اسدالله علم مهره مهم شاه در نقشههای پشت پرده
به گزارش خبرنگار فرهنگ دفاعپرس، رژیم پهلوی تنها سلسلهٔ دستنشاندهای بود که با حمایت مستقیم قدرتهای بیگانه بر سر کار آمد و همین وابستگی همهجانبه آن را از سلسلههای پیشین بهطور بنیادین متمایز میکرد. شناخت ماهیت این رژیم، درک ماهیت انقلاب اسلامی را نیز روشنتر میسازد؛ زیرا این انقلاب نجاتبخش نهفقط با یک حکومت وابسته، بلکه با تمام منظومهٔ استعمار و استکبار روبهرو بود. یکی از راههای شناخت پهلوی، مطالعهٔ کتابهایی است که کارگزاران رژیم نگاشتهاند؛ آثاری که بهسبب جانبداری از شاه، تصویری غیرهمدلانه از انقلاب اسلامی ارائه میکنند.

کتاب «یادداشتهای علم» که بخشهایی از آن را در ادامه میخوانید پرده از حقایقی برمیدارد که میتواند تصویری واقعی از حکومت دیکتاتوری رژیم پهلوی بر مردم ایران ارائه دهد.
در ۱۶ اسفند ۱۳۲۹ رزمآرا ترور شد و دو ماه پس از آن دکتر محمد مصدق، رهبر جبهه ملی و قهرمان ملی کردن نفت با پشتیبانی شدید و هیجان بیسابقه افکار عمومی به رغم دودلی شاه و درباریان و سیاست پیشگان سنتی، نخست وزیر شد شاه از تغییر اوضاع و تشنج موجود و حملههایی که در مطبوعات و دستههای سیاسی به او میشد سخت هراسان بود و پایههای پادشاهی خود را لرزان میدید. بسیاری از کسانی که در روزهای خوشتر ادعای سرسپردگی داشتند رهایش کرده بودند و شاه سخت تک افتاده و ناتوان شده بود کار بیاعتنایی به خاندان سلطنتی چنان حساسش کرده بود که هرگاه همسر دومش ثریا به تنهایی در مراسمی شرکت میکرد شاه سپس از او درباره طرز رفتار و میزان احترام یکایک حاضران نسبت به او پرسش میکرد.
یکی از کسانی که در این شرایط دشوار برای شاه وفاداری بیچون و چرای خود را نشان داد علم بود که به این سان به جرگه نزدیکان و محرمان شاه پیوست. در اول تیر ۱۳۳۱ علم به سرپرستی املاک و مستغلات پهلوی گماشته شد. این املاک عبارت بودند از شماری هتل در تهران و جاهای دیدنی ایران به ویژه در کنار دریای مازندران و همچنین مستغلات و زمینهای وسیع کشاورزی به خصوص در گرگان و مازندران و کرمانشاهان علم در مدتی کوتاه وضع مالی آشفته املاک را سر و سامانی داد و به فرمان شاه در گرگان دست به کار واگذاری زمینهای سلطنتی میان کشاورزان شد که شاه همیشه از آن به عنوان گام پیشاهنگ در راه اصلاحات ارضی یاد میکرد ولی نقش علم تنها سرپرستی املاک پهلوی نبود و در فعالیتهای سیاسی و ملاقاتهای پشت پرده مورد نظر شاه نیز شرکت داشت.
سالها پس از آن یک بار که خاطره آن روزها را به یاد میآورد داستانی به من گفت که نقل آن در اینجا بیمناسبت نیست در پایان تیرماه ۱۳۳۱ مصدق در اثر اختلاف با شاه استعفاء داد و برای چند روزی قوامالسلطنه به نخست وزیری منصوب شد. ولی تظاهرات خونین هواداران مصدق او را به کناره گیری واداشت و از نو مصدق زمام امور را در دست گرفت مجلس به دولت تکلیف کرد دارایی قوامالسلطنه را که مثلاً پنهان شده بود ضبط و خود او و کسان دیگری را که مسئول تیراندازی به سوی تظاهر کنندگان بودند محاکمه کند. البته مصدق که از محل اقامت قوام نیز آگاه بود، به هیچ رو آهنگ آزار رساندن به او را نداشت ولی شاه از این جریان بیمناک بود که مبادا محاکمه قوام صورت پذیرد و او شاه را که در دادن دستور تیراندازی به سوی تظاهر کنندگان دستی داشت به عنوان مسئول معرفی کند.
شاه از علم خواست که به بهانه احوال پرسی نزد قوام که به راستی کسالت داشت برود و بکوشد به گونهای از نیت قوام در این زمینه آگاه شود قوام رند و تیزهوش از همان آغاز میدانست منظور علم از این دیدار چیست ولی هیچ به روی خود نیاورد و به او پیشنهاد بازی پاسور کرد و سپس نیز برای شام او را نزد خود نگه داشت. پس از شام، علم در چند کلمه گفت که شاه از وضعی که برای قوام پیش آمده متأسف است و نمیداند اگر محاکمهای به پیش آید چه کسی مسئول تیراندازی معرفی خواهد شد. قوام در پاسخ از علم خواست که به عرض شاه برساند که مسئولیت این امر صرفاً با او به عنوان نخست وزیر وقت کشور بوده است و بس با این همه شاه به علت درگیریهای پیشین با قوام هرگز ارجی بر این گونه فداکاری ننهاد و در سالهای بعد هیچگاه از او به نیکی یاد نکرد.
چندی پس از این جریان واقعه دیگری روی داد که به خوبی روشنگر روحیه شاه و علم و چگونگی رویارویی متفاوت این دو با حوادث بود یک روز غروب، علم آگاه شد که به شاه گزارش داده اند چند تن از افسران گارد شاهنشاهی قصد دارند در نیمههای شب او و همسرش را ترور کنند علم بی درنگ به کاخ سعد آباد رفت و شاه و ثریا را سخت نگران دید و شاه به او گفت تصمیم گرفته است شب را با ثریا در داخل یک تانک بگذراند. علم جویای منبع گزارش گردید و برای او مسلم شد که این خبر هیچ پایهای ندارد و سخن پوچی بیش نیست.
این نکته را به روشنی به شاه گفت و او را از تصمیم خود منصرف کرد و یادآور شد اگر هر بار که گزارش بیاساس همانندی به او میرسد این گونه واکنش نشان دهد، فرجام کار را خوب نمیبیند. سپس نیز همه افسران گارد را فرا خواند و با شامپانی از آنان پذیرایی کرد و سخنرانی کوتاهی درباره اعتقاد همه حاضران به شاه و سلطنت ایراد کرد و از همه خواست به سلامتی شاه و ملکه بنوشند به این سان اجتماع گرمی برپا شد و افسران گارد تظاهرات شدیدی نسبت به شاه که از پشت یکی از پنجرههای کاخ ناظر این جریان بود کردند.
این گونه فعالیتها چیزی نبود که به گوش مصدق نرسد یا نسبت به آن بیاعتنا بماند. وی که با دشواریهای اقتصادی و سیاسی روز افزونی روبه رو بود کانون همه تحریکها را دربار میدانست و در نتیجه تصمیم گرفت اطرافیان شاه را از گرد او براند و از جمله علم را به بیرجند تبعید کرد در آن جا بود که وی از بیرون رفتن شاه از ایران آگاه شد و نومیدانه پنداشت که دیگر نظام شاهنشاهی پایان یافته است. ولی سه روز بعد ورق برگشت و سپهبد فضلالله زاهدی رهبر مخالفان مصدق توانست دولت او را واژگون کند و خود که از چند روز پیش فرمان نخست وزیری را از شاه دریافت کرده بود زمام امور را در دست گیرد.
علم بیدرنگ با خانوادهاش به تهران بازگشت و از نو به سرپرستی املاک پهلوی گماشته شد. این بار دیگر او از آزمایش در شرایط بسیار دشوار پیروز بیرون آمده بود. شاه خونسردی او را در برابر خطر و عقل سلیم او را در رویارویی با مشکلات دیده بود. از سوی دیگر به استعداد علم در مذاکره با دیگران و قانع کردن آنان پیبرده بود. علم بسیار کمتر از آن چه میدانست و در مییافت تظاهر به دانش میکرد و با ادب و متانت و شکیبایی به گفتههای طرف خود گوش فرا میداد نظر خود را نیز معمولاً به صراحت و به گونهای ساده و دور از کلی بافی به زبان میآورد و با مسائل با واقع بینی روبه رو میشد.
به این سان با آن که شغل رسمی وی سرپرستی املاک بود شاه بیش از پیش او را مأمور پیامها و تماسهای محرمانه میکرد این تماسها دیگر تنها با متنفذان و سیاست پیشگان داخلی نبود و محافل دیپلماتیک خارجی را نیز در بر میگرفت از این پس علم یکی از مهرههای حساس اجرای سیاست شاه شد و این وضع فارغ از این که شغل رسمی او چه بود تا پایان وزارت دربار او همچنان ادامه یافت.
شاه پس از بازگشت به ایران آهنگ آن را داشت که از نو پایهها را برای حکومت شخصی خود استوار سازد واپسین مانع راه او سپهبد زاهدی نخست وزیر و مرد نیرومند روز بود. شاه با آن که در ظاهر نهایت محبت و اعتماد را به او نشان میداد در انتظار فرصت مناسبی بود تا او را محترمانه از کار بردارد در بهار ۱۳۳۴ شاه پس از کسب اطمینان از پشتیبانی آمریکاییان تصمیم به برکناری زاهدی گرفت و علم را مأمور ابلاغ خواست خود و قانع کردن زاهدی به استعفاء کرد دولت بعدی را حسین علاء تشکیل داد و به دستور شاه علم به وزارت کشور منصوب شد.
انتخابات دوره پیشین مجلس را زاهدی مطابق میل خود انجام داده بود و این بار شخص مورد اعتماد شاه در وزارت کشور میبایست ترتیبی دهد که نمایندگان سرسپرده به شاه از صندوق انتخابات بیرون آیند. این جریان به علم امکان داد بیش از پیش با سیاست داخلی کشور و سردمداران محلی و سیاست پیشگان روز آشنا شود و گروهی از دوستان و هواداران خود را به مجلس وارد کند یا به کار در دستگاه دولتی بگمارد.
دو سال بعد دکتر اقبال نخست وزیر شد و علم با آن که دیگر شغل دولتی نداشت یکی از محرمترین کسان به شاه و متنفّذترین افراد در کشور بود. هنگامی که شاه برای تظاهر به دموکراسی و کاهش انتقادهای متفقان غربی و به ویژه آمریکاییان، تصمیم گرفت سیستم دو حزبی در ایران به راه اندازد دکتر اقبال رهبری حزب ملیون و علم رهبری حزب مردم را به عهده گرفتند با آن که الهام بخش هر دو حزب شاه بود و هیچ یک از این دو ریشه مردمی نداشتند باز هم میان آنان رقابت سختی در گرفت. علم گروه پویایی را که در آن چند تن از روشنفکران با سابقه فعالیتهای دست چپی دیده می شدند به گرد خود آورد. برخی از اینان مانند رسول پرویزی دکتر پرویز ناتل خانلری و دکتر محمد باهری دوستان و همکاران سیاسی بسیار نزدیک علم شدند و او را در مشاغل بعدی همراهی کردند و تا پایان به او وفادار ماندند.
انتهای پیام/ 161
