصارالله را نیز متهم به مزدوری برای ایران می‌کنند.

اما اگر انصارالله صرفا به دنبال یکپارچه کردن حاکمیت مشروع خود بر سراسر سرزمین یمن است، پس تهدید انصارالله برای عربستان، آمریکا، اسرائیل و تجارت جهانی دقیقاً از کجا ناشی می‌شود؟

مسئله این است که جنبش انصارالله فقط به مزدوران عربستان در داخل یمن حمله نمی‌کند؛ این جنبش خود خاک عربستان را نیز هدف گرفته و پایانه‌های نفتی و خطوط لوله این کشور را زیر ضرب حملات موشکی و پهپادی خود قرار داده است.

از سوی دیگر، جنبش انصارالله از فلسطینی‌ها و غزه حمایت می‌کند. این جنبش علاوه بر شلیک موشک به سمت رژیم صهیونیستی، اعلام کرده‌است که تنگه باب‌المندب را به روی کشتی‌هایی که برای اسرائیل کالا حمل کنند، خواهد بست. این جنبش همچنین در رویارویی ایران با آمریکا و اسرائیل با تهران همسو بوده و پیش‌تر تلاش کرده‌ تا کشتی‌های آمریکایی را در دریای سرخ هدف قرار داده یا مانع عبور آنها شود.

البته توانایی آنها برای چنین اقداماتی در گذشته محدود بود، اما اکنون که انصارالله مناطق مجاور دریای سرخ، از جمله بندر «مُخا» و شماری از جزایر را در اختیار گرفته‌است، احتمال اینکه بتواند بر تردد کشتی‌ها در باب‌المندب تأثیر بگذارد، بسیار بیشتر شده است.

تحریف دیگری که در رسانه‌های جهان نسبت به این جنبش صورت می‌گیرد، تقلیل دادن این عنوان به عبارت «حوثی‌ها» است؛ حوثی‌ها یک قبیله در یمن هستند که خاستگاه اصلی رهبران انصارالله یمن را شکل می‌دهند، اما جنبش انصارالله، فراتر از هرگونه سوگیری، به صورت همزمان جنبشی ملی و مذهبی بوده و به هیچ عنوان در یک قوم و قبیله منحصر نمی‌شود.

این جنبش از یک سو، به دنبال آن است که یمن را تحت حاکمیت خود یکپارچه کند و از سوی دیگر، جریان مذهبی آن بر گسترش مقاومت اسلامی در برابر نفوذ غرب تأکید دارد؛ نفوذی که از نگاه آنها اسرائیل نیز بخشی از آن است.  این دو هدف در عمل به یکدیگر وابسته‌اند. یمن، با تمدنی بسیار کهن و پرافتخار، امروز در برابر همسایه‌ای ثروتمند و قدرتمند قرار گرفته است؛ کشوری که حدود یک قرن پیش بخشی از سرزمین‌های یمن را نیز به خود ضمیمه کرد.

این کشور عربستان است؛ کشوری که ثروت خود را عمدتاً از نفت به دست آورده و به بهانه وجود مکه و مدینه در خاک خود به دنبال سیطره فرهنگی و مذهبی بر سایر کشور‌های اسلامی بوده و از حمایت نظامی آمریکا نیز بهره می‌برد. عمده اقدامات اصلی ریاض، در راستای گسترش بی‌ثباتی و آشوب در همسایه جنوبی برای عدم رشد و پیشرفت یمن تعریف می‌شود.

یمن از دهه ۱۹۶۰ تجربه طولانی و تلخی از درگیری و جنگ‌های داخلی دارد. این درگیری‌ها ریشه در اختلافات قبیله‌ای، طایفه‌ای و منطقه‌ای داشته‌اند، اما تقریباً همیشه سرنخ قدرت‌های خارجی، به‌ویژه عربستان، در این جنگ‌ها یافت شده است.

آخرین دور این درگیری‌ها بیش از ۲۰ سال پیش، در سال ۲۰۰۴، آغاز شد. در همان سال، «حسین الحوثی»، بنیانگذار جنبش انصارالله یمن، به شهادت رسید. پس از آن، برادرش «عبدالملک» رهبری این جنبش را بر عهده گرفت و از سال ۲۰۱۵ عملاً بر بخش بزرگی از یمن مسلط شد.

تلاش برای نابودی انصارالله در یمن در نهایت به جنگی میان این جنبش و عربستان منجر شد؛ جنگی که چهار سال پیش متوقف شد، اما اکنون انصارالله بار دیگر در حال عقب راندن نیرو‌های مورد حمایت عربستان و تلاش برای گسترش کنترل خود بر سراسر یمن است.

بدترین سناریو در چنین شرایطی این است که عربستان بار دیگر تصمیم بگیرد با کمک آمریکا، حملاتی یکپارچه را برعلیه انصارالله ترتیب دهد. این اقدام می‌تواند پیامد‌های بسیار خطرناکی داشته باشد و بخش دیگری از منطقه را وارد بی‌ثباتی کند.

با این حال، به نظر نمی‌رسد عربستان و آمریکا واقعاً بخواهند چنین سناریویی را دنبال کنند. عربستان از ورود دوباره به جنگ یمن هراس دارد. سعودی‌ها طی سال‌های گذشته و در جریان جنگی که بخش زیادی از آن را از طریق نیرو‌های نیابتی خود پیش بردند، به این نتیجه رسیده‌اند که ادامه چنین رویکردی در نهایت بیش از آنکه انصارالله را تضعیف کند، امنیت خود عربستان را به خطر می‌اندازد.

اگر اکنون جنگی تمام‌عیار میان عربستان و یمن آغاز شود، شرایط برای ریاض بسیار دشوار خواهد شد. ادامه بحران در خلیج فارس، همزمان با شعله‌ور شدن درگیری‌ها در دریای سرخ، می‌تواند بی‌ثباتی و تنش داخلی در عربستان را نیز افزایش دهد. آمریکا نیز انگیزه‌ای برای ورود زمینی به یمن ندارد. واشنگتن پیش از این چندین بار یمن را بمباران کرده و ممکن است بار دیگر حملات هوایی انجام دهد، اما بعید است حاضر شود پیاده‌نظام خود را وارد جنگ کند؛ به‌ویژه در شرایطی که در برابر ایران و مسئله تنگه هرمز به بن‌بست رسیده است.

نکته مهم اینجاست که این پیشروی‌های انصارالله در خاک یمن نیست که لزوماً باعث انسداد باب‌المندب خواهد شد؛ بلکه حمله دوباره کشور‌های خارجی به یمن است که می‌تواند چنین نتیجه‌ای را به دنبال داشته باشد.

آمریکا در شرایطی قرار گرفته که در هر صورت در جنگ منطقه‌ای بازنده خواهد بود، اما این بازندگی با ورود به باتلاق یمن می‌تواند تشدید شده و با دوری از این باتلاق و پذیرش حاکمیت انصارالله بر یمن و به رسمیت شناختن این واقعیت میدانی، به صورت خفیف‌تری بروز و ظهور پیدا کند.

چنین رویکردی به نفع همه خواهد بود، قدرت‌های خارجی باید سرانجام دست از مداخله در امور یمن بردارند، به حمایت از جنگ‌های داخلی پایان دهند و مشروعیت بین‌المللی حاکمیت انصارالله بر یمن را به رسمیت بشناسند. مردم یمن سزاوار آن هستند که قدرت‌های خارجی آنها را به حال خود بگذارند و صلح بار دیگر به این سرزمین کهن که از آن به‌عنوان یکی از خاستگاه‌های تمدن عربی یاد می‌شود بازگردد؛ همچنین پذیرش این واقعیت میدانی می‌تواند اندکی کشور‌های محتاج غربی را از کابوس انسداد باب‌المندب رها کرده و آنها را از لبه پرتگاه سقوط اقتصادی دور کند.

انتهای پیام/ 999

نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار